قال الله تعالی: هو الذی یصلی علیکم وملائکته لیخرجکم من الظلمات الی النور
 

«عظمت و مظلومیت امام علی (ع)»: نوشتاری از استاد هادی سروش

شفقنا | پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه

«عظمت و مظلومیت امام علی (ع)»: نوشتاری از استاد هادی سروش

انتشار :‌ چهارشنبه ۲۹ / ۱۲ /۱۴۰۳ | ساعت ۱۷:۳۷

شفقنا- حجت الاسلام و المسلمین هادی سروش در نوشتاری آورده است: امروزه روشن تر از گذشته است که هر چه مهمان مرکبِ زمان می شویم و جلوتر می رویم به شناسایی امیرالمومنین (ع) محتاج تر می شویم و ضرورت بیشتری پیدا می کند.

امروز از یک سوی جهان تشنه علم و دانش ناب، و نیز رفتار عدالت خواهانه علی (ع) است ، و از سوی دیگر برخی بی لیاقتانی که عمر و سرمایه های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی شیعه را به تارج زده اند ! برای توجیه بی کفایتی و یا خیانت خود دست به تحریف سیره سیاسی امام علی (ع) برده و یا تهمتِ فساد در حکومت آن حضرت را سر میدهند!

راه مقابله؛ شناخت علی (ع) و سیره او و دشمنان دیروز و امروز اوست.

در شرح عظمت علی (ع) سخنی بالاتر از سخن رسول الله (ص) نمیشناسیم. کتابهای شیعه و سنی مملو از اخباری که حکایت از عظمت این انسان کامل الهی را بهمراه دارد.

نمونه ای که علماء اهل سنت نقل کرده اند را ملاحظه کنید؛

علی آیتی از خدای من است..

پیامبر اعظم خدا (ص) فرمود : “… و خداوند به عنوان معجزه به موسی عصا، و به ابراهیم خنک شدن آتش، و به عیسی کلماتی را که به وسیله آن مرده ها را زنده می کرد، عطا فرمود، و به من علی را عطا نمود. برای هر پیامبر نشانه ای است و این شخص علی نشانه و معجزه پروردگارم می باشد..
وَ اِنَ اللّهَ اَعْطَی مُوسَی الْعَصَاءَ، وَ اِبْرَاهِیمَ بَرْدَ النّارِ، وَ عِیسَی اَلْکَلَمَاتِ یُحیِی بِهَا الْمَوتَی وَ اَعْطانَی هَذَا عَلیّا وَلِکُلّ نَبیٍّ آیةٌ وَهَذَا آیَةُ رَبِّی… .(ینابیع الموده ج ۲ ص ۸۳)

عنایات هفتگانه خدا به حضرت امیر (ع)

به ندرت امام علي(ع) از خویش سخنی دارد حتی در نهج البلاغه تصریح میکند که اِباء از این گفتارها دارد ؛ اما گاهی به عنوان “اما بنعمة ربک فحدث. (سوره ضحی/۱۱) به عنوان بازگو کردن نعمت و آن هم بطوریکه حکایت از نهایت شکر و سپاس باشد، نه غرور و برتری‌جوئی، سخن کوتاهی دارد.

این نمونه را ملاحظه کنید؛
امیرالمومنین (ع) مي​فرمايد: “هفت چيز به من عطا شد كه هيچ كس قبل از من به آنها نرسيد ؛ ‘لَقد أُعطيت السَبع الَتي لَم يَسبقني إِليها أَحدٌ:’
ـ اسماءِ الهی به من تعليم شد؛ ‘عُلّمتُ الأسماءُ’
ـ همچنين حقِ حكومت در میان بندگان به عنایت شد؛ ‘و الحكومة بَين العباد’
ـ تفسير قرآن كريم را دارا هستم؛ ‘و تفسير الكتاب’
ـ تقسيم درست غنايم بين فرزندان آدم؛ ‘و قِسمة الحَق من المَغانم بين بني آدم’
ـ پس چيزي از دانش از من جدا نشد مگر آنكه به من آموخته شد؛ ‘فما شذّ عنّي من العلم شَيءٌ إلّا وقد عَلَّمنيه المبارك’
ـ حرفي به من عطا شد كه از آن، هزار حرف گشوده ميشود؛ ‘و لقد أُعطيت حرفاً يفتح ألف حرفٍ’
ـ به همسرم مصحف وكتابي عطا شد كه علمي در آن است وهيچ كس قبل از وي به آن نرسيده. اين عطاي ويژهاي از طرف خدا ورسول او بود ؛ ‘و لقد أُعطِيَتْ زوجتي مُصحفاً فيه من العلم ما لم يسبقها إليه أحدٌخاصة من الله ورسوله» (بصائر الدرجات /۲۰۰)

مظلومیت ماندگار !!

فردی وارد مسجد کوفه شد که به من ظلم شده…
وقتی فردی از میان جمعیت برخاست و گفت : یا علی به من ظلمی شده ! امام (ع) فرمود : بیا ببینم چه میگوئی ، به تو یک ظلم شده در حالیکه به من به اندازه سنگریزه و کلوخ و پشم شتران ظلم کرده اند! “ظلمی ؛ لقد ظلمت عدد المدر و الوبر” (الشافی ، سید مرتضی)

این سخن حکایت از مظلومیت ها دارد ! از دوران پیامبر خدا (ص) تا روز شهاتش و حتی پس از شهادتش!

