قال الله تعالی: هو الذی یصلی علیکم وملائکته لیخرجکم من الظلمات الی النور
 

در شرق و غرب جهان، ملت ابراهیم کیست؟/ مقاله استاد هادی سروش

در شرق و غرب جهان، ملت ابراهیم کیست؟/ مقاله استاد هادی سروش

شفقنا- حجت الاسلام والمسلمین هادی سروش در مقاله ای به مناسبت عید سعید قربان اینگونه آورده است:

دو رخداد مهمِ زندگی ابراهیم در بابِل و فلسطین

دو رخداد مهمِ زندگی ابراهیم در بابِل و فلسطین ابراهیم (ع) ابوالانبیاء است در بابل (نزدیک بغداد) زندگی می کرد بعد جریان شکستن بت در سن ۱۶ سالگی تبعید به شام ، منطقه فلسطین شد. دو جریان؛ احیاء چهارپرنده و نیز جریان میهمانان لوط در آن مناطق بوده.

اقامت در مکه و ذبح اسماعیل و پیدایش مناسک حج

ابراهیم بعد از آن عازم حجاز شد و در آنجا جریان ذبح اسماعیل بدستور الهی پیش آمد و بعد هم به ساختن کعبه پرداخت. در روایات معتبره ؛ جریان پیدایش مناسک حج به زندگیِ سخت ابراهیم (ع) در خطه برمی گردد.

بازگشت به فلسطین

بعد از چند سال اقامت در مکه، بازگشت به فلسطین داشته و در آنجا در سن ۱۷۵ سالگی رحلت کرد و در شهر الخلیل دفن شد. وی تنها کسی است که از خدا دوبار عمر گرفت و خدا به مللک الموت فرمود: «او می خواهد زنده بماند تا عبادت کند..» ابراهیم (ع) زنده بود تا اینکه پیرمرد کهن سالی دید که قدرت هضم غذا نداشت و غذا از دهانش بیرون می آمد … از خدا خواست که فرشته موت را بفرست.

زیربنای ادیان ابراهیمی

امروزه شرق و غرب عالَم را نام ابراهیم گرفته و همه ادیان الهی، با واسطه پیرو آن بزرگوار هستند چرا که سه دین رسمی در جهان است -اسلام و مسیحیت و یهود- در اصل پیرو انبیائی هستند که از اولاد ابراهیم هستند.

افتخار پیامبر رحمت بر ابراهیمی بودن است

پیامبر رحمت رسول الله(ص) افتخارات غیر قابل شمارشی دارد و بزرگترین افتخار او «قرآن» و تربیت «عترت» است که عارفان از آن به «کشف تام محمدی» نام می برنند. اما در این میان، خود آن حضرت (ص) انگشت افتخار روی چیز دیگری گذارده و آن این است که افتخارش درباره اش ابراهیم (ع) است و ادعای بحقش این است که من مصداقِ دعای مستجاب پدرم حضرت ابراهیم هستم : «انا دَعوة ابی ابرهیم». (بحار ج۱۲ص۹۲)

شرقی ها ابراهیمی هستند یا غربی ها؟

سوال این است؛ آیا ما که در شرق هستیم و یا کسانیکه در غرب زیست می کنند؛ ملت ابراهیم هستیم؟! صدالبته که از نظر اعتقادی؛ ملت ابراهیمِ راستین فقط ما ملت ابراهیم هستیم. چرا که طبق اعتقاد جازم ما دین آنان منسوخ شده است و محلی از اعراب ندارند.

ملت ابراهیم

مهم؛ تحقق عنوان «ملت ابراهیم» است. ملت ابراهیم؛ یک واژه بی روح نیست بلکه دنیای از مفاهیم در او نهفته است. در ادعایِ ملتِ ابراهیم بودن، رفتار و اخلاق و سلوک دینی و اجتماعی است. خلاصه؛ باید آیه شریفه «مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ» (حج /۷۸) با ما و در مورد ما منطبق باشد.

ملت ابراهیم و دوری از سفاهت نفس

مبادا! ما از سفاهتِ نفس که رذایل اخلاقی را شامل است و در رآس آن «بی عقلی و جهالت» است، دوریم؟ چون سفاهت نفس اجازه ورود در ملت ابراهیم را نمی دهد؛ «ومَن يَرغب عَن مِلة ابراهيم الّا مَن سَفه نفسه» (بقره/۱۳۰) علامه طباطبایی تصریح می کند؛ اعراض از ملت و كيش ابراهيم از حماقت نفس است، و ناشى از تشخيص ندادن امورى است كه نافع بحال نفس است، از امورى كه مضر بحال آنست! (المیزان ج ۱ ص ۴۵۲)

میزان ابراهیمی بودن

با بررسی کامل شش عنصر حیاتی در مورد حضرت ابراهیم (ع) می توان میزان انطباق خویش و یا دیگران را به عنوان «ملت ابراهیم» مشخص نمود.

ابراهیم و مسیر زندگیِ آگاهانه

۱) ابراهیم مسیر زندگی اش آگاهانه بود و نه دنباله رو بزرگترهای قبیله یا بزرگترهای جامعه و لذا با هر تقلید کورکورانه سرناسازگاری داشت؛ «قال اراغب انت عن الهتى یا ابراهیم لئن لم تنته لارجمنّک و اهجرنی ملیّاً» گفت: (اى ابراهیم) آیا تو از معبودهاى من روى گردانى؟ اگر (ازاین کار) دست برندارى، تو را سنگسارمى کنموبراى مدتى طولانى از من دور شو.(مریم/۴۶)

ابراهیم و نگاه واقع بینانه

٢) ابراهیم نگاهی واقع بینانه داشت و هر آنچه زودگذر و زوال پذیرد بود، دل نمی داد. آیات قرآن درباره خورشیدپرستی: «فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَىٰ كَوْكَبًا ۖ قَالَ هَٰذَا رَبِّي ۖ فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِينَ پس چون شب بر او پرده افكند، ستاره‌اى ديد؛ گفت: اين پروردگار من است. و آنگاه چون غروب كرد، گفت: غروب‌كنندگان را دوست ندارم.» (انعام/۷۶)

ابراهیم (ع) و حساسیتِ به رنج ها و ظلم ظالمان

۳) ابراهیم (ع) هیچ گاه بی اعتنا به رنج همگانی و ظلم ظالمان نبود و خود را در برابر جامعه و مردمانش مسول می دانست و در جامعه ی فاسد، از زجر انسانها درد می کشید و خاموش نبود. به همین منظور به خودکامگان زمانه خود می تازد و بت دروغین آنان را می شکند.

حضرت ابراهیم(ع) پس از آن که ایمان به توحید را امرى روشن و فطرى قلمداد نمود، به یک مهم همگان را متوجه ساخت و آن اینکه مبادا “ظلم” کنید و فرمود: «الّذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن وهم مهتدون; – (آرى) آن ها که ایمان آوردند و ایمان خود را با شرک و ستم نیالودند، ایمنى تنها از آنِ آن هاست، و آن ها هدایت یافتگانند. » (انعام/۸۲)

ابراهیم و محبت

۴) سلوک شخصیتی و دینی حضرت ابراهیم (ع) ؛ «سلوک مهربانانه» بود. او توحید را بر اساس مهر و محبت تعریف میکرد و از خدایی حرف می زد که دوستش داشت و از هر غیرِ محبوبی فاصله می گرفت. عارفان از این شکل سلوک ابراهیم به «سلوک حبی» تعبیر می کنند. استاد ما آیت الله انصاری شیرازی (ره) از علامه طباطبایی نقل میکرد که ایشان فرموده بودند؛ ابراهیم معیار نپذیرفتنش در عبادت خورشید و ماه و ستارگان ؛ «دوست نداشتن» بود، او می گفت: «انی لا احب الآفلین» (انعام/۷۶) کس و یا کسانی میتوانند ادعای “ملت ابراهیم” داشته باشند که سراسر هویت و شخصیت آنان بر مدار “محبت” باشد.

ابراهیم و مهرورزی رایگان

۵) ابراهیم نمونه و الگوی همه انسانهایی است که؛ دیگر انسانها را حتی اگر خطا کار و گمراه باشند همچون جان خویش دوست می دارد و به رایگان به انسانها عشق می ورزد. حضرت ابراهیم(ع) با بزرگوارى، در مقابل سخنان درشت و سرد عمویش آزر، به او سلام کرد. قرآن کریم سخن او را چنین بیان مى فرماید: «قال سلامٌ علیک ساستغفر لک ربّى انّه کان بی حفیّاً; (ابراهیم) گفت: سلام بر تو. من به زودى از پروردگارم برایت تقاضاى عفو مى کنم; چرا که همواره نسبت به من مهربان بوده است.» (مریم/۴۷) قوم لوط گرچه مستوجب عذاب و قهر الهی شناخته می شوند ولی ابراهیم به دست و پای فرشتگان عذاب می پیچد و می افتد تا بلکه خداوند حتی از تنبیه قوم لوط نیز بگذرد و به آنها فرصت زندگی و برخاستن دیگر ببخشد ۰ قلبی مملو از عشق و دلسوزی که خداوند او را حلیم و اهل مدارا خطاب می کند.(سوره هود/۴۷)

ابراهیم و عدم مماشات با باطل

۶) از خصوصیات مهم حضرت ابراهیم عدم مماشات با باطل است. او به هیچ عنوان با سر آشتی با سران ظلم و یا ظالم آگاه و نصحیت شده ای که حجت را بر او تمام کرده بود را نداشت. حضرت ابراهیم(ع)وقتى پافشارى آزر را بر آیین باطل دید و این که بت ها را ترک نمى گوید و بر کفرش باقى مانده است و با خداوند متعال دشمنى مى کنداز او تبرّى جست; چنانچه قرآن مى فرماید: «… فلمّا تبیّن له انّه عدوّ للّه تبرّأ منه انّ ابراهیم لاوّاه حلیم» (توبه/۱۱)

شرمنده حضرت ابراهیم نشویم!

این اوصاف شخصیتی و دینی حضرت ابراهیم (ع) است. هرکس به خصوصیات نزدیکتر است ، قطعا به ملت ابراهیم نزدیکتر است. معیار در ادعایِ «ملت ابراهیم» بودن، به این امور است. امیدوارم ما به عنوان یک مسلمانِ ابراهیمی، شرمنده «ابراهیم» نباشیم!

در شرق و غرب جهان، ملت ابراهیم کیست؟  ✍هادی سروش


🌸بمناسبت عید قربان


📝 در شرق و غرب جهان، ملت ابراهیم کیست؟

✍هادی سروش




دو رخداد مهمِ زندگی ابراهیم در بابِل و فلسطین

ابراهیم (ع) ابوالانبیاء است در بابل (نزدیک بغداد) زندگی میکرد بعد جریان شکستن بت در سن ۱۶ سالگی تبعید به شام ، منطقه فلسطین شد. دو جریان؛ احیاء چهارپرنده و نیز جریان میهمانان لوط در آن مناطق بوده.


اقامت در مکه و ذبح اسماعیل و پیدایش مناسک حج

ابراهیم بعد از آن عازم حجاز شد و در آنجا جریان ذبح اسماعیل بدستور الهی پیش آمد و بعد هم به ساختن کعبه پرداخت. در روایات معتبره ؛ جریان پیدایش مناسک حج به زندگیِ سخت ابراهیم (ع) در خطه برمیگردد.

بازگشت به فلسطین

بعد از چند سال اقامت در مکه ، بازگشت به فلسطین داشته و در آنجا در سن ۱۷۵سالگی رحلت کرد و در شهر الخلیل دفن شد.
وی تنها کسی است که از خدا دوبار عمر گرفت و خدا به مللک الموت فرمود: "او میخواخد زنده بماند تا عبادت کند.." ابراهیم (ع) زنده بود تا اینکه پیرمرد کهن سالی دید که قدرت هضم غذا نداشت و غذا از دهانش بیرون می آمد ..از خدا خواست که فرشته موت را بفرست.


زیربنای ادیان ابراهیمی

امروزه شرق و غرب عالَم را نام ابراهیم گرفته و همه ادیان الهی ، با واسطه پیرو آن بزرگوار هستند چرا که سه دین رسمی در جهان است -اسلام و مسیحیت و یهود- در اصل پیرو انبیائی هستند که از اولاد ابراهیم هستند.


افتخار پیامبر رحمت بر ابراهیمی بودن است

♨️پیامبر رحمت رسول الله(ص) افتخارات غیر قابل شمارشی دارد و بزرگترین افتخار او "قرآن" و تربیت "عترت" است که عارفان از آن به "کشف تام محمدی" نام میبرنند.
اما در این میان ، خود آن حضرت (ص) انگشت افتخار روی چیز دیگری گذارده و آن این است که افتخارش درباره اش ابراهیم (ع) است و ادعای بحقش این است که من مصداقِ دعای مستجاب پدرم حضرت ابراهیم هستم : «انا دَعوة ابی ابرهیم». (بحار ج۱۲ص۹۲)


شرقی ها ملت ابراهیم هستند و یا غربی ها ؟


⁉️سوال این است ؛ آیا ما که در شرق هستیم و یا کسانیکه در غرب زیست میکنند ؛ ملت ابراهیم هستیم؟!
صدالبته که از نظر اعتقادی ؛ ملت ابراهیمِ راستین فقط ما ملت ابراهیم هستیم . چرا که طبق اعتقاد جازم ما دین آنان منسوخ شده است و محلی از اعراب ندارند.


ملت ابراهیم

♨️ مهم ؛ تحقق عنوان "ملت ابراهیم" است .
ملت ابراهیم ؛ یک واژه بی روح نیست بلکه دنیای از مفاهیم در او نهفته است .
در ادعایِ ملتِ ابراهیم بودن ، رفتار و اخلاق و سلوک دینی و اجتماعی است. خلاصه ؛ باید آیه شریفه "مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ" (حج /۷۸) با ما و در موشرقی ها ابراهیمی هستند یا غربی ها؟

رد ما منطبق باشد.


ملت ابراهیم و دوری از سفاهت نفس

مبادا ! ما از سفاهتِ نفس که رذایل اخلاقی را شامل است و در رآس آن "بی عقلی و جهالت" است ، دوریم ؟ چون سفاهت نفس اجازه ورود در ملت ابراهیم را نمیدهد ؛ «ومَن يَرغب عَن مِلة ابراهيم الّا مَن سَفه نفسه» (بقره/۱۳۰)
علامه طباطبایی تصریح میکند؛ اعراض از ملت و كيش ابراهيم از حماقت نفس است، و ناشى از تشخيص ندادن امورى است كه نافع بحال نفس است، از امورى كه مضر بحال آنست! (المیزان ج ۱ ص ۴۵۲)

میزان ابراهیمی بودن

با بررسی کامل شش عنصر حیاتی در مورد حضرت ابراهیم (ع) میتوان میزان انطباق خویش و یا دیگران را به عنوان "ملت ابراهیم" مشخص نمود.


💠 ابراهیم و مسیر زندگیِ آگاهانه

۱ ) ابراهیم مسیر زندگی اش آگاهانه بود و نه دنباله رو بزرگترهای قبیله یا بزرگترهای جامعه و لذا با هر تقلید کورکورانه سرناسازگاری داشت ؛
«قال اراغب انت عن الهتى یا ابراهیم لئن لم تنته لارجمنّک و اهجرنی ملیّاً»
گفت: (اى ابراهیم) آیا تو از معبودهاى من روى گردانى؟ اگر (ازاین کار) دست برندارى، تو را سنگسارمى کنموبراى مدتى طولانى از من دور شو.(مریم/۴۶)


💠ابراهیم و نگاه واقع بینانه

٢ ) ابراهیم نگاهی واقع بینانه داشت و هر آنچه زودگذر و زوال پذیرد بود ، دل نمی داد.
آیات قرآن درباره خورشیدپرستی:
«فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَىٰ كَوْكَبًا ۖ قَالَ هَٰذَا رَبِّي ۖ فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِينَ
پس چون شب بر او پرده افكند، ستاره‌اى ديد؛ گفت: اين پروردگار من است. و آنگاه چون غروب كرد، گفت: غروب‌كنندگان را دوست ندارم.»
(انعام/۷۶)


💠ابراهیم (ع) و حساسیتِ به رنج ها و ظلم ظالمان

۳ ) ابراهیم (ع) هیچ گاه بی اعتنا به رنج همگانی و ظلم ظالمان نبود و خود را در برابر جامعه و مردمانش مسول می دانست و در جامعه ی فاسد ، از زجر انسانها درد می کشید و خاموش نبود. به همین منظور به خودکامگان زمانه خود می تازد و بت دروغین آنان را می شکند.

حضرت ابراهیم(ع) پس از آن که ایمان به توحید را امرى روشن و فطرى قلمداد نمود، به یک مهم همگان را متوجه ساخت و آن اینکه مبادا "ظلم" کنید و فرمود: «الّذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن وهم مهتدون; - (آرى) آن ها که ایمان آوردند و ایمان خود را با شرک و ستم نیالودند، ایمنى تنها از آنِ آن هاست، و آن ها هدایت یافتگانند. » (انعام/۸۲)


💠ابراهیم و محبت

۴ ) سلوک شخصیتی و دینی حضرت ابراهیم (ع) ؛ "سلوک مهربانانه" بود. او توحید را بر اساس مهر و محبت تعریف میکرد و از خدایی حرف میزد که دوستش داشت و از هر غیرِ محبوبی فاصله میگرفت.
عارفان از این شکل سلوک ابراهیم به "سلوک حبی" تعبیر میکنند.
استاد ما آیت الله انصاری شیرازی (ره) از علامه طباطبایی نقل میکرد که ایشان فرموده بودند؛ ابراهیم معیار نپذیرفتنش در عبادت خورشید و ماه و ستارگان ؛ "دوست نداشتن" بود ، او میگفت : "انی لا احب الآفلین" (انعام/۷۶)

کس و یا کسانی میتوانند ادعای "ملت ابراهیم" داشته باشند که سراسر هویت و شخصیت آنان بر مدار "محبت" باشد.


