قال الله تعالی: هو الذی یصلی علیکم وملائکته لیخرجکم من الظلمات الی النور
 

رسالتِ امروز فلسفه و فیلسوف: نوشتاری از هادی سروش

رسالتِ امروز فلسفه و فیلسوف: نوشتاری از هادی سروش

شفقنا- حجت الاسلام و المسلمین هادی سروش در نوشتاری با عنوان «رسالتِ امروز فلسفه و فیلسوف» آورده است: از جناب حکیم ارسطو منقول است که گفته است: «فلسفه با شگفتی و حیرت دربرابر جهان آغاز شد.» فلسفه از علوم کهن است که در ایران باستان و یونان مطرح بوده است.

فاضل هندی نقل می کند؛ زمانی که عمروعاص از اسکندریه برگشت، پیامبر رحمت (ص) از او سؤال کرد چه دیدی؟ گفت: که اینها محفل هایی داشتند و نام کسی را به نام ارسطو می بردند. بعد عمروعاص نسبت به ارسطو اهانت کرد! پیغمبر(ص) فرمود: «او پیامبری بود که قوم او، او را نمی شناختند و حق او را ادا نکردند./یا عمرو! انّ ارسطاطالیس کان نبیا فجهله قومه»

فلسفه از جدی ترین نیازهای انسان است چرا که فلسفه به دانستن و فهمیدن پیوند دارد و «دانستن»؛ یکی از ضرورت ها و نیازهای دائمی بشر است.

همه آنچه که آدمی را درباره خود و جهان و آینده ی خود و جهان نمیداند و به دنبال دانستن آنهاست، فلسفه است.
و از «خود و جهان» مهمتر؛ حیرت انسان درباره مبداء عالَم هستی و معاد جهان موجود است!
همه و همه؛ نشان از انکار ناپدیری «فلسفه» است.

به تعبیر استاد مطهری؛ نه تنها فلسفه آمد تا به سوالات انسان پاسخ دهد بلکه اسطوره ها و آئین های مذهبی بشر نیز از این نقطه شکل گرفته است.

قصه «فلسفه اسلامی» را باید در این تعبیر علامه طباطبایی دید که می گوید: وقتی علماء اسلام آمدند و مباحث اسلام را در آن قالب مطرح کردند «فلسفه اسلامی» نام گرفت.

در صدر و ساقه دوره فلسفه اسلامی؛ نام فارابی، ابن سینا، شیخ اشراق، خواجه طوسی و میرداماد، و بالاخره ملاصدرا آنچنان نام آشنایان فلسفه هستند که مانند آفتاب بر سرزمین تفکرات فلسفی می درخشند.

دیروز؛ فلسفه با ناخن زدن های عالمانی که به «اهل کلام» شهرت داشتند، اوج گرفت چرا که شبهه ای از آنان را مسکوت نگذاشتند و مردانه پاسخگو شدند. پاسخ های خواجه طوسی(قده) به فخررازی در کتاب سه جلدیِ «شرح اشارات ابن سینا» و کتابِ «نقد المحصل» نمونه ای از آن است.

اما امروز قصه فلسفه چیز دیگری است و آن از دو جا سرچشمه می گیرد، اول؛ نیازهای فکریِ بشرِ امروز است که بسیار فراتر از نیازهای فکری یونان قدیم و ایران باستان است.

امروز واقعا نیازمندیم که بدانیم در چه جهانی زندگی می کنیم و با این بستر زندگیِ خود چه نسبتی داریم و باید چگونه در این زمان و زمین روزگار فکر و اخلاق را سپری کنیم؟

نمی توان انکار کرد که «سیاست مُدن» که کشورداری در صحنه های داخلی و بین المللی است بر اساس تفکر فلسفی، و نیز مسئله «حقوق بشر» که اذهان متشرعین و غیر اهل شرع را درگیر خود کرده، وابسته به «سیاست» است و متاسفانه چراغ راه در این رابطه در جهان امروز و خصوصا ایران ما، کم سو است! و البته وضع مادر این رابطه چه بسا وخیم تر باشد!

در جهان غرب فیلسوفانی چون راسل که فیلسوف غیر معتقد است و کانت که فیلسوف معتقد است؛ یکی نماد صلح و دیگری نمادِ کرامت انسان هستند. اما انتظار ما از فیلسوفان اسلامی در این سرزمین پهناور و پر سابقه، بی جواب مانده!

روزگاری در گذشته؛ علامه طباطبایی در ارتباط با فیلسوفان غربی و شنیدن سخن آنان بصورت هفتگی وقت و همت گماشت و آثار آن جلسات در آثار او از «اصول فلسفه و روش رئالیسیم» گرفته تا «المیزان» قابل رویت است.

اما این مهم، بعد از ایشان توسط شاگردان ایشان پی گیری جدی و جهانگیر نشد. چراکه برخی از آنان درگیر مسائل جناحی داخلی شدند و خود را هزینه موضوعاتی نه چندان مهم کردند! برخی دیگر همت بر شاگردپروری در حوزه و تتمیم آثارشان گماشتند.

نمی توان از امام خمینی و نامه فیلسوفانه او به شوروی سابق و چالش کشیدن کمونیسم نام نبرد .
روش آن بزرگ مرد در طول ده سال رهبری اش درآمیختنِ سیاست با عرفان و فلسفه را دیدیم. اما متاسفانه در این بُعد هم، بعد از ایشان کار ناتمام ماند!

چه بپدیریم و چه نپذیریم؛ امروز صدها مسئله با فلسفه گِره خورده است. از اخلاق فردی تا اخلاق مدیریتی، از تمرکز در قدرت تا اداره جامعه بر اساس خِرد جمعی، از حقوق بشر تا مسائل زیست محیطی، و از امور قضائی تا داعیه ارتداد برای مکاتب دینی باطل و .. بدون فلسفه و توسعه فلسفه سنتی و نیز اظهار نظر فیلسوفان بدون هیچ گونه مانع و تهدیدی ضروری است.

در پایان؛ نمی توان انتظار شجاعت از فلسفه دان ها را مخفی کنم.

بله؛ قدم در میدان قدرتِ قدرتمندان گذاشتن و برهانی حرف زدن و سیاست های «من درآوردی» را به چالش های عقلی کشیدن و ابطال رسمی و علنی آن، و نیز طلایه دارِ صلح و امنیت و آرامش و توسعه تفکر شدن؛ هزینه دارد که باید انجام شود. همانطوریکه فیلسوفان بزرگ ما مانند شیخ شهاب الدین سهروردی و صدرالمتالهین هزینه های زیادی متحمل شدند و جان و آبروی خود را در این جهت قرار دادند.

فیلسوف، نباید ادعای فلسفیِ خود را فراموش کند که گفت: «فلسفه در پی شناخت و شناساندن حقیقت و واقعیت، و جدا کردن حقیقت از اعتبار است».

پیام فاطمه (س) برای روزهای سخت/ یادداشت استاد هادی سروش

شفقنا | پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه

پیام فاطمه (س) برای روزهای سخت/ یادداشت استاد هادی سروش

انتشار :‌ چهارشنبه ۳۰ / ۰۸ /۱۴۰۳ | ساعت ۱۳:۴۶

خبرگزاری بین المللی شیعیان (شفقنا)- حجت الاسلام والمسلمین هادی سروش در یادداشتی اینگونه آورده است: «حضرت فاطمه اطهر (س)‌ بخوبی در سخت ترین روزهای سخت، برای هر کسی در هر روزِ سختی خصوصا برای آنانکه با او رابطه عمیق فرزند جسمی و یا فرزند معنوی دارند پیام راهگشا فرستاد و شاید جمله او که به امیرالمومنین (ع) اشارت به همین نکته دقیق باشد، آنجا که در وصایایش فرمود: «سلام مرا به فرزندانم برسان» این معنا را نیز در بر داشته باشد؛ «واقرء علی ولدی السلام الی یوم القیامة» (بحار ، ج۴۳ص۲۱۴)

در مرحله نخست باید نظر به شمائل معرفتی او که در شخصیتش نقش بسته افکند. طبق قانون طبیعت انسانی؛ دختری در سن جوانی وقتی در طوفان هجمه های روانی بخاطر مرگ پدر قرار می گیرد، گوشه گیر و نالان باید باشد. اما دختری بنام «فاطمه» در اوج علم و آگاهی و شجاعت در روزهای سخت بعد پدر مانند یک مرد شجاعی که در میان خیل عظیم و پیروان از جان گذشته باشد، یکه و تنها در برابر حاکمی که ادعای قطب سوم در جهان آن روز را داشت ظاهر شد!

فاطمه مانند درخت در میان انبوه درختان نبود که حائل او باشند بلکه مانند تنها درختِ وسط بیابان استبداد و فریب و ریاست طلبی بود که «المؤمن کالجبل الراسخ لا تحرکه العواصف» (بحار، ج۳۹ص۳۵۱) هیچ تند بادی نمی توانست او را به لغزش درآورد.

او آمده بود تا به عنوان یک فرد پخته و توانمند بر ریاست طلبان بی شرم دل بسوزاند و از آتش دلش بر داشته های خیالی فریبکارانِ شعله کشد و تمام ادعای دینداری آنان را تا ابد خاکستر کند.

چه زیبا فرزند برومندش امام صادق آل محمد(ع) این روش مادر را به عنوان یک الگو برای تمام شیعیان به قلم آورد و نوشت؛
«بايد افراد پخته و خردمند شما براى نادانان و رياست طلبان دل بسوزانند [سکوت نکرده و اقدام به ارشادشان كنند] و اگر چنین نکنند، لعن و نفرين من به همه شما مى رسد.؛ لَيَعطِفَنَّ ذَوو السِّنِّ مِنكُم و النُهى عَلى ذَوي الجَهلِ و طُلاّبِ الرِّئاسَةِ ، أو لَتُصيبَنَّكُم لَعنَتي أجمَعينَ». (کافی ۸ ح ۱۵۲ و وسائل ۱۶ص۱۲۰)

همه اقدامات او در آن روزهای سخت، در حالی شکل گرفت که تمام وجودش در هاله ای از سه حُزنِ؛ فقدان پیامبر، و پشت کردن مردم به خاندان پیامبر و بی تفاوتی آنان، و نیز ربودن حق قطعی اش قرار داشت! طبق گزارش فرزندش امام صادق(ع) ، در حالی که اشک می ریخت با خدا چنین شِکوه نمود: «اللَّهُمَّ إِلَیْکَ نَشْکُوا فَقْدَ نَبِیِّکَ وَ رَسُولِکَ وَ صَفِیِّکَ وَ ارْتِدَادَ أُمَّتِهِ عَلَیْنَا وَ مَنْعَهُمْ إِیَّانَا حَقَّنَا الَّذِی جعَلْتَهُ لَنا فِی کِتَابِکَ الْمُنْزَلِ عَلَی نَبِیِّکَ الْمُرْسَلِ؛ خدایا! در اندوه از دست دادن پیامبرت و فرستاده و برگزیده ات بسوی تو شکایت می کنم!، و از پشت کردن امت بر ما عترت به تو شکایت آورده ام! و از اینکه حق ما را از ما بازداشتند، همان حقی که در قرآن کریم خود بر پیامبرت نازل فرمودی.» (بحار،۴۳ص۱۵۶)

آنچه مهم است محتوای منظومه فکری و معرفتی فاطمه (س) است.

اول ؛
فاطمه اطهر (س) امورات عالَم بر اساس تقدیرات الهی می دانست، و منشاء و مبداء تقدیرات الهی بر نقطه حکمت و مصلحت انسان هاست. اما تقدیرگرائیِ وی، عاری از هرگونه وجهه منفی بود. درست بدین جهت بود که مبنای رفتاری او در برابر «ظالمِ مستبد»؛ دست روی دست گذاشتن و فقط گله مند بودن نبود.

