گذری متفاوت بر عالم برزخ ، ۲۱.۲۲.۲۳.۲۴.۲۵.نوشته هادی سروش
زمان انتشار : ۳۰ آبان ,۱۳۹۹ | ساعت : ۱۸:۰۱ | کد خبر : 1049619 | پرینت
گذری متفاوت بر عالَم برزخ – بخش پنجم/ نوشتاری از هادی سروش

شفقنا- حجت الاسلام والمسلمین هادی سروش که این روزها در سوگ از دست دادن همسر خویش است، در بخش پنجم نوشتاری با عنوان «عالَم برزخ» نگاهی متفاوت به این موضوع داشته و آورده است:
«تکامل برزخی»، بدین معناست که روح آدمی در جهان برزخ بر اساس اندوخته های عملی خود که در دنیا دارا شده، کمالاتی به او می رسد و باعث ترفیع و کمال روح شده و ثواب های نو به نو به او واصل می شود.
تکامل برزخی در اصطلاح اهل معرفت و عارفان مشهور به؛ «ترقیات برزخی» است.
مهم ترین آیه ای که دلالت بر تکامل برزخی دارد آیه ۱۲ سوره یس است که تصریح دارد که آنچه انجام دادید و آثار آن را به پای تان نوشته می شود؛ وَنَکْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ..
در احادیث تکامل برزخی بصورت رمزگونه مطرح است.
پیامبر؛ صدقه و علم نافع و فرزند صالح را ادامه آدمی می داند؛
-إذا مات ابن آدم انقطعَ عمله إلا من ثلاث: صدقه جاریه، أو علم ینتفع به من بعدِهِ، أو ولدٌ صالح یدعو له
و امام صادق (ع) فرمود:
شش چیز است که مومن پس از مرگ از آنها بهره مندست؛
فرزند شایسته ای که برای پدر آمرزش بطلبد
وقرآنی که ازآن اوباشد ومورد استفاده قرارگیرد،
وچاه آب و درختی که مینشاند،
وچشمه آبی که در راه خدا جاری میکند، و رویه والگوی نیکی که از او بیادگار مانده و دیگران از او اتخاذ کنند.
(خصال صدوق)
از این حدیث روشن تر در باب تکامل برزخی ، این حدیث است که دلالت دارد؛ در عالم قبر به مومن ، قرآن را تعلیم داده می شود:
امام موسی کاظم (ع) می فرماید:
«هر کس از دوستان و پیروان ما بمیرد و هنوز قرآن را به طور کامل فرا نگرفته باشد در قبرش به او تعلیم می دهند تا خداوند بدین وسیله درجاتش را بالا ببرد چرا که درجات بهشت به اندازه ی آیات قرآن است و به او گفته می شود بخوان و بالارو و او می خواند و از درجات بهشت بالا می رود؛
— مَن مات من اَولیائنا و مُحبّینَنا و شیعَتنا و لم یُحسن القرانَ عُلِمَ فی قبره لیَرفَع اللهَ به من دَرَجَته فانَّ دَرَجات الجنَّه علی قدَرایات القُران یُقالُ لهُ اقرَأ وارقَ، فَیَقرَا ثمَّ یَرقی» (کافی ۶۰۶/۲)
اصل محکم اعتقادی این است که ؛ “الدنیا عمل و لاحساب وغدا حساب و لاعمل (نهج،خ/۴۲).
چالش بزرگ تکامل برزخی در این باور درست است که ؛ بعداز دنیا بساط اعمال جمع میشود و موقعیت حساب و کتاب و نتیجتاً جزاء است.
وقتی عملی نیست چگونه تکامل میتواند باشد؟
راه حل های مهم و اثرگذار تکامل برزخی است.
ریشه تکاملات روح آدمیان در برزخ به عمل جدید که مرتبط با دنیا بوده و با ماده و حرکت ساخته می شود، نیست.
بلکه تمام تکامل و ارتقاء ارواح در برزخ به چگونگی آنان در مدت عمرشان باز میگردد.