در دوران پیامبر (ص) تاریخ چنین روایت می کند؛

اسلام آوردنش را قبول نکردند! بر ایمان و مومن بودنِ پدرش شک وارد کردند! تا جاییکه وقتی پیامبر (ص) بیرون از مدینه بود ، درشهر شایعه سازی بر علیه علی (ع) میکردند !
اما داد از مظلومیت علی (ع) بعد رحلت پیامبر معظم‌(ص) !!

مظلومیت در زمان حاکمیت

بی وفایی چهره های دینی نسبت به علی (ع)

یکی از اولین رخدادها ؛ تجمع مذهبی ترین چهره‌ها بر علیه امام علی!
عده ای از صحابه پیامبر (ص) مانند؛ عبدالله بن عمر، سعدبن ابى وقاص، حسان بن ثابت، زیدبن ثابت، اسامةبن زید و… که با او بیعت نکردند؛ و حرفشان این بود؛ “او به نیاز ندارد! = لا حاجة لنا فیمن لا حاجة له فینا ” (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۴ص۹)
امام (ع) درباره شان فرمود: “خَذلوا الحق و لم ینصروا الباطل؛ حق را خوار کردند و باطل را نیز یار نشدند.” (نهج/حکمت۱۸)

ملامت های صریح معاویه!

مظلومیت امیرالمومنین در حدی است که معاویه در نامه ای، رسما امام مسلمین و خلیفه رسول الله (ص) که مورد بیعت مسلمین قرار گرفته را مورد ملامت قرار داد و نوشت :
“و گفتى که مرا چون شتر ، مهار در بینى کشیدند تا بیعت کنم . به خدا سوگند ، خواستى مرا نکوهش کنى ولى ستودى . خواستى مرا رسوا سازى ، خود را رسوا ساختى . مسلمانان را چه نقصان که بر او ستم رود ، هرگاه در دین خود به شک نیفتد و یقینش به تردید نیالاید”. ( نهج البلاغه نامه ۲۸ )

گفتند؛ علی از فنونِ جنگیدن بی بهره است!

مظلومیتش تا آنجا رفت که قریش گفتند: پسر ابوطالب مردى دلیر است ولى از آیین لشکرکشى و فنون نبرد آگاه نیست! امام در پاسخ شان فرمود : “خدا پدرشان را بیامرزد! آیا در میان رزم آوران ، رزمدیده تر از من مى شناسند، یا کسى را که پیش از من قدم به میدان جنگ نهاده باشد؟ وقتى که من به آوردگاه مى رفتم ، هنوز به بیست سالگى نرسیده بودم و حال آنکه ، اکنون از شصت سالگى برگذشته ام .آرى ، کسى را که از او فرمان نمى برند چه راءى و اندیشه اى تواند بود.” ( نهج البلاغه خطبه ۲۷ )

مظلومیت های بعد از شهادت

برخی نمونه ها از مظلومیت تلخ امیرالمومنین در رابطه با مسائل عبادی و مسائل اقتصادی را بخوانید؛

یکم؛ در منطقه وسیع شامات از اسلام و مسلمانی امام علی (ع) بی اطلاع اند بلکه او را (معاذالله) دشمن دین دانسته و از نماز خواندن او سوال می کنند!!
در جنگ صفین و در زمان زنده‌بودن امام، فرد شامی از سوی لشکر معاویه به سمت سپاه امام حمله کرد و یکی از دلایل شرکت خود را در نبرد با امام علی(ع) بی‌نماز بودن امام(ع) و یارانش بیان ‌کرد. سخن آن فرد شامی این بود:
« من با شما از آن‌رو پیکار می‌کنم که بر اساس گزارشی که به من رسیده است، فرمانده شما نماز نمی‌گزارد و شما نیز نماز نمی‌گزارید…فَإِنِّی أُقَاتِلُکُمْ لِأَنَّ صَاحِبَکُمْ لَا یُصَلِّی کَمَا ذُکِرَ لِی وَ أَنَّکُمْ لَا تُصَلُّون‏.»!
البته این سخن فرد شامی با واکنش شدید یکی از یاران حضرتشان مواجه شد و دروغ بودن چنین گزارشی به اطلاع او رسید. (وقعة صفین‏،ص۳۵۴)
و این توده ، از اساس از معاویه ریشه میگرفت و او دو تهمت بر امام علی(ع) زد یکی تهمت کفر و یکی تهمت بی نمازی! (الغدیرامینی،ج ۲۰ ص ۱۳۹)

دوم‌؛ شایعه زندگی مرفه و ثروت امام در حدی رواج دادند که بخشی از جامعه باورشان شد و خانواده امام ، شهودی آوردند و آن شهود دیدند و شهادت دادند که امام علی (ع) فقط ۷۰۰دینار دارد که اداره یک زندگی فقیرانه برای یکسال را کفاف نمیداده!.

سوم؛ از تهمت رفاه زدگی وخیم تر ، تهمتی است که قلم از نوشتن آن شرم دارد !
وقتی خطیب بر فراز منبر امام را (معاذالله) لعن کرد ! ناشناسی از یکی از رجال شناخته شده شام پرسید ؛ ابوترابی که بر سر منابر، لعن میشود را، میشناسی؟ او گفت : او دزدی از دزدان فتنه هاست! (مروج الذهب ج۳ص ۴۲)

و چهارم؛ دفن شبانه و مخفیانه حضرت، در حالیکه حاکم کل جهان اسلام بود!!

این مظلومیت علی (ع) است! مظلومیتی که چون به عدد سنگریزه های سطح زمین است ، قابل شمارش و نوشتن و گفتن نیست!