دوم؛
فاطمه(س) به خوبی متن و محتوای دنیای انسان را شناخت که؛ لَقَدْ خَلقنا الْإِنْسانَ فی کبَد؛ همانا انسان را در سختی ها آفریدیم. (بلد،آیه۴)
پس دنیا محل سختی ها و بلاهاست که پیامبر اکرم (ص)‌فرمود: «مَن طَلب ما لم یخلَق قَد اتعب نَفسه و لم یرزق»؛ هرکس چیزی را طلب کند که آفریده نشده است، خود را به زحمت انداخته و چیزی نصیب او نمی گردد.(جامع الاخبار/۱۸۴)

سوم؛
او باور داشت هر مصیبتی، نعمت جایگزین دارد.
قرآن می فرماید: «فَأَمَّا الانسان إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبه فَأَکرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیقول ربی أَکرَمَنِ»؛ وقتی انسان آزمایش می شود از جانب پروردگارش، پس اکرام می شود و نعمت داده می شود، می گوید خدایم مرا بزرگ داشت.( سوره فجر / ۱۵)
پیامبر رحمت (ص) فرمود: «اگر می دانستید که بابت سختی هایتان چه پاداش بزرگی برای شما ذخیره شده است، هرگز محزون نمی شدید.؛ لو تعلمون ما ذُخِر لکم، ما حَزنتم علی ما زُوی عنکم”» (کنزالعمال،ح۶۱۴)

چهارم؛
فاطمه اطهر(س) باور داشت که در خلقت،‌ یک مسئولیت مهم دارد و از خدای متعال می خواست به انجام مسئولیت و بلکه رسالتش موفق شود؛ در مناجاتش می گفت: «اللهم استعملنی لماخلقنی له؛ خدایا مرا خرج کاری کن که مرا برای آن آفریدی». (مهج الدعوات/۱۳۹)

و پنجم؛
امیدبه آینده که پایان شب سیه، سپید است. «ان مع العسر یسراً». ریاست طلبی همه جا پر خطر است ولی در حوزه دین؛ پرخطرتر است! اینجا بود که فرمود: «شتر ریاست برپشت خود زخم و بر پای خود تاول دارد»(خطبه فدکیه)

اخبار مرتبط

برپایی مجلس عزای فاطمی در هیئت انصارالمهدی (عج)

چگونه از نوشته های مشوش کننده در فضای مجازی مصون بمانیم؟

نگرانی شهید بهشتی درباره «طاغوت پروری»، «دگم اندیشی» و «عقب ماندگی»...

استاد هادی سروش: مجاهدانِ «مقاومت» نسبت به ملامت های ملامت گران...

پاسخ استاد سروش به ۵ سوال درباره مبارزات فلسطین و سکوت...

هادی سروش: حمایت از مظلوم و مبارزه با ظالمِ باید همراه...

هادی سروش استاد حوزه خطاب به موسسان «کلینیک ترک بی‌حجابی»؛  آبروی دیندار در اجرای احکام حفظ شود

استاد حوزه خطاب به موسسان «کلینیک ترک بی‌حجابی»؛

آبروی دیندار در اجرای احکام حفظ شود/ مسئله حجاب با کلینیک حل نمی‌شود

آبروی دیندار در اجرای احکام حفظ شود/ مسئله حجاب با کلینیک حل نمی‌شود

حجت‌الاسلام و المسلمین سروش در واکنش به تاسیس «کلینیک ترک بی‌حجابی» گفت: بنده به عنوان کسی که نزدیک به چهار دهه فقه خوانده و تدریس می‌کنم در هیچ جا ندیدم که در روایات و کلمات فقها؛ فرد بی‌حجاب را به عنوان یک بیمار معرفی کرده باشند، کسانی که مدعی دین‌داری و امر به معروف و نهی از منکر هستند چگونه به خود اجازه می‌دهند به افرادی که بخشی از احکام دینی را عمل نکردند تعبیر بیمار را بدهند و برای آنها کلینیک ترک بی‌حجابی تاسیس کنند.

به گزارش ایسنا، برپایه متون تاریخی در بیش‌تر تمدن‌ها و ادیان جهان، در میان زنان حجاب معمول بوده‌ است. هرچند فراز و نشیب زیادی داشته‌ است و گاهی در برخی موارد مسئله حجاب به مسائل حکومتی تبدیل می‌شده و بعضا در شرایطی داشتن حجاب را ممنوع کرده‌اند.

براساس ماده ۶۴- مطابق مبانی شرعی و اصل هشتم قانون اساسی امربه معروف و نهی از منکر لسانی در حوزه پوشش و حجاب وظیفه اجتماعی همه مردم است و هیچکس را نمی‌توان به علت انجام واجب شرعی مؤاخذه کرد. اما امر به‌ معروف و نهی‌ از منکر در این حوزه باید با مهربانی و مدارا و با رعایت شروط آن از جمله نداشتن مفسده و احتمال تأثیر انجام شود. اقدام گشت ارشاد در ابتدا با تذکر لسانی آغاز اما در ادامه با برخوردهایی همراه بود.

در فرهنگ عمومی جامعه ما با به کار بردن کلمه «کلینیک»، در ذهن افراد عنوان بیمار تداعی می‌شود و این به خودی خود موضوع خوبی نیست، آنچه در هدف تاسیس این مجموعه نیز آورده شده است ارائه خدمات روان‌شناختی، مشاوره‌ای و مددکاری به افرادی است که تمایل به رعایت حجاب دارند. اما یک سوال. آیا افرادی که با تصمیم خود دست به بی‌حجابی زدند با اختلالات روانی روبه‌رو هستند؟، آیا ریشه این بی‌حجابی را نباید در دیگر اتفاقات جامعه جست‌وجو کرد؟، آیا فضای مجازی تاثیرگذار در رفتار اجتماعی افراد نیست؟،

در همین راستا به سراغ حجت‌الاسلام و المسلمین هادی سروش -استاد حوزه علمیه و محقق حوزه مهدویت- رفته‌ایم تا نظر وی در مورد تاسیس «کلینیک ترک بی‌حجابی» جویا شویم.

وی در مورد تاسیس «کلینیک ترک بی‌حجابی» اظهار کرد: در رابطه با حجاب تعبیر کلینیک نشان از بی‌اطلاعی مسئول یا مسئولینی دارد که این برنامه‌ها را تنظیم و به جامعه ارائه می‌کنند، کلینیک به معنای درمانگاه و محلی مداوای بیمار است، اما چند سوال از مسئولین دارم، اولا کسی که چنین طرحی برای تاسیس کلینیک داده است باید ثابت کند بی‌حجابی یک بیماری است و سپس صحبت از کلینیک کند، زیرا کلینیک به عنوان مرکز درمان برای افرادی است که ناراحتی جسمی و روانی دارند اما تاسیس چنین کلینیکی برای کسانی که بیماری جسمی و روحی ندارند یک اهانت نیست.

این استاد حوزه خاطرنشان کرد: سوال دوم این است که آیا بی‌حجابی می‌تواند در ردیف بیماری قرار بگیرد؟، ما سه زاویه بحث می‌توانیم در این خصوص داشته باشیم: زاویه اول این است که فرد بی‌حجاب را از نظر جسمی متهم به بیماری کنیم، اینکه روشن که این حرف باطلی است. زاویه دوم این است که ما فرد بی‌حجاب را متهم به بیماری روانی کنیم که در اینجا کارشناسان روانی و روان‌شناسان باید ارائه نظر کنند که آیا اگر کسی پوشش طبق معیارهای دینی، قومی و یا حتی منطقه‌ای نبود آیا واقعا از نظر روانی بیمار است، یعنی آزمایشگاه و روان پزشکان و اساتید روان‌شناسی چنین فردی را با عنوان بیمار روانی معرفی می‌کنند که باید دارو مصرف کند یا بستری شود.

بعید می‌دانم که یک روان‌شناس قوی و حتی متوسط را پیدا کنید که فرد بی‌حجاب را به خاطر نوع پوشش سرایت به مساله روانی کند. اگر اینگونه باشد در دنیای امروز که شاید بتوانیم بگوئیم اکثریت زنان تابع حجابی که ما در شریعت و فقه بیان می‌کنیم نیستند پس تمام این خانم‌ها بیمار روانی به شمار می‌روند. واقعا چگونه این اتهام و اهانت به یک خانم زده می‌شود.

حجت‌الاسلام والمسلمین سروش یادآور شد: بعید می‌دانم که یک روان‌شناس قوی و حتی متوسط را پیدا کنید که فرد بی‌حجاب را به خاطر نوع پوشش سرایت به مساله روانی کند. اگر اینگونه باشد در دنیای امروز که شاید بتوانیم بگوئیم اکثریت زنان تابع حجابی که ما در شریعت و فقه بیان می‌کنیم نیستند پس تمام این خانم‌ها بیمار روانی به شمار می‌روند. واقعا چگونه این اتهام و اهانت به یک خانم زده می‌شود.

وی افزود: زاویه سوم در این موضوع مربوط به دین، شریعت و فقه می‌شود، بنده به عنوان کسی که نزدیک به چهار دهه فقه خوانده و تدریس می‌کنم در هیچ جا ندیدم که در روایات و کلمات فقها؛ فرد بی‌حجاب را به عنوان یک بیمار معرفی کرده باشند، اتفاقا نگاه دین نسبت به کسانی که شریعت و احکام دین را اجرا نمی‌کنند نگاه توام با کرامت و شخصیت است و هیچگاه دین و شریعت که در فقه در این موضوعات خود را نشان می‌دهد انسانی که مرزی در احکام دینی رعایت نکرده است از او تعبیر بیمار نمی‌شود زیرا این تعبیر پر اهانت است.

این محقق حوزه مهدویت باین کرد: در روایات ما از گناهکاران تعبیر «بنده خدا» می‌شود و خدای متعال هیچگاه بندگان خود را که مرتکب گناه هم شده باشند مورد اهانت قرار نمی‌دهد، خداوند در سوره ۵۳ سوره زمر از گناه‌کاران چنین تعبیری دارد «قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَیٰ أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا ۚ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ / (ای رسول رحمت) بدان بندگانم که (به عصیان) اسراف بر نفس خود کردند بگو: هرگز از رحمت (نامنتهای) خدا نا امید مباشید، البته خدا همه گناهان را (چون توبه کنید) خواهد بخشید، که او خدایی بسیار آمرزنده و مهربان است». تعبیر قرآن برای گناه‌کاران تعبیر عبادی(بندگانم) است و می‌بینیم که خداوند برای بندگان گناه‌کار خود هم از چه تعبیری استفاده می‌کند.

حجت‌الاسلام سروش ابراز کرد: کسانی که مدعی دین‌داری و امر به معروف و نهی از منکر هستند چگونه به خود اجازه می‌دهند به افرادی که بخشی از احکام دینی را عمل نکردند تعبیر بیمار را بدهند و برای آنها کلینیک ترک بی‌حجابی تاسیس کنند، این تعبیرات نشان از این دارد که این افراد نتوانستند دین را بشناسند یا نتوانستند به حقیقت شریعت و فقه راه پیدا کنند. ما برای اجرایی شدن احکام دین باید راهی جز اهانت به افراد را انتخاب کنیم نه راهی که باعث شود دنیا ما را مورد تمسخر قرار دهد. همین که در دنیای امروز با این رسانه‌های فراگیر این خبر مخابره شد ما را مورد تمسخر قرار دادند و گفتند کیلینک بی‌حجابی برای بی‌حجابان درست کردند، به این دقت کردید این کار چه آبرویی از کشور و دین ارزشمند ما برده و آبروی ما چگونه دستخوش بازی دیگران قرار گرفته است.

این محقق حوزه مهدویت تاکید کرد: امیرالمومنین(ع) در مورد حفظ آبروی اسلام و مسلمانان بسیار تاکید داشتند، برای نمونه اگر اجرای حد شرعی بر فرد خطاکار باعث می‌شد که او مجبور به ترک کشور اسلامی شود حضرت این حد را اجرا نمی‌کردند، پس باید در تعبیرات و تصمیم‌گیرها از افراد نخبه و کارشناس استفاده شود نه افرادی که ضعف اجتماعی و سیاسی دارند زیرا برای اجرای احکام دینی مهم، مساله اول آبروی دین‌دار است.

انتهای پیام

هادی سروش : بین لعن و نفرین تفاوت است

🔻آیا میشود کسی را "نفرین و لعنت" کرد؟


🔰سوال یکی از اساتید دانشگاه و جواب آن

🔹️سلام استاد
برداشت شما ازاین اخبار متضافره که در ذیل اشاره شده در جواز لعن است یا خیر؟
وقتی کسی در حق ما ظلمی روا داشته ، نمیتوانیم او را لعن کنیم؟

حضرت علی (ع) می فرماید:
« در حالی که نشسته بودم خواب چشمان مرا فرا گرفت. ناگهان رسول خدا بر من ظاهر شد. گفتم ای رسول خدا چه عداوتها که از امت تو دیدم. فرمود آنها را نفرین کن. من هم نفرین کردم که خداوند بهتر از آنان را به من دهد و به جای من شخص بدی را بر آنها مسلط کند» [نهج البلاغه خطبه 70]

در حدیث دیگری آمده است که حَکم بن عاص عموی عثمان پیامبر گرامی را مسخره می کرد و شانه هایش را تکان می داد و دست هایش را خم می کرد و پشت سر پیامبر حرکت می کرد. روزی پیامبر به او نفرین کرد که همین گونه باش. او بعد از آن به هنگام راه رفتن دائما شانه هایش می لرزید و دستهایش جمع می شد.
[بحار الانوار ج18 ص59]

ابن مسعود می گوید : پیامبر، ابوجهل و عتبه و شیبه و ولید و امیه و عقبه بن ابی معیط را نفرین کرد. چیزی نگذشت که کشته همه آنان را در چاه بدر دیدیم» [بحار الانوار ج18 ص57]

امام صادق (ع) فرمودند:
« شش نفرین است که رد نمی شود: نفرین امام عادل و پدر نیکوکار بر فرزندش، و نفرین ولد صالح بر پدر ظالمش و نفرین مومن بر مومن ظالم به او و نفرین مظلموم و نفرین فقیر» [بحار . ج ۹۳ ص۳۰۸]


🟢 سلام علیکم

✅️اول ؛ لعن به کسی به این سادگی نیست و جائز نیست.