افرادی که در عمر مدام در پی کمال و علم و اخلاق بوده اند ، و یا از خود آثار بزرگی چون کتاب و مسجد و مدرسه و بیمارستان و ..خلق کردند،ازآن مداومتی که بر اعمال نیک واخلاقی وعلمی و پژوهشی داشته اند ، بعد از مرگ بصورت علی الدوام مستفیض و بهرمند میشوند و تکامل پیدا میکنند.
علامه طباطبایی می گوید:
وقتی تخم محبت و معرفت در وجود انسان کاشته شود و نهالش در برزخ ظهور می کند و آدمی را متنعم می کند.
این نظر دقیق به یک نظر «ادق و دقیقتر» باید رفت.
وآن است که – نه تنها بذر محبت و معرفت در برزخ به بار مینشیند که علامه طباطبایی فرموده اند، بلکه به نظر این قلم – در تکامل برزخی حتی استعداد ذاتی یعنی آنچه که بمتقضای ذات هر کسی است، مثلا ذات کسی بر محبت به خلق شکل گرفته، و یا استعداد امکانی یعنی آنچه اگر این شخص عمرش ادامه می یافت چنین اخلاق نیکویی میداشت هم میتواند باعث تکامل و تعالی روح انسان در عالَم قبر شود.
پس هرکسی کوچکترین گرایشی به یک ارزش و نقطه مثبت هم داشته باشد مورد رحمت الهی قرار میگیرد و در برزخ و قبر به آن خواهد رسید.
عارفان در صُحف عرفانی مانند کتاب «فصوص الحکم» تصریح دارند که ترقی در برزخ اختصاصی به طائفه ای خاص ندارد و همه میتوانند از آن بهرمند شوند.
امام خمینی (ره) درتعلیقات برفصوص تصریح می کند؛ حتی انسانهای متوسط و یا دارای معاصی، در برزخ بر اساس اینکه حجب و کدورات هایشان با عذابهای برزخی از بین میرود، روح شان در مسیر تکامل و ترفیع درجه قرار میگیرد. و این خود ظهور شفاعت است .
تقدیم داشتم که در تکامل ارواح در عالَم قبر هر نوع ذاتیات و استعداها میتواند دخالت داشته باشد.
اجازه دهید از این سخن تعبیر کنم به عصاره حیات، و عرضه دارم؛
تکامل برزخی بر محور عصاره حیات است ، همان عصاره ای که در لبه مرگ همه آدمیان آن را مشاهده می کنند.
و اصلا تعبیر قرآنی “ذائقه الموت” که بمعنای ذوق کردن مرگ و چشیدن و یا نوشیدن مرگ است ، یعنی در آغوش کشیدن تمام “عصاره حیات” خویش در مدت عمر است و این عصاره حیات، مبدا تکاملات بعدی می شود.
شفاعت در برزخ
شفاعت از واژه «شفع» است و به معناى «جفت شدن با چیزى» است. براى رفع ضرر از کسى و یا رساندن منفعتى به اوست.
شفاعت یک اصل پذیرفته شده است و دارای پایگاه عقلانی است.
در مواردی که انسان به تنهایی نمیتوان در کار به انجام برسد باشخصیت آبرومندى جفت شده و تا شخص آبرمند از مقام بزرگى درخواست نموده تا از مجرمى گذشته یا بر جزاء ویا کمالات انسان شایسته ای بیفزاید.
شرائط تحقق شفاعت؛
رضایت خدا؛
«شفاعت نمی کنند مگر برای کسی که مورد رضایت خدا باشد ؛ و لا یشفعون الا لمن ارتضی».(سجده/۴)
و شفاعت شامل انسانهای کافری که بر کفر عالمانه و عامدانه اصرار دارند، نمی شود؛
رسول الله(ص)فرمود: « شفاعت من بخواست خدا ، نصیبی است که بمیرد در حالى که هیچ گونه شائبه شرکى نسبت به خداوند در دلش نباشد ؛ شفاعتى نائله ان شاء الله من مات و لا یشرک بالله شیئاً .»