ما “ایرانیان” باید بیشتر ادای دِین کنیم

امام علی بر گردن ما ایرانیان غیر از نعمت ولایتش، حق دیگری هم دارد.

روایت ذیل را بخوانید؛
عباد بن عبد الله اسدی می گوید:روز جمعه علی(ع) بر فراز منبر خطبه می خواند که اشعث بن قیس آمد با صدای بلند گفت: ای امیر مومنان این افرادی که چهره گلگونی دارند غلبه کرده اند و ما را نمی گذارند روی ترا ببینیم.
امام غصبناک شد و فرمود: این شکم گنده ها خودشان روزها در بستر نرم استراحت می کنند و آنها روزهای گرم به خاطر خدا فعالیت می نمایند و آنگاه توقع دارند که من آنها را از خود طرد کنم تا از ستمکاران باشم. قسم به خدا که دانه را شکافت و آدمی را آفرید که از رسول خدا شنیدم فرمود : به خدا همچنانکه در ابتدا شما ایرانیان را به خاطر اسلام با شمشیر خواهید زد،بعد ایرانیان شما را با شمشیر بخاطر اسلام خواهند زد. ؛ … و الذی فلق الحبه و براء النسمه سمعت محمدا(ص) یقول: لیضربنکم و الله علی الدین عودا کما ضربتموهم علیه بدوا” (الغارات ج۲ ص۴۹۸)

علی(ع) را بشناسیم‌ و او را بشناسانیم و تهمت های رایج این زمان نسبت به او و حکومت او را پاسخ دهیم.

  • برچسب ها
  • استاد هادی سروش
  • عظمت امام علی(ع)
  • مظلومیت امام علی(ع)

اخبار مرتبط

حجت الاسلام والمسلمین جاویدی دار فانی را وداع گفت

امام حسن (ع)‌ و فرهنگ سازیِ توجه به مطالبات جامعه و...

کرامتِ اخلاقی را به عنوان یک ایده فرا دینی از امام...

در جستجوی معنای «حق تلاوت قرآن»: نوشتاری از استاد هادی سروش

استاد هادی سروش: شناسایی نسخه اصلِ حکومت حضرت مهدی(عج)، نسخه های...

تغییر دنیایِ «ظلم» به دنیایِ «عدالت» در ظهور حضرت مهدی(عج): نوشتاری...

امام حسن (ع)‌ وفرهنگ سازیِ توجه به مطالبات جامعه و بیگانگی از استبداد  یادداشتی از: هادی سروش

امام حسن (ع)‌ وفرهنگ سازیِ توجه به مطالبات جامعه و بیگانگی از استبداد

یادداشتی از: هادی سروش

امام حسن (ع) با توجه به خواسته اکثریت [گرچه همه آنان به خطاء رفته بودند] عمل کرد و برقراری حاکمیتِ استبدادی و استبداد رای (معاذالله) از او دیده نشد و در نتیجه قلم بطلان بر همه شکل های استبداد کشید تا کسی تا قیامت نتواند با ادعای حکومت دینی و بهانه گسترش معنویت و شریعت دست به استبداد در مقابل خواسته عموم مردم زند.

امام حسن (ع)‌ وفرهنگ سازیِ توجه به مطالبات جامعه و بیگانگی از استبداد

امام علی (ع) به عنوان اولین دست پرورده پیامبر عظیم الشان خدا (ص) در توجه به مطالبات مردم و نفی استبداد رای است.

و امام حسن (ع)‌ اولین دست پرورده امیرالمومنین است که راهی سخت تر از پدر بزرگوارش داشت و آن این بود که امیرالمومنین (ع) در جنگ صفین در رابطه با حکمیت قبول قهری داشت و به رای و نظر اکثریت تن داد اما منجر به خلع ید ازحکومت نشد ، ولی فرزندش امام حسن (ع) همان مسیر را ادامه داد گرچه به کلی از حاکمیت حذف شد و این مهم را امام حسن (ع) به عنوان خواسته مردم و در مبارزه با استبداد رای عملیاتی کرد در حالیکه هم زمینه استبداد (معاذالله) در حکومت کوتاه او بود و هم زخم زبان از سوی عده ای معدود و تندرو وجود داشت!

امام حسن (ع) با توجه به خواسته اکثریت [گرچه همه آنان به خطاء رفته بودند] عمل کرد و برقراری حاکمیتِ استبدادی و استبداد رای (معاذالله) از او دیده نشد و در نتیجه قلم بطلان بر همه شکل های استبداد کشید تا کسی تا قیامت نتواند با ادعای حکومت دینی و بهانه گسترش معنویت و شریعت دست به استبداد در مقابل خواسته عموم مردم زند.

صلح امام حسن و مدیریت زمان و فرهنگ سازی در نظام سیاسی اسلام

صلح امام حسن (ع) دارای زوایای مختلفی است و از آن جمله این واقعیت است که انسانی که نیازها و اقتضائات زمان خود را نداند و دریافت درستی از افکار عمومی و قضاوت های آنان نداشته باشد نمی تواند در جامعه خود مسئولیت پذیر باشد؛ پذیرش صلح از سوی امام حسن(ع) نشان می دهد حضرت خود و توانایی خود را می شناسد و افکار عمومی و مطالبه ی آنان را می داند و با شجاعتی بالاتر از شجاعتِ جنگی ، با مسئولیت پذیری به موقع نه تنها زمان خود را مدیریت کرد ، بلکه ضدیت با فرهنگ استبداد سیاسی و استبداد رای را در شیعه و نظام سیاسی اسلام جاودانه نمود.