✅️دوم‌ ؛ این ادله و روایات مطرح شده ، جملگی دلالت بر "نفرین" دارد و نه "لعنت" فرستادن.

✅️سوم ؛ نفرین نشان از نفرت است و طلب گرفتار شدن شخصِ مورد "نفرین" به سختی های دینوی ، اما "لعن" طلب عذاب اخروی است.

✅️چهارم ؛ لعن فرستادنِ به ظالم بصورت کلی مانعی ندارد که در قرآن داریم : لعنه الله علی الظالمین.

✅️ پنجم ؛ اگر کسی ما را مورد ظلم قرار داد ، نفرین بر او و حتا طبق آیه ۱۴۸ سوره نساء میتوانیم با صدای بلند از او بدگویی کنیم ؛ "لایحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم . خداوند دوست ندارد کسی در سخنان خود، بدیهای دیگران را اظهار کند؛ مگر آن کس که مورد ستم واقع شده باشد."

✅️ ششم ؛ فقه باید با اخلاق هماهنگ باشد و هماهنگ است. بدین جهت جواز لعن گویی به اشخاص را فقیهان به این سادگی مجاز نشمرده اند.
در اخلاق و عرفان بحث "لعن" خواندنی است؛ امام خمینی در کتاب "شرح اربعین" از استادِ عرفان خود آیت الله شاه ابادی نقل میکند که ایشان فقط کافری که به کفر از دنیا رفته بود و یا شخصی که مورد مستقیم لعنِ معصوم بوده را جائز میدانسته‌ است.

✍️ هادی سروش

https://t.me/soroushmarefat

انتقاد صریح استاد حوزه به کلینیک ترک بی حجابی: این یک اهانت است

انتقاد صریح استاد حوزه به کلینیک ترک بی حجابی: این یک اهانت است

/هادی سروش: در هیچ آیه و روایتی ندیده‌ام که بی حجاب، بیمار معرفی شده باشد/

۲۶ آبان ۱۴۰۳

۰ زمان تقریبی مطالعه ۳ دقیقه

بنی امیه و تزریق فسق به متن دین برای استمرار حاکمیت | هادی سروش

حجت الاسلام هادی سروش، استاد حوزه، با انتقاد از راه‌اندازی کلینیک ترک بی حجابی که از سوی ستاد امر به معروف پیشنهاد شده گفت: در هیچ آیه و روایتی و یا سخنِ فقیهی ندیده ام که فرد بی حجاب به عنوان یک بیمار معرفی شده باشد.

گفت‌وگوی انصاف نیوز با حجت الاسلام سروش را در ادامه بخوانید:

*نظرتان راجع به کلینیک ترک بی حجابی که اخیرا مطرح شده چیست؟

سروش: در رابطه با حجاب تعبیر “کلینیک” نشان از بی اطلاعی مسئول یا مسئولینی است که این برنامه‌ها رو تنظیم می‌کنند و به جامعه ارائه می‌کنند. به نظر من این یک اهانت است.

کلینیک به معنای درمانگاه و محل مداوای بیماری است، آیا بی حجاب بیمار است؟! آیا بی حجاب بیماری جسمی و یا روانی دارد؟! اگر چنین است چرا در مراجعه بیماران به پزشک تعریف نشده؟!

*آیا واقعاً بی‌حجابی می‌تواند در ردیف بیماری قرار بگیرد؟

ما در اینجا از سه زاویه بحث می‌توانیم داشته باشیم که کارشناس خودش را دارد.
زاویه‌ی اول این است که بی‌حجابی را متهم به بیماری از نظر جسمی کنیم! خب اینکه خیلی روشن است که حرف باطلی است و بسیار حرف غلطی است.

زاویه دوم این است که ما بی‌حجابی را متهم به بیماری روانی کنیم! خب در اینجا کارشناسان روانی و روانپزشکان در مورد بی حجاب ارائه نظر علمی کرده اند که اگر کسی پوشش طبق معیار دینی یا معیارهای قومی یا معیارهای منطقه‌ای نداشت، واقعاً از نظر روانی بیمار است؟! یعنی آزمایشگاه‌ها و اطبای روانپزشک و اساتید روانشناس آیا چنین فردی را به عنوان بیمار روانی معرفی می‌کنند که باید با دارو درمان و یا بستری شدن مداوا بشود؟!

من فکر نمی‌کنم یک روانشناس و یا روانپزشکی را پیدا کنید که چنین نظری دهد!
اگر چنین بود که در دنیای امروز شاید بتوانیم بگوییم اکثریت که تابع حجابی که ما در شریعت و در فقه مطرح می‌کنیم، نیستند، پس تمام این خانم‌ها بیمار روانی هستند! این است که میگویم این سخنان اهانت است.

و اما زاویه‌ی سوم در این اتهام به بیماری و کلینیک ترک بی‌حجابی مسئله مربوط به دین و فقه است. بنده به عنوان کسی که نزدیک به چهار دهه فقه خوانده ام و آن را تدریس کرده ام و الان هم هم در حوزه قم مشغول هستم اعلام میکنم؛ در هیچ آیه و روایتی و یا سخنِ فقیهی ندیده ام که فرد بی حجاب به عنوان یک بیمار معرفی شده باشد.

اتفاقاً نگاه دین نسبت به کسانی که به بخشی از شریعت و یا اصلا احکام را بطور کلی عمل نمی‌کنند، یک نگاه خیرخواهانه توام با کرامت و حفظ شخصیت است. هیچگاه دین و شریعت به انسانی که مرزهای فقهی را رعایت نکرده تعبیر به بیمار نمی‌کند.
چگونه خدا در قرآن از کسی که مهمترین گناهان را در زندگی داشته تعبیر به “عبادی؛ بنده من” دارد، به یک بی حجاب بگوید؛ بیمار؟!

آیه “یا عبادی الذین اسرفو علی انفسهم” که مملو از ادب و احترام و محبت به گناهکار است را شما با تعبیرات این افراد ناآگاه مقایسه فرمایید که به یک بی حجاب میگویند؛ “بیمار”!

واقعا چگونه کسانی که مدعی دینداری هستند، مدعی اجرای امر به معروف نهی از منکر هستند به خودشون اجازه می‌دادند که به افرادی که بخشی از احکام دینی را عمل نکردن تعبیر ناپسند بیمار و و یا “کلینیک ترک بی‌حجابی” را مطرح کنند؟!

این تعبیرات نشان از این است که متاسفانه نتوانسته ایم دین را بشناسند و نتوانسته ایم‌ به حقیقت شریعت و فقه راه پیدا کنیم!

*آیا می‌توان نتیجه گرفت که “کلینک ترک بی حجابی” در فقه مردود است؟

برای اجرایی شدن احکام دینی باید راهی غیر از اهانت، و راهی غیر از آن چیزی که باعث شود دنیا ما را مورد تمسخر قرار دهد ارائه کنیم.

در فقه این مطلب پذیرفته شده است که از اجرای احکام دینی مهمتر؛ آبروی دین است.
همین که در دنیای امروز با این رسانه‌های فراگیر، وقتی این خبر مخابره شد که کلینیک ترک بی‌حجابی درست می‌کنند، شما ببینید چه آسیبی به آبرویی کشور ارزشمند ما و به دین بسیار ارزشمند ما حمله ور میشود؟!

من در پایان این روایت را که مشایخ ثلاث -کلینی، صدوق، طوسی- در کتاب های مهم روایی و فقهی آورده اند را نقل می‌کنم که امیرالمومنین (ع) فرمود: “در مواردی که اگر اجرای حد شرعی بر فرد خطاکار باعث شود که آن خطاکار فرد از کشور اسلامی بیرون رود و به اعتبار و آبروی کشور اسلامی آسیب رسد، من این حد شرعی را اجرا نمی‌کنم.”

پس باید در تعبیرات که در حوزه رفتار دینی داریم‌ و نیز در تصمیم‌گیری‌ها دقت لازم بشود و از افراد کارشناس دینی افراد نخبه استفاده شود، و ضروری است از افرادی که ضعف فکری و یا بُغض اجتماعی و سیاسی دارند استفاده نشود.

شرحِ عرفانیِ مقامِ “سِر مُستودَع” حضرت فاطمه (س): یادداشت استاد هادی سروش

شرحِ عرفانیِ مقامِ “سِر مُستودَع” حضرت فاطمه (س): یادداشت استاد هادی سروش

شفقنا – حجت الاسلام و المسلمین هادی سروش در نوشتاری که در اختیار شفقنا قرار داد، عنوان کرد: دعای مشهور “الهی بفاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرالمستودع فیها” از جمله عبارات معروف در رابطه با حضرت فاطمه است.

بررسیِ سند دعا

بجاست قبل ورود به بحث و بررسی در رابطه معانی این عبارات ، سند این دعا توجه شود.

این دعا را بزرگانی چون سید بن طاوس نقل نموده اند و آن در ردیف ادعیه مربوط به “قنوت” نام برده اند.

مرحوم آیت الله نجفی مرعشی یک جا در وصیت نامه خود به دعا اشاره دارد و یک جا در کتاب فقهی شان که تعلیقات بر کتاب عروه الوثقی است نام برده اند و تصریح میکنند ؛ من این دعا را پدرم و استادم اخذ کردم و آن دو از مرحوم شیخ حسین شیرازی و او از سید مرتضی کشمیری و او بسند متصل از سید بن طاوس و سید از اصحاب ائمه (ع) نقل نموده است که این دعا را حضرت زهرا (س) در قنوت خود میخوانده است .

عبادت مرحوم آیت الله مرعشی چنین است؛

“من الأدعية التي أكّد أرباب كتب السنن بقراءتها في القنوت: ما أرويه عن والدي العلّامة وغيره، عن العلّامة جمال السالكين الحاجّ السيد مرتضى الرضويّ الكشميريّ، بطرقه إلى قدوة الناسكين مولانا السيّد رضيّ الدين ابن طاوس الحسنيّ، بطرقه: أنّ سيّدتنا الزهراء البتول – روحي لها الفداء – كانت تدعو في القنوت بهذا الدعاء: « اللهم إنّي أسألك بحقّ فاطمة وأبيها وبعلها وبنيها والسرّ المستودع فيها أن تصلي على محمّد وآل محمد، وأن تفعل بي ما أنت أهله ولا تفعل بي ما أنا أهله، برحمتك يا أرحم الراحمين »، وقال: إنّ هذا دعاء الملائكة في قنوتاتهم”. [العروة الوثقى والتعليقات عليها ج۷ ص ۴۴۰]

گرچه نمی توان به این سادگی بصورت قطعی دعا را به معصوم (ع) اسناد داد ولی با توجه به دو نکته میتوان با دیدِ مقبولیت به این دعا نظر داشت ؛ از آن رهگذر که نقل بزرگی چون جناب سید بن طاوس است و ثانیا مفاد عبارت حاوی دعا و توسل است و مانند مسائل فقهی نیست که انسان بر آن توقف نماید.

درباره معنایِ “سِرّ مُستُودَع”

این جمله بمعنای “رازِپنهان شده و راز به امانت” گذاشته است که مقصود آن است در حقیقت جان نورانی حضرت زهرا یک ودیعه مهم الهی قرار داده شده است.

اما اینکه این ودیعه الهی چیست ، جای بحث و بررسی دارد.

نظریه اول؛ یک نظر این است که نور وجود مبارک ائمه معصومین (ع) آن سِرپنهان است که خدا در جان فاطمه س قرار داده است، چنانچه حضرت امام صادق (ع) فرمودند: “فلم یزل ذلک النور فی وجهها حتی ولد الحسین (ع) فهو یتقلب فی وجوهنا الی یوم القیامه” (بحار ج۴۳ب۲ح۲) و نیز فرمود : “اُخرج من ذلک النور ائمه یقومون بامری” (ب ۲ ح۵)

در نظریه دیگری که از آیت الله بهجت نقل شده ؛ “سِر مستودع” به امام زمان (عج) معنا شده که پنهان است و روزی این ودیعه ظاهر می شود.

مقدمه برای طرح نظر سوم؛ در عین درست بودنِ این معانی ، اما با توجه معارف اهلبیت (ع) که در کلماتشان نهفته است، امکان تلقی معرفتی بالاتر و والاتری در معنای “سِرمستودع” میتوان یافت.

چون مهم این است که این حقیقت همراه با حضرت فاطمه ، “راز پنهان” است در حالیکه ائمه اطهار (ع) ظهور و بروز داشتند و نیز امام زمان (عج) نیز انشاءالله ظهور میفرماید.