💠 ابراهیم و مهرورزی رایگان

۵ ) ابراهیم نمونه و الگوی همه انسانهایی است که ؛ دیگر انسانها را حتی اگر خطا کار و گمراه باشند همچون جان خویش دوست میدارد و به رایگان به انسانها عشق می ورزد .

حضرت ابراهیم(ع) با بزرگوارى، در مقابل سخنان درشت و سرد عمویش 'آزر' ، به او سلام کرد. قرآن کریم سخن او را چنین بیان مى فرماید: «قال سلامٌ علیک ساستغفر لک ربّى انّه کان بی حفیّاً; (ابراهیم) گفت: سلام بر تو. من به زودى از پروردگارم برایت تقاضاى عفو مى کنم; چرا که همواره نسبت به من مهربان بوده است.» (مریم/۴۷)

قوم لوط گرچه مستوجب عذاب و قهر الهی شناخته می شوند ولی ابراهیم به دست و پای فرشتگان عذاب می پیچد و می افتد تا بلکه خداوند حتی از تنبیه قوم لوط نیز بگذرد و به آنها فرصت زندگی و برخاستن دیگر ببخشد ۰ قلبی مملو از عشق و دلسوزی که خداوند او را حلیم و اهل مدارا خطاب می کند.(سوره هود/۴۷)


💠ابراهیم و عدم مماشات با باطل

۶ ) از خصوصیات مهم حضرت ابراهیم عدم مماشات با باطل است. او به هیچ عنوان با سر آشتی با سران ظلم و یا ظالم آگاه و نصحیت شده ای که حجت را بر او تمام کرده بود را نداشت .

حضرت ابراهیم(ع)وقتى پافشارى آزر را بر آیین باطل دید و این که بت ها را ترک نمى گوید و بر کفرش باقى مانده است و با خداوند متعال دشمنى مى کنداز او تبرّى جست; چنانچه قرآن مى فرماید: «... فلمّا تبیّن له انّه عدوّ للّه تبرّأ منه انّ ابراهیم لاوّاه حلیم» (توبه/۱۱)


شرمنده حضرت ابراهیم نشویم!

این اوصاف شخصیتی و دینی حضرت ابراهیم (ع) است.
هرکس به خصوصیات نزدیکتر است ، قطعا به ملت ابراهیم نزدیکتر است.
معیار در ادعایِ "ملت ابراهیم" بودن ، به این امور است.
امیدوارم ما به عنوان یک مسلمانِ ابراهیمی ، شرمنده "ابراهیم" نباشیم!


https://t.me/soroushmarefat

نگرانی های فکری و فرهنگی و سیاسی امام باقر (ع) از آینده اسلام و شیعیان/ نوشتار استاد هادی سروش

نگرانی های فکری و فرهنگی و سیاسی امام باقر (ع) از آینده اسلام و شیعیان/ نوشتار استاد هادی سروش

شفقنا- حجت الاسلام والمسلمین هادی سروش در نوشتاری آورده است: امام باقر (ع) پنجمین امام شیعیان است که در اولین فرصت برای تبیین ساختار فکری و فرهنگی مکتب امامیه و شیعه را پیدا نمود و بجد در این مسیر تلاش نمود و توفیقات بی نظیری را رقم زد.
شیخ مفید تصریح می کند امام باقر مورد اعتراف مسلمین در علم و زهد و فضیلت است و آنچه از او در دانش دینی مانند فقه و علوم قرآنی و سیره رسیده از دیگر فرزندان امام حسن و امام حسین نرسیده است. متن عربی ایشان در کتاب «الارشاد» چنین است ؛ «كان الباقر .. برز على جماعتهم بالفضل في العلم والزهد والسؤدد وكان أنبههم ذكرا وأجلّهم في العامة والخاصة، وأعظمهم قدرا ولم يظهر عن أحد من ولد الحسن والحسين من علم الدين والآثار والسّنّة وعلم القرآن والسيرة وفنون الآداب ما ظهر عن أبي جعفر ، وروى عنه معالم الدين، بقايا الصحابة ووجوه التابعين ورؤساءفقهاء المسلمين وصار بالفضل به علما لأهله تضرب به الأمثال وتسير بوصفه الآثار والأشعار».
در آثاری که از امام باقر (ع) به ما رسیده می توان به نگرانی های آن حضرت راجع به اسلام و شیعیان دست یافت. محورهای کلی از آن نگرانی ها تقدیم می شود.
نگرانی اول ؛ وجود ظلم و حاکمان متجاوز به حقوق انسانها
از دیدگاه امام باقر (ع)‌؛ ظلم در هر سطحی می تواند باعث خروج از فرهنگ امامت شود؛ چنین فرمود: لَيْسَ مِنّا وَ لا مِنْكُمْ مَنْ ظَلَمَ النّاسَ؛ – از ما نيست و از شما شيعيان هم نيست كسى كه به مردم ظلم كند.(شرح الأخبار) در همینجاست که آن حضرت به تشویق به ایستادگی و نقد و توصیه به قدرتمندان متجاوز دستور می فرماید و تصریح فرمود: «من مشی الی سلطان جائر فامره بتقوی الله و خوفه و وعظه کان له مثل اجر الثقلین من الجن و الانس و مثل اعمالهم.؛ – هر کس به سوی سلطان ستمگری و قدرتمند متجاوز برود، و او را به تقوای الهی فرمان دهد، و او را بترساند و موعظه کند، مانند پاداش جن و انس ومانند اعمال آنان را خواهد داشت. (الاختصاص /۲۶۱)
خود امام باقر (ع) در فضای بشدت اختناقی مدینه که والی مدینه از سوی حاکم‌ مسلمین که در شام بدان ماموریت داشت به سر می برد و این خفقان در حدی است که مسعودی می نویسد: مؤمنان در عصر او، در خفا به سر می بردند و زندگی بر مردم مشقت بار شده بود. شیعیان در معرض خطر جدی بودند و خون و مالشان حرمت نداشت و به علی بن ابی طالب علیهما السلام آشکارا در محافل عمومی دشنام داده می شد.(اثبات الوصیة،/۱۴۶)
امام باقر (ع)‌ در هر موقعیت تنفس سیاسی، از این روش استفاده می نمود. امام باقر در یک بیانی به محمدبن مسلم فرمود: «سوگند به خدا چنين است حال كسى كه در اين امت دست به دامن امام منصوب از طرف خدا نباشد، امامى كه امامت او روشن است و عادل است، او گمراه و گم است و اگر بر اين حال بميرد، در كفر و نفاق مرده است. اى محمد، بدان كه رهبران جَور و پيروانشان از دين خدا بركنارند، محققاً گمراهند و گمراه كنند و همه كارهايشان چون خاكسترى است در برابر گردباد در روز طوفانى، به هيچ وجه بر آنچه كسب كرده‌‌‌‌‌اند دسترسى ندارند، اين است آن گمراهى ؛ – من اصبح من هذه الامه لا امام له من الله عزوجل ظاهر عادل اصبح ضالا تائها … اعلم؛ ان ائمه الجور و اتباعهم لمعزولون عن دین الله قد ضلوا و اضلوا» (کافی ج ۱ص۱۸۳) در بیان دیگری آنحضرت فرمود: «خداوند عزیز و جلیل فرموده است: هر کسی را که در اسلام به ولایت پیشوای ستمگری که از جانب خدا نیست – گردن نهند، عذاب خواهم کرد; هرچند آن فرد در کارهای خویش نیک و پرهیزکار باشد و از هر کسی که در قلمرو اسلام به حاکمیت هر امام عادلی – که از جانب خداست – تن دهد قطعا درمی گذرم؛ هر چند آن فرد در کارهای خویش ستمکار و بدکار باشد. – قال الله عز و جل: لاعذبن کل رعیة فی الاسلام دانت بولایة کل امام جائر لیس من الله و ان کانت الرعیة فی اعمالها برة تقیة و لاعفون عن کل رعیة فی الاسلام دانت بولایة امام عادل من الله و ان کانت الرعیة فی اعمالها ظالمة مسیئة.» (بحار ج ۲۷ ص۱۹۳)
امام باقر (ع) در راستای همین سیاست، افراد را از ارتباط با دستگاه ظلم برحذر می داشت. نمونه آن، عقبة اسدی است، می گوید: به امام باقر(ع) عرض کردم: من در میان قوم خود از جایگاه اجتماعی خوبی برخوردارم. قوم من در گذشته عریف و کارگزار داشتند که جان سپرد. دوستانم مرا به جای او به ریاست بگمارند، نظر شما چیست؟ آن حضرت فرمود: «اگر از بهشت بدت می آید و از آن ناخشنودی، کارگزار قوم خود شو; زیرا چه بسا سلطان ستمگری، مسلمانی را می گیرد تا خونش را بریزد و تو که گوشه ای از کار آن سلطان را بر عهده گرفته‌ای شریک آنان در خون او خواهی بود، در حالی که ممکن است از دنیای آنها بهره ای نبری.؛ – فان کنت تکره الجنة و تبغضها فتعرف علی قومک و یاخذ سلطان جابر بامرء مسلم لسفک دمه فتشرکهم فی دمه و عسی لا تنال من دنیاهم شیئا» (رجال کشی/۲۰۳)
نگرانی دوم ؛ حرکت های بی حساب برخی شیعیان در برابر دستگاه ظلم
گرچه بر اساس آنچه خواندید امام باقر (ع) از وجود حکام ظالم و نزدیکی افراد و خصوصا شیعیان خیال راحت و دل خوش نبود ، اما اجازه هر حرکت خارج از محور عقلانیت که هزینه جانی و خطر برای اساس مکتب را داشته باشد را به هیچ عنوان روا نمی داشت. باب «تقیه» برای حفظ مکتب و صیانت از جان شیعیان و بنیان اقتصادی آنان است و تقیه سپری است در مواقعی که دوران سیاه استبداد است می تواند شیعه را به حفظ حداقل ها موفق نماید. امام باقر در این موضوع آنچنان اهتمامی داشت و فرمود: «التقیة من دینی و دین آبائی و لا ایمان لمن لا تقیة له؛ – تقیه از دین من و دین پدران من است. و کسی که تقیه ندارد، ایمان ندارد.» (دعائم الاسلام/۹۵)
حمران نزد امام باقر علیه السلام آمد و گفت: علی بن ابیطالب و حسن و حسین علیهم السلام تا مرز شهادت و کشته شدن پیش رفتند، نظر شما چیست؟ حضرت فرمودند: «ای حمران! خداوند پاک و بلند مرتبه، آن برنامه را بر آنان تقدیر و طرح ریزی و امضاء و حتمی نمود و سپس آن را اجرا کرد. پس با مقدم شدن علم آن به سوی آنان از جانب رسول خدا صلی الله علیه و آله، علی و حسن و حسین علیهم السلام قیام کردند. و هر کس از ما سکوت کرد، از روی علم بود.؛ – ان الله تبارک و تعالی قد کان قدر ذلک علیهم و قضاه و امضاه و حتمه ثم اجراه فبتقدم علم ذلک الیهم من رسول الله صلی الله علیه و آله قام علی و الحسن و الحسین و بعلم صمت من صمت منا.» (اصول کافی ج۲ص ۳۰) قیام های ناموفق برخی علویین و عدم موافقت امام باقر(ع) باید با این اصلِ مهم دینی قابل انطباق است.
نگرانیِ سوم ؛ وجود و تحرکاتِ دین فروشان
همانگونه که خطر از سوی دشمنانِ عریان غیر قابل انکار است، خطر از سوی دشمنان منافق صفت که در ظاهر دین جلوگری دارند ولی تیشه به ریشه دین می زنند هم غیر قابل انکار است. در این وادی پر خطر گروه های مختلفی دم از دین می زنند و با ظاهری دینی و تمسک به ظواهر دین مانند قرآن و سنت در مقابل دین تیغ برّان و خطرناکی زیر لباسِ دین دارند و آماده قطع شاهرگ دین هستند. این جماعت پر خطر در گروه های مختلفی فهرست می شوند که در زمان امام باقر بودند و امروز هم رسوبات فکری آنان در جامعه دینی وجود دارد؛
طائفه نخست «مرجئه» هستند، اینان کسانی بودند که می گفتند؛ مرتکب گناهان کبیره، همیشه در جهنم نمی ماند چون نیت کافی است و بر این باور بودند که خدا نیز بر نیت آنان بسنده می کند. بر این اساس فکر انحرافی؛ هر کسی به صِرف ادعای ایمان در جمع سعادتمندان است و نیاز به هیچ عمل مثبت و خیری نیست. امام باقر(ع) بشدت با مرجئه مواجه شد و به بک معنا با آنان جنگید و با اشاره به این فرقه، فرمود: «اللّهمّ العن المرجئة فانّهم اعداءنا فی الدنیا و الاخرة؛ خداوندا مرجئه را از رحمت خود دور کن که آنها دشمنان ما در دنیا و آخرت می‌باشند.» (کافی ج۸ص۲۷۶)
امروز کسانی در کسوت روشنفکرنمایی تیغ بر همه تکالیف کشیده و می گویند: همه دستورات دینی در احکام شرعیه که به عنوان واجب و حرام گفته اند؛ چیزی بیش از خوب بودن و یا بد بودن نیست!! این تفکر غلط نماینده به روز شده همان «مرجئه» هستند.
طائفه دوم علماء درباری هستند، اینان نیز در زمره دین فروشان هستند. حضرت باقر (ع) ضمن نامه‌ای به سعدالخیر از علمای سوء شکایت فراوان کرده و می‌فرماید: «نظایر احبار و رهبان را ببین، احباری که کتاب خدا را از مردم کتمان و تحریف کرده و با تمام این احوال، سودی از کارشان نکرده و راه به جایی نبردند. اکنون مانند آنها در این امت‌اند، کسانی که الفاظ قرآن را حفظ کرده و حدود آن را تحریف می‌کنند. آنها با اشراف و بزرگان هستند. زمانی که رهبران هواپرست متفرق شوند، آنها با کسانی هستند که دنیای بیشتری دارند. فهم آنها در همین حد است.؛ – فاعرف اشباه الاحبار و الرّهبان الذین ساروا بکتمان الکتاب و تحریفه فما ربحت تجارتهم و ما کانوا مهتدین. ثم اعرْف اشباههم من هذه الامّه الذین اقاموا حروف الکتاب و حرّفوا حدوده، فهم مع الساده و الکَبَره، فاذا تفرقت قاده الاهواء کانوا مع اکثرهم دنیاً و ذلک مبلغهم من العلم..” (روضه کافی/۵۴) علماء سوء و عالمان درباری با ورود به حاکمیت ظلم و دفاع از آنان و توجیه مظالم آنان ، دین خدا را با بازی گرفته تا کسب نام و نان کنند!
طائفه سوم ، جبرگرایان هستند که در حریم دین وارد شده و به شهادت تاریخ و حدیث ضربات کاری به دین وارد کرده اند! در جبرگرائی؛ آدمی از خود رفع مسئولیت کرده و همه چیز را (معاذالله) به گردن خدا می اندازد! تا بتواند به ظلم و تعدی خود ادامه دهد! این همان برنامه سیاسی بنی امیه در طول تاریخ بوده که بنی عباس هم از آن بهرمندشد!
امام باقر(ع) در رد جبرگرایان چنین استدلال فرمودند: «پروردگار بر آفریدگان خود مهربان‏تر از آن است که آنان را به گناه وا دارد و سپس بر آن عذابشان نماید. و او عزیزتر از آن است که اراده انجام کارى را بکند و آن محقق نگردد. و ایشان در پاسخ به این که آیا مشرب سومى هم وجود دارد، فرمود: آرى، گسترده ‏تر از فاصله میان آسمان و زمین -و آن نظریه امرٌ بین الامرین- است.»(اصول کافی ج ۱ص۴۵۶)
امروز می بینیم‌ انسانها که در معرض خطاء هستند و برای توجیه نظریات غیر کاربردی خود و آسیب های احتمالی دست به دامن خدا می شوند و می گویند؛ چه باید کرد خواست خدا بوده! با این توجیه بر ندانم کاری ها و کارهای غیرکارشناسی پوشش می گذارند!
طائفه چهارم تندروهای فکری هستند که امام باقر به عنوان یک خطر فکری شناسایی نمود، تندروهای فکری دارای «غلو و مبالغه گرایی در مورد شخصیت های دینی» هستند. «غلات» کسانی بودند که درباره امامان مبالغه گویی داشتند و آنان را تا سرحد خدایی رسانیده اند وبرخی از آنان به حلول جوهر نورانی الهی در نفوس امامان بودند و یا به تناسخ باور داشتند! و البته می تواند ریشه این انحراف فکری را برخی از انحرافات موجود در در مذاهب یهود و مسیحیت جستجو نمود. به عنوان یک نمونه؛ مغیرة بـن سـعید کسی است که یاران خود را به حضور در جمع شاگردان امام باقر(ع) می فرستاد و سخنان امام باقر را به او منتقل می کردند و او با لعاب غلو پوشش می داد و با نام امام باقر منتشر می کرد! امام باقر در بیانات مختلف به رد اهل غلو پرداخت. متاسفانه امروز هم در گوشه کنار شیعه ما غلو در مورد شخصیت های دینی را می بینیم. ریشه غلوگرایی همیشه انحراف فکری نیست، بلکه می تواند کسب قدرت و یا ثروت بوسیله تملق گویی و غلوگویی باشد.
نگرانی چهارم ؛ از تنگ نظری و تحجردینی
گزینه دیگری که موجبات نگرانی حضرت باقر (ع) را به همراه داشته، «خوارج» هستند که افرادی متنسک و جاهل بودند که از محتوای دین بی بهره بودند و با قشری گرایی عقاید خود متعصّبانه و تنگ نظرانه خود را ترویج و تحمیل می کردند! امام باقر (ع) درباره آنان فرمود: «خوارج از روی جهالت عرصه را بر خود تنگ گرفته‌اند، دین ملایمتر و قابل انعطاف‌تر از آن است که آنان می‌شناسند. ؛ – انّ الخوارج ضیفوا علی انفسهم بجهالتهم ان‌ّ الدین اوسع من ذلک.» (تهذیب ج۲ص۳۶۸)
امروز نمی توان وجود چنین افرادی را منکر شد. امروز هم می بینیم افرادی در مجموعه دینداران هستند که گرفتارِ جهالت دینی بوده و بخاطر اندیشه های جامد حاضر به پذیرش نوآوری ها و قبول راحتی ها که در متن زندگی مردم می تواند تحول ایجاد کند نیستند و دین را در سخت ترین شکل آن به خود و جامعه تحمیل می کردند،
نگرانی پنجم امام باقر از مشکلات اقتصادی شیعیان
یکی از نگرانی های حضرت باقر (ع) که تاریخ و حدیث آن را ضبط کرده نگرانی از وضع معاش و زندگی مردم است. امامان شیعه هرکدام بیشترین انفاق به نیازمندان را داشتند و این بخاطر یک دریافت ثواب نبوده، بلکه همواره دغدغه وضع اقتصادی جامعه را داشتند. آنان گاهی در شرائط محدودی که بیت المال مسلمین در دست ظالمان بنی امیه و بنی عباس بوده و به آنان می رسیده برای مستمندان استفاده می کردند. امام باقر (ع) که شما بارها شنیده اید خود شخصا در مزارع مدینه کار می کرده، بجهت صرف درآمد آن برای نیازمندان بوده، در روزهای آخر عمر شریفش نگران شرائط سخت زندگی مردم بوده است. امام صادق (ع) می فرماید؛ پدرم در روزهای آخر عمر به من گفتند: «الله الله فی الشیعه» و من دغدغه خاطرِ پدر در مورد وضع معاش زندگی مردم را دیدم به ایشان گفتم؛ «بخدا قسم اجازه نخواهم داد یک نفر از شیعیان محتاج شوند، والله لاترکتهم یحتاجون الی احد» (اثبات الوصیه /۱۷۷) در جامعه دینی ما آیا این نگرانی امام باقر جای ندارد؟‌ آیا می توان پذیرفت که ما از وضع دردناک مردم شریف و آبرومند غفلت کرده و دائما با شعار ترویج معنویت و زهد و یا مبارزه با دشمن و مانند آن مردم را فقیرتر کرده و به تعبیر حضرت استاد جوادی آملی؛ پدر را شرمنده خانواده اش کنیم؟! جامعه ای صادقانه می تواند ادعا کند نام «اهل بیت(ع)» می برد که تمام فرامین آنان را ارج نهاده و زمینه های تحقق آن را فراهم آورد.