شجاعت در مسئولیت پذیری به موقع در برابر از دست دادنِ محبوبیت

این شجاعت که سخن از آن مطرح کردیم شجاعتی دیگرست، شجاعت در مسئولیت پذیری بموقع و از دست دادنِ محبوبیت که گاهی در صلح با دشمن نمایان میشود، می باشد. مهم این است که یک فرد شجاع با هزینه زیاد از خود و آبرو و آینده خود به استقبال استفاده از فرصت ها میرود.

این معنای شجاعت در کتاب الذریعه چنین آمده: شجاع کسی است که دارای اراده و اقدام در مواردی است که فرصت مهمی بدست می آید؛ "الاقدام علی موضع الفرصه". این شجاعت از شجاعت در میدان جنگ بالاتر است و در این مقام خطیر است که انسانِ شجاع در مقام دادنِ آبرو و محبوبیت ، خود را فدا می کند و عمری را بدون محبوبیت یا بدون اعتبار اجتماعی سپری می کند.

نقش محوریِ شناخت زمان و توانائی خویش در مسئولیت پذیری

در مسئولیت پذیری طبق بیان امام صادق (ع) که کلینی در کتاب الکافی آورده ؛ دو محور مهم مطرح است؛ اول اینکه انسان باید زمان شناس باشد. یعنی؛ شرایط جامعه و افکار عمومی را و نیازهای آنان را به خوبی بشناسد که از این معنا تعبیر شده است به �عارفابزمانه�. انسانی که زمان خود و نیازها و اقتضائات زمان خود را نداند و دریافت درستی از افکار عمومی و قضاوت های آنان نداشته باشد نمیتواند در جامعه خود مسئولیت پذیر باشد.

محور بعدی ؛ شناخت توانایی خود و مقدار مسئولیت خویش است که فرمود؛ �مقبلا علی شانه�، یعنی توانائی خود و مسئولیت خود و اینکه در کدام جایگاه و با کدام پشتوانه می تواند نقش ایفا کند را ارزیابی کند.

مسئولیت امام مسلمین در مورد زندگی و امنیت مردم

امام که سِمت هدایت و رهبری دارد در تمام مقدمات و مراحل زمان شناسی و مسئولیت شناسی دارای قدم راسخ و حضور جدی است.

مهم این است که امام؛ مسئولِ امنیت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی مردم است تا مال و جان و آبرو مردم محفوظ بماند، و از همین نقطه است که موظف و متعهد و پاسخ گو است همانطوری که انبیاء مسئول هستند؛ �لنسئلّن المرسلین؛(اعراف/۶) ما حتماً از پیامبران پرسش می کنیم� .

شجاعت امام حسن (ع) در جنگ و صلح

کسی میتواند شجاعت در صلح حتی به قیمت خدشه به آبروی خود را داشته باشد که امتحان شجاعت در جنگ را در گذشته از خود نشان داده باشد.

وقتی در صفین محمدحنفیه توفیقی نیافت ، امیرالمومنین نیزه را به امام مجتبی داد و امام حسن در اولین حمله صف متحد آنان را بهم ریخت و به محضر پدر بازگشت و محمدحنیفه از عدم توفیق خود افسرده شد امیرالمومنین فرمود؛ امام حسن فرزند پیامبر و فاطمه زهرا حساب او با شما متفاوت است.

این تفاوت در سالهای بعد در جریان مواجهه با معاویه فریبکار و مطالبات افکار عمومی در رابطه با قبول صلح خود را نشان داد.

زمینه های صلح ؛ از بی وفایی یاران تا مطالبات افکارعمومی

از یک سوی اصحابش نامه به معاویه می دهند که آماده تحویل دادنِ حسن المجتبی به تو هستیم!

و از یک سوی شعار؛ �عهدنامه صلح را بپذیر، البقیه امض الصلح� خیمه ها را گرفته !

امام حسن (ع) امام است و موظف به حفظ دین و جامعه اسلامی و توجه به مطالبه افکار عمومی است.

استاد شهید مطهری سخن ژرفی دارد، می گوید: "حساب امام حسین با امام حسن متفاوت است امام حسین یک معترض در برابر حاکمیت است و مسئولیت حفظ جان مسلمین را به عنوان خلیفه ندارد، اما امام مجتبی؛ خلیفه مسلمین است مردم با او به عنوان خلیفه مسلمین بیعت کرده اند پس باید جان و مال مسلمین را حفاظت کند."

اهمیت حفاظت از امنیت جامعه و مردم

دینوری مینویسد ؛ "وقتی سلیمان بن صرد باجمعی خدمت امام حسن رسید و با �مذل المومنین� امام را خطاب کرد…ولی امام به او احترام کرد و فرمود:‌ شما شیعیان ما واهل مودت مایید، و شما را به دلسوزی و رفاقت و پایداری در راهمان می‏شناسیم …. معاویه از من قدرت‏مندتر و پراراده‏ تر نبود…. خدا و شما را گواه می‏گیرم که با انجام آنچه که دیدید، جز آن که خونتان را حفظ کرده و در میانتان اصلاح انجام دهم، قصدی نداشتم…فانکم شیعتنا و أهل مودتنا، و من نعرفه بالنصیحة و الصحبة و الاستقامة لنا، و قد فهمت ما ذکرتم،…ما کان معاویة بأبأس منی بأسا، و أشد شکیمة، و لکان رأیی غیر ما رأیتم، و لکنی أشهد الله و ایاکم أنی لم أرد بما رأیتم الا حقن دمائکم، و اصلاح ذات بینکم…" (الامامة و السیاسة/۱۶۴)

امام حسن(ع) و نهادینه کردنِ �بقاء اسلام، نه بقاء حرف من�

از معضلات بزرگ تاریخ اسلام این است که فردی یا جمعی مدعی بقاء اسلام هستند؛ اما در کنکاش دیگری، نتیجه متفاوت به دست می آید و آن �بقاء حرف من� ، �بقاء تفکر خاص� یا �بقاء گروه و جناح خاص� یا �به رخ کشیدن� و مانند دیده می شود.