نظر سومی به ذهن می رسد؛ روایات باب “توحید” در موضوع “اسماء حسنای” و نیز روایات باب “الحجه” در موضوع “علم الغیب” که حکایت از مقامات غیبی حضرات معصومین (ع) دارد در این موضوع راهگشاست.

در رابطه با “علم غیبی” حضرات معصومین روایات متعددی در جوامع روایی ما مانند کافی ، وافی ، بحار و .. آمده است و مهم این در بخشی از این روایات ؛ مبداء علوم اهلبیت در بعضی از موضوعات را “مصحف فاطمه” معرفی نموده اند.

مصحف فاطمه و مقام سِر مستودع

با بررسی روایات مربوط به مصحف فاطمه شاید بتوان مصحف فاطمه را ظهوری از “سر مستودع” دانست که فقط امام زمان (عج) از آن مطلع است .

کلینی در اصول کافی درضمن روایت صحیح السندی به جریان “مصحف فاطمه” و چیستی آن پرداخته است و چنین نقل می کند؛

“امام صادق (ع) فرمود: فاطمه س بعد از رحلت پیامبر (ص) ۷۵ روز بیشتر زندگی نکرد و به شهادت رسید و در طول این ۷۵ روز جبرئیل بر حضرت زهرا نازل می‌گشت و اخباری از احوال پیامبر (ص) در عالَم معنا و از رخدادهای آیندگان و ذریه رسول الله (ص) با فاطمه در میان می گذاشت و امیرالمؤمنین نیز همه آن را می‌نوشتند و آن “مصحف فاطمه” نام دارد؛ “ان فاطمة مکثت ‌بعد رسول الله صلوات الله علیه خمسة و سبعین یوما و کان دخلها حزن شدید علی ابیها و کان جبرئیل علیه السلام یاتیها فیحسن عزاءها علی ابیها و یطیب نفسها و یخبرها عن ابیها و مکانه و یخبرها بما یکون بعدها فی ذریتها و کان علی علیه السلام یکتب ذلک فهذا مصحف فاطمة سلام الله علیها”.(اصول کافی، ج۱ص۲۴۱)

همانطور که اشاره شد؛ شاید بتوان گفت؛ ظهوری از”سِر مستودع” را در مصحف فاطمه جستجو کرد که بی ارتباط با امام زمان (عج) هم نیست و حکایت از نزول و ارتباط جبرئیل با حضرت فاطمه دارد و این معنا بسی مهم و مغتنم است، و بخش هایی از آن مصحف آنچنانی ، با ظهور فرزند حضرت فاطمه نمایان می شود.

مقام سِر مستودع و اسماء مستأثره الهی

روزنه ی راهگشای دیگری که میتواند برای ما در نزدیک شدن به “مقام سِر مستودع” یاری رساند ، بحث مربوط به اسماء حسنای الهی است.

خداوند متعال دارای اسماء متعددی است که حضرات معصومین مظهر و نمایان کننده آن اسماء هستند.

آیات شریفه دلالت دارد مانند ؛ «و علم آدم الاسماء کلها»(بقره، ۳۱)،«ولله، الاسماء الحسنی فادعوه بها» (اعراف، ۱۸۰)، «قال الذی عنده علم من الکتاب» (نمل،۴۰)، «قل ادعوا الله او ادعوا الرحمن ایا ما تدعوا فله الاسماء الحسنی» (اسراء، ۱۱۰)

در اعطاء مظهریت اسماء به انسان های کامل ، یعنی ؛ انبیاء و اولیاء (ع) درجات و مراتب به حسب مقامات قُرب آن بزرگواران است و یک نواخت نیست.

در این میان طبق روایات متعدد قسمتی از اسماء الله که به “اسماء مستاثره” نام برده شده ، اختصاص به خدا دارد و ظهوری مانند اسماء دیگر ندارد.

فاطمه مظهر اسم مستأثر الهی

مدعا این است که مقام “سِر مستودع” مقامِ دریافت “اسم مستأثر” است و آن مقام ، مقامی از مقامات کاملا غیبی حضرت فاطمه زهرا (س) است که احدی از آن مطلع نیست.

در ادامه مقاله به مبنای عرفانی این ادعا اشاره خواهیم داشت و البته برای اهلش مغتنم است.

حروف هفتاد و سه گانه اسم اعظم

امام محمدباقر(ع) فرمود: “اسم اعظم خداوند ۷۳ حرف است که آصف بن برخیا یک حرف آن را می دانست و با آن توانست در کمتر از یک چشم برهم زدن، تخت بلقیس را حاضر کند و ما ۷۲ حرف آن را می دانیم؛ ولی یک حرف دیگر آن مستأثر بوده، در علم غیب نزد خدای متعالی است.” (اصول کافی، ج۱، ص ۳۲)

علامه طباطبایی می‌فرماید: روایات دیگری با همین مضمون داریم و معلوم است که مراد از این که اسم اعظم در هفتاد وسه حرف پراکنده شده یا از هفتاد و سه حرف تألیف شده، به این معنا نیست که از حروف الفبا تشکیل شده است… ، بلکه مقصود این است که اسم اعظم یک اسم واحدی است. که حروف آن بین پیامبران تقسیم شده و یک حرف از آن استثناء شده است. که اگر از قبیل اسمای لفظی بود که با مجموع حروفشان برمعنای واحدی دلالت می‌کنند، در این صورت بخشیدن چند حرف از یک اسم متشکل از هفتاد و سه حرف، به هر یک از پیامبران، هیچ منفعتی برای آنان نخواهد داشت. (المیزان ج ۸ ص۳۶۶)

اسم مستأثر الهی

از احادیث اهل‌بیت(ع) مانند روایت فوق الذکر استفاده می‌شود که خدای متعال اسم‌هایی دارد که برای خود برگزیده است و هیچ‌کس از آنها آگاه نیست. این اسماء به «اسماء مستأثره‏» معروف هستند.

“استیثار” در لغت ‏به معنای برگزیدن و به خود اختصاص دادن است، و «مستأثره» به معنای برگزیده است.

و البته طبق انچه در بخشی از روایات آمده ؛ “اسماء مستأثره” از مراتب غیبی و اسم اعظم هستند و بدین جهت از آن به اسم «مکنون» و «مخزون‏» هم نام برده می شود.

امام خمینی و تشریح “اسم مستاثر”

امام خمینی ، روایت فوق الذکر را شاهدی بر وجود اسم مستاثر دانسته و به توضیح آن پرداخته و مینویسد؛ حروف اسم اعظم ۷۳ حرف است که در میان آن یکی از اسماء ، اسم مستأثر است ؛ ان الوجود اما یتجلی بالتجلی الغیبی الاحدی المستهلک فیه کل الاسماء و الصفات و هذا التجلی یکون بالاسم‌المستاثر و الحروف الثالث و السبعین من الاسم الاعظم .. ففی هدا المقام له اسم الا انه مستاثر فی علم غیبه” (تعلیقات / ۱۴)

در میان اهل معرفت اختلاف نظر وجود دارد و برخی اسماء مستأثره را بدون مظهر میدانند و برخی دیگر مانند امام خمینی برای اسم مستأثر مظهر قائل هستند.

ایشان در طلیعه وصیت نامه خود نوشتند؛

“الحمدُللَّه و سُبحانَکَ؛ اللهُمَّ صلِّ علی محمدٍ و آلهِ مظاهر جمالِک و جلالِک و خزائنِ اسرارِ کتابِکَ الذی تجلّی فیه الأَحدیّةُ بِجمیعِ أسمائکَ حتّی المُسْتَأْثَرِ منها الّذی لایَعْلَمُهُ غَیرُک؛ و اللَّعنُ علی ظالِمیهم اصلِ الشَجَرةِ الخَبیثةِ.”

ظاهرا حق با امام خمینی باشد چرا که خود مقامات رسول الله (ص) و امیرالمومنین (ع) به علت غیبی بودن ، مخفی است و از این جهت خود آن ذوات نورانی مظهر اسم مستأثر هستند.

البته امام خمینی در برخی از آثارش مانند گروه اول اهل معرفت نظر داده که اسم مستأثر دارای مظهری نیست و چنین مینویسد: “اما اسم اعظم بر اساس حقیقت غیبی که جز خداوند کسی از آن آگاه نیست، به اعتباری که سابقا ذکر شد، همان حرف هفتاد و سوم است که به علم غیب خداوند اختصاص یافته است .؛ اما الاسم الاعظم بحسب الحقیقة الغیبیة التی لایعلمها الا هو و لا استثناء فیه، فبالاعتبار الذی سبق ذکره، و هو الحرف الثالث و السبعون المستاثر فی علم غیبه”. ( مصباح الهدایة، ص ۱۶)

امام راحل در کتاب عرفانی دیگرش ، تصریح میکند که اسماء مستأثره دارای مظهر هستند و مینویسد ؛ «کیفیت ارتباط غیبی احدی را کسی نمی‌داند، بلکه آن، رابطه‌ای است بین اسمای مستأثره با مظاهر مستأثره، زیرا اسمای مستأثره در نزد ما دارای مظاهر مستأثره‌اند و اصلاً هیچ اسمی از اسما، بدون مظهرنیست و اسم مستأثر الهی نیز مظهر دارد، ولی مظهر آن مانند خود اسم مستأثر، در علم غیب حضرت احدیت است»

و در جای دیگری از آثارشان می فرماید: «ولی نزد ما تحقیقاً برای اسم مستأثر در عالم خارج اثر است، در نهایت، اثر آن نیز مستأثر است، زیرا برای احدیث ذاتیه با هر چیزی، وجهه و ارتباط خاصی و ربط مخصوصی است که همان سرّ وجودی ذات احدی است که هیچ کس جز خدای تعالی بدان علم ندارد ؛ الارتباط الغیبی الاحدی بل هو الرابطه بین الاسما المستاثره مع المظاهر المستاثره فان الاسما المستاثر عندنا لها المظاهر المستاثره و لایکون اسم بلامظهر اصلا مظهره مستاثر فی علم غیبه.” (تعلیقات / ۲۶)

در میان عارفانی که نظرشان بر خلاف نظر امام خمینی است ، میتوان از فصوص و صدرالدین قونوی و ایت الله شاه آبادی نام برد.

صدرالدین قونوی اسماء ذاتی حق را بر دو قسم می‌‏داند: یک قسم از این اسماء، حکم و اثرشان در عالم ظاهر می‌‏شود و در عالم مظهر دارند که یا از طریق همین مظاهر و آثار، از پشت ‏حجاب، برای نیکوکاران شناخته می‌‏شوند، و یا از طریق کشف و شهود، برای کاملین از عرفا و اولیاء، معلوم می‌‏گردند. قسم دیگر از اسماء ذاتی، اسمائی هستند که اثری از آنها در عالم ظاهر نمی‌‏شود و به همین جهت‏ برای احدی معلوم نمی‌‏گردند. این قسم دوم همان اسماء مستأثره الهی هستند (مصباح الانس/۱۴)

امام خمینی از استادشان ؛ مرحوم آیت الله شاه ‏آبادی(ره) نقل میکند که استاد در درس بر این باور بودند : “ظاهر کلام قونوی این است که اسماء مستأثره در عالم مظهری ندارد، و اسم مستأثر، همان ذات احدی و مطلق حق است؛ زیرا ذات الهی با تعین، منشأ ظهور اسماء است؛ اما ذات مطلق بدون تعین، منشأ ظهور اسماء نیست. و اطلاق اسم بر مقام ذات از باب تسامح در تعبیر است، نه اطلاق حقیقی” (تعلیقات مصباح/ ۲۵۷)

با توجه به مطالب تقدیم شده ، بر اساس نظر امام خمینی ، اسماءمستأثره دارای ظهور هستند و خود آن مظاهر از سنخ بطون بوده و زمینه دسترسی به حاقِ وجودشان برای اَحدی در این عالَم میسر نیست. از آن جمله ؛ مراتب غیبی حصرت زهرا (س) که شاید سِر مستودع باشد.

تبیینِ مقامِ "سِر مُستودَع" حضرت فاطمه (س) با استفاده از نظریه عرفانیِ امام خمینی در اسماء مستأثره

🔰 تبیینِ مقامِ "سِر مُستودَع" حضرت فاطمه (س) با استفاده از نظریه عرفانیِ امام خمینی در اسماء مستأثره

🖊 یادداشتی از هادی سروش

✳️ دعای مشهور "الهی بفاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرالمستودع فیها" از جمله عبارات معروف در رابطه با حضرت فاطمه است.

✳️سِرّ مستودع بمعنای "رازِپنهان وبه امانت" گذاشته در حقیقت جان نورانی حضرت زهرا است.

✳️ از آنجا که ائمه(ع) ظهور و بروز داشتند و نیز امام زمان (عج) نیز ظهور میفرماید،بایدبدنبال نظر سومی باشیم‌؛ روایات باب "اسماء حسنای" و نیز روایات باب "علم الغیب" در این موضوع راهگشاست.