و کسانی از شفاعت بهرمندند که آن را “قبول وباور” داشته باشند؛ امام رضا(ع)فرمود:
«هر کس شفاعت رسول خدا(ص) را تکذیب نماید مشمول آن نخواهد شد؛ من کذب بشفاعه رسول الله(ص) لم تنله.»
این قبول و باور زمینه میشودبرای زمینه مثبت برای بهرمندی از شفاعت.
هرچه زمینه بیشتر؛ بهرمندی از شفاعت بیشتراست.
امام خمینی درکتاب چهل حدیث گوید:
به قدری که هدایت شوی شفاعت میشوی. شفاعت تحت قانون رحمت مطلقه است که شخص باید قابل باشد و زمینه ایمان را داشته باشد.
برخی خواسته اند منکر شفاعت در برزخ شوند و شفاعت را مخصوص قیامت بدانند.
وبرای اثبات مدعای خودبه این حدیث امام صادق(ع)تمسک کرده اند: «درقیامت ما شفاعت میکنیم ولی نسبت به برزخ شما خوفناک هستم ! – واللهُ ما اَخافُ عَلیکُم الا البَرزخ » (کافی ۶۰۶/۲)
بله؛ ممکن است در برزخ دسترسی به نیکانی مانند انبیاء و اولیاء برای دستیابی به شفاعت، مشکل باشد.
اما حضرت صادق(ع) نفرموددربرزخ شفاعتی نداریم، بلکه اظهار نگرانی فرمود که شفاعت به برخی شیعیان نرسد. واین نشان از سختی کار است.
پس اصوب این است که گفته شود؛ اگرچه وسعت شفاعت در قبر و برزخ به وسعت شفاعت در آخرت نیست، اما با توجه به روایات دیگر، شفاعت اولیاء در برزخ محقق است.
امام خمینی شفاعت در برزخ را صریحاً نفی نکرده اما بعنوان اینکه «استفاده از بعضی روایات می شود» مطرح نموده.(اربعین حدیث/۹۵)
به باور ما براساس ادله ذیل ، شفاعت در عالَم قبر و برزخ خواهد بود.
اولا؛ شفاعت تخصیص بردار نیست.
و ثانیا؛ گزارشات مسلّم از روایات و افراد موثق بر وجود شفاعت در برزخ است.
و ثالثا؛ بررخ، نمونه ای از قیامت است و همانطوریکه در قیامت شفاعت است، در بررخ هم خواهد بود.
و رابعا؛ چگونه طبق روایات،طلب خیر و رحمت الهی بوسیله نمازودعا وصدقه میتوانددر شرائط سخت یک انسان در برزخ موثر باشد ولی عنایت ولی خدا (ع) موثر نباشد؟! در حالیکه امام (ع) با همه عوالم،یعنی؛ ازطبیعت و ناسوت، تا ملکوت و جبروت در ارتباط است. و بالاتر از ارتباط؛ ولایت کلیه بر کل عالم دارد.
امام صادق (ع) در ذیل آیه ۵۵ سوره زخرف که می فرماید:« هنگامی که ما را به خشم آورند از آنان انتقام گرفتیم؛-فلما آسفونا انتقمنا منهم- فرمود:خداوند تبارک وتعالی مانند ما خشمگین نمیشود، بلکه اولیایی را برای خودآفریده است که آنان خشمگین وخشنود میشوندو آنان مخلوق هستند و تدبیرشان به دست خداست وخداوند خشنودی آنان را خشنودی خود و خشم آنان را خشم خویش به حساب آورده است ؛ – ان الله تبارک وتعالی لایاسف کاسفنا و لکنه خلق اولیاء لنفسه یاسفون و یرضون وهم مخلوقون مدبرون فجعل رضاهم لنفسه رضی وسخطهم لنفسه سخطا.(کافی ج ۱ ص ۴۴۱)
مهم ترین دلیل بروجود شفاعت در برزخ این حدیث مهم است؛
امام صادق(ع)فرمود: درقبرِ مۆمن شش صورت داخل میشوند و یکی از آنها سیمایش نیکوتر و بویش پاکیزه تر و صورتش نظیف تر است. یکی از آن شش صورت در طرف راست و چپ، و مقابل ، وپشت سر ، و نزد پای مومن جای میگیرند، و آن صورتی که از همه نیکوتراست،آن هم حضور دارد.