در مورد امام حسن(ع) در ابتداء قصه، حکایت از آمادگی نبرد سنگین با معاویه و تشویق مومنین به نبرد دارد، لذا در مسجد کوفه به صورت علنی فرمود: �ولولم یبق لبنی امیه الا عجوز درداء لبغت دین الله عوجا… اگر از بنی امیه پیرزنی زمین گیر هم بماند، همو دین خدا را منحرف می کند!�

و سپس با یک لشگر چهار هزار نفری حرکت فرمودند… و خطبه مفصلی هم بین راه خواندند که؛ �مبادا از امر من تعدی کنید…� (مقاتل الطالبین۶۳)، ولی معاویه یک به یک سرداران سپاه امام را خرید! به گونه ای که در تعبیر تاریخ آمده؛ �فقلب علی الحسن- یعنی آنان رفتند و برعلیه امام مجتبی شدند!� (الخرائج ۴۵۷۴/۲)

از این به بعد همه خواسته و تدبیر امام مجتبی در بقاء اسلام متمرکز است و خبری از استبداد به رای خود (معاذالله) و پافشاری بر سخنان گذشته اش دیده نمیشود ، چون پای امنیت دین و امنیت مردم در میان بود.

نتیجه ؛ آن امام بزرگوار از هیچ حرکتی در راستای امنیت دین و امنیت مردم کوتاهی نکرد و بیشترین هزینه را در میان اهلبیت(ع) از آنِ خود نمود تا پیاده شدنِ مطالبات مردم را در فرهنگ اهلبیت (ع) نهادینه کند و این مهم را به انجام ابزارک 5 سوت طلای رایگان دریافت کن!! هدیه اولین خرید از طلاسیابزارک پایگاه اطلاع رسانی وخبری جماران ابزارک الان طلا بخر 4 ماه دیگه پولشو بده تصویر

امام حسن (ع)‌ و فرهنگ سازیِ توجه به مطالبات جامعه و بیگانگی از استبداد: نوشتاری از استاد هادی سروش

شفقنا | پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه

امام حسن (ع)‌ و فرهنگ سازیِ توجه به مطالبات جامعه و بیگانگی از استبداد: نوشتاری از استاد هادی سروش

انتشار :‌ شنبه ۲۵ / ۱۲ /۱۴۰۳ | ساعت ۱۴:۲۲

شفقنا- حجت الاسلام و المسلمین هادی سروش در نوشتاری به مناسبت میلاد امام حسن مجتبی(ع) آورده است: امام علی (ع) به عنوان اولین دست پرورده پیامبر عظیم الشان خدا (ص) در توجه به مطالبات مردم و نفی استبداد رای است.

و امام حسن (ع)‌اولین دست پرورده امیرالمومنین است که راهی سخت تر از پدر بزرگوارش داشت و آن این بود که امیرالمومنین (ع) در جنگ صفین در ابطه با حکمیت قبول قهری داشت و به رای و نظر اکثریت تن داد اما منجر به خلع ید ازحکومت نشد، ولی فرزندش امام حسن (ع) همان مسیر ادامه داد گرچه بکلی از حاکمیت حذف شد و این مهم را امام حسن (ع) به عنوان خواسته مردم و در مبارزه با استبداد رای عمیلیاتی کرد در حالیکه هم زمینه استبداد (معاذالله) در حکومت کوتاه او بود و هم زخم زبان از سوی عده ای معدود و تندرو وجود داشت!

امام حسن (ع) با توجه به خواسته اکثریت [گرچه همه آنان به خطاء رفته بودند] عمل کرد و برقراری حاکمیتِ استبدادی و استبداد رای (معاذالله) از او دیده نشد و در نتیجه قلم بطلان بر همه شکل های استبداد کشید تا کسی تا قیامت نتواند با ادعای حکومت دینی و بهانه گسترش معنویت و شریعت دست به استبداد در مقابل خواسته عموم مردم زند.

صلح امام حسن و مدیریت زمان و فرهنگ سازی در نظام سیاسی اسلام

صلح امام حسن (ع) دارای زوایای مختلفی است و از آن جمله این واقعیت است که انسانی که نیازها و اقتضائات زمان خود را نداند و دریافت درستی از افکار عمومی و قضاوت های آنان نداشته باشد نمی تواند در جامعه خود مسئولیت پذیر باشد؛ پذیرش صلح از سوی امام حسن(ع) نشان می دهد حضرت خود و توانایی خود را می شناسد و افکار عمومی و مطالبه ی آنان را می دانست و با شجاعتی بالاتر از شجاعتِ جنگی، با مسئولیت پذیری به موقع نه تنها زمان خود را مدیریت کرد ، بلکه ضدیت با فرهنگ استبداد سیاسی و استبداد رای را در شیعه و نظام سیاسی اسلام جاودانه نمود.