✳️ در میان اهل معرفت اختلاف نظر وجود دارد و برخی اسماء مستأثره را بدون مظهر میدانند و برخی دیگر مانند امام خمینی برای اسم مستأثر مظهر قائل هستند.

✳️ فاطمه در بردارنده اسم مستأثر الهی است وشاید همان مقام "سِر مستودع" باشد.




به نام خدا

تبیینِ مقامِ "سِر مُستودَع" حضرت فاطمه (س) با استفاده از نظریه عرفانیِ امام خمینی در اسماء مستأثره

هادی سروش


دعای مشهور "الهی بفاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرالمستودع فیها" از جمله عبارات معروف در رابطه با حضرت فاطمه است.
بجاست قبل ورود به بحث و بررسی در رابطه معانی این عبارات ، سند این دعا توجه شود.
مرحوم آیت الله نجفی مرعشی یک جا در وصیت نامه خود به دعا اشاره دارد و یک جا در کتاب فقهی شان که تعلیقات بر کتاب عروه الوثقی است نام برده اند و تصریح میکنند ؛ من این دعا را پدرم و استادم اخذ کردم و آن دو از مرحوم شیخ حسین شیرازی و او از سید مرتضی کشمیری و او بسند متصل از سید بن طاوس و سید از اصحاب ائمه (ع) نقل نموده است که این دعا را حضرت زهرا (س) در قنوت خود میخوانده است .
عبادت مرحوم آیت الله مرعشی چنین است؛
"من الأدعیة التی أکّد أرباب کتب السنن بقراءتها فی القنوت: ما أرویه عن والدی العلّامة وغیره، عن العلّامة جمال السالکین الحاجّ السید مرتضى الرضویّ الکشمیریّ، بطرقه إلى قدوة الناسکین مولانا السیّد رضیّ الدین ابن طاوس الحسنیّ، بطرقه: أنّ سیّدتنا الزهراء البتول – روحی لها الفداء – کانت تدعو فی القنوت بهذا الدعاء: « اللهم إنّی أسألک بحقّ فاطمة وأبیها وبعلها وبنیها والسرّ المستودع فیها أن تصلی على محمّد وآل محمد، وأن تفعل بی ما أنت أهله ولا تفعل بی ما أنا أهله، برحمتک یا أرحم الراحمین »، وقال: إنّ هذا دعاء الملائکة فی قنوتاتهم". [العروة الوثقى والتعلیقات علیها ج۷ ص ۴۴۰]
گرچه نمیتوان به این سادگی بصورت قطعی دعا را به معصوم (ع) اسناد داد ولی با توجه به دو نکته میتوان با دیدِ مقبولیت به این دعا نظر داشت ؛ از آن رهگذر که نقل بزرگی چون جناب سید بن طاوس است و ثانیا مفاد عبارت حاوی دعا و توسل است و مانند مسائل فقهی نیست که انسان بر آن توقف نماید.
✅️*درباره معنایِ "سِرّ مُستُودَع"*
این جمله بمعنای "رازِپنهان شده و راز به امانت" گذاشته است که مقصود آن است در حقیقت جان نورانی حضرت زهرا یک ودیعه مهم الهی قرار داده شده است.
اما اینکه این ودیعه الهی چیست ، جای بحث و بررسی دارد.
نظریه اول ؛ یک نظر این است که نور وجود مبارک ائمه معصومین (ع) آن سِرپنهان است که خدا در جان فاطمه س قرار داده است ، چنانچه حضرت امام صادق (ع) فرمودند: "فلم یزل ذلک النور فی وجهها حتی ولد الحسین (ع) فهو یتقلب فی وجوهنا الی یوم القیامه" (بحار ج۴۳ب۲ح۲) و نیز فرمود : "اُخرج من ذلک النور ائمه یقومون بامری" (ب ۲ ح۵)
در نظریه دیگری که از آیت الله بهجت نقل شده ؛ "سِر مستودع" به امام زمان (عج) معنا شده که پنهان است و روزی این ودیعه ظاهر میشود.
مقدمه برای طرح نظر سوم ؛ در عین درست بودنِ این معانی ، اما با توجه معارف اهلبیت (ع) که در کلماتشان نهفته است، امکان تلقی معرفتی بالاتر و والاتری در معنای "سِرمستودع" میتوان یافت.
چون مهم این است که این حقیقت همراه با حضرت فاطمه ، "راز پنهان" است در حالیکه ائمه اطهار (ع) ظهور و بروز داشتند و نیز امام زمان (عج) نیز انشاءالله ظهور میفرماید.
در اینجا نظر سومی به ذهن میرسد؛ روایات باب "توحید" در موضوع "اسماء حسنای" و نیز روایات باب "الحجه" در موضوع "علم الغیب" که حکایت از مقامات غیبی حضرات معصومین (ع) دارد در این موضوع راهگشاست.
در رابطه با "علم غیبی" حضرات معصومین روایات متعددی در جوامع روایی ما مانند کافی ، وافی ، بحار و .. آمده است و مهم این در بخشی از این روایات ؛ مبداء علوم اهلبیت در بعضی از موضوعات را "مصحف فاطمه" معرفی نموده اند.
✅️*مصحف فاطمه و مقام سِر مستودع*
با بررسی روایات مربوط به مصحف فاطمه شاید بتوان مصحف فاطمه را ظهوری از "سر مستودع" دانست که فقط امام زمان (عج) از آن مطلع است .
کلینی در اصول کافی درضمن روایت صحیح السندی به جریان "مصحف فاطمه" و چیستی آن پرداخته است و چنین نقل میکند؛
"امام صادق (ع) فرمود: فاطمه س بعد از رحلت پیامبر (ص) ۷۵ روز بیشتر زندگی نکرد و به شهادت رسید و در طول این ۷۵ روز جبرئیل بر حضرت زهرا نازل می‌گشت و اخباری از احوال پیامبر (ص) در عالَم معنا و از رخدادهای آیندگان و ذریه رسول الله (ص) با فاطمه در میان می گذاشت و امیرالمؤمنین نیز همه آن را می‌نوشتند و آن "مصحف فاطمه" نام دارد؛ "ان فاطمة مکثت ‌بعد رسول الله صلوات الله علیه خمسة و سبعین یوما و کان دخلها حزن شدید علی ابیها و کان جبرئیل علیه السلام یاتیها فیحسن عزاءها علی ابیها و یطیب نفسها و یخبرها عن ابیها و مکانه و یخبرها بما یکون بعدها فی ذریتها و کان علی علیه السلام یکتب ذلک فهذا مصحف فاطمة سلام الله علیها".(اصول کافی، ج۱ص۲۴۱)
همانطور که اشاره شد ؛ شاید بتوان گفت ؛ ظهوری از"سِر مستودع" را در مصحف فاطمه جستجو کرد که بی ارتباط با امام زمان (عج) هم نیست و حکایت از نزول و ارتباط جبرئیل با حضرت فاطمه دارد و این معنا بسی مهم و مغتنم است، و بخش هایی از آن مصحف آنچنانی ، با ظهور فرزند حضرت فاطمه نمایان میشود.
✅️*مقام سِر مُستودع و اسماء مستأثره الهی*
روزنه ی راهگشای دیگری که میتواند برای ما در نزدیک شدن به "مقام سِر مستودع" یاری رساند ، بحث مربوط به اسماء حسنای الهی است.
خداوند متعال دارای اسماء متعددی است که حضرات معصومین مظهر و نمایان کننده آن اسماء هستند.
آیات شریفه دلالت دارد مانند ؛ «و علم آدم الاسماء کلها»(بقره، ۳۱)،«ولله، الاسماء الحسنی فادعوه بها» (اعراف، ۱۸۰)، «قال الذی عنده علم من الکتاب» (نمل،۴۰)، «قل ادعوا الله او ادعوا الرحمن ایا ما تدعوا فله الاسماء الحسنی» (اسراء، ۱۱۰)
در اعطاء مظهریت اسماء به انسان های کامل ، یعنی ؛ انبیاء و اولیاء (ع) درجات و مراتب به حسب مقامات قُرب آن بزرگواران است و یک نواخت نیست.
در این میان طبق روایات متعدد قسمتی از اسماء الله که به "اسماء مستاثره" نام برده شده ، اختصاص به خدا دارد و ظهوری مانند اسماء دیگر ندارد.
✅️*فاطمه مظهر اسم مستأثر الهی*
مدعا این است که مقام "سِر مستودع" مقامِ دریافت "اسم مستأثر" است و آن مقام ، مقامی از مقامات کاملا غیبی حضرت فاطمه زهرا (س) است که احدی از آن مطلع نیست.
✅️*حروف هفتادو سه گانه اسم اعظم*
امام محمدباقر(ع) فرمود: "اسم اعظم خداوند ۷۳ حرف است که آصف بن برخیا یک حرف آن را می دانست و با آن توانست در کمتر از یک چشم برهم زدن، تخت بلقیس را حاضر کند و ما ۷۲ حرف آن را می دانیم؛ ولی یک حرف دیگر آن مستأثر بوده، در علم غیب نزد خدای متعالی است." (اصول کافی، ج۱، ص ۳۲)
علامه طباطبایی می‌فرماید: روایات دیگری با همین مضمون داریم و معلوم است که مراد از این که اسم اعظم در هفتاد وسه حرف پراکنده شده یا از هفتاد و سه حرف تألیف شده، به این معنا نیست که از حروف الفبا تشکیل شده است... ، بلکه مقصود این است که اسم اعظم یک اسم واحدی است. که حروف آن بین پیامبران تقسیم شده و یک حرف از آن استثناء شده است. که اگر از قبیل اسمای لفظی بود که با مجموع حروفشان برمعنای واحدی دلالت می‌کنند، در این صورت بخشیدن چند حرف از یک اسم متشکل از هفتاد و سه حرف، به هر یک از پیامبران، هیچ منفعتی برای آنان نخواهد داشت. (المیزان ج ۸ ص۳۶۶)
✅️*اسم مستأثر الهی*
از احادیث اهل‌بیت(ع) مانند روایت فوق الذکر استفاده می‌شود که خدای متعال اسم‌هایی دارد که برای خود برگزیده است و هیچ‌کس از آنها آگاه نیست. این اسماء به «اسماء مستأثره‌» معروف هستند.
و البته طبق انچه در بخشی از روایات آمده ؛ "اسماء مستأثره" از مراتب غیبی و اسم اعظم هستند و بدین جهت از آن به اسم «مکنون» و «مخزون‌» هم نام برده می شود.
✅️*امام خمینی و تشریح "اسم مستاثر"*
امام خمینی ، روایت فوق الذکر را شاهدی بر وجود اسم مستاثر دانسته و به توضیح آن پرداخته و مینویسد؛ حروف اسم اعظم ۷۳ حرف است که در میان آن یکی از اسماء ، اسم مستأثر است ؛ ان الوجود اما یتجلی بالتجلی الغیبی الاحدی المستهلک فیه کل الاسماء و الصفات و هذا التجلی یکون بالاسم‌المستاثر و الحروف الثالث و السبعین من الاسم الاعظم .. ففی هدا المقام له اسم الا انه مستاثر فی علم غیبه" (تعلیقات / ۱۴)
در میان اهل معرفت اختلاف نظر وجود دارد و برخی اسماء مستأثره را بدون مظهر میدانند و برخی دیگر مانند امام خمینی برای اسم مستأثر مظهر قائل هستند.
"الحمدُللَّه و سُبحانَکَ؛ اللهُمَّ صلِّ علی محمدٍ و آلهِ مظاهر جمالِک و جلالِک و خزائنِ اسرارِ کتابِکَ الذی تجلّی فیه الأَحدیّةُ بِجمیعِ أسمائکَ حتّی المُسْتَأْثَرِ منها الّذی لایَعْلَمُهُ غَیرُک؛ و اللَّعنُ علی ظالِمیهم اصلِ الشَجَرةِ الخَبیثةِ."
ظاهرا حق با امام خمینی باشد چرا که خود مقامات رسول الله (ص) و امیرالمومنین (ع) به علت غیبی بودن ، مخفی است و از این جهت خود آن ذوات نورانی مظهر اسم مستأثر هستند.
البته امام خمینی در برخی از آثارش مانند گروه اول اهل معرفت نظر داده که اسم مستأثر دارای مظهری نیست و چنین مینویسد: "اما اسم اعظم بر اساس حقیقت غیبی که جز خداوند کسی از آن آگاه نیست، به اعتباری که سابقا ذکر شد، همان حرف هفتاد و سوم است که به علم غیب خداوند اختصاص یافته است .؛ اما الاسم الاعظم بحسب الحقیقة الغیبیة التی لایعلمها الا هو و لا استثناء فیه، فبالاعتبار الذی سبق ذکره، و هو الحرف الثالث و السبعون المستاثر فی علم غیبه". ( مصباح الهدایة، ص ۱۶)
امام راحل در کتاب عرفانی دیگرش ، تصریح میکند که اسماء مستأثره دارای مظهر هستند و مینویسد ؛ «کیفیت ارتباط غیبی احدی را کسی نمی‌داند، بلکه آن، رابطه‌ای است بین اسمای مستأثره با مظاهر مستأثره، زیرا اسمای مستأثره در نزد ما دارای مظاهر مستأثره‌اند و اصلاً هیچ اسمی از اسما، بدون مظهرنیست و اسم مستأثر الهی نیز مظهر دارد، ولی مظهر آن مانند خود اسم مستأثر، در علم غیب حضرت احدیت است»
و در جای دیگری از آثارشان می فرماید: «ولی نزد ما تحقیقاً برای اسم مستأثر در عالم خارج اثر است، در نهایت، اثر آن نیز مستأثر است، زیرا برای احدیث ذاتیه با هر چیزی، وجهه و ارتباط خاصی و ربط مخصوصی است که همان سرّ وجودی ذات احدی است که هیچ کس جز خدای تعالی بدان علم ندارد ؛ الارتباط الغیبی الاحدی بل هو الرابطه بین الاسما المستاثره مع المظاهر المستاثره فان الاسما المستاثر عندنا لها المظاهر المستاثره و لایکون اسم بلامظهر اصلا مظهره مستاثر فی علم غیبه." (تعلیقات / ۲۶)
در میان عارفانی که نظرشان بر خلاف نظر امام خمینی است ، میتوان از فصوص و صدرالدین قونوی و ایت الله شاه آبادی نام برد.
صدرالدین قونوی اسماء ذاتی حق را بر دو قسم می‌‌داند: یک قسم از این اسماء، حکم و اثرشان در عالم ظاهر می‌‌شود و در عالم مظهر دارند که یا از طریق همین مظاهر و آثار، از پشت ‌حجاب، برای نیکوکاران شناخته می‌‌شوند، و یا از طریق کشف و شهود، برای کاملین از عرفا و اولیاء، معلوم می‌‌گردند. قسم دیگر از اسماء ذاتی، اسمائی هستند که اثری از آنها در عالم ظاهر نمی‌‌شود و به همین جهت‌ برای احدی معلوم نمی‌‌گردند. این قسم دوم همان اسماء مستأثره الهی هستند (مصباح الانس/۱۴)
امام خمینی از استادشان ؛ مرحوم آیت الله شاه ‌آبادی(ره) نقل میکند که استاد در درس بر این باور بودند : "ظاهر کلام قونوی این است که اسماء مستأثره در عالم مظهری ندارد، و اسم مستأثر، همان ذات احدی و مطلق حق است؛ زیرا ذات الهی با تعین، منشأ ظهور اسماء است؛ اما ذات مطلق بدون تعین، منشأ ظهور اسماء نیست. و اطلاق اسم بر مقام ذات از باب تسامح در تعبیر است، نه اطلاق حقیقی" (تعلیقات مصباح/ ۲۵۷)
با توجه به مطالب تقدیم شده ، بر اساس نظر امام خمینی ، اسماءمستأثره دارای ظهور هستند و خود آن مظاهر از سنخ بطون بوده و زمینه دسترسی به حاقِ وجودشان برای اَحدی در این عالَم میسر نیست. از آن جمله ؛ مراتب غیبی حصرت زهرا (س) که شاید سِر مستودع باشد.