آن صورتِ طرف راستی می گوید: من نماز هستم، و صورت سمت چپ می گوید: من زکات هستم، و صورتی که در روبروی اوست میگوید: من روزه هستم، و صورتیکه در پشت سر اوست میگوید: من حجّ و عمره هستم، و صورتی که در نزد دو پای اوست می گوید: من بِرّ و نیکوئی هستم که از طرف تو به برادرانت رسیده است. و سپس این صورت ها به آن صورت نیکوتر می گویند تو کیستی؟ تو که از همه ما صورتت زیباتر،وبویت پاکیزه تر،و هیئت وشکلت جالب تر است.درپاسخ آنها میگوید:”من ولایت آل محمّد(ص)هستم”.(محاسن۲۸۸/۱)
فراموش نمیکنم؛ استاد عزیز آیت الله جوادی آملی بارها این حدیث را در درس با گریه برای مان خواندند.
درک و فهم قویِ اموات
از آنجا که ما در مواجهه با اموات ، بی حرکتی و بی درکی آنان را میبینیم ، گمان میکنیم همه چیزازاین شخص ازبین رفت!
در حالیکه همه مکاتب خداباور براین باورند که مرگ نمیتواند روح را ازبین ببرد ؛ “ان الروح باقیه لاتنعدم بالموت.. والموت تغیر حال فقط”.
مرگ ازدیدگاه “قرآن و عرفان و برهان”؛ فقط “تغیّر حال” است یعنی از یک حالی به حالی دیگر منتقل شدن است.
به تعبیر بلند رسول رحمت الهی ؛ انتقال از یک خانه به خانه دیگراست.
لذاست پیامبر اصراربه صحابه داشت؛ “وقتی کسی از شما میمیرد ، کنار قبرش بایستید و با او حرف بزنید چراکه او میشنودگرچه پاسخ نمیدهد.”
ونیزفرمود:”وقتی هم از قبر او دور میشوید درباره او سخن ناروا مگویید”(ر.ک:المحجه ج ۸ ص ۲۹۲)
بعد از نزول عذاب بر قوم ثمود حضرت صالح رو به اجساد بیجانِ آنان کرد و گفت :
که ای قوم! خیرخواه شما بودم ولی شما به خیرخواهی من روی خوش نشان ندادید.( اعراف/۷۹)
پیغمبر اعظم نیز پس از جنگ بدر، با کشتگان کفار، سخن گفتند. پس عدهای رو به پیامبر عرض کردند که یا رسول الله! با عدهای مُرده سخن میگویید که نمیشنوند! پس پیامبر هم پاسخ دادند: «آنان از شما شنواتر هستند. ولی نمیتوانند (به زبان ما) پاسخ دهند.»(تفسیرابن کثیر، ج۳ص۳۷۵)
امام علی بعد از جمل بدن مرده کعب – قاضی بصره- و طلحه را نشاند و فرمود:
“ای کعب آیا انچه خدا وعده فرموده بود را دیدی؟برخی از حاضرین گفتند: اینها چیزی نمیشنوند ! امام فرمود : به خدا قسم که سخن مرا شنیدند همانطوریکه سخن پیامبر را مشرکانی که در چاه بدر دفن شدند شنیدند. یا رجل فوالله لقد سمعا کلامی کما سمع اهل القلیب کلام رسول الله.” (بحار،ج۲۵۶/۶)
در این درک، دیگر اموات هم سهیم هستند.
چقدر عالمان و مومنان بوده اند که افرادی در دنیا بوده اند را از اموری مطلع نموده اند.