نگرانی های فکری و فرهنگی و سیاسی امام باقر (ع) از آینده اسلام و شیعیان  ✍️ هادی سروش

فعالیت‌های علمی و فرهنگی امام باقر (ع) در عرصه جهاد تبیین


☑️نگرانی های فکری و فرهنگی و سیاسی امام باقر (ع) از آینده اسلام و شیعیان

✍️ هادی سروش


امام باقر (ع) پنجمین امام شیعیان است که در اولین فرصت برای تبیین ساختار فکری و فرهنگی مکتب امامیه و شیعه را پیدا نمود و بجد در این مسیر تلاش نمود و توفیقات بی نظیری را رقم زد.

شیخ مفید تصریح میکند امام باقر مورد اعتراف مسلمین در علم و زهد و فضیلت است و آنچه از او در دانش دینی مانند فقه و علوم قرآنی و سیره رسیده از دیگر فرزندان امام حسن و امام حسین نرسیده است . متن عربی ایشان در کتاب "الارشاد" چنین است ؛ "كان الباقر .. برز على جماعتهم بالفضل في العلم والزهد والسؤدد وكان أنبههم ذكرا وأجلّهم في العامة والخاصة، وأعظمهم قدرا ولم يظهر عن أحد من ولد الحسن والحسين من علم الدين والآثار والسّنّة وعلم القرآن والسيرة وفنون الآداب ما ظهر عن أبي جعفر ، وروى عنه معالم الدين، بقايا الصحابة ووجوه التابعين ورؤساءفقهاء المسلمين وصار بالفضل به علما لأهله تضرب به الأمثال وتسير بوصفه الآثار والأشعار"

در آثاری که از امام باقر (ع) به ما رسیده میتوان به نگرانی های آن حضرت راجع به اسلام و شیعیان دست یافت .

محورهای کلی از آن نگرانی ها تقدیم میشود.

نگرانی اول ؛ وجود ظلم و حاکمان متجاوز به حقوق انسانها

از دیدگاه امام باقر (ع)‌ ؛ ظلم در هر سطحی میتواند باعث خروج از فرهنگ امامت شود ؛ چنین فرمود : لَيْسَ مِنّا وَ لا مِنْكُمْ مَنْ ظَلَمَ النّاسَ؛ - از ما نيست و از شما شيعيان هم نيست كسى كه به مردم ظلم كند.(شرح الأخبار)
در همینجاست که آن حضرت به تشویق به ایستادگی و نقد و توصیه به قدرتمندان متجاوز دستور میفرماید و تصریح فرمود : " من مشی الی سلطان جائر فامره بتقوی الله و خوفه و وعظه کان له مثل اجر الثقلین من الجن و الانس و مثل اعمالهم. ؛ - هر کس به سوی سلطان ستمگری و قدرتمند متجاوز برود، و او را به تقوای الهی فرمان دهد، و او را بترساند و موعظه کند، مانند پاداش جن و انس ومانند اعمال آنان را خواهد داشت. (الاختصاص /۲۶۱)
خود امام باقر (ع) در فضای بشدت اختناقی مدینه که والی مدینه از سوی حاکم‌ مسلمین که در شام بدان ماموریت داشت به سر میبرد و این خفقان در حدی است که مسعودی می نویسد: مؤمنان در عصر او، در خفا به سر می بردند و زندگی بر مردم مشقت بار شده بود. شیعیان در معرض خطر جدی بودند و خون و مالشان حرمت نداشت و به علی بن ابی طالب علیهما السلام آشکارا در محافل عمومی دشنام داده می شد"(اثبات الوصیة،/۱۴۶)

امام باقر (ع)‌ در هر موقعیت تنفس سیاسی، از این روش استفاده مینمود. امام باقر در یک بیانی به محمدبن مسلم فرمود : "سوگند به خدا چنين است حال كسى كه در اين امت دست به دامن امام منصوب از طرف خدا نباشد، امامى كه امامت او روشن است و عادل است، او گمراه و گم است و اگر بر اين حال بميرد، در كفر و نفاق مرده است. اى محمد، بدان كه رهبران جَور و پيروانشان از دين خدا بركنارند، محققاً گمراهند و گمراه كنند و همه كارهايشان چون خاكسترى است در برابر گردباد در روز طوفانى، به هيچ وجه بر آنچه كسب كرده‌‌‌‌‌اند دسترسى ندارند، اين است آن گمراهى ؛ - من اصبح من هذه الامه لا امام له من الله عزوجل ظاهر عادل اصبح ضالا تائها ... اعلم ؛ ان ائمه الجور و اتباعهم لمعزولون عن دین الله قد ضلوا و اضلوا" (کافی ج ۱ص۱۸۳)

در بیان دیگری آنحضرت فرمود: «خداوند عزیز و جلیل فرموده است: هر کسی را که در اسلام به ولایت پیشوای ستمگری که از جانب خدا نیست - گردن نهند، عذاب خواهم کرد; هرچند آن فرد در کارهای خویش نیک و پرهیزکار باشد و از هر کسی که در قلمرو اسلام به حاکمیت هر امام عادلی - که از جانب خداست - تن دهد قطعا درمی گذرم؛ هر چند آن فرد در کارهای خویش ستمکار و بدکار باشد. - قال الله عز و جل: لاعذبن کل رعیة فی الاسلام دانت بولایة کل امام جائر لیس من الله و ان کانت الرعیة فی اعمالها برة تقیة و لاعفون عن کل رعیة فی الاسلام دانت بولایة امام عادل من الله و ان کانت الرعیة فی اعمالها ظالمة مسیئة.» (بحار ج ۲۷ ص۱۹۳)

امام باقر (ع) در راستای همین سیاست ، افراد را از ارتباط با دستگاه ظلم برحذر میداشت.
نمونه آن ، عقبةاسدی است،می گوید: به امام باقر(ع) عرض کردم: من در میان قوم خود از جایگاه اجتماعی خوبی برخوردارم. قوم من در گذشته عریف و کارگزار داشتند که جان سپرد. دوستانم مرا به جای او به ریاست بگمارند، نظر شما چیست؟ آن حضرت فرمود: «اگر از بهشت بدت می آید و از آن ناخشنودی، کارگزار قوم خود شو; زیرا چه بسا سلطان ستمگری، مسلمانی را می گیرد تا خونش را بریزد و تو که گوشه ای از کار آن سلطان را بر عهده گرفته‌ای شریک آنان در خون او خواهی بود، در حالی که ممکن است از دنیای آنها بهره ای نبری. ؛ - فان کنت تکره الجنة و تبغضها فتعرف علی قومک و یاخذ سلطان جابر بامرء مسلم لسفک دمه فتشرکهم فی دمه و عسی لا تنال من دنیاهم شیئا» (رجال کشی/۲۰۳)

نگرانی دوم ؛ حرکت های بی حساب برخی شیعیان در برابر دستگاه ظلم

گرچه بر اساس آنچه خواندید امام باقر (ع) از وجود حکام ظالم و نزدیکی افراد و خصوصا شیعیان خیال راحت و دل خوش نبود ، اما اجازه هر حرکت خارج از محور عقلانیت که هزینه جانی و خطر برای اساس مکتب را داشته باشد را به هیچ عنوان روا نمیداشت.
باب "تقیه" برای حفظ مکتب و صیانت از جان شیعیان و بنیان اقتصادی آنان است و تقیه سپری است در مواقعی که دوران سیاه استبداد است میتواند شیعه را به حفظ حداقل ها موفق نماید.
امام باقر در این موضوع آنچنان اهتمامی داشت و فرمود: «التقیة من دینی و دین آبائی و لا ایمان لمن لا تقیة له؛ - تقیه از دین من و دین پدران من است. و کسی که تقیه ندارد، ایمان ندارد.» (دعائم الاسلام/۹۵)
حمران نزد امام باقر علیه السلام آمد و گفت: علی بن ابیطالب و حسن و حسین علیهم السلام تا مرز شهادت و کشته شدن پیش رفتند، نظر شما چیست؟ حضرت فرمودند: «ای حمران! خداوند پاک و بلند مرتبه، آن برنامه را بر آنان تقدیر و طرح ریزی و امضاء وحتمی نمود و سپس آن را اجرا کرد. پس با مقدم شدن علم آن به سوی آنان از جانب رسول خدا صلی الله علیه و آله، علی و حسن و حسین علیهم السلام قیام کردند. و هر کس از ما سکوت کرد، از روی علم بود . ؛ - ان الله تبارک و تعالی قد کان قدر ذلک علیهم و قضاه و امضاه و حتمه ثم اجراه فبتقدم علم ذلک الیهم من رسول الله صلی الله علیه و آله قام علی و الحسن و الحسین و بعلم صمت من صمت منا.» (اصول کافی ج۲ص ۳۰)

قیام های ناموفق برخی علویین و عدم موافقت امام باقر(ع) باید با این اصلِ مهم دینی قابل انطباق است.


نگرانیِ سوم ؛ وجود و تحرکاتِ دین فروشان

همانگونه که خطر از سوی دشمنانِ عریان غیر قابل انکار است ، خطر از سوی دشمنان منافق صفت که در ظاهر دین جلوگری دارند ولی تیشه به ریشه دین می زنند هم غیر قابل انکار است.
در این وادی پر خطر گروه های مختلفی دم از دین میزنند و با ظاهری دینی و تمسک به ظواهر دین مانند قرآن و سنت در مقابل دین تیغ برّان و خطرناکی زیر لباسِ دین دارند و آماده قطع شاهرگ دین هستند.

این جماعت پر خطر در گروه های مختلفی فهرست میشوند که در زمان امام باقر بودند و امروز هم رسوبات فکریزآنان در جامعه دینی وجود دارد؛

طائفه نخست "مرجئه" هستند ، اینان کسانی بودند که میگفتند؛ مرتکب گناهان کبیره، همیشه در جهنم نمی ماند چون نیت کافی است و بر این باور بودند که خدا نیز بر نیت آنان بسنده می کند. بر این اساس فکر انحرافی ؛ هر کسی به صِرف ادعای ایمان در جمع سعادتمندان است و نیاز به هیچ عمل مثبت و خیری نیست .
امام باقر(ع) بشدت با مرجئه مواجه شد و به بک معنا با آنان جنگید و با اشاره به این فرقه، فرمود: «اللّهمّ العن المرجئة فانّهم اعداءنا فی الدنیا و الاخرة؛ خداوندا مرجئه را از رحمت خود دور کن که آنها دشمنان ما در دنیا و آخرت می‌باشند.» (کافی ج۸ص۲۷۶)

امروز کسانی در کسوت روشنفکرنمایی تیغ بر همه تکالیف کشیده و میگویند : همه دستورات دینی در احکام شرعیه که به عنوان واجب و حرام گفته اند؛ چیزی بیش از خوب بودن و یا بد بودن نیست!! این تفکر غلط نماینده به روز شده همان "مرجئه" هستند.

طائفه دوم علماء درباری هستند ، اینان نیز در زمره دین فروشان هستند.
حضرت باقر (ع) ضمن نامه‌ای به سعدالخیر از علمای سوء شکایت فراوان کرده و می‌فرماید:
«نظایر احبار و رهبان را ببین، احباری که کتاب خدا را از مردم کتمان و تحریف کرده و با تمام این احوال، سودی از کارشان نکرده و راه به جایی نبردند. اکنون مانند آنها در این امت‌اند، کسانی که الفاظ قرآن را حفظ کرده و حدود آن را تحریف می‌کنند. آنها با اشراف و بزرگان هستند. زمانی که رهبران هواپرست متفرق شوند، آنها با کسانی هستند که دنیای بیشتری دارند. فهم آنها در همین حد است.؛ - فاعرف اشباه الاحبار و الرّهبان الذین ساروا بکتمان الکتاب و تحریفه فما ربحت تجارتهم و ما کانوا مهتدین. ثم اعرْف اشباههم من هذه الامّه الذین اقاموا حروف الکتاب و حرّفوا حدوده، فهم مع الساده و الکَبَره، فاذا تفرقت قاده الاهواء کانوا مع اکثرهم دنیاً و ذلک مبلغهم من العلم.." (روضه کافی/۵۴)

علماء سوء و عالمان درباری با ورود به حاکمیت ظلم و دفاع از آنان و توجیه مظالم آنان ، دین خدا را با بازی گرفته تا کسب نام و نان کنند!

طائفه سوم ، جبرگرایان هستند که در حریم دین وارد شده و به شهادت تاریخ و حدیث ضربات کاری به دین وارد کرده اند!

در جبرگرائی ؛ آدمی از خود رفع مسئولیت کرده و همه چیز را (معاذالله) به گردن خدا می اندازد ! تا بتواند به ظلم و تعدی خود ادامه دهد ! این همان برنامه سیاسی بنی امیه در طول تاریخ بوده که بنی عباس هم از آن بهرمندشد!

امام باقر(ع) در رد جبرگرایان چنین استدلال فرمودند:
«پروردگار بر آفریدگان خود مهربان‏تر از آن است که آنان را به گناه وا دارد و سپس بر آن عذابشان نماید. و او عزیزتر از آن است که اراده انجام کارى را بکند و آن محقق نگردد. و ایشان در پاسخ به این که آیا مشرب سومى هم وجود دارد، فرمود: آرى، گسترده‏تر از فاصله میان آسمان و زمین -و آن نظریه امرٌ بین الامرین- است.»(اصول کافی ج ۱ص۴۵۶)

امروز میبینیم‌ انسانها که در معرض خطاء هستند و براز توجیه نظریات غیر کاربردی خود و آسیب های احتمالی دست به دامن خدا میشوند و میگویند؛ "چه باید کرد خواست خدا بوده!" با این توجیه بر ندانم کاری ها و کارهای غیرکارشناسی پوشش میگذارند!

طائفه چهارم تندروهای فکری هستند که امام باقر به عنوان یک خطر فکری شناسایی نمود، تندروهای فکری دارای "غلو و مبالغه گرایی در مورد شخصیت های دینی" هستند.
"غلات" کسانی بودند که درباره امامان مبالغه گویی داشتند و آنان را تا سرحد خدایی رسانیده اند وبرخی از آنان به حلول جوهر نورانی الهی در نفوس امامان بودند و یا به تناسخ باور داشتند! و البته میتواند ریشه این انحراف فکری را برخی از انحرافات موجود در در مذاهب یهود و مسیحیت جستجو نمود.
به عنوان یک نمونه ؛ مغیرة بـن سـعیدکسی است که یاران خود را به حضور در جمع شاگردان امام باقر(ع) میفرستاد و سخنان امام باقر را به او منتقل میکردند و او با لعاب غلو پوشش میداد و با نام امام باقر منتشر میکرد!
امام باقر در بیانات مختلف به رد اهل غلو پرداخت.