https://www.jamaran.news/fa/tiny/news-1649826

استاد هادی سروش: علوم عقلی قابل حذف نیست

شفقنا | پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه

استاد هادی سروش: علوم عقلی قابل حذف نیست

انتشار :‌ سه‌شنبه ۲۲ / ۰۸ /۱۴۰۳ | ساعت ۱۲:۲۳

شفقنا- حجت الاسلام و المسلمین هادی سروش «به بهانه برگزاری گردهمایی اساتید علوم عقلی» در یادداشتی نوشت: «علوم عقلی، یعنی؛ فلسفه و عرفان نظری، رشته هایی از علوم حوزوی است که ساختاری به قدمت رشته های دیگر علوم حوزوی چون ادبیات و فقه و اصول و تفسیر دارد و همیشه بوده و خواهد بود و قابل حذف نیست.

بیرون از حوزه، مطالبه ی جامعه جستجوگر و علم دوست از عالم دینی؛ آشنایی به زبان روز است و قطعا فلسفه و استدلال بر واقعیات جدای از زبان روز نیست.

آیا به خطر حذف “علوم عقلی و اندیشه های خردمحور” فکر کرده ایم؟!
روزی احمد حنبل به داعیه ترویج “حدیث”؛ درب “عقل” را بست! و امروز در پیروان او “داعش خونخوار” پدید آمده و خود اهل سنت هم نمیدانند چگونه آن را رام کنند!

ما به عنوان یک مسلمان دارای دو منبع سرشار بنام وحی و عقل هستیم که هر دو برای ما “حجت” هستند و هر چقدر بتوانیم از این دو منبع بیشتر بهرمند باشیم ، عینِ سعادت است و روش های استفاده از این دو منبع متفاوت است و البته ارزشمند.

بعد از کار طاقت فرسای دو اندیشمند فقیه و عقل گرا در حوزه علوم عقلی – یکی در عرفان نظری و دیگری در فلسفه اسلامی- یعنی ؛ فقیهِ متفاوت و عارف خبیر به حقائق امام خمینی و چهره پرافتخار حوزه در عصر حاضر علامه طباطبایی، دو رشته مهم از علوم عقلی به شکل خوب و مدون در آمده است که قابلیت متن درسی دارد و از حشو و زوائد و عبارات سوال برانگیز مُنقح شده است. آثار آن دو بزرگوار در این راستا از این قرار است؛ سه متن سنگین و بی نظیر امام خمینی در عرفان نظری؛ مصباح الهدايه، شرح دعای سحر و تعلیقات بر فصوص الحكم. و نیز سه اثر گرانبهای علامه طباطبائی در فلسفه اسلامی؛ بدائه الحكمه، نهايه الحكمه و کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم.

در پایان به مسئولین محترم همایش ها و گردهمایی ها که چهارده جلسه آن سپری شد وگرچه بنده بخاطر برخی ملاحطات توفیق در اکثر آن را نداشتم! عرضه می دارم؛

۱) فرصت بیشتری در اختیار اساتید قرار داده شود تا از دغدغه ها و پیشنهاد های آنان استفاده شود.

۲) سخنرانان مشهور و مدیرانِ حوزوی در حد خیر مقدم مفید و بلکه لازم است، اما جلسه ای که بنام “علوم عقلی” تشکیل میشود و مدُعوین آن اساتید این رشته پربهاء و سخت هستند،خاستگاهی بیش از این می طلبد و بجاست که از ارکان “فلسفه و عرفان” در حوزه و دانشگاه و حتا بیرون از مرزهای کشور استفاده شود. و متاسفانه در برخی در جلسات سالهای گذشته به تریبون سیاسی برای برخی مانند رییس اسبق مجلس گشته بود!

۳) ارائه نظریه پردازی ها و حرف های نو که در حوزه علوم عقلی طرح میشود در این گردهمایی سالانه ضروری است.

۴) حکیمانی چون ابن سینا و فارابی و ملاصدرا و پیروان فلسفی آنان در مباحث سیاسی و اجتماعی حرف های قابل تامل دارند و بجاست که مطرح شود تا اساتید آشنا شده و هم به شاگردان خود انتقال دهند و هم در منابر عمومی بشکل ساده به استماع مومنین برسانند و فلسفه را وارد متن زندگی اجتماعی و سیاسی کنند.

۵) در این گردهمایی؛ ضروری به برخی چالش های درس و بحثِ فلسفه و عرفان در حوزه پرداخته شود. امروز بعد از مجاهدات امام خمینی و علامه طباطبایی و شاگردان این دو بزرگوار در نهادینه کردنِ تدریسِ فلسفه و عرفان در حوزه قم، طبق اطلاع ؛ در برخی از مدارس حوزه بر علیه علوم عقلی کار مستمر میشود تا اذهان طلبه های نوپا به فلسفه و عرفان بدبین شود! و حتی گاهی زبان به اهانت نسبت به بزرگانی چون آیت الله علامه حسن زاده آملی باز میکنند!

بر عزت مشاعل علوم اهل بیت (ع) دعا گوییم.»

  • برچسب ها
  • استاد هادی سروش
  • علوم عقلی
  • گردهمایی اساتید علوم عقلی

اخبار مرتبط

گزارش تصویری: چهاردهمین گردهمایی اساتید علوم عقلی در قم

«عصبانیتِ رژیم‌ صهیونی و نظام سلطه از مواضع روشنِ حضرت آیت...

استاد هادی سروش: قاتلان «شهید سیدحسن نصرالله» به حُکم “انتقام الهی”...

استاد هادی سروش: نغمه های سوء نباید ما را از وادی...

استاد هادی سروش: اصل «پیاده روی در مسیر زیارت امام حسین...

«خُرافه‌ی نحسیِ ماه صفر»؛ نوشتاری از استاد هادی سروش

شانزدهمین سالگرد رحلت آیت الله سروش محلاتی؛  هادی سروش: هدایتی که انبیاء و اولیاء داشتند هدایتِ نوری

  • ۱۴۰۳/۰۸/۱۹ ۲۳:۵۶:۰۸

پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

شانزدهمین سالگرد رحلت آیت الله سروش محلاتی؛

هادی سروش: هدایتی که انبیاء و اولیاء داشتند هدایتِ نوری بود و نه هدایت زوری/ نظام خلقت بر اساس محبت پایه گذاری شده و اداره می‌شود و هدایت بشریت بر همان مسیر باشد

حجت الاسلام هادی سروش از اساتید حوزه علمیه قم در مراسم شانزدهمین سالگرد رحلت آیت الله سروش محلاتی از حواریون اولیه و شاگردان امام خمینی گفت: هدایت های پیامبر رحمت (ص) الگوی همه هادیان جامعه باید باشد، نمونه آن که در سیره ابن هشام آمده از این قرار است که عمرو بن ثابت در مدینه کسب درآمد ربَوی داشت و تا مدتها هم بخاطر از دست ندادنِ این کسب حرام ، مسلمان نشد تا اینکه جنگ اُحد پیش آمد و گرایش به پیامبر (ص) پیدا کرد و مسلمان شد و در اُحد شرکت کرد ولی چون از سابقه خود در رباخواری شرمنده بود سر و صورت خود را مخفی نگه داشت تا بالاخره در میدان جنگ افتاد و شهید شد و وقتی مسلمین صورت او را دیدند تعجب کردند و به پیامبر (ص) خبر دادند و پیامبر اکرم ایمان و شهادت او تایید کرد و فرمود: "عمل قلیلا و آجر کثیرا"، این نمونه ای از هدایتِ نوریِ خاتم الانبیاء (ص) است که چنین تاثیرگزار است.

هادی سروش: هدایتی که انبیاء و اولیاء داشتند هدایتِ نوری بود و نه هدایت زوری/ نظام خلقت بر اساس محبت پایه گذاری شده و اداره می‌شود و هدایت بشریت بر همان مسیر باشد

به گزارش جماران، در شانزدهمین سالگرد رحلت آیت الله سروش محلاتی از حواریون اولیه و شاگردان امام خمینی، که در مسجدبقیةالله نارمک توسط هیئت انصارالمهدی که خود آن مرحوم پایه گذار آن دو مرکز معنوی بود، منعقد شد و حجت الاسلام هادی سروش از اساتید حوزه علمیه قم به سخنرانی پرداخت.

وی با توجه به سخن امام خمینی در آثار عرفانی اش مانند تعلیقات بر شرح فصوص گفت: امام مانند دیگر عارفان بر این نظر است که فیض لحظه به لحظه از ناحیه ربوبی باعث بقاء و حرکت عالَم هستی است و نهایتا بوسیله همین فیوض ربانی عالَم هستی به او رجوع میکند. و این فیض بر اساس محبت به ذره ذره عالَم میرسد.

سروش گفت: این عنایت و محبت از خدای متعال نسبت به انسان ممتاز است تا جاییکه خدای بزرگ با اندک حسنه ای که انسانی انجام میدهد سیئه او را محو میکند که فرمود :إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ (هود/۱۱۴) و بلکه محبت خدا به بنده نیکوکارش بگونه ای است که در سوره فرقان لطیف تر از سوره هود فرمود: یُبَدِّلُ اللهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ (فرقان/۷۰) که بدین معناست که خود سیئه تبدیل به حسنه میشود و امام خمینی مطالب سودمندی در این تبدیل دارند.

حجت الاسلام سروش در ادامه گفت: همین لطف و محبت که در نظام خلقت جاری است و از سوی حق تعالی نسبت به بندگانش اعم از مومن و غیرمومن جاری است . امام غزالی در احیاءالعلوم نقل میکند که فرد گنهکار بخاطر توجه به ایتام در مدت زندگی اش مورد عنایت خدا قرار قرار و زاهد معروف شهر در رویای صادقه ای دید که باید به تشییع رود و مساعدت کند.