مرحوم شیخ عباس قمی دو شب بعداز رحلتش در خواب به فرزندش میگوید : فلان کتاب از آنِ فلانی است و به او این امانت را برگردان.. فرزندش این کار را انجام میدهد ولی در مسیر کتاب از دستش روی زمین می افتد وکمی جلداو خراشیده میشود! شب بعدبازشیخ عباس قمی به خواب فرزندش می آید که چرا به صاحبش نگفتی کتاب روی زمین افتاد!
این مهم که “روح” بعد موت بدن، دارای درک و فهم است در استدلال های بزرگان فلسفه رخ نمایی سزاواری دارد؛
شیخ بوعلی سینا در نمط هشتم کتاب الاشارات گوید: “بدن حجاب روح است وقتی این حجاب کنار رود درک روح نسبت به پیرامون خویش از نظر درک لذات و یاآلام روحی و عقلی ، بدون مانع خواهد بود.”
آنچه باید در بحث های فلسفی به کلام ابن سینا اضافه نمود این است که ؛ “انسان برای درک تا وقتی در دنیاست نیاز به ابزاری مانند لمس و بصر و حس و ذائقه و سمع دارد تا بتواند بفهمد و بداند، اما وقتی از این بدن خلاصی یافت ، علم و آگاهی او بدون نیاز به این ابزار و آلات و حواس پنج گانه است درنتیجه آگاهی به مراتب شفاف تر و جامع تر نصیب روح میشود.”
فیض کاشانی در این رابطه مثالی دارد ؛ “روح بعد از مفارقت از بدن مانند زندانی محصوری هست که اطلاعاتش در حد زندان بود ووقتی از این دنیا میرود مانند همان زندانیِ آزاد شده ای است که در بلندای بیابانی قرار گیرد و به همه اطراف خود اشراف پیدامیکند.”
استاد شهید مطهری مطلب را به شکل زیبایی طرح میکند که؛
“درجه حیات” آدمی بعد از مردن ، از حیات پیش از مردن ،کاملتر و بالاتر است. همان طور که انسان در حال خواب از درجه درک واحساس ضعیفی برخوردار است حالتی نیمه زنده و نیمه مرده دارد و هنگام بیداری آن حیات کاملترمیشود همچنین حالت حیات انسان دردنیا نسبت به حیات برزخی درجهای ضعیفتر است وبا انتقال انسان به عالم برزخ کاملتر میشود.
امروز می گویند:
“ضمیر آگاه انسان،حجابی است بر روی ضمیر ناآگاه.چه بسا دردهای عمیق در ضمیر ناآگاه وجود داشته باشد که پرده ای برآن کشیده شده وآن پرده ضرورت های زندگی دنیایی انسان است ووقتی آن نیازهای دنیوی برداشته میشود، ضمیر ناآگاه خودرا عیان میکند.”
برای این “درک شفاف” که برای روح حاصل شده، دیگر مرگی وجود ندارد .
روح آدمی است وهمه اش؛ حیات و مشاهده.
استادبزرگوارآقای جوادی آملی؛ براساس آیه؛ “کیف تکفرون بالله وکنتم امواتا فاحیاکم.(بقره /۲۸) براین باور است که بعد ازمرگ وانتقال به برزخ برای آدمی، مرگی دیگر نخواهد بود و انسان مرگ را مذوق میکند ؛ “ذائقه الموت” میشود و مرگی نمیماند تا به سراغ انسان آید.
گرچه علامه طباطبایی براساس آیه؛ربناامتناواحییتنا اثنین”(غافر /۱۱)
یک مرگ دیگربرای ارواح ازبرزخ به آخرت رامتصور است.
ارتباط با ارواح و “گریه بر عزیز سفر کرده”
ظاهر ما انسانها در دنیای ماده حضور دارد اما چون دارای بُعدی روحی هستیم ، یک بخش از روح ما در عالَمی غیر مادی بنام عالَم مثال حضور دارد.
بهترین موقعی که میتوانیم خود را در دامنه ی عالَم مثال ببینیم ؛ زمان خواب است که گرچه بدن در تخت خواب آرمیده ولی روح در جهانی دیگر است و در وقت بیدار شدن به بدن باز میگردد.