متاسفانه امروز هم در گوشه کنار شیعه ما غلو در مورد شخصیت های دینی را میبینیم .
ریشه غلوگرایی همیشه انحراف فکری نیست ، بلکه میتواند کسب قدرت و یا ثروت بوسیله تملق گویی و غلو گویی باشد.


نگرانی چهارم ؛ از تنگ نظری و تحجردینی

گزینه دیگری که موجبات نگرانی حضرت باقر (ع) را بهمراه داشته، "خوارج" هستند که افرادی متنسک و جاهل بودند که از محتوای دین بی بهره بودند و با قشری گرایی عقاید خود متعصّبانه و تنگ نظرانه خود را ترویج و تحمیل میکردند!
امام باقر (ع) درباره آنان فرمود: «خوارج از روی جهالت عرصه را بر خود تنگ گرفته‌اند، دین ملایمتر و قابل انعطاف‌تر از آن است که آنان می‌شناسند. ؛ - انّ الخوارج ضیفوا علی انفسهم بجهالتهم ان‌ّ الدین اوسع من ذلک.» (تهذیب ج۲ص۳۶۸)

امروز نمیتوان وجود چنین افرادی را منکر شد. امروز هم میبینیم افرادی در مجموعه دینداران هستند که گرفتارِ جهالت دینی بوده و بخاطر اندیشه های جامد حاضر به پذیرش نوآوری ها و قبول راحتی ها که در متن زندگی مردم میتواند تحول ایجاد کند نیستند و دین را در سخت ترین شکل آن به خود و جامعه تحمیل میکردند ،


نگرانی پنجم امام باقر از مشکلات اقتصادی شیعیان

یکی از نگرانی های حضرت باقر (ع) که تاریخ و حدیث آن را ضبط کرده نگرانی از وضع معاش و زندگی مردم است .
امامان شیعه هرکدام بیشترین انفاق به نیازمندان را داشتند و این بخاطر یک دریافت ثواب نبوده ، بلکه همواره دغدغه وضع اقتصادی جامعه را داشتند .
آنان گاهی در شرائط محدودی که بیت المال مسلمین که در دست ظالمان بنی امیه و بنی عباس بوده و به آنان میرسیده برای مستمندان استفاده میکردند.
امام باقر (ع) که شما بارها شنیده اید خود شخصا در مزارع مدینه کار میکرده ، بجهت صرف درآمد آن برای نیازمندان بوده ، در روزهای آخر عمر شریفش نگران شرائط سخت زندگی مردم بوده است .
امام صادق (ع) میفرماید ؛ پدرم در روزهای آخر عمر به من گفتند : "الله الله فی الشیعه" و من دغدغه خاطرِ پدر در مورد وضع معاش زندگی مردم را دیدم به ایشان گفتم؛ "بخدا قسم اجازه نخواهم داد یک نفر از شیعیان محتاج شوند ، والله لاترکتهم یحتاجون الی احد" (اثبات الوصیه /۱۷۷)

در جامعه دینی ما آیا این نگرانی امام باقر جای ندارد؟‌ آیا میتوان پذیرفت که ما از وضع دردناک مردم شریف و آبرومند غفلت کرده و دائما با شعار ترویج معنویت و زهد و یا مبارزه با دشمن و مانند آن مردم را فقیرتر کرده و به تعبیر حضرت استاد جوادی آملی ؛ پدر را شرمنده خانواده اش کنیم؟!

جامعه ای صادقانه میتواند ادعا کند نام "اهل بیت(ع)" میبرد که تمام فرامین آنان را ارج نهاده و زمینه های تحقق آن را فراهم آورد .

نقدعلمی یک کاندیدای ریاست جمهوری؛ برداشت غلط از سیره پیامبر رحمت با عنوانِ «تهدیدبه جنگ برای صلح»

نقدعلمی یک کاندیدای ریاست جمهوری؛ برداشت غلط از سیره پیامبر رحمت با عنوانِ «تهدیدبه جنگ برای صلح» : یادداشتی از هادی سروش

شفقنا- حجت الاسلام و المسلمین هادی سروش در یادداشتی نوشت: رئیس جمهور درمنظومه نظام سیاسی ایران، ریاست شورای عالی امنیت و شورای انقلاب فرهنگی است که هر کدام از این دو موقعیت در سازمان امنیتی وفکریِ مرتبط با داخل و خارج تاثیراتِ مهمی دارد، و مهم این است که اگر کسی بر کرسی ریاست این دو نهاد مهم امنیتی و فرهنگی با تصورات غلطی از تاریخ اسلام بنشیند، چه تدبیرات امنیتی در حوزه خارجی و تصمیمات فرهنگی در حوزه داخلی خواهد داشت؟!

یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری که مویّد به حمایت های مختلفی است، در پایان نامه خویش که به شکل کتاب منتشر شده مدعی یک تئوری ناصواب بنام “تهدید به جنگ برای رسیدن به صلح” است! و وخیم تر اینکه این تئوری را به رسول الله (ص) نسبت میدهد که پیامبر (ص) برای رسیدن به صلح، دشمن را تهدید به جنگ میکرده! و چنین مینویسد؛
” تهدید به جنگ به عنوان یک تاکتیک ارزنده در جهت استراتژی صلح بکارگرفته میشد و پیامبر(ص) از آن به عنوان وسیله ای مؤثر استفاده مینمودند و از طریق همین تاکتیک بود که توانستند دشمن را به تسلیم و راضی شدن به صلح وادارند.”

تاسف بار است که اولا؛ محکم بودن پیامبر رحمت(ص) و “هشدار” ایشان در برابر تهدیدات مشرکان را به “تهدید به جنگ برای صلح” تحریف شود و برای پیامبر خدا (ص) “سیره ساختگی” درست شود تا برای ماجراجویی ها نسخه تئوریزه صادر شود!
وثانیاً؛ صلحی که باتهدید بدست آید چه ارزشی دارد؟ مگرمیتوان با یک گزاره خارج از اخلاق و حقوق ، مانندتهدید، به یک ارزش بنام “صلح” دست یافت؟!
نه خیر! هدف وسیله را توجیه نمیکند.

اجازه فرمایید این موضوع را از نظرقرآن اجمالا بررسی کنیم؛

تهدید، درلغت به معنای ترساندن و وعده عقوبت دادن است، بشکلی که برای تهدید شونده ایجاد بیم بر جان، مال یا آبرویش برود. تهدید بر خلاف “هشدار” است که دربرابر خطر اعلام میشود.
با این تفسیر، “تهدید” از نظر اخلاقی و حقوقی ؛ عملی پَست و نیز مجرمانه است. روشن است؛ در منطق وحی و قوانین الهی هرگونه عملی که در آن شائبه رذالت و جرم و حق کُشی باشد، جای ندارد.

تهدید، از آن دسته موضوعاتی است که مانند ارهاب و ترور میتواند از عوامل ناامنی باشد و چنین چیزی در حریم اسلام و مسلمین فاقد وجاهت است.
جامعه مورد نظر اسلام ؛ جامعه ای پیشرو ، پر برکت از نظر اقتصادی و آرام و اَمن است ؛ “الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ” ﴿قریش/۴﴾
روشن است جامعه ای که حکمرانانش در پی ماجراجویی و تهدید دیگران باشند نمیتواند اقتصادِپیشرو و امنیت کامل داشته باشد.
در آیه ی دیگری قرآن، جامعه عاری از تهدید را جامعه ای معرفی میکند که مشمول نعمت خداست: «تَخافونَ اَن یَتَخَطَّفَکُمُ النّاسُ فَـٔوکُم واَیَّدَکُم بِنَصرِه». (انفال/۲۶)
از آن رهگذر که سایه تهدید برای جامعه انسانی میتواند آدمی را از زندگی ساقط کند ، خداوند متعال به تقویت روحیه شهروندان میپردازد ؛ الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ. اینها کسانی بودند که مردم، به آنان گفتند: «مردم (در مقابل شما) برای حمله به شما اجتماع کرده اند از آنها بترسید! » (آل عمران /۱۷۳)
قرآن، استفاده از اهرم تهدید را به مشرکین نسبت میدهد تا معلوم شود که تهدید یک رفتار غیر حقوقی و غیر اخلاقی است ؛”يُخَوّفونَكَ بِالَّذينَ مِن دونِهِ ؛ آيا خداوند براي بنده‌ اش كافي نيست ؟ اما آنها تو را از غير او مي‌ترسانند و تهدید میکنند..” (زمر/۳۶)
این موارد نشان دهنده این حقیقت است که تهدید مورد امضاء و تایید دین نیست و تهدید با استحکام رای در برابر دشمن و یا هشدار در برابر خطر متفاوت است.

سیره پیامبر رحمت (ص) که استوار بر قرآن ومعیارِ”رحمةللعالمين” است. پیامبر؛ انذار، استحکام رای و هشدار دارد، اما “تهدید به جنگ” برای اسلام آوردن و یا برای رسیدن به صلح و مانند آن وجودندارد.
یکی از جملات هشدارگونه پیامبر رحمت(ص) وقتی است که مورد تهدید و ارعاب قرار میگیرد و پیام مشرکان درباره جنگ توسط «بشر بن سفیان» میرسد ، پیامبر در یک پاسخ محکم بشکل پیام ارسال میفرماید: “قریش چه تصوری دارد! به خدا قسم در راه دین خدا که به آن مبعوثم نموده آنقدر میجنگم تا خدا پیروزی نصیب فرماید و یا اینکه جان خود را تقدیم میکنم.”
این جملات پیامبر(ص) هشدار و اعلام آمادگی است که در زیر مجموعه این آیه است؛
“فان تولوا فقل ءاذنتکم علی سواء وان ادری اقریب ام بعید ما توعدون؛ – من به همۀ شما يكسان اعلام خطر كردم، ونمى‌دانم كه آيا نزديك است آن‌چه وعده داده مى‌شويديادور؟”(انبیاء/۱۰۹) البته اگرآیه درباره قیامت نباشد.

ما موظفیم باآشنایی با قرآن، مانع ازانحراف فکری جامعه شویم

هادی سروش : پای حق‌الناس در میان است

روزنامه هم‌میهن

پای حق‌الناس در میان است

حجتالاسلامهادیسروش-2

هادی سروش، استاد حوزه علمیه اما عملکرد شورای نگهبان در عدم بیان علل رد یا تاییدصلاحیت‌ها و نبود فرصتی برای دفاع این افراد از خود را به لحاظ فقهی و شرعی مورد بررسی قرار می‌دهد:

«آنچه که مربوط به حق‌الناس می‌شود در فقه جایگاه خاصی دارد. افرادی که با داشته‌های علمی یا مهارتی وارد صحنه‌ای می‌شوند طبیعتاً این حق را دارند که در حوزه‌ای وارد عرصه مدیریت و فعالیت شوند. اینکه شخصی به صورت فردی و بدون جایگاه تعریف‌شده یا با جایگاه تعریف‌شده مانع از آن شود که فردی بتواند از مهارت خود استفاده کند، موضوع حق‌الناس را مطرح می‌‌کند. اگر فردی اجازه نداشته باشد از ورود فرد دیگری به یک حوزه خاص ممانعت کند از همان لحظه اول زمینه ایجاد حق‌الناس را فراهم کرده اما اگر شخصی اعم از حقیقی یا حقوقی با استفاده از جایگاهی که دارد از ورود شخص یا اشخاص به عرصه‌‌ای خاص ممانعت کند، اگر به حق‌الناس پایبند نباشد حتی اگر جایگاه قانونی هم داشته باشد،‌ باز هم در مقابل حق‌الناس باید پاسخگو باشد.»

او اضافه می‌کند که اگر نهادی براساس شرح وظایف قانونی می‌تواند صلاحیت افراد را تایید یا رد کند یا به قول خودشان عدم احراز صلاحیت کند، در هر صورت با حق‌الناس مواجه است:

«یعنی در عین اینکه جایگاه قانونی این نهاد را برای بررسی صلاحیت‌ها می‌پذیریم اما نمی‌توانیم به دلیل این جایگاه قانونی، مسئله حق‌الناس را نادیده بگیریم. در واقع این جایگاه قانونی آمده است که حق‌الناس را در یک نظام سیاسی رعایت کند. طبیعتاً باید در این مسئله فرایند حق‌الناس را در نظر بگیریم. جایگاه حق‌الناس در فقه و اخلاق کاملاً خود را نشان می‌دهد.»

سروش این را هم می‌گوید که اگر احراز شد فردی صلاحیت جایگاهی را ندارد یا احراز نشد که او صلاحیت دارد یا نه، ‌در هر دو حالت این فرد از دیدگاه نهاد قانونی ناظر رد می‌شود:

«عدم تایید صلاحیت این فرد دو آسیب را برای او به دنبال دارد،‌ نخست اینکه این فرد از اینکه بتواند از دانش و مهارت خود در موضوعی اعم از وزارت، ‌نمایندگی مجلس،‌ ریاست‌جمهوری و... استفاده کند، محروم می‌شود و در واقع جلوی او گرفته می‌شود که این موضوع حق‌الناس است.

آسیب دیگر این است که ردصلاحیت یک فرد می‌تواند شائبه‌های منفی علیه او در جامعه ایجاد و این سوال را نزد افکار عمومی ایجاد کند که این فرد چه مشکل اخلاقی،‌ اقتصادی و... داشته است؟ ایجاد شائبه، ایجاد میدان تهمت زدن و ایجاد اشکال بر خانواده یا شخصیت فرد،‌ همگی زیرمجموعه حق‌الناس هستند و به صورت طبیعی هر نهاد قانونی که بخواهد در این حوزه فعالیت کند باید نقاط آسیب‌پذیر از منظر حق‌الناس را چه از منظر شروط مشخص در فقه و چه از منظر شروط مشخص در اخلاق،‌ رعایت کند.»

امام جواد (ع) و معرفیِ عامل نابودیِ دین، تباهیِ آدمی و جامعه انسان: یادداشتی از هادی سروش

امام جواد (ع) و معرفیِ عامل نابودیِ دین، تباهیِ آدمی و جامعه انسان: یادداشتی از هادی سروش

شفقنا- حجت الاسلام و المسلمین هادی سروش در یادداشتی نوشت: آموزه های اهل بیت(ع) چراغ مسیر موفقیت های فردی و اجتماعی در ابعاد مختلف است. به تعببر محقق بزرگ اسلام خواجه نصیرالدین طوسی؛ کلمات انبیاء و اولیاء خدا معجزاتِ گفتاری آنهاست و به تعبیر استاد علامه حسن زاده آملی معجزات گفتاری آنان از معجزات رفتاری شان بلند مرتبه تر است چرا که برای خواص قابل بهره مندی بیشتری است.

سه حقیقت مهم در خلقت

سه حقیقتِ مهم در جهان خلقت از اهمیت بیشتری سهم داشته و دارد و گزاره های مهم در اخلاق و فقه و حقوق در رابطه با این سه حقیقت نشان از اهمیت زیاد آن سه است که از این قرار است؛ دین، انسان و جامعه.

خطراتِ در کمین دین، آدمی و جامعه انسانی

در بیان امام جواد (ع) در راستای دین و انسان و جامعه، سه خطر غیر قابل انکار معرفی شده است. نابودیِ دین؛ در بدعت است و تباهی انسان در طمع اوست و سقوط جامعه؛ در رهبری و ریاست زمامداران و مسئولانِ فاسد قرار دارد!
بخشی از یک بیان امام جواد (ع) چنین است؛ “ولاهَدْمَ لِلدّينِ مِثْلُ الْبِدَعَ ، وَلااَفسَدَ لِلرَّجُلِ مِنَ الطـَّمَعِ وَ بِالرّاعى تَصْلِحُ الرَّعِيـَّةُ؛ امام جواد عليه السلام فرمود: هيچ چيز مثل بدعت دين را از بين نمى برد، و هيچ چيز مثل طمع مرد را تباه نمى كند، و به واسطه رؤساء مردم هم اصلاح مى شوند..”(مسندالامام الجواد / ۲۴۶)

بدعت به چه معناست؟

بدعت گرچه در لغت شامل هر نوآوری است، اما در اصطلاح حدیث و سپس در اصطلاح فقه؛ به‌ معنای این است که چیزی در دین وارد شود و به عنوان یک امرِ دینی محسوب شود که یا مورد نهی باشد یا درباره آن دستوری وجود نداشته باشد و طبعا ذیل هیچ‌ یک از احکام کلی دین قرار نگیرد.

با این تفسیر، آنچه اهل سنت و علماء آنان مانند غزالی برای توجیه احکام من درآوردی مانند نماز تراویح و .. بدعت را به بدعت خوب و بدعت بد تقسیم کرده اند، کاملا نابجا و نارواست. چون وقتی بدعت یک حقیقت منفی در لغت و فقه و عرف بحساب آمده، دیگر نمیتوان آن را به خوب و بد تقسیم نمود.

در متون فقهی از بدعت با نام «تشریع» نیز یاد شده و بدعت و تشریع حرکت بیرون از چهارچوب مشخص دین به عنوان دین است.

استاد مطهری برای بدعت مثال به نهی از منکری میزند که توسط کسی انجام شود که از شرائط آن بی اطلاع است و کارهای من درآوردی حود را بنام نهی ازمنکر و دین معرفی کند!

خطر بدعت ها و ریشه آن

پیامبر خدا (ص) در مورد خطر بدعت و بدعت ها می فرماید؛ «اهل بدعت کسانی هستند که با فرمان الهی و کتاب آسمانی قرآن، و پیامبر مخالفت می‌ورزند و طبق خواسته‌ها و هواهای نفسانی خویش رفتار می‌کنند، هر چند جمع زیادی باشند؛ – اَهْلُ البِدْعَةِ فالمخالِفُون لِاَمْرِ الله و لِکتابِهِ و رسُولِهِ الْعامِلُون بِرأیِهِمْ و اَهْوائِهِمْ و اِنْ کَثُرُوا».