این استاد حوزه گفت: هدایت انبیاء و اولیا علیهم السلام در همین مسیر قرار دارد و چون این مسیر ، مسیر لطف و محبت است و از زبان نرم و صادقانه برمی خیزد هدایت موفق است و به تعبیری هدایت نوری است چون از نور برمیخیزد و از اجبار و اکراه که هدایت زوری باشد!

هدایت های پیامبر رحمت (ص) الگوی همه هادیان جامعه باید باشد، نمونه آن که در سیره ابن هشام آمده از این قرار است که عمرو بن ثابت در مدینه کسب درآمد ربَوی داشت و تا مدتها هم بخاطر از دست ندادنِ این کسب حرام ، مسلمان نشد تا اینکه جنگ اُحد پیش آمد و گرایش به پیامبر (ص) پیدا کرد و مسلمان شد و در اُحد شرکت کرد ولی چون از سابقه خود در رباخواری شرمنده بود سر و صورت خود را مخفی نگه داشت تا بالاخره در میدان جنگ افتاد و شهید شد و وقتی مسلمین صورت او را دیدند تعجب کردند و به پیامبر (ص) خبر دادند و پیامبر اکرم ایمان و شهادت او تایید کرد و فرمود: "عمل قلیلا و آجر کثیرا"، این نمونه ای از هدایتِ نوریِ خاتم الانبیاء (ص) است که چنین تاثیرگزار است.

وی با اشاره به زنده بودنِ نام و یاد عالمان راستین که مردم را با جادبه های معنوی و محبتی هدایت میکردند، تصریح کرد ؛ امروز اگر شما با یک انگیزه‌ای خودجوش در این محفل سالگرد رحلت آیت الله سروش تشریف آوردید چون در یک شخصیتی روحانی ، هدایتی را دیدید هدایت جاذبه داشته و او هم شاکله این هدایت را از استادش امام خمینی دارد که وقتی استاد خواست این شاگرد را برای تبلیغ به کاشان اعزام کند با اطهار تاسف از دوری از شاگردش در سال ۴۲ به خط خودش چنین نوشت: "ان شالله از علم و اخلاق آقای سروش استفاده کامل کنید"

و بعد در سال ۴۷ و ناامید شدن از بازگشت استادش امام راحل از تبعید، به تهران امد و منشاء هدایت های نوری شد. از بنای مسجد و تشکیل صندوق قرض الحسنه و هیئت دعای ندبه و موسسه خیریه در امور فرهنگی و پزشکی و خصوصا تربیت جوانان و.. که بدون شک همه این برکات از آن نحوه هدایت نوری او بود و اگر هدایتش زوری بود هیچ یک از این موفقیت ها از این روحانی مورد علاقه مردم دیده نمیشد.

هادی سروش: پیامبر اسلام والاترین امانت دار خدا بود و این مسئولیت امروز بر عهده عالمان و فقیهان است

امام مجتبی (ع)؛ کریم اهل بیت

در نقد تئوریزه کردن "کشته شدنِ نصف عالَم"!!

لعن گویی به افراد در قامت عضو خبرگان و جامعه مدرسین حوزه!

رسول الله (ص) و امام علی(ع)، شاخص‌ترین منادیانِ حقوق بشر

سالگرد رحلت آیت الله سروش محلاتی

پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

در پستی اینستاگرامی مطرح شد؛

یادی از آیت الله سروش محلاتی / فیلم و تصاویر

آیت الله سروش محلاتی که در میان حضرات معصومین علیهم السلام یک عشق خاصی به امام رضا (ع) داشت در شب ولادت آن امام همام ، روح متخلق اش به پرواز در آمد.

یادی از آیت الله سروش محلاتی / فیلم و تصاویر

به گزارش جماران؛ حجت الاسلام و المسلمین هادی سروش در صفحه اینستاگرام خود نوشت: «امشب شب ولادت حضرت ابالحسن علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیه و اثناء است .

دوازده سال پیش در سحر چنین شبی ، روح عالمِ عامل ؛ پدر بزرگوارم که تربیت شده دست با کرامت امام خمینی (ره) بود میهمان جوار رحمت الهیه گشت.

او که در میان حضرات معصومین علیهم السلام یک عشق خاصی به امام رضا (ع) داشت در شب ولادت آن امام همام ، روح متخلق اش به پرواز در آمد. رضوان الله تعالی علیه.»

آیت الله سروش محلاتی (2)

آیت الله سروش محلاتی (3)

آیت الله سروش محلاتی (4)

آیت الله سروش محلاتی (6)

آیت الله سروش محلاتی (5)

گزارش تصویری / حضور یادگاران امام در مراسم ختم والده آیت الله سروش محلاتی

پیام تسلیت یادگار امام به آیت الله سروشابزارک ابزارک پایگاه اطلاع رسانی وخبری جماران تصویر

چگونه از نوشته های مشوش کننده در فضای مجازی مصون بمانیم؟ / هادی سروش

چگونه از نوشته های مشوش کننده در فضای مجازی مصون بمانیم؟

شفقنا- استاد هادی سروش در پاسخ به سوالی درباره تشویش ذهنی توصیه کرده است: «نوشته های افراد فاقد شناسنامه فکری و سیاسی و سلامت شخصیتی از درجه اعتبار ساقط است. لذا هیچ مطلب اعتقادی که یک ناشناس و یا یک فرد شناخته شده در انحراف نوشته باشد را نمیخوانم.»

به گزارش شفقنا، متن پرسش و پاسخ به شرح زیر است:

سوال ؛

سلام علیکم . آنقدر فضا مشوش شده به هیچ چیز نمیشود اطمینان کرد! با نوشته های متعدد در فضای مجازی که باعث تشویش ذهن در مسائل اعتقادی و یا سیاسی میشود چه تعاملی داشته باشیم؟

پاسخ:
سلام علیکم
شما خودتان شخصیتی آگاه و فرهیخته هستید و نیازی نیست بنده توصیه ای داشته باشم.

اما روش خودم عرض میکنم و اگر پسندید انجام دهید تا از تشویشات ذهنی و بالاتر ؛ تشویشات اعتقادی ایمن باشید‌.

بنده حقیر؛ هیچ مطلب اعتقادی که یک ناشناس و یا یک فرد شناخته شده در انحراف نوشته باشد را نمیخوانم چون نوشته ها غذای روح است و اگر سمی باشد جان و روح را مسموم میکند! همانطوریکه عقل سالم اجازه استفاده هر دارو و یا مراجعه به پزشک بدنام را نمیدهد.
یک وقت استاد آیت الله جوادی آملی به ما میفرمودند: مگر ما باید هر چیزی را بخوانیم!! چه زیبا امام باقر (ع) در تفسیر آیه ۲۴ سوره عبس؛ فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى‌ طَعامِهِ [پس بايد انسان به غذاى خود بنگرد] در پاسخ به سوال زیدشحام از چیستیِ طعام در آیه فرمودند: «علم وی است که باید ببیند از چه کسی آن را فرا می‌گیرد». [قَالَ: قُلْتُ: مَا طَعَامُهُ؟ قَالَ: عِلْمُهُ الَّذِی یَأْخُذُهُ عَمَّنْ یَأْخُذُهُ.]
( الکافی، ج۱، ص۴۹)

اما در مورد نوشته های سیاسی و یا تاریخی هم مسئله آنچنان تفاوتی با مطلب بالا ندارد!
اولا نوشته های افراد فاقد شناسنامه فکری و سیاسی و سلامت شخصیتی از درجه اعتبار ساقط است. و مطالبی که از افراد مسئله دار منتشر میشود شامل این آیه است ؛ ﴿یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهالَة فَتُصْبِحُوا عَلی ما فَعَلْتُمْ نادِمِینَ﴾؛ «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هرگاه فاسقی برای شما خبر آورد بر شما واجب است درنگ و جستوجو کنید تا مبادا از روی نادانی به گروهی آسیب رسانده و از کرده خود پشیمان شوید». (حجرات/ ۶) امروز تحلیل ها و نقل خبرها خالی از حب و بغض هانیست و چه بسا عمدا مورد تحریف قرار گرفته و در فضای مجازی منتشر میشود.

بله کسانیکه اطلاعات فوق العاده ای از مسائل سیاسی دارند و اخبار طبقه بندی شده را مطلع هستند توان تمایز دروغ ها از راستی ها را دارند و بنا به پاسخگویی دارند میتوانند برای خواندنِ این سنخ نوشته های سیاسی بدون شناسنامه نگاهی داشته باشند.

وفقکم الله»

نگرانی شهید بهشتی از «طاغوت پروری»، «دگم اندیشی» و «عقب ماندگی» از توسعه اسلام در دنیا

نگرانی شهید بهشتی از «طاغوت پروری»، «دگم اندیشی» و «عقب ماندگی» از توسعه اسلام در دنیا: نوشتاری از استاد هادی سروش

شفقنا – استاد هادی سروش در نوشتاری به مناسبت ولادت شهید بهشتی نوشت: اول آبان سالروز ولادت اندیشمند سترگ در منظومه دینی؛ شهید آیت الله بهشتی است.

بسیار علاقمند بودم درباره آن جان عزیزمان که سفر کرد و ما را از برکات دانش و اخلاق و سیاستمداریش محروم نمود، عرض تکریمی داشته باشم. در این بین دیدم معرِف هرشخصیتی افکار اوست و آنچه در سال گذشته در چنین روزی در منزل آن اسطوره متانت در رابطه شناسایی افکار آن شهید بزرگوار تقدیم داشتم را جهت یادآوری عرضه میکنم.

آیت الله بهشتی درباره “معرفت دینی” و “فقه” باورهایی دارد که اگر در “حوزه علمیه” نظریه پردازی شود و در “حکم رانی دینی” به اجراء گذاشته شود هیچ گاه ما چنین مشکلاتی که الان با آن مواجهیم ، مواجه نبودیم .

ما در “نداشتنِ” مانند شهید بهشتی اشتباه کردیم و گمان کردیم مانند بهشتی داریم و در پی بازشناسی آن شخصیت منحصر و تولید شخصیت هایی مانند او کم کاری کردیم و امروز مغبون هستیم!

در سوره رعد آمده؛ ما از اطراف زمین کم می‌کنیم. امام صادق(ع) می‌فرمایند معنای آیه در مورد از دست دادن یک عالم و فقیه است.

نتیجه می گیریم؛ شعار «دشمن در چه فکریه؟ ایران پر از بهشتیه»؛ از شعارهایی که واقعا شعار بود و یک درصد هم واقعیت در آن نیست. یک بهشتی هم نداریم تا چه رسد به «پر از بهشتی»

شهید بهشتی به هیچ عنوان “تحمیلِ دینی” را باطل میدانست و بر این باور بود؛ “اگر بخواهید مسلمان زیستن را تحمیل کنید مردم بر علیه این تحمیل طغیان میکنند‌.”

آیت الله بهشتی برای اجتهاد و بعد مرجعیت فقه و معرفت فقهی کافی نمیدانست و تصریح می کرد؛ “شناخت فقه؛ اجتهاد نیست، اجتهاد بر اساس «معرفت دینی» است.”

وی به نزدیکی رفتاری و اخلاقیِ عالمان و فقیهان به رفتارو اخلاقِ طاغوتی سخت نگران بود و مرید و مریدبازی را دریچه ورودی به طاغوت و طغیان دانسته و بر این باور بود؛ «کار عالم دین مرید و مرید بازی نیست». و به صراحت نوشت؛ «عالمان دین به طاغوت‌ها خیلی نزدیکترند تا به انسان‌های روشن و سازنده! چون مردم ما طاغوت‌پرورند. ما باید مردم را بیدار و از طاغوت‌پروری جدا کنیم».

آیت الله بهشتی در عین روحیه تعبدی که به احکام قطعی دین داشت و چه بسا خود او به شخصه احتیاطات دینی را ارج می نهاد، اما از دامن گیر شدنِ جامعه به احتیاطاتِ دینی و اعلام پشت سر همِ حرام، حرام، حرام .. سخت نگران بود چون رواج احتیاطات در جامعه را باعث بی دینی جامعه میدانست و اینکه بعضی فقیهان فکر می‌کنند اگر احتیاطات فقه را زیاد و مردم را مکلف کنند، سطح دینداری جامعه بالا رفته باشد را بکلی قبول نداشت. حرف آقای بهشتی این است ؛ “اگر شما احتیاطات غیرضروری را به جامعه تزریق کردید، این جامعه به خشونت گرایش پیدا میکنند. علمای یهود یک سلسله حرام‌های من درآوردی داشتند که از آن خشونت و خشکی ایجاد شد.”