شجاعت در مسئولیت پذیری به موقع در برابر از دست دادنِ محبوبیت

این شجاعت که سخن از آن مطرح کردیم شجاعتی دیگرست، شجاعت در مسئولیت پذیری بموقع و از دست دادنِ محبوبیت که گاهی در صلح با دشمن نمایان میشود، می باشد. مهم این است که یک فردشجاع با هزینه زیاد از خود و آبرو و آینده خود به استقبال استفاده از فرصت ها می رود.

این معنای شجاعت در کتاب الذریعه چنین آمده: شجاع کسی است که دارای اراده و اقدام در مواردی است که فرصت مهمی بدست می آید؛ “الاقدام علی موضع الفرصه”. این شجاعت از شجاعت در میدان جنگ بالاتر است و در این مقام خطیر است که انسانِ شجاع در مقام دادنِ آبرو و محبوبیت، خود را فدا می کند و عمری را بدون محبوبیت یا بدون اعتبار اجتماعی سپری می کند.

نقش محوریِ شناخت زمان و توانائی خویش در مسئولیت پذیری

در مسئولیت پذیری طبق بیان امام صادق (ع) که کلینی در کتاب الکافی آورده ؛ دو محور مهم مطرح است؛ اول اینکه انسان باید زمان شناس باشد. یعنی؛ شرایط جامعه و افکار عمومی را و نیازهای آنان را به خوبی بشناسد که از این معنا تعبیر شده است به «عارفابزمانه». انسانی که زمان خود و نیازها و اقتضائات زمان خود را نداند و دریافت درستی از افکار عمومی و قضاوت های آنان نداشته باشد نمیتواند در جامعه خود مسئولیت پذیر باشد.

محور بعدی ؛ شناخت توانایی خود و مقدار مسئولیت خویش است که فرمود؛ «مقبلا علی شانه»، یعنی توانائی خود و مسئولیت خود و اینکه در کدام جایگاه و با کدام پشتوانه می تواند نقش ایفا کند را ارزیابی کند.

مسئولیت امام المسلمین در مورد زندگی و امنیت مردم

امام که سِمت هدایت و رهبری دارد در تمام مقدمات و مراحل زمان شناسی و مسئولیت شناسی دارای قدم راسخ و حضور جدی است.

مهم این است که امام؛ مسئولِ امنیت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی مردم است تا مال و جان و آبرو مردم محفوظ بماند، و از همین نقطه است که موظف و متهعد و پاسخ گویی است همانطوری که انبیاء مسئول هستند؛ «لنسئلّن المرسلین؛(اعراف/۶) ما حتماً از پیامبران پرسش می کنیم».

شجاعت امام حسن (ع) در جنگ و صلح

کسی میتواند شجاعت در صلح حتی به قیمت خدشه به آبروی خود را داشته باشد که امتحان شجاعت در جنگ را در گذشته از خود نشان داده باشد.

وقتی در صفین محمدحنفیه توفیقی نیافت، امیرالمومنین نیزه را به امام مجتبی داد و امام حسن در اولین حمله صف متحد آنان را بهم ریخت و به محضر پدر بازگشت و محمدحنیفه از عدم توفیق خود افسرده شد امیرالمومنین فرمود؛ امام حسن فرزند پیامبر و فاطمه زهرا حساب او با شما متفاوت است.

این تفاوت در سالهای بعد در جریان مواجهه با معاویه فریبکار و مطالبات افکار عمومی در رابطه با قبول صلح خود را نشان داد.زمینه های صلح؛ از بی وفایی یاران تا مطالبات افکار عمومی

از یک سوی اصحابش نامه به معاویه می دهند که آماده تحویل دادنِ حسن المجتبی به تو هستیم!
و از یک سوی شعار؛ «عهدنامه صلح را بپذیر، البقیه امض الصلح» خیمه ها را گرفته!

امام حسن (ع) امام است و موظف به حفظ دین و جامعه اسلامی و توجه به مطالبه افکار عمومی است.
استاد شهید مطهری سخن ژرفی دارد، می گوید: “حساب امام حسین با امام حسن متفاوت است امام حسین یک معترض در برابر حاکمیت است و مسئولیت حفظ جان مسلمین را به عنوان خلیفه ندارد، اما امام مجتبی؛ خلیفه مسلمین است مردم با او به عنوان خلیفه مسلمین بیعت کرده اند پس باید جان و مال مسلمین را حفاظت کند.”

اهمیت حفاظت از امنیت جامعه و مردم

دینوری می نویسد؛ “وقتی سلیمان بن صرد است که باجمعی خدمت امام حسن رسید و با «مذل المومنین» امام را خطاب کرد…ولی امام به احترام کرد و فرمود:‌ شما شیعیان ما واهل مودت مایید، وشمارا به دلسوزی و رفاقت و پایداری در راهمان می‏شناسیم …. معاویه از من قدرت‏مندتر و پراراده‏ تر نبود…. خدا و شما را گواه می‏گیرم که با انجام آنچه که دیدید، جز آن که خونتان را حفظ کرده و در میانتان اصلاح انجام دهم، قصدی نداشتم…فانکم شیعتنا و أهل مودتنا، و من نعرفه بالنصیحة و الصحبة و الاستقامة لنا، و قد فهمت ما ذکرتم،…ما کان معاویة بأبأس منی بأسا، و أشد شکیمة، و لکان رأیی غیر ما رأیتم، و لکنی أشهد الله و ایاکم أنی لم أرد بما رأیتم الا حقن دمائکم، و اصلاح ذات بینکم…” (الامامة و السیاسة/۱۶۴)

امام حسن(ع) و نهادینه کردنِ «بقاء اسلام، نه بقاء حرف من»

از معضلات بزرگ تاریخ اسلام این است که فردی یا جمعی مدعی بقاء اسلام هستند؛ اما در کنکاش دیگری، نتیجه متفاوت به دست می آید و آن «بقاء حرف من» ، «بقاء تفکر خاص» یا «بقاء گروه و جناح خاص» یا «به رخ کشیدن» و مانند دیده می شود.