با دقت در ردیابی ریشه مفاسد در جوامع دینی به بدعت ها می رسیم! تا وقتی جامعه دینی بصورت متعارف بر اساس ریل گذاری درست حرکت می کند، دچار مفاسد اعتقادی و اجتماعی و یا سیاسی نمی شود، اما همین که پای بدعت و نوآوری های هواپرستانه به میان می آید وضع جامعه دگرگون شده و گرفتار انحراف و فتنه می شود! این سخن صریح امیرالمومنین (ع) است که می‌فرماید: «ریشه فسادها و فتنه‌ها در میان مردم، تبعیت از خواسته‌های نفس و بدعت‌هایی است که بر خلاف قرآن و احکام الهی صادر می‌گردد؛ – انّما بَدْءُ وُقوع الفتن اَهْواءٌ تتبعُ و احکام تبتدع یخالف فیها کتاب الله». [نهج ،خ ۵۰]

وظیفه در برابر اهل بدعت چیست ؟

حدیثی طبق نقل کلینی در کافی از امام صادق(ع) به نقل از پیامبر(ص) درخصوص روش برخورد با اهل بدعت داریم که بمقتضای آن وظیفه در برابر اهل بدعت حرکت روشمندی است که باعث مسکوت و مبهوت شدنِ آنان باشد. عبارت «بَاهِتُوهُمْ» که در حدیث بکار رفته [ر.ک : کافی ج۲ ص۳۷۵] همانطوریکه از محدثین جناب فیض کاشانی و از مجتهدین جناب شیخ انصاری و نیز از معاصرین استاد شهید مطهری و مرحوم آیت الله موسوی اردبیلی و آیت الله صانعی تصریح نموده اند، “باهتوهم” که در حدیث آمده بمعنای “مبهوت نمودن” است.

گرچه برخی فقیهان چون آیت الله خوئی و آیت الله گلپایگانی، بر این باورند که معنای “باهتوهم” این است که به اهل بدعت باید تهمت بزنید! چرا که با تهمت می توان باعث حذف آنان از صحنه شد! این معنا از روایت، نه می تواند شاهدی از لغت داشته باشد و نه میتواند با معیارهای “فقه اخلاقی” هماهنگ باشد. از سوی دیگر فقیه فهل جناب صاحب‌ ریاض با این دلیل که دروغ حرام است، دروغ‌بستن به اهل بدعت را جایز ندانسته است.

عبارت استاد مطهری چنین است؛ وَ باهِتوهُمْ‏ یعنی مبهوتشان کنید، بیچاره‏‌شان کنید؛ یعنی با آنها مباحثه کنید و دلیل‌هایشان را بشکنید. فَبُهِتَ الَّذی کفَرَ چنان که ابراهیم آن کافر زمان خودش را مبهوت کرد، شما هم مبهوتش کنید… نه اینکه تهمت بزنید و دروغ جعل کنید! (برای خواندنِ تعبیرات تند استاد مطهری دررابطه با این موضوع ؛ ر.ک: سیره نبوی و تفسیر قرآن جلد چهارم)

بدعت دراندیشه امام خمینی و توجه به بدعت های بزرگ

امام خمینی در آثار فقهی و اصولی خویش مانند “کتاب الطهاره” و “انوارالهدایه”؛ بدعت را به تغییردادن احکام خداوند به سبب افزودن به دین یا کاستن از آن دانسته‌ است.

امام خمینی برای اثبات قبح و حرمت بدعت به وضوحِ عقلیِ قبح آن و اینکه از ضروریات دین است، استدلال نموده است.

مهم این نکته است که در اندیشه امام خمینی؛ بُروز چهار گناه در جامعه بدعت نیست بلکه مقصود از بدعت؛ دگرگون کردن فرهنگ اسلام است.

شاهد این مدعا؛ اعتراض امام به تصویب لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی است که صریحا آت را بدعت در اسلام دانسته و به نفی آن پرداختند و چرا که در کتاب “تحریرالوسیله” مینویسند؛ وظیفه علما در امور مهم دینی، مبارزه با بدعت است ، حتی اگر انکارشان مؤثر نباشد.

نقشِ ثروت و یا قدرت محوری در تباهی انسان و جامعه انسانی

امام جواد (ع) بعد از تصریح به فساد در دین بواسطه “بدعت”، متذکر عاملِ فساد و تباهی آدمی و جامعه انسانی می شود و می فرماید: وَلااَفسَدَ لِلرَّجُلِ مِنَ الطـَّمَعِ ، وَ بِالرّاعى تَصْلِحُ الرَّعِيـَّةُ؛ – هيچ چيز مثل طمع مرد را تباه نمی كند، و به واسطه رؤساء و مسئولان جامعه است که مردم هم اصلاح مى شوند..”

معنای طمع

درباره معنای طمع گفته اند ؛ طمع بسیارخواستن و یا خواسته های ناحق و روحیه سیری ناپذیر داشتن است.
این معنای طمع در دو جایگاه در شخصیت آدمی خود را نمایان می کند؛ یکی در مال اندوزی و دیگری در کسب قدرت!

پیامبر خدا با اینکه در اوج عصمت است اما مورد توصیه خداست که او را مامور فرمود تا در برابر نعمت های دیگران چشم پوشی داشته باشد.” لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلی‌ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ (حجر /۸۸)

ریشه اختلاس در طمعِ قدرت وثروت

یکی از آسیب های بزرگ اجتماعی و اقتصادی و سیاسی؛ اختلاس است. اختلاس برداشت و انتفاع ناحق از بیت المال است و این پدیده شوم که متاسفانه در جوامع دینی که مدعی حکمرانی دینی هستند دیده میشود بازگشت به طمع دارد، طمع در ثروت و طمع در قدرت!

این سخن امام صادق (ع) است که به هشام می فرماید: “از طمع برحذر باش و از آن چه در دست های مردم است نا امید باش .. به درستی که طمع کلید اختلاس است؛ – یَا هِشَامُ إِیَّاکَ وَ الطَّمَعَ وَ عَلَیْکَ بِالْیَأْسِ مِمَّا فِی أَیْدِی النَّاسِ وَ أَمِتِ الطَّمَعَ مِنَ الْمَخْلُوقِینَ فَإِنَّ الطَّمَعَ مِفْتَاحُ الذُّلِّ وَ اخْتِلَاس.”[بحار ج ۱ ص ۱۵۶]

جامعه دینی در معرضِ آسیبِ طمعِ قدرت و ثروت

تا وقتی جامعه، حتا جامعه با لعاب دینی و پوشش ارزش ها، گرفتار ضد اخلاقی بنام طمع است؛ فساد اقتصادی و سیاسی او را رها نخواهد کرد.

و مهم این است بالادستی هایی که بدنبال یاروغار هستند، تنها راه ادامه قدرت و افزایش ثروتشان در بندگی دیگران نسبت به آنان است و این بندکی را با ایجاد و تقویت طمع در دلها نهادینه می کنند! و ما این حقیقت را از امیرالمومنین (ع) الهام گرفته ایم که مى فرمايد: «طمع بردگى جاويدان است؛ – اَلطَّمَعُ رِقٌّ مُؤَبَّدٌ» (نهج ، حکمت ۱۸۰)

و جالب تر اینکه؛ در بازی طمع ورزی ها در میدان قدرت و ثروت، بیشتر کسی وارد می شوند و رسوا می شوند که در جامعه از خود یک شخصیت بزرگوار و عقلانی ساخته اند! از بیان امام علی (ع) چنین استفاده می شود: ” بیشترین کسانی که در کشتی با طمع ها -ثروت و یا قدرت- ضربه فنی می شوند؛ شخصیت های شناخته شده اجتماعی و سیاسی هستند؛ “أكْثَرُ مَصارِعِ الْعُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطامِعِ”! (نهج، حکمت ۲۱۹)

آسیب دینی در طمع به ریاست

سخن «راس الجالوت» که رئیس یهودی‌ها در زمان امام هشتم (ع) است در خور توجه است. وی صریحا به امام رضا (ع)‌ گفت: به خدا سوگند ای پسر پیامبر! اگر مسئله ریاست و سرپرستی تمام یهودی‌ها مانع نبود من به رسول خدا ایمان آورده تابع او می‌شدم.

امام خمینی و توصیه به روحانیت در کور کردنِ چشم طمع

در سیره امام راحل آمده؛ وقتی شخصی در یک شهری مسجدی بنا کرد و از باب ارادت به امام خمینی، از ایشان درخواست اعزام یک مُبلّغ دینی نمود، امام یکی از آشنایان و یا شاگردان خود را آماده این سفر تبلئعی نمود و به او گوشزد نمود؛ “‏وظیفه شما علاوه بر تبلیغ و ارشاد،‌‎ ‌‏این است که دو موضوع را از یاد نبرید؛ اول اینکه، در آنجا از من نامی برده‌‎ ‌‏نشود، و دوم اینکه، شما در مواجهه با بانی مسجد به گونه ای باشید که خیال نکند به ثروت و مال او چشم‏ طمع دوخته اید.”

این توصیه مهم امام خمینی ریشه در آثار مکتوبِ اخلاقی ایشان دارد که می نویسد؛ “حضرت سجّاد(ع) فرمود: «دیدم که تمام خیر مجتمع است در بریدن طمع از آنچه در دست مردم است.» و این براى آن است که قطع طمع از مردم، راه انقطاع به حق و وصول به باب اللَّه را باز کند.(شرح حدیث جنود عقل و جهل/ ۱۹۶)

تاثیر جامعه از خوب و بد مسئولان

سخن ژرف امام جواد (ع) به این نکته اساسی میرسد که خوب و بد جامعه در خوب بودن و بد بودنِ رهبران و روسا و مسئولان آن جامعه است؛ “بِالرّاعى تَصْلِحُ الرَّعِيـَّةُ”، پس مسئولان و رفتار مدیریتی آنان تاثیر غیر قابل انکار بر خیر و صلاح و نیکی جامعه دارد و نباید آدرس غلط به کسی دهیم!

امام على (ع) در راستای اهمیت مسئولان عالیرتبه جامعه فرمود: “زمامدار و ولىّ امر به منزله رشته اى است كه مهره ها را گرد آورده، آنها را به هم پيوند مى دهد. اگر رشته از هم بگسلد، مهره ها از يكديگر جدا شده پراكنده مى گردند و ديگر هيچ گاه همه آنها گرد نمى آيند؛ – مَكانُ القَيِّمِ بالأمْرِ مَكانُ النِّظامِ مِنَ الخَرَزِ ، يَجْمَعُهُ و يَضُمُّهُ ، فإنِ انقَطَعَ النِّظامُ تَفَرَّقَ و ذَهَبَ ، ثُمَّ لَم يَجْتَمِعْ بِحَذافيرِهِ أبَدا”. [نهج البلاغة خ ۱۴۶]

تاثیر مدیران سوء بر نابودی اخلاقی و سیاسی جامعه

گرچه این جایگاه مدیریتی قابل انکار نیست، اما اسلام در بخش مدیریت جامعه در مبارزه مستقیم با جاهلیت به تئوریِ متفاوتی در مدیریت و رهبری و مسئولیت دست زد و به تاثیر سوء رهبران و مدیران فاسد توجه نمود.

امام علی (ع) شیوع فساد‌ مالی و رشوه اشاره نمود و به سرداران لشکر نوشته‌اند: “حاکمان سابق مردم را از حقشان بازداشتند و در نتیجه مردم مجبور شدند با رشوه دادن حق خودشان را بخرند؛ – أَنَّهُمْ مَنَعُوا النَّاسَ الْحَقَّ فَاشْتَرَوْهُ” (نهج ، نامه ۷۹)

در مورد دیگری تصریح نمود؛ ظلم مدیران جامعه در معال ؛ باعث نابودی حکومت است! در همان نامه به سرداران نوشته‌اند تنها چیزی که موجب نابودی حکومتهای قبل شد همین بود که مردم را از حقشان بازداشتند و مردم مجبور شدند حقشان را بخرند؛ – إِنَّمَا أَهْلَکَ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ أَنَّهُمْ مَنَعُوا النَّاسَ الْحَقَّ فَاشْتَرَوْهُ”.

باید از رؤسای منفی فاصله گرفت

لذاست که ائمه دین (ع) توصیه های مهمی را در این رابطه ایراد داشته اند.

نمونه آن در این بیان امام صادق (ع) به ابن‌ابان فرمود: «ای گروه نوجوانان! از خدا بترسید و به رؤسا مراجعه نکنید. آنان را رها کنید تا از ریاست بیفتند و خوار شوند و رجال را دوست و محرم اسرار به‌جای خدا قرار ندهید. به خدا! ما برای شما از آنان بهتریم. سپس با دست به سینه‌اش زد؛ – یَا مَعْشَرَ الْأَحْدَاثِ اتَّقُوا اللَّهَ وَ لَا تَأْتُوا الرُّؤَسَاءَ وَ غَیْرَهُمْ حَتَّی یَصِیرُوا أَذْنَاباً لَا تَتَّخِذُوا الرِّجَالَ وَلَائِجَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنَا وَ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ مِنْهُمْ ثُمَّ ضَرَبَ بِیَدِهِ إِلَی صَدْرِهِ.» (وسایل الشیعه، ج۲۷، ص۱۳۳)

در اسلام‌ اطاعت کور نداریم

به این عبارت استادمطهری توجه نمایید: «مردم قبل از اسلام این طور گمان می کردند که آنها آفریده شده اند که از طبقه حکام کورکورانه اطاعت نمایند و لهذا مانند گله حیوانات اداره می شدند و از خود اراده نداشتند، اراده فقط اراده اداره کنندگان بود. اسلام آمد این ترتیب را بهم زد و برای هر فردی حق نظارت و رقابت در مورد حکومت قائل شد و برای هر فردی حق اظهارنظر در امر حکومت قرار داد.»

امام جواد (ع) و معرفیِ عامل نابودیِ دین ، تباهیِ آدمی و جامعه انسانی  ✍️ هادی سروش

⚠️امام جواد (ع) و معرفیِ عامل نابودیِ دین ، تباهیِ آدمی و جامعه انسانی

✍️ هادی سروش


🔻چکیده :
🔸️ در آموزه امام جواد ؛ نابودیِ دین ؛ در بدعت است ؛ "ولاهَدْمَ لِلدّينِ مِثْلُ الْبِدَعَ" ،
🔸️و تباهی انسان و جامعه انسانی در طمع و ریاست زمامداران و مسئولانِ فاسد قرار دارد؛ "وَلااَفسَدَ لِلرَّجُلِ مِنَ الطـَّمَعِ ،بِالرّاعى تَصْلِحُ الرَّعِيـَّةُ".
🔸️در اندیشه امام خمینی؛ تحققِ بدعت به چهارتا گناه در جامعه نیست، بلکه دگرگون کردن فرهنگ اسلام است،
🔸️استاد مطهری برای بدعت مثال به نهی از منکری میزند که توسط کسی انجام شود که از شرائط آن بی اطلاع است و کارهای من درآوردی حود را بنام نهی ازمنکر و دین معرفی کند!
🔸️امام راحل تصریح میکند؛ وظیفه علماءمبارزه با بدعت است حتی اگر انکارشان مؤثر نباشد!.

🔸️امام جواد بدنبال عواملی که موجب تباهی و سقوط است ؛ نام از طمع میبرد.
🔸️یکی از آسیب های بزرگ در جامعه ؛ اختلاس است و اختلاس که متاسفانه در جوامع دینی دیده میشود، بازگشت به طمع دارد؛طمع در ثروت وطمع در قدرت!

🔸️آموزه ژرف امام جواد به این نکته اساسی میرسد که خوب و بدِ جامعه، به رهبران و روسا و مسئولان آن جامعه وابسته است. پس آدرس غلط به کسی ندهیم!

به نام خدا


🔸️پرتو نور آموزه های معصومین (ع)

آموزه های اهلبیت چراغ مسیر موفقیت های فردی و اجتماعی در ابعاد مختلف است.
به تعببر محقق بزرگ اسلام خواجه نصیرالدین طوسی ؛ کلمات انبیاء و اولیاء خدا معجزاتِ گفتاری آنهاست .
و به تعبیر استاد علامه حسن زاده آملی معجزات گفتاری آنان از معجزات رفتاری شان بلند مرتبه تر است چرا که برای خواص قابل بهره مندی بیشتری است.


🔸️سه حقیقت مهم در خلقت

سه حقیقتِ مهم در جهان خلقت از اهمیت بیشتری سهم داشته و دارد و گزاره های مهم در اخلاق و فقه و حقوق در رابطه با این سه حقیقت نشان از اهمیت زیاد آن سه است که از این قرار است ؛ دین ، انسان و جامعه .

⚠️خطراتِ در کمین دین ، آدمی و جامعه انسانی

در بیان امام جواد (ع) در راستای دین و انسان و جامعه ، سه خطر غیر قابل انکار معرفی شده است . نابودیِ دین ؛ در بدعت است ، و تباهی انسان در طمع اوست ، و سقوط جامعه ؛ در رهبری و ریاست زمامداران و مسئولانِ فاسد قرار دارد!
بخشی از یک بیان امام جواد (ع) چنین است ؛ "ولاهَدْمَ لِلدّينِ مِثْلُ الْبِدَعَ ، وَلااَفسَدَ لِلرَّجُلِ مِنَ الطـَّمَعِ ، وَ بِالرّاعى تَصْلِحُ الرَّعِيـَّةُ ؛ -
امام جواد عليه السلام فرمود: هيچ چيز مثل بدعت دين را از بين نمى برد، و هيچ چيز مثل طمع مرد را تباه نمى كند، و به واسطه رؤساء مردم هم اصلاح مى شوند.."(مسندالامام الجواد / ۲۴۶)

✅️بدعت به چه معناست؟

بدعت گرچه در لغت شامل هر نوآوری است ، اما در اصطلاح حدیث و سپس در اصطلاح فقه ؛ به‌ معنای این است که چیزی در دین وارد شود و به عنوان یک امرِ دینی محسوب شود که یا مورد نهی باشد یا درباره آن دستوری وجود نداشته باشد و طبعا ذیل هیچ‌ یک از احکام کلی دین قرار نگیرد.