عالم دینی به فراگرفتن چهار مسئله حلال و حرام و دانستن مقداری قرآن و حدیث نیست، عالم دینی و خصوصا فقیهان موظف به توسعه اندیشه و توسعه آگاهی پیرامون خود است. او که بخشی از دنیای غرب را دیده بود، خرسند بود که ظرفیت توسعه دینی اسلام در دنیا بیش از مسیحیت وجود دارد و در این رابطه تصریح می نمود؛ “توسعه اسلام به اعتراف کلیسا طبیعی‌ترین توسعه دینی در دنیا است” در اینجاست که اگر عالمان دینی همراه با این توسعه در جهان امروز نباشند، حتما بیرون از منظومه فکری دنیای اسلام قرار گرفته و دیگرانی که شرائط لازم برای رهبری جهان اسلام را ندارند پیش قدم می شوند.

سلام بر او آن روز که متولد شد و آن روز که به شهادت رسید.

نگرانی شهید بهشتی از دگم‌اندیشی و عقب‌ماندگی/هادی سروش

نگرانی شهید بهشتی از دگم‌اندیشی و عقب‌ماندگی/هادی سروش

‍ نگرانی شهید آیت الله بهشتی از طاغوت پروری و دگم اندیشی و عقب ماندگی از توسعه اسلام در دنیا

هادی سروش

✅️ بسیار علاقمند بودم درباره آن جان عزیزمان که سفر کرد و ما را از برکات دانش و اخلاق و سیاستمداریش محروم نمود ، عرض تکریمی داشته باشم. در این بین دیدم معرِف هرشخصیتی افکار اوست و آنچه در سال گذشته در چنین روزی در منزل آن اسطوره متانت در رابطه شناسایی افکار آن شهید بزرگوار تقدیم داشتم را جهت یادآوری عرضه میکنم.

✅️آیت الله بهشتی درباره “معرفت دینی” و “فقه” باورهایی دارد که اگر در “حوزه علمیه” نظریه پردازی شود و در “حکم رانی دینی” به اجراء گذاشته شود هیچ گاه ما چنین مشکلاتی که الان با آن مواجهیم ، مواجه نبودیم .

✅️ ما در “نداشتنِ” مانند شهید بهشتی اشتباه کردیم و گمان کردیم مانند بهشتی داریم و در پی بازشناسی آن شخصیت منحصر و تولید شخصیت هایی مانند او کم کاری کردیم و امروز مغبون هستیم!

در سوره رعد آمده ؛ ما از اطراف زمین کم می‌کنیم. امام صادق(ع) می‌فرمایند معنای آیه در مورد از دست دادن یک عالم و فقیه است.

نتیجه میگیریم ؛ شعار «دشمن در چه فکریه؟ ایران پر از بهشتیه»؛ از شعارهایی که واقعا شعار بود و یک درصد هم واقعیت در آن نیست. یک بهشتی هم نداریم تا چه رسد به «پر از بهشتی»

🔹️ شهید بهشتی به هیچ عنوان “تحمیلِ دینی” را باطل میدانست و بر این باور بود ؛ “اگر بخواهید مسلمان زیستن را تحمیل کنید مردم بر علیه این تحمیل طغیان میکنند‌.”

🔹️ آیت الله بهشتی برای اجتهاد و بعد مرجعیت فقه و معرفت فقهی کافی نمیدانست و تصریح می کرد؛ “شناخت فقه؛ اجتهاد نیست ، اجتهاد بر اساس «معرفت دینی» است.”

🔹️ وی به نزدیکی رفتاری و اخلاقیِ عالمان و فقیهان به رفتارو اخلاقِ طاغوتی سخت نگران بود و مرید و مریدبازی را دریچه ورودی به طاغوت و طغیان دانسته و بر این باور بود ؛ «کار عالم دین مرید و مرید بازی نیست». و به صراحت نوشت ؛ «عالمان دین به طاغوت‌ها خیلی نزدیکترند تا به انسان‌های روشن و سازنده! چون مردم ما طاغوت‌پرورند. ما باید مردم را بیدار و از طاغوت‌پروری جدا کنیم».

🔹️ آیت الله بهشتی در عین روحیه تعبدی که به احکام قطعی دین داشت و چه بسا خود او بشخصه احتیاطات دینی را ارج می نهاد ، اما از دامن گیر شدنِ جامعه به احتیاطاتِ دینی و اعلام پشت سر همِ حرام ، حرام ، حرام .. سخت نگران بود چون رواج احتیاطات در جامعه را باعث بی دینی جامعه میدانست و اینکه بعضی فقیهان فکر می‌کنند اگر احتیاطات فقه را زیاد و مردم را مکلف کنند، سطح دینداری جامعه بالا رفته باشد را بکلی قبول نداشت. حرف آقای بهشتی این است ؛ “اگر شما احتیاطات غیرضروری را به جامعه تزریق کردید، این جامعه به خشونت گرایش پیدا میکنند. علمای یهود یک سلسله حرام‌های من درآوردی داشتند که از آن خشونت و خشکی ایجاد شد.”

🔹️ عالم دینی به فراگرفتن چهار مسئله حلال و حرام و دانستن مقداری قرآن و حدیث نیست ، عالم دینی و خصوصا فقیهان موظف به توسعه اندیشه و توسعه آگاهی پیرامون خود است . او که بخشی از دنیای غرب را دیده بود ، خرسند بود که ظرفیت توسعه دینی اسلام در دنیا بیش از مسیحیت وجود دارد و در این رابطه تصریح می نمود ؛ “توسعه اسلام به اعتراف کلیسا طبیعی‌ترین توسعه دینی در دنیا است” در اینجاست که اگر عالمان دینی همراه با این توسعه در جهان امروز نباشند ، حتما بیرون از منظومه فکری دنیای اسلام قرار گرفته و دیگرانی که شرائط لازم برای رهبری جهان اسلام را ندارند پیش قدم میشوند

جنجال عضو مجلس خبرگان و تئوری کشته شدن نصف عالَم!  حجت الاسلام هادی سروش

AYATULLAH SISTANI

سه‌شنبه ۰۱ آبان ۱۴۰۳

صفحه نخست / سياسی

۰

جنجال عضو مجلس خبرگان و تئوری کشته شدن نصف عالَم!

حجت الاسلام هادی سروش : متاسفانه تئوریزه کردنِ “خشونت و خون” گریبانِ برخی تئوری پردازانِ حوزوی را رها نمیکند!

کد خبر: ۲۹۹۵۷۳

۱۲:۲۵ - ۲۹ مهر ۱۴۰۳

شیعه نیوز | یکی از اعضای محترم مجلس خبرگان برای «اندیشه سازی» با استناد به کلام «امام خمینی» جدیدا چنین گفته است: اگر نصف عالم کشته شوند، برای رسیدن به مقصد می‌ارزد.

به گزارش «شیعه نیوز»، حجت الاسلام هادی سروش : متاسفانه تئوریزه کردنِ “خشونت و خون” گریبانِ برخی تئوری پردازانِ حوزوی را رها نمیکند!

و تاسف بیشتر این است که درتئوری پردازی “خشونت و خون” تمسک به کلام امام خمینی میکنند!!

بخوانید ...

تحرکات سیاسی مشکوک آمریکایی‌ها در لبنان

انتقاد جمهوری اسلامی از زمزمه‌های جنگ‌طلبی در کشور!

پیام غیر مستقیم آمریکا به ایران از طریق میانجیگران عراقی

عضو محترم مجلس خبرگان که برای “اندیشه سازی” تلاش وافری دارد جدیدا گفته است؛ “اگر نصف عالَم کشته شوند ، برای رسیدنِ بمقصد می ارزد.” و سپس استناد به کلام امام راحل میکند که در این مسیر گرچه همه بسیجی ها را دار زنند و زنان را اسیر کنند!

️گرچه این سخن ایشان و مشابه آن است که تندروهای ایدئولوژی را انرژی میدهد و به استحکامِ پایگاه تندروی منتهی میشود! ولی از پایه و اساس مورد نقد است.

نقدِ اساس سخن ایشان در این است که این ایدئولوژی و اندیشه، با منطق وحی ناساگاز است و قطعا مردود است.

اگر مبنای وحی که در قرآن و سنت و سیره رسول الله (ص) و ائمه طاهرین (ع) متبلور است بر صِرفِ کشتن و شده شدن برای رسیدن به مقصد است ، به سوالات زیر باید پاسخ دهید؛

اولا ؛ چرا قرآن در همان مقام کشتن و کشته شدن که محط جنگ و مبارزه است فرمود : “الصلح خیر” (نساء، آیه ۱۲۸) ؟!

و ثانیا ؛ چرا در قرآن ؛ شرائط و زمینه فریب از سوی دشمن در پیشنهادِ صلح در میدانِ جنگ ، قبول صلح بر جنگ ترجیح داده شده است ؟!(انفال آیه ۶۲)

و ثالثا ؛ چرا پیامبر رحمت با وجود آمادگی اصحاب یکسال قبل از فتح مکه با صلح حدیبیه ، با جنگ و خشونت و خون کار مشرکین و کفار را تمام نکرد؟!

و نیز ؛ چرا امام حسن مجتبی (ع) با دشمنِ کیان اسلام یعنی معاویه صلح کرد و در بیانات مختلف علتِ صلح خود را “حفظ خون” معرفی کرد؟!

و نهایتا این بزرگوار که نقطه امید تندروی هاست بفرماید؛ اگر کشتنِ نصفِ عالَم برای رسیدن به مقصد ممدوح و درست است ، چرا امام عصر (عج) ظهور و قیام نمیکند تا با “کشتن نصف عالَم و یا همه عالَم” (معاذالله) ، به جهان ؛ عدل را ارائه کند؟!

مشکل این چنین تفکراتِ افراطی در این است که همه چیز را در مقوله جنگ و مبارزه و کشته و کشتار را میبینند! ولی از حقوق و اخلاق و حراست از زندگی آرام مردم و از همه مهمتر ؛ “حفاظت از خون” را عمدا و یا سهوا مورد غفلت و ندیدن قرار میدهند!

سخنی که عضو رسانه ایِ مجلس خبرگان از امام در گفتگوی تلویزیونی خود نقل میکند بعد از اینکه در الفاظ رعایت امانت داری نکرده ، منتهی به تحریف مفاد کلام امام خمینی نیز شده است!!

سخن امام بزرگوار طبق آنچه در صحیفه آمده در مورد لزوم استقامت در مقابل هجوم و تجاوز نظامی به مرزهای کشور اسلامی و ایستادگی در برابر تجاوز است گرچه به قیمت خون دادن باشد و بعد آن مقدمات طولانی در نامه خویش تصریح میکند؛

“مگر بیش از این است که فرزندان عزیز اسلام ناب محمدی در سراسر جهان بر چوبه‌های‌دار می‌روند؟ مگر بیش از این است که زنان و فرزندان خردسال حزب الله در جهان به اسارت گرفته می‌شوند؟” (صحیفه امام ، ج ۲۱ ص۲۲۸)

کجای این سخن ، درابطه با خشونت و خون برای رسیدنِ به مقصد است؟!

اگر سخن و راه امام راحل؛ ایستادگی به هر قیمتی بوده و به تعبیرِ این چهره تلویزیونی مجلس خبرگان ؛ “کشته شدنِ نصف عالَم” بوده ! ، چرا امام خمینی در میانه جنگ ، بعد از آزادی خرمشهر در حالی که دست برتری نسبت به دشمن متجاوز داشت، پیشنهاد به خاتمه جنگ دادند؟!

و مهمتر ؛ اگر طبق مدعای ایشان ، مبنای امام بر کشته شدنِ همه بسیجی های عالَم بود ، چرا بعد از استفاده رژیم بعث از سلاح های شیمایی ، از کشته شدنِ “نصف عالَم!” صرف نظر کردند و قطعنامه آتش بس را مطرح و امضاء نمودند؟!

امام خمینی ما با آنچه این حضرات میگویند تفاوتِ ماهوی دارد! امام ما چنین میگفت:

“شما کاری نکنید که مردم از شما بترسند. شما کاری بکنید که مردم به شما متوجه بشوند. شما کاری بکنید که مردم مَحبّت به شما بکنند؛ پشتیبان شما باشند.” (صحیفه امام؛ ج ۸، ص ۳۷۲)

پس بهتر است؛ این اعاظم ِ سیاست ورزی در حوزه دینی که موید به تاییداتِ رسانه ای هستند ، از استنادِ ناقص به گفتار امام بزرگوار دست برداشته تا اذهان جامعه و جوانان به امام بیش از این تخریب نشود!

اجازه دهید به این روحانی مورد احترامِ جدیِ بخشی از حاکمیت پیشنهاد نمایم که برای تئوریزه کردنِ “تشکیل جامعه جهانی نوین” و یا “نظم نوین جهان اسلام” با خشونت و خون ! به کلماتی از سخنان مانند مرحوم آیت الله مصباح تمسک بفرمایند. چرا که هم‌ همسویی ایدئولوژیک و سیاست ورزی دارند ، و هم شواهدی بر تایید این سنخِ از تئوپردازیِ ها را میتوان از آثار ایشان ارائه نمود.

 
  BLOGFA.COM