در مورد امام حسن(ع) در ابتداء قصه، حکایت از آمادگی نبرد سنگین با معاویه و تشویق مومنین به نبرد دارد، لذا در مسجد کوفه به صورت علنی فرمود: «ولولم یبق لبنی امیه الا عجوز درداء لبغت دین الله عوجا… اگر از بنی امیه پیرزنی زمین گیر هم بماند، همو دین خدا را منحرف می کند!»

و سپس با یک لشگر چهار هزار نفری حرکت فرمودند… و خطبه مفصلی هم بین راه خواندند که؛ «مبادا از امر من تعدی کنید…» (مقاتل الطالبین۶۳)، ولی معاویه یک به یک سرداران سپاه امام را خرید! به گونه ای که در تعبیر تاریخ آمده؛ «فقلب علی الحسن- یعنی آنان رفتند و برعلیه امام مجتبی شدند!» (الخرائج ۴۵۷۴/۲)

از این به بعد همه خواسته و تدبیر امام مجتبی در بقاء اسلام متمرکز است و خبری از استبداد به رای خود (معاذالله) و پافشاری بر سخنان گذشته اش دیده نمیشود ، چون پای امنیت دین و امنیت مردم در میان بود.نتیجه؛ آن امام بزرگوار از هیچ حرکتی در راستای امنیت دین و امنیت مردم کوتاهی نکرد و بیشترین هزینه را در میان اهلبیت(ع) از آنِ خود نمود تا پیاده شدنِ مطالبات مردم را در فرهنگ اهلبیت (ع) نهادینه کند و این مهم را به انجام رساند.

  • برچسب ها
  • استاد هادی سروش
  • استبداد
  • فرهنگ سازی
  • مطالبات جامعه
  • ولادت امام حسن مجتبی(ع)

اخبار مرتبط

کرامتِ اخلاقی را به عنوان یک ایده فرا دینی از امام...

در جستجوی معنای «حق تلاوت قرآن»: نوشتاری از استاد هادی سروش

استاد هادی سروش: شناسایی نسخه اصلِ حکومت حضرت مهدی(عج)، نسخه های...

تغییر دنیایِ «ظلم» به دنیایِ «عدالت» در ظهور حضرت مهدی(عج): نوشتاری...

استاد هادی سروش: راهکارِ اهل بیت (ع) در دوران غیبت و...

کرامتِ اخلاقی را به عنوان یک ایده فرا دینی از امام حسن(ع) بیاموزیم: نوشتاری از استاد هادی سروش

شفقنا | پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه

کرامتِ اخلاقی را به عنوان یک ایده فرا دینی از امام حسن(ع) بیاموزیم: نوشتاری از استاد هادی سروش

انتشار :‌ پنج‌شنبه ۲۳ / ۱۲ /۱۴۰۳ | ساعت ۱۶:۰۷

حجت الاسلام و المسلمین هادی سروش در مطلبی نوشت:

حقیقت “کرامت” در اندیشه امام مجتبی(ع)امام حسن(ع) فرمود: “کرامت؛ بذل و عنایت است قبل از هرگونه درخواستی ، و نیکی کردن بدون ذره ای چشم داشت ، و اطعام و پذیرایی های بجا و به موقع –
الکرم ؛ العطیة قبل السوال و التبرع بالمعروف و الاطعام فى المحل .. (تاريخ يعقوبى/ ٢١٥)

هدف در این توشتارِ تقدیمی این است که این آموزه بزرگ اخلاقی را بر اساس الگو گیری از امام حسن (ع)؛ بصورت فرادینی ببینیم وهرگز حد و حدود کرامت در حق دیگران را با خط کش اعتقادات و یا سلیقه سیاسی معین نکنیم.

اعترافات مهم علماء اهل سنت بر کرامت امام مجتبی (ع)

امام مجتبی (ع) خورشید تابناک کرامتِ اخلاقی است و چنان این نور هیمنه دارد که علماء اهل سنت هم بر آن صحه گزارده اند.

ابن حجر عسقلانی از شخصیت نگاران سنی مسلک و بسیار متعصب مینویسد :
که وقتی حسن بن علی (ع) از دنیا رفت یکی از دشمنان سرسخت آن حضرت در تشییع جنازه او گریه می کرد. حسین بن علی (ع) به او گفت: «تـو بـا آن هـمه اذیت و آزار و مخالفت که در باره بـرادرم روا مـی داشتی بـاز هم گریه می کنی؟!»
او گفت: «من با کسی دشمنی می کردم که صبورتر و حلیم تر از این کوه ها بود.» [تهذیب التهذیب، ج۲ص۲۵۹]

و جلال الدین سیوطی از دیگر دانشمندان مهم اهل سـنت می نویسد: «حسن بن علی دارای امتیازات اخلاقی و فضایل انـسانی فـراوان بود، او شخصیتی بزرگوار، بردبار، با وقار، متین، سخاوتمند، و مورد ستایش بود.»[تاریخ الخلفاء۱۸۹]

بررسی نمونه هایی از کرامات حضرت امام حسن مجتبی (ع) که توجه تاریخ را به خود جلب کرده ، میتواند بر روح و روان آدمی تاثیر گذار باشد.