با این تفسیر، آنچه اهل سنت و علماء آنان مانند غزالی برای توجیه احکام من درآوردی مانند نماز تراویح و .. بدعت را به بدعت خوب و بدعت بد تقسیم کرده اند، کاملا نابجا و نارواست. چون وقتی بدعت یک حقیقت منفی در لغت و فقه و عرف بحساب آمده ، دیگر نمیتوان آن را به خوب و بد تقسیم نمود.
در متون فقهی از بدعت با نام «تشریع» نیز یاد شده و بدعت و تشریع حرکت بیرون از چهارچوب مشخص دین به عنوان دین است .
استاد مطهری برای بدعت مثال به نهی از منکری میزند که توسط کسی انجام شود که از شرائط آن بی اطلاع است و کارهای من درآوردی حود را بنام نهی ازمنکر و دین معرفی کند!


✅️خطر بدعت ها و ریشه آن

پیامبر خدا (ص) در مورد خطر بدعت و بدعت ها میفرماید ؛ « اهل بدعت کسانی هستند که با فرمان الهی و کتاب آسمانی قرآن، و پیامبر مخالفت می‌ورزند و طبق خواسته‌ها و هواهای نفسانی خویش رفتار می‌کنند ، هر چند جمع زیادی باشند ؛ - اَهْلُ البِدْعَةِ فالمخالِفُون لِاَمْرِ الله و لِکتابِهِ و رسُولِهِ الْعامِلُون بِرأیِهِمْ و اَهْوائِهِمْ و اِنْ کَثُرُوا».

با دقت در ردیابی ریشه مفاسد در جوامع دینی به بدعت ها میرسیم ! تا وقتی جامعه دینی بصورت متعارف بر اساس ریل گذاری درست حرکت میکند ، دچار مفاسد اعتقادی و اجتماعی و یا سیاسی نمیشود ، اما همین که پای بدعت و نوآوری های هواپرستانه به میان می آید وضع جامعه دگرگون شده و گرفتار انحراف و فتنه میشود ! این سخن صریح امیرالمومنین (ع) است که می‌فرماید: « ریشه فسادها و فتنه‌ها در میان مردم، تبعیت از خواسته‌های نفس و بدعت‌هایی است که بر خلاف قرآن و احکام الهی صادر می‌گردد ؛ - انّما بَدْءُ وُقوع الفتن اَهْواءٌ تتبعُ و احکام تبتدع یخالف فیها کتاب الله». [نهج ،خ ۵۰]

✅️وظیفه در برابر اهل بدعت چیست ؟

حدیثی طبق نقل کلینی در کافی از امام صادق(ع) به نقل از پیامبر(ص) درخصوص روش برخورد با اهل بدعت داریم که بمقتضای آن وظیفه در برابر اهل بدعت حرکت روشمندی است که باعث مسکوت و مبهوت شدنِ آنان باشد. عبارت «بَاهِتُوهُمْ» که در حدیث بکار رفته [ر.ک : کافی ج۲ ص۳۷۵] همانطوریکه از محدثین جناب فیض کاشانی ، و از مجتهدین جناب شیخ انصاری ، و نیز از معاصرین استاد شهید مطهری و مرحوم آیت الله موسوی اردبیلی و آیت الله صانعی تصریح نموده اند ، "باهتوهم" که در حدیث آمده بمعنای "مبهوت نمودن" است. گرچه برخی فقیهان چون آیت الله خوئی و آیت الله گلپایگانی ، بر این باورند که معنای "باهتوهم" این است که به اهل بدعت باید تهمت بزنید! چرا که با تهمت میتوان باعث حذف آنان از صحنه شد! این معنا از روایت، نه میتواند شاهدی از لغت داشته باشد و نه میتواند با معیارهای "فقه اخلاقی" هماهنگ باشد . از سوی دیگر فقیه فهل جناب صاحب‌ ریاض با این دلیل که دروغ حرام است، دروغ‌بستن به اهل بدعت را جایز ندانسته است.

عبارت استاد مطهری چنین است ؛ وَ باهِتوهُمْ‏ یعنی مبهوتشان کنید، بیچاره‏‌شان کنید؛ یعنی با آنها مباحثه کنید و دلیل‌هایشان را بشکنید. فَبُهِتَ الَّذی کفَرَ چنان که ابراهیم آن کافر زمان خودش را مبهوت کرد، شما هم مبهوتش کنید... نه اینکه تهمت بزنید و دروغ جعل کنید! (برای خواندنِ تعبیرات تند استاد مطهری دررابطه با این موضوع ؛ ر.ک: سیره نبوی و تفسیر قرآن جلد چهارم)

✅️بدعت دراندیشه امام خمینی و توجه به بدعت های بزرگ

امام خمینی در آثار فقهی و اصولی خویش مانند "کتاب الطهاره" و "انوارالهدایه" ؛ بدعت را به تغییردادن احکام خداوند به سبب افزودن به دین یا کاستن از آن دانسته‌ است.
امام خمینی برای اثبات قبح و حرمت بدعت به وضوحِ عقلیِ قبح آن و اینکه از ضروریات دین است، استدلال نموده است.
مهم این نکته است که در اندیشه امام خمینی ؛ بُروز چهار گناه در جامعه بدعت نیست ، بلکه مقصود از بدعت ؛ دگرگون کردن فرهنگ اسلام است.
شاهد این مدعا ؛ اعتراض امام به تصویب لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی است که صریحا آت را بدعت در اسلام دانسته و به نفی آن پرداختند و چرا که در کتاب "تحریرالوسیله" مینویسند؛ وظیفه علما در امور مهم دینی، مبارزه با بدعت است ، حتی اگر انکارشان مؤثر نباشد.


🔸️نقشِ ثروت و یا قدرت محوری در تباهی انسان و جامعه انسانی

امام جواد (ع) بعد از تصریح به فساد در دین بواسطه "بدعت" ، متذکر عاملِ فساد و تباهی آدمی و جامعه انسانی میشود و میفرماید : وَلااَفسَدَ لِلرَّجُلِ مِنَ الطـَّمَعِ ، وَ بِالرّاعى تَصْلِحُ الرَّعِيـَّةُ ؛ - هيچ چيز مثل طمع مرد را تباه نمیكند، و به واسطه رؤساء و مسئولان جامعه است که مردم هم اصلاح مى شوند.."

✅️معنای طمع

درباره معنای طمع گفته اند ؛ طمع بسیارخواستن ، و یا خواسته‎های ناحق و روحیه سیری ناپذیر داشتن است.
این معنای طمع در دو جایگاه در شخصیت آدمی خود را نمایان میکند ؛ یکی در مال اندوزی و دیگری در کسب قدرت!

پیامبر خدا با اینکه در اوج عصمت است اما مورد توصیه خداست که او را مامور فرمود تا در برابر نعمت های دیگران چشم پوشی داشته باشد .” لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلی‌ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ (حجر /۸۸)

✅️ریشه اختلاس در طمعِ قدرت وثروت

یکی از آسیب های بزرگ اجتماعی و اقتصادی و سیاسی ؛ اختلاس است. اختلاس برداشت و انتفاع ناحق از بیت المال است و این پدیده شوم که متاسفانه در جوامع دینی که مدعی حکمرانی دینی هستند دیده میشود بازگشت به طمع دارد ، طمع در ثروت و طمع در قدرت !
این سخن امام صادق (ع) است که به هشام میفرماید: "از طمع برحذر باش و از آن چه در دست های مردم است نا امید باش .. به درستی که طمع کلید اختلاس است. ؛ - یَا هِشَامُ إِیَّاکَ وَ الطَّمَعَ وَ عَلَیْکَ بِالْیَأْسِ مِمَّا فِی أَیْدِی النَّاسِ وَ أَمِتِ الطَّمَعَ مِنَ الْمَخْلُوقِینَ فَإِنَّ الطَّمَعَ مِفْتَاحُ الذُّلِّ وَ اخْتِلَاس.”[بحار ج ۱ ص ۱۵۶]

✅️جامعه دینی در معرضِ آسیبِ طمعِ قدرت و ثروت

تا وقتی جامعه ، حتا جامعه با لعاب دینی و پوشش ارزش ها، گرفتار ضد اخلاقی بنام طمع است ؛ فساد اقتصادی و سیاسی او را رها نخواهد کرد.
و مهم این است بالادستی هایی که بدنبال یاروغار هستند ، تنها راه ادامه قدرت و افزایش ثروتشان در بندگی دیگران نسبت به آنان است و این بندکی را با ایجاد و تقویت طمع در دلها نهادینه میکنند! و ما این حقیقت را از امیرالمومنین (ع) الهام گرفته ایم که مى فرمايد: «طمع بردگى جاويدان است ؛ - اَلطَّمَعُ رِقٌّ مُؤَبَّدٌ» (نهج ، حکمت ۱۸۰)
و جالب تر اینکه ؛ در بازی طمع ورزی ها در میدان قدرت و ثروت ، بیشتر کسی وارد میشوند و رسوا میشوند که درجامعه از خود یک شخصیت بزرگوار و عقلانی ساخته اند! از بیان امام علی (ع) چنین استفاده میشود : " بیشترین کسانیکه در کشتی با طمع ها -ثروت و یا قدرت- ضربه فنی میشوند ؛ شخصیت های شناخته شده اجتماعی و سیاسی هستند ؛ "أكْثَرُ مَصارِعِ الْعُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطامِعِ"! (نهج ، حکمت ۲۱۹)

✅️آسیب دینی در طمع به ریاست

سخن «راس الجالوت» که رئیس یهودی‌ها در زمان امام هشتم (ع) است در خور توجه است . وی صریحا به امام رضا (ع)‌ گفت: به خدا سوگند ای پسر پیامبر! اگر مسئله ریاست و سرپرستی تمام یهودی‌ها مانع نبود من به رسول خدا ایمان آورده تابع او می‌شدم.

✅️امام خمینی و توصیه به روحانیت در کور کردنِ چشم طمع

در سیره امام راحل آمده ؛ وقتی شخصی در یک شهری مسجدی بنا کرد و از باب ارادت به امام خمینی ، از ایشان درخواست اعزام یک مُبلّغ دینی نمود ، امام یکی از آشنایان و یا شاگردان خود را آماده این سفر تبلئعی نمود و به او گوشزد نمود ؛ "‏وظیفه شما علاوه بر تبلیغ و ارشاد،‌‎ ‌‏این است که دو موضوع را از یاد نبرید؛ اول اینکه، در آنجا از من نامی برده‌‎ ‌‏نشود، و دوم اینکه، شما در مواجهه با بانی مسجد به گونه ای باشید که خیال نکند به ثروت و مال او چشم‏ طمع دوخته اید."
این توصیه مهم امام خمینی ریشه در آثار مکتوبِ اخلاقی ایشان دارد که مینویسد؛
"حضرت سجّاد(ع) فرمود: «دیدم که تمام خیر مجتمع است در بریدن طمع از آنچه در دست مردم است.» و این براى آن است که قطع طمع از مردم، راه انقطاع به حق و وصول به باب اللَّه را باز کند.(شرح حدیث جنود عقل و جهل/ ۱۹۶)


🔸️تاثیر جامعه از خوب و بد مسئولان

سخن ژرف امام جواد (ع) به این نکته اساسی میرسد که خوب و بد جامعه در خوب بودن و بد بودنِ رهبران و روسا و مسئولان آن جامعه است؛ "بِالرّاعى تَصْلِحُ الرَّعِيـَّةُ" ، پس مسئولان و رفتار مدیریتی آنان تاثیر غیر قابل انکار بر خیر و صلاح و نیکی جامعه دارد و نباید آدرس غلط به کسی دهیم!

امام على (ع) در راستای اهمیت مسئولان عالیرتبه جامعه فرمود: "زمامدار و ولىّ امر به منزله رشته اى است كه مهره ها را گرد آورده، آنها را به هم پيوند مى دهد. اگر رشته از هم بگسلد، مهره ها از يكديگر جدا شده پراكنده مى گردند و ديگر هيچ گاه همه آنها گرد نمى آيند ؛ - مَكانُ القَيِّمِ بالأمْرِ مَكانُ النِّظامِ مِنَ الخَرَزِ ، يَجْمَعُهُ و يَضُمُّهُ ، فإنِ انقَطَعَ النِّظامُ تَفَرَّقَ و ذَهَبَ ، ثُمَّ لَم يَجْتَمِعْ بِحَذافيرِهِ أبَدا". [نهج البلاغة خ ۱۴۶]

✅️تاثیر مدیران سوء بر نابودی اخلاقی و سیاسی جامعه

گرچه این جایگاه مدیریتی قابل انکار نیست ، اما اسلام در بخش مدیریت جامعه در مبارزه مستقیم با جاهلیت به تئوریِ متفاوتی در مدیریت و رهبری و مسئولیت دست زد و به تاثیر سوء رهبران و مدیران فاسد توجه نمود.

امام علی (ع) شیوع فساد‌ مالی و رشوه اشاره نمود و به سرداران لشکر نوشته‌اند: "حاکمان سابق مردم را از حقشان بازداشتند و در نتیجه مردم مجبور شدند با رشوه دادن حق خودشان را بخرند. ؛ - أَنَّهُمْ مَنَعُوا النَّاسَ الْحَقَّ فَاشْتَرَوْهُ" (نهج ، نامه ۷۹)
در مورد دیگری تصریح نمود ؛ ظلم مدیران جامعه در معال ؛ باعث نابودی حکومت است ! در همان نامه به سرداران نوشته‌اند تنها چیزی که موجب نابودی حکومتهای قبل شد همین بود که مردم را از حقشان بازداشتند و مردم مجبور شدند حقشان را بخرند.؛ - إِنَّمَا أَهْلَکَ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ أَنَّهُمْ مَنَعُوا النَّاسَ الْحَقَّ فَاشْتَرَوْهُ".

✅️باید از رؤسای منفی فاصله گرفت

لذاست که ائمه دین (ع) توصیه های مهمی را در این رابطه ایراد داشته اند.
نمونه آن در این بیان امام صادق (ع) به ابن‌ابان فرمود: «ای گروه نوجوانان! از خدا بترسید و به رؤسا مراجعه نکنید. آنان را رها کنید تا از ریاست بیفتند و خوار شوند و رجال را دوست و محرم اسرار به‌جای خدا قرار ندهید. به خدا! ما برای شما از آنان بهتریم . سپس با دست به سینه‌اش زد ؛ - یَا مَعْشَرَ الْأَحْدَاثِ اتَّقُوا اللَّهَ وَ لَا تَأْتُوا الرُّؤَسَاءَ وَ غَیْرَهُمْ حَتَّی یَصِیرُوا أَذْنَاباً لَا تَتَّخِذُوا الرِّجَالَ وَلَائِجَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنَا وَ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ مِنْهُمْ ثُمَّ ضَرَبَ بِیَدِهِ إِلَی صَدْرِهِ.» (وسایل الشیعه، ج۲۷، ص۱۳۳)

✅️در اسلام‌ اطاعت کور نداریم

به این عبارت استادمطهری توجه نمایید:
" مردم قبل از اسلام این طور گمان می کردند که آنها آفریده شده اند که از طبقه حکام کورکورانه اطاعت نمایند و لهذا مانند گله حیوانات اداره می شدند و از خود اراده نداشتند، اراده فقط اراده اداره کنندگان بود. اسلام آمد این ترتیب را بهم زد و برای هر فردی حق نظارت و رقابت در مورد حکومت قائل شد و برای هر فردی حق اظهارنظر در امر حکومت قرار داد ” .

درپایان‌ آروزی اقامه دین و سلامت آدمی و صیانت جامعه دینی را خدای مهربان خواستاریم.

استاد سروش: «جریانِ خونِ تازه درعروق جامعه ضروری است، مانع نشوید!»

استاد سروش: «جریانِ خونِ تازه درعروق جامعه ضروری است، مانع نشوید!»

شفقنا- حجت الاسلام والمسلمین هادی سروش در نوشتاری آورده است: «امروز ، ایران بیش از چهار دهه مدیریت حکومتی جمهوری اسلامی تجربه کرده، به اذعان و بلکه اعتراف نخبگان و اندیشمندان حوزه و دانشگاه و نیز سیاستمداران داخل و خارج از حاکمیت، جامعه نیاز به جریان انداختن خون تازه در عروق اش را دارد.

نه تنها در طول این چهار دهه نسلی رفته یا درحال رفتن است، ولی نسل جدید با مطالبات جدی در خط اول، صف آرائی نموده چون تکنولوژی در طول این چهل سال از صفر به صد رسیده و شهروند این جامعه مطالبه گر است، و از سوی دیگر جوانِ امروز تشنه حقیقت است و آب گوارا را در دینای امروزش، در اندیشه ها و رسانه های به روز پی گیر است.

جامعه مانند یک اندام انسان دارای دو مرکز و یک میدان فعالیت است و در همه اینها باید خون تازه در جریان باشد، اول؛ مرکز اندیشه که فرماندهی فکری را عهده دار است، و دوم؛ مرکز گرایشات که فرماندهی علاقه ها و بغض ها را بعهده دارد.

خون تازه در تفکر و اندیشه در این است که با توجه به نیازها و مقتضیات جدید، اندیشه و تفکر انسان به روز باشد. مگر می شود در جهانی که همه چیز در حال نو شدن است و حتی دین خدا هم در عین خاتمیت، زمینه نو به نو شدن را فراهم آورده، بر همان اندیشه های گذشته اصرار ورزید؟!