قرآن تصریح میکند آنان که در خواب قبض روح نمیشوند ، برای مدتی به بدن بازمیگردند- وبیدار میشوند- ؛
“وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا ۖ فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضَىٰ عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَیُرْسِلُ الْأُخْرَىٰ إِلَىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى” (زمر/۴۹)
روح آدمی چنان امتدادی دارد که در سه بخش میتواند حضور داشته باشد ؛ در طبیعت و دنیا ، در عالم باطن که به عالم مثال خوانده میشود و البته برخی از انسانهای بسیاربسیار شریف هستند که در عین اینکه در اینجا هستند به بالاترین مراتب عوالم غیبی که از عالم بررخ هم بالاتر است بنام “عالم عقل” که جهان فرشتگان است میتوانند سفر کنند وحضور داشته باشند که مقاماتی که از انبیاء و ائمه اطهار و معجزات آنان شنیده اید در ارتباط با این عالَم است.
ورود به عالَم باطن و مثال ، در حال عبادت و یا درزیارت معصومین (ع) مضاعف و قوی است .
و اگر شنیده اید در عبادت باید حضور قلب داشت بمعنای ورود به عالم باطن است که در نتیجه معراج آدمی از خاک به افلاک است ، که رسول الله فرمود: “الصلاه معراج المؤمن.”
مورد دیگری که میتوانیم با عالم معنا و مثال پیوست پیدا میکنیم ؛ حالت “رقت قلب ،گریه و اشک” است .
درحدیث قدسی فرمود : «من در نزد قلب شکسته هستم ؛ – اَنَا عِندَ المُنکَسِرَهِ قُلُوبُهُم».
و وقتی از پیامبر(ص) سوال شد خدا کجاست ؟ فرمود: “همدم قلب شکسته”.(بحار۱۵۷/۷۰)
گریه برعزیز سفرکرده برخلاف دگم اندیشی وهابیت جائز است.
واصلاچراجایزنباشد؟!
ابراهیم ازخدادختری خواست تابرایش گریه کند.
امام صادق(ع):”هنگام عزا،برای اشک ریختن- به جهت کاستن بارمصیبت- نیاز به شیون وزاری است.”
پس:
اولا؛
باگریه میتوانیم ارتباط ملکوتی و باطنی باارواح برقرار کنیم.
وثانیا؛
گریه تاثیر جدی روانی دارد و به انسان آرامش خاصی میدهد.
وثالثا؛
گریه و یا گذر بر قبور عزیزان ، یک نوع وفاداری به آنان عزیز است.
گریه از خواص مهم آدمی است و یک نعمت بزرگ است.
استادم آیت الله جوادی آملی میفرمودند:
“اشک به آسانی فراهم نمیشود ، اشک از راه دور میآید ، اشک یک قطره آب نیست که همینطور بشود رها کرد.”
این به تعبیر حافظ؛اشک از پشت هفت پرده عبور میکند:
اشک حرمنشین نهانخانه مرا
زان سوی هفت پرده به بازار میکشی
شایسته است بهترین استفاده را از گریه داشته باشیم.
برای اینکه گریه تاثیر بر روح عزیزمان داشته باشد ، چه دردرجات او و یا دوری از عذاب ، میتوانیم گریه راهمراه باتداعی مصائب رسول الله (ص)و اهلبیت کنیم؛
در بیان امام صادق(ع) آمده ؛
“در مواجه با مصیبت یاد از مصیبت فقدان رسول اکرم کنید ؛ من اصیب بمصیبه فلیذکر مصابه بالنبی”(کافی ۲۲۲/۳)
و درخصوص یاد از مصایب عاشورا ، امام هشتم (ع) فرمود:
“هرگاه چشم تان گریان شد یاداز کربلا کنید ؛ ان کنت باکیا فابک علی الحسین”.(کامل الزیارات)
درگریه برازدست دادن عزیزان ، رعایت این مواردمناسب است؛
مراقبت سخن خود بوده و شب وقت مناسبی برای عزاداری اهل قبور نیست؛
امام صادق(ع) فرمود:
«هنگام عزا، .. اما شایسته نیست سخنان بیهوده و باطل بگویند و باید با فرا رسیدن شب، گریه را رها سازند تا فرشتگان آزار نبینند ؛ فاذا جائها اللیل فلاتوذی الملائکه بالنوح.»