خدا می داند جمود و تحجر بر باورهای گذشته چه پدری از دین و دنیای آدمیان که پای بند اعتقادات گذشته خود بوده اند، در آورده! امروز از اعماق زمین تا اوج آسمان و کهکشان، نیاز به بهترین ره آورهای نو فکری، که از یک فهم کارمد سرچشمه گرفته باشد داریم.

جنجالی شدن اموری مانند سود بانکها و مناسبات مالی جهانی، و یا کنسرت، و یا پوشش زنان و حضور زنان در ورزشگاهها و.. نه تنها در شآن جمهوری اسلامی نیست، بلکه نشان از عدم جریان صحیح خون در عروق جامعه دارد! و این تامل برانگیز است!

غیر از نیاز به پویائی دائم در عناصر فکری تاثیر گذار در جامعه، امر دیگری ضروری است و آن اشباع فکری است. مقصود این است که باید شهروندان جامعه در موضوعات سیاسی_اجتماعی، به مرحله قانع بودن، برسند. امروز جامعه ما نسبت بخشی از سیاست ها و تفکرات نهادنیه شده حاکمیت که تاثیر گزار بر همه امور سیاسی و اجتماعی است، اشباع نشده!

دومین مرکزی که باید با جریان خون تازه حیات بخش و شاداب باشد قلب جامعه است و قلب مرکزیت حب و بغض ها و یا غم و اندوه ها را عهده دار است. جریان خون تازه و حیاتی و امیدبخش در قلب یک جامعه با نشانه ی دارا بودن روحیه امید به آینده و علاقه وافر به نظام سیاسی کشور، دیده می شود بگونه ای حاکمیت صاحب دلها می شود.
استادمطهری می گوید: اسلام چون خون تازه در عروق جامعه جاری کرد، ایران را از آن خود نمود.

در اینجاست که اجازه انتخاب دادنِ به مردم و احترام به انتخابِ آنها، رعایت حقوق شهروندی، توجه به افکار عمومی در صیانت از حرمت شخصیت های مورد احترام مردم و بالعکس، حرمت نهادن بر نیازهای مادی و معنوی آنان در بخش امنیت جانی و خانوادگی و روانی جملگی می تواند خون تازه در عروق جامعه جاری نماید.

اما اگر در نظامی نصاب و نمودار امید به آینده و یا علاقه به نظام، حرکت صعودی نداشته باشد، نشان از مشکل اساسی در قلب و عروق جامعه که همان گرایشات مثبت شهروندان به مسئولان شان خواهد بود و باید بالفور درمان شود.

امیدآفرینی در جامعه و سروسامان دادن به زندگی مردم، نیاز به برقراری امنیت و آرامش و توسعه اقتصادی که تامین امکانات مناسب زندگی در جهت آموزش، تغذیه، مسکن و اشتغال است در گرو بهترین مناسبات بین المللی و داخلی است.

در این راستا، ظاهرسازی های دینی و یا گزاره های دروغینِ آماری و حرکت های پوپولیستی و خلاصه هر گونه نمادِ عوام فریبانه، از دست دادنِ سرمایه های ملی و ایجاد و توسعه فاصله بین مردم و حکمرانی است، نتیجه ای (خدای ناکرده) بجز آسیب رساندن به تمام هستیِ نظام اسلامی نیست!

آقایان! باور بفرمایید در کنار شاخصه های موفقیت، اما آمار خودکشی، طلاق، اعتیاد و بیکاری و گرانی و هجرت به خارج از کشور و از سوی دیگر ورود وحشتناک انبوهی اتباع کشور افغانستان و .. نشان از یک کمبود و نیاز به جریان یافتن خون تازه در عروق دارد، تغییر مدیریت در این موضوع اجتناب ناپذیر است و نباید با مانع تراشی های متوهمانه مسدود کرد.

درباره مانع تراشی های متوهمانه امام خمینی چه زیبا گفت: ‌‏اینکه این فرد با کی عکس انداخته است یا اسمش در کجاست و یا به استقبال چه کسی رفته است، نباید برای‌‎ ‌‏مردم ناراحتی درست کرد. فقهای شورای نگهبان و‌‎ ‎شورایعالی قضائی هم اگر در مسئله‌ای اشتباه کردند‌‎ ‌‏صریحاً بگویند اشتباه کردیم وحرف خود را پس بگیرند.

سخن و آخر سخن؛ لطفا مانع جریان خون تازه و انتخاب بهترین ها از سوی مردم نشوید!»

پاسخ هادی سروش به نقدهای مخالفان فلسفه و عرفان در رابطه با اراده و تجلی خدا، و مرزهای تکوین و تشریع

پاسخ هادی سروش به نقدهای مخالفان فلسفه و عرفان در رابطه با اراده و تجلی خدا، و مرزهای تکوین و تشریع

 اجرای دین و شرع به عهده پلیس و نیروهای امنیتی نیست


🔴 پاسخ به نقدهای مخالفان فلسفه و عرفان در رابطه با اراده و تجلی خدا، و مرزهای تکوین و تشریع

✍️ هادی سروش


به نام خدا

✅️ابتداء‌ا عرض کنم ؛ عرفان نظری و فلسفه ملاصدرا که معروف به حکمت متعالیه است دارای زبان خاص و اصطلاحات اختصاصی است که معنا کردن آن بدون توجه به اصطلاحات آن فن ، کاری بیرون از یک پژوهش قابل قبول خواهد بود.


⚠️اخیرا در یک کانالی که خود را موظف به نقد و بلکه حمله به فلسفه و عرفان میداند، توسط مخالفان سینه چاک عرفان و فلسفه ، چهار مطلب مطرح شده و با توضیحات مختصری به این نتیجه خواهید رسید که سراسر آن یا مطالب غیر واقعی است و یا تحریف در معناست.

⚠️ در مطلب اول مینویسد ؛
"وحدت وجود نظریه غیر برهانی و متخذ از الهیات یونانی است"! و درمورد آیه ؛ "الله نور السماوات والارضِ ؛ خداوند نور آسمان ها و زمين است." (نور/ ۳۵) از ملاصدا در کتاب اسرار الایات ؛ نقل میکند ؛واژه «نور» را به «وجود» معنا کرده ، و سپس نتیجه میگیرد؛ این معنا یعنی؛ آسمانها و زمین را عین وجود خداوند دانسته است!

🔻اما پاسخ به مطلب اول؛
اولا ؛ نه در فلسفه یونان چیزی بنام وحدت وجود مطرح است و ثانیا ؛ نه ملاصدرا در کتاب اسرارالایات از نور در آیه "الله نورالسموات" چنین تفسیری از نور و وجود خدا دارد! بلکه وقتی به متن کتاب او مراجعه میکنید او میخواهد بگوید : زمین و آسمان نه تنها نورش خدای متعال است،بلکه وجودشان از خدای متعال است . خدا علت وجود همه کائنات است و البته که منشاء همه هدایتها نیز اوست . روشن است ؛ هیچ فیلسوف الهی و هیچ عارفی؛ زمین و آسمان را عین وجود خدا( معاذالله ) نمیداند.


⚠️ مطلب دوم آنان چنین است؛
فلاسفه و عرفا؛ بر اساس آیه ؛ "ونفخت فيه من روحي، ترجمه؛ و هنگامي که در آن از روح خود دميدم.(حجر/۲۹) میگویند: روح دمیده شده در انسان حصه ای از وجود خداوند است! تا آیه را دلیلی دیگر بر وحدت وجود و سنخیت و عینیت خالق و مخلوق بدانند.حکیم سبزواری در تعلیقه بر شواهد الربوبیة ملاصدرا می نویسد: «و ذلك الروح من النفس الرحماني بل عينه‏» یعنی ؛ این روح دمیده شده در آدم از نفس و روح الهی بلکه عین آن است.»
و سپس این مخالفان فلسفه و عرفان نتیجه میگیرند: روح یکی از مخلوقات است که خداوند مانند سایر مخلوقات آن را از عدم (لا من شئ) خلق کرد و برای آن که شرافت این روح را که می خواست در پیکر آدم بدمد، بیان کند آن را به خود اضافه کرد که اضافه تشریفیه است.

🔻پاسخ به مطلب دوم؛
با مراجعه به عبارت کتاب "تعلیقه بر شواهد الربوبیه" خیلی روشن انسان پی به تحریف مطلب این کتاب برده و اذعان به تهمتی میکند به حکیم سبزواری زده است !
حقیقت مطلب این است ؛ روح انسان، از ناحیه خدای متعال بر انسان دمیده شده است و باعث شرافتِ آدمی است همانطوریکه حضرت باقرالعلوم (ع) فرمودند. مهم این است اصطلاح "نفس رحمانی" ، در عرفان نظری؛ ذات خدا نیست. نفس رحمانی یک اصطلاح عرفانی یکی از تعیّنات حق تعالی است. عارفان اصطلاحاتی دارند که باید طبق اصطلاحات آنان مطالب شان را فهم شود.
اشتباه دیگر این مخالفان فلسفه و عرفان این است که (لامن شئ - که در خطبه نورانی حضرت زهرا آمده) را بمعنای عدم گرفته اند در حالیکه (من لاشئ) عدم است.

⚠️مطلب سوم را چنین گفته اند؛
در آیه "اينما تولوا فثم وجه الله." که یعنی؛ به هر طرف روي کنيد پس آنجا وجه خداوند است.(بقره/۱۱۵) ، ابن عربی بر اساس نظریه وحدت وجود که خدا را بی نهایت می داند و می گوید: خداوند همه جا را پر کرده و به هر جا نظر کنید، ذات خداوند را مشاهده کرده اید! و این معنایی جز سخن گفتن از یک خدای مادی و مکانی و مقداری ندارد.

🔻پاسخ به مطلب سوم ؛
این تحریف و تهمت شگفت آور است! آیه "فثم وجه الله" سخن از "وجه الله" دارد و نه سخن از "الله" .
تمام هستی ؛ وجه الله و فیض خداست که نور و آیت الهی است . این سخن که در رابطه با وجه الله است ، ارتباطی با ذات خداوند متعال ندارد. ابن عربی و پیروان او در عرفان نظری در کتابهایشان بارها تصریح کرده اند ؛ اصلا ذات باری تعالی مورد بحث و مورد شناخت و حتی مورد اشاره هم نیست.

⚠️ مطلب چهارم اینان چنین است؛
آیه "وما رميت اذ رميت ولکن الله رمي." یعنی؛ تو پرتاب نکردي آن گاه که پرتاب کردي بلکه خدا پرتاب کرد.(انفال/۱۷) را فلاسفه و عرفا می گویند ناظر به وحدت وجود است که انسانها حصه هایی از وجود خداوندهستند، پس همه افعالی که از انسانها سر می زند، چه خیر و چه شر، همگی فعل خداست. مولوی در مثنوی بر همین اساس قاتل امیرالمؤمنین (ع) را نه ابن ملجم بلکه خداوند دانسته و گفته مقدر شده !!

🔻پاسخ به مطلب چهارم ؛
چهار مغالطه در یک متن کوتاه از این قرار است؛ مغالطه وحدت وجود با توحید افعالی، و مغالطه حصه وجود با مرتبه وجود، و مغالطه اسناد مستقیم افعال بخدا با اسناد غیرمستقیم افعال بخدا ، و خلط بین تکوین و تشریع! مغالطهای حیرت آور این مطلب چهارم این تخریب کنندگان علوم عقلی است!
توضیح مطلب چنین است؛
آیه "مارمیت.." در رابطه با توحید افعالی است و توحید افعالی غیر از وحدت وجود است و صدرالمتالهین در جلد دوم اسفار در رابطه با توحید افعالی سخن میگوید که همه علماء ربانی امامیه بر آن اتفاق نظر دارند.
در توحید افعالی منشاء افعال خداست چون در هستی همه قدرت از آن اوست و اراده اختیاریِ انسان وسیله و ابزاری است که از آن اراده به حُسن اختیار و یا سوء اختیار استفاده میکند و قرآن میفرماید: "کل من عندالله" (نساء/۷۸).
اینکه انسان حصه ای از وجود خدا باشد را (معاذالله) هیچ عارفی نگفته و از تهمت های خنده آور است! انسان و همه هستی تجلی خداست که طبق بیان امیرالمومنین (ع) در نهج البلاغه ؛ "لقد تجلی لخلقه بخلقه" .
توحید افعالی در واقع معنای "لاحول و لاقوه الا بالله" است که در روایات ؛ برترین ذکر نام برده شده است.

🔻آنچه از مولوی نقل میکند تحریف آشکار سخن او و تهمت است که نظیر آن در مورد عطار نیشابوری هم مطرح شده و ما باید در مورد سخنان آنان بدانیم‌ که وقتی مولوی در جریان ضربت خوردن حضرت علی (ع) میگوید:
من همى‏ گویم برو جف القلم
ز آن قلم بس سر نگون گردد علم
به چه معنا و ناظر به چه اصطلاحِ فنی است.
توضیح مطلب چنین است ؛
ادبیات عرفانی بر ادبیات "تکوین" نهاده شده و بکلی از ادبیات تشریع و محاوره ای و متعارف جداست، ادبیات تکوین؛ خبر از نظام هستی میدهد که هیچ چیزی بیرون از قدرت قاهره الهیه نیست ؛"کل من عندالله" (نساء/۷۸).
ادبیات و زبان تکوین، با ادبیات تشریع که خبر از خوب و بد، حلال و حرام میدهد متفاوت است. ادبیات تکوینیِ عرفانی از آموزه های اهلبیت عصمت است که مثلا درباره حادثه کربلا رسول الله (ص) به امام حسین (ع) فرمود: "ان الله شاء ان یراک قتیلا" ، و مقصود اظهار اراده حضرت حق تعالی است . و حضرت زینب (س) در نگاه به تکوین فرمود : "مارایت الا جمیلا".
ریشه تمام این ادبیات تکوینیِ عرفانی را در قرآن در این آیه باید دید که هیچ چیز و هیچ چیز از تحت ربوبیت مطلقه خدا خارج نیست ؛ "وَإِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُوا هَٰذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ۖ وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُوا هَٰذِهِ مِنْ عِنْدِكَ ۚ قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ" (نساء/۷۸)

خلاصه اینکه ؛ اعمال حسنه هم "مِن عندالله" است و هم "مِن الله" بر خلاف اعمال سیئه که فقط "مِن عند الله" است. یعنی ؛ اعمالِ صالحه ما به عنایت و فضل خداست که از آن تعبیر به "مِن الله" میشود. ولی اعمال زشت انسان از آن رو که بیرون از ربوبیت و حاکمیت مطلقه خدانیست ؛ "من عندالله" هست ولی "مِن الله" نیست.


🔹️در پایان برای گوش های شنوا این توصیه‌ی امام خمینی (ره) را متذکر شوم که فرزندش مرحوم حاج احمد آقا فرمود : ‌
"پسرم! آنچه در درجه اول به تو وصیت می کنم آن است که انکار مقامات اهل معرفت نکنی، که این شیوه جُهّال است؛ و از معاشرت با منکرین مقامات اولیا بپرهیزی، که اینان قُطّاع طریق حق هستند."
و در مورد دیگرمیگوید:
"پسرم! سعی کن اگر از اهل مقامات معنوی نیستی انکار مقامات روحانی و عرفانی را نکنی که از بزرگ ترین حیله‌های شیطان و نفس اماره که انسان را از تمام مدارج انسانی و مقامات روحانی باز می‌دارد."
وبازهم میگوید:
"پسرم! اگر به جایی نرسیدی انکار مقامات معنوی و معارف الهی را نکنی و از کسانی باشی که دوستدار صالحین و عارفین باشی هر چند از آنان نیستی و با دشمنی دوستان خدای متعال از این جهان رخت نبندی."


🆔https://t.me/soroushmarefat

درباره ورود غیر مسلمان به بهشت/ نوشتار استاد هادی سروش

درباره ورود غیر مسلمان به بهشت/ نوشتار استاد هادی سروش

شفقنا- حجت الاسلام والمسلمین هادی سروش در یادداشتی آورده است: همواره این سوال مطرح است که در بسیاری از کشورها ، مانند کشورهای غربی اروپا و آمریکا، و حتی آسیا؛ درمورد دین اسلام، پیغمبر و مخصوصا قرآن، هیچ اطلاعاتی ندارند و بعضی از ملت های آن نواحی یا معتقد به اسلام نیستند و یا اصلا هیچ دین الهی را مثل بعضی چینی‌ها و هندوها نپذیرفته اند! سوال اینجاست که انسانها در جهان پس از مرگ، چگونه خواهند بود؟ و سرانجام آنان در عالَم آخرت چیست؟ در پاسخ به این سوال که در واقع سوال قدیمی است و در آثار علامه طباطبائی و استاد مطهری نیز به چشم می خورد، مطالبی طرح شده است.

صاحب این قلم در سالهای گذشته در رابطه با ادیسون مقاله ای با عنوان «ادیسون به بهشت می رود؟» داشته که در این موضوع می تواند راهگشا باشد. آنچه امروز بر اساس آخرین تحقیقات و پژوهش ها می توان تقدیم نمود را در چند نکته کلیدی عرضه می دارم و لازم به ذکر است؛

۱- بهرمندی از ثواب و عقاب که از آن به بهشت و جهنم یاد می شود متفرع بر «تکلیف» است.

۲- کسی که به هر علتی تکلیف شرعی برای او ثابت نباشد ، ثواب و عقاب شرعی هم بر او ثابت نیست.

۳- قرآن از کسانی که به هر دلیلی «تکلیف» برایشان ثابت نشده – مانند ضعف جسمی و یا ضعف فکری و یا عدم ارسال رُسُل الهی- به عنوان «مستضعف دینی» نام می برد و مستضعف فکری دارایِ احکام عالَم آخرت خاصی است و با آنانی که مورد تکلیف قرار گرفته اند، متفاوت است.