جزع و بی تابی روا نیست؛
“انا اهل البیت انما نجزع قبل المصیبه”
(کافی ج۳/۲۲۵)
فریاد کردن و پاره کردن لباس، شایسته نیست؛
” لاینبغی الصیاح علی المیت و لاشق الثیاب” (کافی ج۳ /۲۲۵)
بجاست این نکته را هم در اینجا جای دهم ؛
تسلا دادن به مصیبت دیدگان، بسیار رفتار ارزشمند و چه بسا وظیفه اخلاقی است.
خیلی مهم است آدمی بتواند تسلا بخش مصیبت زده ای باشد تا جایی که پیامبر(ص) فرمود:
“تسلا دهنده در ثواب آن مصیبت شریک میشود؛ – من مصابا کان له مثل اجره”.(کافی۲۲۷/۳)
أمیرالمؤمنین(ع) فرمود:
سوگند به خدائی که تمامی صداها را می شنود، هرکس دلی را شاد کند، خداوندکریم، از آنشادی لطفی برای او قرار میدهد، که به هنگام مصیبت، چون آبزلالی بر او باریدن گرفته، و تلخی مصیبت او را بر طرف میکند. ؛ – مامن احد اودع قلباسرورا، الا و خلق ا.. له من ذلک السرور لطفا(نهج، حکمت ۲۵۷)
ابراهیم از خدا دختر میخواهد تا برای او گریه کند.(کافی،ج۶ص۳)
گذری بر مزار خفتگان ؛ “زیارت اهل قبور”
ارتباط با ارواح امکان پذیر است .
در قسمت های گذشته متذکر شدیم که اموات دارای درک قوی هستند و از اطراف و پیرامون خود در غفلت و بی خبری نیستند.
یکی از راه های ارتباط با ارواح بوسیله “زیارت اهل قبور” یعنی به کنار مزارشان رفتن ، میسر است.
زیارت اهل قبور در قرآن تایید شده است؛
در سوره کهف آمده که وقتی مردم شهر محل حضور و خواب اصحاب کهف را پیدا کردند و دیدند آنها بعداز بیدار شدن از دنیا رفته اند ، پیشنهاداتی دررابطه با آن مکان شد که بهترین آن این بود که آن مکان را ، مسجد قرار دهند.
«إِذ یتَنازَعُونَ بَینَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقالُوا ابْنُوا عَلَیهِمْ بُنْیاناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قالَ الَّذینَ غَلَبُوا عَلی أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیهِمْ مَسْجِدا»
روح به بدن خود و حتی ذراتی که بعداز صدها سال از بدن در خشکی و یا دریا و یا حتی هوا (اگر بعدها “علم” بتواند ثابت کند) باقی باشد؛ “اشراف” دارد.
این “اشراف” بسیار شامخ است و در عظمت این “اشراف” همین قدر کافی است که ما شیعیان ؛ در حرم معصومین (ع) دل بسته و سرسپرده اش هستیم.
“اشراف” روح به پیرامون خود ،ملکوتی است.
همین اشراف و توجه ؛ زمینه ساز توجیه عقلانی “زیارت اهل قبور” است که چرا و به چه فائده ای به کنار مزار عزیزانمان میرویم .
توضیح مختصر این “اشراف روحی” نفس انسان بر بدن چنین است :
آیت الله عارف شاه آبادی بر این باور است که بین روح و بدن مادی علاقه ای باقی میماند.
امام خمینی در آثار عرفانی خود این نظر استادشان را، همان نظرمرحوم میرداماد میداند که پایه و اساس جواز عقلی “زیارت اهل قبور” است .
میراماد در کتاب قبسات مینویسد ؛ “روح به بدن خود؛ دو سنخ علاقه و ارتباط دارد ؛ یک ارتباط صوری و یک ارتباط مادی . با مرگ، ارتباط صوری قطع میشود ولی ارتباط مادی باقی میماند و از اینجاست که ما به زیارت اهل قبور میرویم و ارواح آنان متوجه آمدن ما میشوند.
شب وقت مناسبی برای زیارت اهل قبور نیست.
درحدیث است که ارواح ، شب ها؛در وادی السلام جمع میشوند و از توجه به قبر آنان خوش آیندشان نیست.
بهترین هدیه در کنار مزار آنان توسط ائمه اطهار(ع) که از عوالم غیب باخبر هستند ، معرفی نموده اند؛
بعد از پر اهمیت بودن سوره “حمد” ؛ هفت مرتبه سوره “انا انزلناه” و یازده بار سوره “توحید” بسیار در روح اموات موثر است.
سوره هاى دیگر قرآن مانند «یس»، «مُلک» و «واقعه» نیز ، سفارش شده.
این دعا نیز سفارش شده:
«اَلسَّلامُ عَلى اَهْلِ الدِّیارِ مِنَ الْمُؤْمِنینَ وَالْمُسْلِمینَ، اَنْتُمْ لَنا فَرَطٌ، وَنَحْنُ اِن شآءَ اللهُ بِکُمْ لاحِقُونَ _ سلام بر اهل این دیار وخانه ها از مؤمنین و مسلمانان شما پیشروان ما در این راه بودید و ما هم ان شاءالله به شما ملحق خواهیم شد.»
از تاثیرات مثبت بر ارواح در زیارت اهل قبور روایات مهمی داریم:
«شخصی از امام موسی کاظم (ع) سؤال کرد: مؤمنی که مرده باشد، آیا کسی که قبر او را زیارت میکند، آگاه بدان است. امام فرمود: بله و تا زمانی که بر سر قبر او است، مرده با او مأنوس گشته و آرامش مییابد و زمانی که بلند شده و از کنار قبر بلند میشود، وحشت به درون قبر میرود». (کافی۲۲۸/۳)
ادبِ زیارت اهل قبور؛
۱ – از امام صادق (ع) رسیده که دست خود را بر روی قبر گذارید.
وقتی در مورد قرار دادن دست بر روی قبر میت سؤال کردم که این کار به چه معنا است؟ امام فرمودند: پیامبر اکرم (ص) این را برای پسرشان بعد از دفن انجام دادند
۲ – ادب اقتضاء میکند زائر زیارت اهل قبور ، از ناحیه پاى میت وارد شود، نه سرش.
۳ – و هنگام زیارت رو به روى میت باشد.
۴ – هنگام قرائت قرآن، رو به قبله بنشیند.
۵ – آب پاک روى قبر بپاشد.
چه زمانی را برای گذر بر قبور عزیزان انتخاب کنیم؟
ازحضرت صادق (ع) روایت شده که فرمودند:
“اگرمردگان را،پیش ازطلوع آفتاب زیارت کنید میشنوندوجواب شمارا میدهند و اگر بعدازطلوع آفتاب زیارت کنید میشنوند،ولی جواب نمیدهند.”
چرا زیارت ؟
مستحضرید که برخی فرقه های اهل سنت با زیارت اهل قبور به شدت مخالف هستند!
اما زیارت قبور عزیزان را ما از دستورات موکد دینی میدانیم.
بسیاری از عالمان مانندفیض کاشانی؛ زیارت قبور رفتگان را ، “تذکر” دانسته که آدمی را نسبت به مرگ و قیامت متذکر میسازد.
اما غیراز تذکر؛
کنار مزار رفتن ؛اداء حقوق است.
باطلب مغفرت وقرائت قرآن ودعا و زیارتنامه معصومین ازطرف آن میت، به درجات او افزوده،وخوشحال میشود.(کافی۳ /۲۹۱)
وفائده دیگردر”استجابت دعا”ست که خصوصا در حدیث است است که ؛دعا کنارقبرپدر مستجاب است .(کافی۲۳۰/۳)
انتهای پیام