۴- سرانجامِ مستضعفان فکری، بر اساس قرآن؛ عفو و رحمت الهی است. این مطلب مورد نص قرآن است که چنین می فرماید؛ «الْمُسْتَضْعَفِینَ‌ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا. فَاُولئِکَ عَسَی اللَّهُ اَنْ یَعْفُوَ عَنْهُمْ وَ کانَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُوراً آن دسته از مردان و زنان و كودكانى كه به راستى تحت ضعف قرار گرفته‌اند؛ نه توان چاره‌جويى دارند، و نه راهى براى نجات از آن محيط آلوده مى‌يابند. اميد است خداوند، آنها را مورد عفو قرار دهد؛ و خداوند، بخشنده و آمرزنده است.» (نساء /۹۹)

۵- تا اینجا سخن از نبودِ تکلیف و شریعت برای یک منطقه و یا انسانها بود که حُکم آن روشن است، اما هیچگاه نور انسانیت در هیچ انسانی و در هیچ منطقه ای خاموش نیست. اینکه عدالت نیکوست و ظلم بد و تباهی است از اموری است که در فطرت هر انسانی نهادینه شده است. در نتیجه هر انسانی که به حکم فطرت، و بالاتر ؛ به حکم عقل حرکت صحیح در زندگی داشته باشد و صدای دین هم فرضاً به او نرسیده باشد، اهل سعادت است.

۶- فیلسوفان و عارفان مانند بوعلی سینا در کتاب «الاشارات والتنبیهات»، و نیز صدرالمتالهین معروف به ملاصدرا در کتاب بسیار مهم «اسفار»؛ با توجه به آیات قران و احادیثی که نمونه آن تقدیم می شود بر این باور هستند؛ «اکثر آدمیان پایانِ کارشان اهل نجات خواهند بود.»

۷ – برای تکمیل پاسخ این دو حدیث مهم از کتاب «اصول کافی» را تقدیم می کنم، با دقت بخوانید؛

الف) زراره از امام باقر (ع) سؤال کرد: مستضعف [فکری واعتقادی] کیست؟ امام باقر (ع) فرمود: کسی است که نه راهی به کفر دارد و نه راهی به ایمان. قادر نیست مؤمن شود و قادر نیست کافر گردد. اینان گروه اطفالند، .. و از این گروهند و قلم تکلیف از آنان برداشته شده است.

ب) زراره می گوید: من و حمران به حضور امام باقر (ع) شرفیاب شدیم؟ به حضرت عرض کردم، ما ریسمان سنجش افکار و اعمال را بکار می بریم و معتقدات و اعمال افراد را اندازه می گیریم. هر کس با ما موافق بود او را دوست می داریم، خواه از سادات علوی باشد و خواه از افراد عادی. و هر کس بر خلاف ما باشد از او بیزاری می جوئیم خواه علوی باشد یا غیر علوی! امام باقر (ع) فرمود: زراره، گفته خداوند از گفته تو صادق تر است و بواقع و راستی منطبق تر. اگر گفته تو صحیح باشد، پس موضع مردان و زنان مستضعف [فکری و اعتقادی] کجاست؟!. آنان که نمی توانند راه سعادت خود را بیابند و خویشتن را از استضعاف برهانند؟ پس موضع آنانی که سرنوشتی مجهول دارند و باید در امید و انتظار امر الهی باشند کجا است؟ موضع آنانی که کارهای خوب و بدشان به هم آمیخته و از پایان کار خویش آگاهی ندارند کجا است؟ .. نتیجه می گیریم‌؛ در بخش ایمان ملاک ؛ اثبات تکلیف است و اثباتِ تکلیف دارای شرائط است و کسی اگر عُهده دار تکلیف نباشد و به علت عدم امکان و یا عدم اطلاع، به هیچ یک از ادیان الهی نگرویده باشد، و در زندگی دچار ظلم و تعدی نباشد؛ سرانجام مورد رحمت الهی است.

ورود غیرمسلمان به بهشت؟  /  هادی سروش

ورود غیرمسلمان به بهشت؟

بنی امیه و تزریق فسق به متن دین برای استمرار حاکمیت | هادی سروش

حجت‌الاسلام هادی سروش، استاد حوزه، در کانال تلگرامی خود به یکی از پرسش‌های مخاطبانش پاسخ داده است که متن کامل را در ادامه می‌خوانید.

همواره این سوال مطرح است که در بسیاری از کشورها، مانند کشورهای غربی اروپا و آمریکا، و حتا آسیا ؛ درمورد دین اسلام ، پیغمبر ومخصوصا قرآن ، هیچ اطلاعاتی ندارند و بعضی از ملت های آن نواحی یا معتقد به اسلام نیستند و یا اصلا هیچ دین الهی را مثل بعضی چینی‌ها و هندوها نپذیرفته اند! سوال اینجاست که انسانها در جهان پس از مرگ ، چگونه خواهند بود ؟ و سرانجام آنان در عالَم آخرت چیست؟

در پاسخ به این سوال که در واقع سوال قدیمی است و در آثار علامه طباطبائی و استاد مطهری نیز به چشم میخورد ، مطالبی طرح شده است. صاحب این قلم در سالهای گذشته در رابطه با ادیسون مقاله ای با عنوان “ادیسون به بهشت میرود؟” داشته که در این موضوع میتواند راهگشا باشد.

آنچه امروز بر اساس آخرین تحقیقات و پژوهش ها میتوان تقدیم نمود را در چند نکته کلیدی عرضه میدارم و لازم به ذکر است؛

۱- بهرمندی از ثواب و عقاب که از آن به بهشت و جهنم یاد میشود متفرع بر “تکلیف” است.

۲- کسی که به هر علتی تکلیف شرعی برای او ثابت نباشد، ثواب و عقاب شرعی هم بر او ثابت نیست.

۳- قرآن از کسانی که به هر دلیلی “تکلیف”برایشان ثابت نشده – مانند ضعف جسمی و یا ضعف فکری و یا عدم ارسال رُسُل الهی- به عنوان “مستضعف دینی” نام میبرد و مستضعف فکری دارایِ احکام عالَم آخرت خاصی است و با آنانی که مورد تکلیف قرار گرفته اند، متفاوت است.

۴- سرانجامِ مستضعفان فکری، بر اساس قرآن؛ عفو و رحمت الهی است. این مطلب مورد نص قرآن است که چنین میفرماید؛
“الْمُسْتَضْعَفِینَ‌ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا. فَاُولئِکَ عَسَی اللَّهُ اَنْ یَعْفُوَ عَنْهُمْ وَ کانَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُوراً
آن دسته از مردان و زنان و كودكانى كه به راستى تحت ضعف قرار گرفته‌اند؛ نه توان چاره‌جويى دارند، و نه راهى براى نجات از آن محيط آلوده مى‌يابند. اميد است خداوند، آنها را مورد عفو قرار دهد؛ و خداوند، بخشنده و آمرزنده است.” (نساء /۹۹)

۵- تا اینجا سخن از نبودِ تکلیف و شریعت برای یک منطقه و یا انسانها بود که حُکم آن روشن است، اما هیچگاه نور انسانیت در هیچ انسانی و در هیچ منطقه ای خاموش نیست . اینکه عدالت نیکوست و ظلم بد و تباهی است از اموری است که در فطرت هر انسانی نهادینه شده است. در نتیجه هر انسانی که به حکم فطرت، و بالاتر؛ به حکم عقل حرکت صحیح در زندگی داشته باشد و صدای دین هم فرضاً به او نرسیده باشد، اهل سعادت است.

۶- فیلسوفان و عارفان مانند بوعلی سینا در کتاب “الاشارات والتنبیهات” ، و نیز صدرالمتالهین معروف به ملاصدرا در کتاب بسیار مهم “اسفار” ؛ با توجه به آیات قران و احادیثی که نمونه آن تقدیم میشود بر این باور هستند ؛ “اکثر آدمیان پایانِ کارشان اهل نجات خواهند بود.”

۷ – برای تکمیل پاسخ این دو حدیث مهم از کتاب “اصول کافی” را تقدیم میکنم ، با دقت بخوانید؛

الف) زراره از امام باقر (ع) سؤال کرد: مستضعف [فکری واعتقادی] کیست؟ امام باقر (ع) فرمود: “کسی است که نه راهی به کفر دارد و نه راهی به ایمان. قادر نیست مؤمن شود و قادر نیست کافر گردد. اینان گروه اطفالند، .. و از این گروهند و قلم تکلیف از آنان برداشته شده است.”

ب) زراره می گوید: من و حمران به حضور امام باقر (ع) شرفیاب شدیم؟ به حضرت عرض کردم، ما ریسمان سنجش افکار و اعمال را بکار می بریم و معتقدات و اعمال افراد را اندازه می گیریم. هر کس با ما موافق بود او را دوست می داریم ، خواه از سادات علوی باشد و خواه از افراد عادی.و هر کس بر خلاف ما باشد از او بیزاری میجوئیم خواه علوی باشد یا غیر علوی! امام باقر (ع) فرمود: زراره، گفته خداوند از گفته تو صادق تر است و بواقع و راستی منطبق تر. اگر گفته تو صحیح باشد، پس موضع مردان و زنان مستضعف [فکری و اعتقادی] کجاست؟!. آنان که نمی توانند راه سعادت خود را بیابند و خویشتن را از استضعاف برهانند؟ پس موضع آنانی که سرنوشتی مجهول دارند و باید در امید و انتظار امر الهی باشند کجا است؟ موضع آنانی که کارهای خوب و بدشان به هم آمیخته و از پایان کار خویش آگاهی ندارند کجا است؟ ..”

نتیجه میگیریم‌؛ در بخش “ایمان” ملاک؛ اثبات تکلیف است و اثباتِ تکلیف دارای شرائط است و کسی اگر عُهده دار تکلیف نباشد و به علت عدم امکان و یا عدم اطلاع، به هیچ یک از ادیان الهی نگرویده باشد، و در زندگی دچار ظلم و تعدی نباشد؛ سرانجام مورد رحمت الهی است.

انتهای پیام

اهانت عضو مجلسِ خبرگان به جناب مولوی که علامه طباطبایی او را "غواص معارف وقدوه اصحاب معرفت" میداند!

سه شنبه ۸ خرداد ۱۴۰۳ ساعت ۰۹:۱۱

اهانت عضو مجلسِ خبرگان به جناب مولوی که علامه طباطبایی او را "غواص معارف وقدوه اصحاب معرفت" میداند!

هادی سروش

اخیرا با توجه به برخی اهداف سیاسی! عده ای نام رئیس فرهنگستان علوم اسلامی که نماینده مجلس خبرگان است را برای جایگاه های مهمی مطرح میکنند که جا دارد برای شناخت و ارزیابی افراد مطرح شده و چینش های احتمالی آنان در عرصه سیاست ! زوایای فکری آن افراد به دقت مورد ارزیابی قرار گیرد.

اهانت عضو مجلسِ خبرگان به جناب مولوی که علامه طباطبایی او را

کلیپی از ایشان در فضای مجازی پخش شده که حاویِ حمله شدید به جناب مولوی و کتاب مثنوی است تا جائیکه مثنوی را آلوده به انحراف معرفی میکند و تعبیر میکند ؛ "این کتاب را باید با انبر برداشت" !!

اجازه دهید دررابطه با جناب مولوی نکاتی تقدیم نمایم؛

نکته اول:

در مورد مولوی و مثنوی او ، اظهارنظر عالمان و عارفان ؛ از شیخ بهایی و مجلسی اول و فیض کاشانی تا علماء معاصر خواندنی است که مجال طرح آن نیست. به عنوان نمونه پاره ای از آنها رابخوانید ؛

یکم ؛

مرحوم عارف بالله آقای قاضی منقول است که گفته بود: "من میمرم و میروم ولی شما از مثنوی دست بر ندارید".

و دوم ؛

امام خمینی معتقد است فهم کلمات امثال مولوی محتاج شناخت مبانی و اصطلاحات خاص است.

ایشان در درس شرح منظومه می‌فرماید:«کثیرى از ناس شعر مثنوى را جبر مى‌ دانند و حال آنکه [وی] مخالف با جبر است ، و علت آن این است که آقایان معناى جبر را نمیدانند. و چنانکه مرحوم حاجى[ملا هادی سبزواری]نیز در شرح خود بر مثنوى نتوانسته در شرح و تفسیر، مرام مولوى را برساند؛ زیرا حکیمى قول عارفى را بیان نموده بدون اینکه حظ وافر از قریحه عرفانى داشته باشد ... براى شرح قول عارف رومى، مردى صوفى که یک نحوه کشف ذوقى داشته باشد لازم است که آن هم نه با نثر بلکه با نظمى که از روى ذوق عرفانى برخاسته باشد مانند نسیمى که از سطح آبى برمى‌ خیزد، به شرح آن بپردازد.» (تقریرات،ج۲ ص۳۹۸)

و سوم ؛

اظهار نظر چهره بی مثال عصر کنونی علامه طباطبائی(ره) شنیدنی است؛ او در کتاب رسائل مینویسد: "مولانا عارف رازدان و خدابینی است که غواص اقیانوس معانی و معارف و قدوه اصحاب معرفت است."

و چهارم ؛

سخن زیبای استاد آیت الله مطهری در کتاب آشنایی با قرآن است که می فرماید : "مولوی حرفی غیر از قرآن ندارد هرچه میگوید تفسیرِ قرآن از دید عرفانی است."

و پنجم ؛

استاد بزرگوار ما جناب آیت الله جوادی آملی هم در درس تفسیر می فرمودند: "آنچه جناب جلال الدین رومی گفته، بر مشهد عرفان و مُبتنی بر مرحله بری از تعقل دینی است."

نکته دوم‌:

اضافه بر اینکه ؛ زبان مولوی و ادبیات مثنوی،یک زبان و ادبیات خاص و فنی است ، کتابهای بزرگان ما در طول تاریخ ؛ درباره قضاوت در مورد اشخاص ، دستخوش جابجایی هایی شده ! در نتیجه اگر در برخی آثار پیشینیان مطلبی بر خلاف باورها و یا چهره هایِ حق، دیده شود ؛ غیر از احتمال "تحریف" ، احتمال "تقیه" نیز یکِ احتمال معقولی است.

نکته سوم:

شاید برخی برای جواز اهانت ها و حذف آثار علمی نوابغ بشر بگویند؛ پاره ای از مفاد کتابهایی مثل مثنوی ؛ انحرافی است و تحت عنوانِ حرمت استفاده از "کتب ضاله" است!

در برابر این استفاده نابجا از فقه باید دو نکته مورد ملاحظه باشد ؛

اولا ؛ حکمِ حرمتِ استفاده از "کتب ضاله" ، مورد قبولِ همه اندیشمندان فقهی و فقیهان نیست. به عنوان نمونه؛ مانند آیت الله خوئی به کلی ، حرمت داشتن آن را مردود دانسته است.

و ثانیا ؛ کتب ضاله باید نزد همه اندیشمندان دینی "ضاله" باشد. اگر کتابی دارای اصطلاح خاص است و اهل فن از متشرعه ، آن را نه تنها "ضال" نمیدانند بلکه "هدایت" میدانند ، قهرا از موضوعِ حکم کتب ضاله به کلی بیرون میرود.

نکته چهارم:

آیا استفتاء از مرجع تقلید درباره مسائل اعتقادی مانند محتویات مثنوی جا دارد؟

شاید برخی قائل به توسعه ی امکان اظهار نظر فقیه در همه جوانب دین از احکام و اعتقادات و اخلاقیات و تجربیات و هنریات و ... باشند.

اما در سوی دیگر ، نظر ژرف دیگری هم هست؛ آیت الله شهید بهشتی(ره) می فرماید؛ "من تعجّب می‌کنم از مراجعی که در این زمینه‌ها قلم روی کاغذ می‌آورند، چه‌طور متوجّه این خطای بزرگ خودشان نیستند. یک مرجع چه حقّی دارد در زمینهٔ مسائل اعتقادی جواب استفتا بنویسد؟ تقلید در مسائل فرعی عملی درست است ... اما تقلید در مسائل عقیدتی ضدّ اسلام است. آن آقایی که یک‌پارچه تقواست بالای چشم ما، ولی چه کسی به شما گفته به او مراجعه کنید و از او مسئلهٔ اعتقادی بپرسید؟"

نکته پنجم:

اظهارنظرهایی که از اذهان بسته وارد جامعه میشود، زمینه ای فراهم می آورد تا مذهب و روحانیت آماج تیرهای اهانت قرار گیرد!

نکته ششم:

آیا سزاوار است؛ مفاخر بزرگ بشریت که مناطق مختلف تلاش در هموطن بودنِ با آنان دارند ، چنین مورد اسائه ادب از سوی برخی چهره های فعال سیاسی_تلویزیونی قرار گیرند؟!

فاعتبروایااولواالابصار

برچسب ها: هادی سروش

    استاد هادی سروش:«مگر می شود روحانی رانت بخورد، زندگی لاکچری داشته باشد و به پای دین تمام نشود؟!»

    فرزندان معنوی امام آماده انتقام بیشتر متحجران باشند!

    استاد سروش: اشک نماد رحمت الهی است

    آیت الله بهشتی و مظلومیت بعد از مظلومیت!

    خانه تکانی ذهن ارزش گراها

    سخن بی ادبانه از تریبون‌ها، جامعه را به بی ادبی سوق می‌دهد

    نفوذِ فرصت طلبانِ بظاهر انقلابی و خطرفروپاشی جامعه

    اداره حکومت با افزایش سطح آگاهی، اجرای عدالت و اخلاق است و نه توقعِ معجزه

    اگر امروز آقای هاشمی بود دقیقا کجا می ایستاد؟

    دقت های عقلانی و اخلاقی در اجراء حدود شرعی

     
      BLOGFA.COM