کرامت به کسی که سابقه لطف و خدمت داشته

کنیزی شاخه گلی را به حضرت مجتبی هدیه دادند.
حضرت مجتبی (ع) او را در راه خدا آزاد کردند.
شخصی که ناظر این محبت کریمانه امام‌ حسن مجتبی (ع) بود ، پرسید:
مگر میشود کسی به شما شاخه گلی بدهد و شما او را آزاد کنید؟
حضرت امام حسن (ع) در پاسخ این آیه مهم قرآن را تلاوت فرمودند:
«وَ إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها» (نساء/۸۶)
هروقت کسی به شما خوبی کرد، با بهترین شکل ممکن و بالاتر از آن جوابش را بدهید.[بحار،ج۴۳ص۸۴]

کرامت به اهلِ محبت و معرفت

امام صادق (ع) نقل می فرمایند؛
در یکی از این سفرها حضرت امام حسن (ع) پیاده مشرف به بیت الله الحرام می‌شدند ، پای حضرت آسیب دیده و متورم شد.
فردی که شاهد این منظره بود عرضه داشت:
خواهش می‌کنم سوار شوید.
امام (ع) فرمودند:
“من سوار نمی‌شوم. اگر می‌خواهی به من خدمتی کنی، به این منزلی که می‌رسیم یک کسی هست که یک روغنی دارد. برای ورم پای ما خوب است. این روغن را از این خریداری کن و بیا من پایم را درمان کنم.”
و حضرت مجتبی (ع) به آن فرد سفارش کردند که با او سر قیمت چانه نزن و هرچه قیمت گفت: بده.
به آن منزل رسیدند و آن شخص مشخصاتی که حضرت فرموده بود را پیدا کرد.
به آن مرد مراجعه کرد و گفت: شما یک چنین روغنی برای ورم پا دارید؟ گفت: بله. چند می‌دهی؟ گفت: برای چه می‌خواهی؟ گفت: برای امام حسن!
گفت: جانم فدای او! امام حسن اینجا وسط بیابان چه می‌کند؟
قصه را گفت‌ که حضرت مجتبی پیاده آمده است.
گفت: من خودم خدمت حضرت می‌آیم.
خدمت حضرت آمد و روغن را تقدیم کرد و پول نگرفت. هرچه آقا اصرار کرد، پول نگرفت.
خدمت امام مجتبی (ع) عرضه داشت : آقا من در این بیابان شما را پیدا کردم اصلاً باور نمی‌کردم. من کجا و دیدار شما کجا؟ فقط از شما یک تقاضایی از شما دارم. و آن یک دعاست !
امام (ع) فرمود : چه دعایی؟
گفت: من از خانه که می‌آمدم، همسرم در آستانه وضع حمل بود. دعا کنید خداوند به من فرزندی بدهد، که «یحبکم اهل البیت» از محبیین و شیعیان شما اهل بیت باشد.
حضرت امام مجتبی(ع) فرمود: “الان که به منزل بروی ، خدا به تو یک پسری بدهد، و از شیعیان ما خواهد بود”. [اصول کافی/۲۷۷]

کرامت به نیازمند گرفتار

ابن عباس گوید در مسجدالحرام با امام مجتبی معتکف بودیم .. در حال طواف بودیم که فردی به او مراجعه کرد که مقروض ام و میخواهند مرا حبس کنند!
امام (ع) فرمود : بخدای کعبه الان چیزی ندارم . آن مرد گفت : پس ضامن من شوید تا حبسم نکنند ! امام طواف را قطع کرد و با آن نرد همراه شد .. من به امام گفتم : مگر در اعتکاف نبودید؟! امام (ع) فرمود : از پیامبر (ص) شنیدم : هر که نیازِ نیازمندی از مومنان را رفع کند مانند کسی است که نُه هزار سال روزها روزه دار و شبها شب زنده دار بوده است. (عدةالداعى/ ١٧٩)

کرامت به مومنِ ناشناس

شخصی در مسجد داشت راز و نیاز میکرد و از خدا میخواست؛ ده هزار درهم به او دهد تا با آن رفع حاجت و مشکلش نماید، امام مجتبی (ع) شنید و فوری آمد منزل و ده هزار درهم برای او فرستاد. [کشف الغمه ج۱ص۵۵۸]

کرامت به دشمن ناآگاه

مردی [گویا از شام] از دشمنان شاخته شده امیرالمومنین (ع) وارد مدنیه و در شرائط بدی قرار گرفت و از نظر مالی درمانده شد .. از هرکسی طلب رفع نیاز کرد پاسخی نگرفت تا به او گفتند به محضر امام مجتبی (ع) رود . او گفت ؛ اگر در این وضع ام بخاطر کنیه با پدر او و خود اوست ، چگونه به ملاقات او بروم ! بالاخره از درماندگی خود را به امام حسن رساند و مشکل خود را گفت. امام به او کمک کرد و مرکبی هم به او اهداء نمود. آن مرد به حقانیت امام حسن اعتراف نمود .
وقتی از امام (ع) علت کمک او به یک دشمن سابق دار نسبت به پدرش را جویا شدند ؟ فرمود : آیا آبروی خود را با توشه و مرکبی ، از او خریداری نکنم ؟! _ افلااشتری عرضی منه بزاد و راحلة ؟! [تاریخ ابن عساکر /۱۴۹]کرامت به دشمن آگاه و مُغرض

مروان به امام مجتبی اهانت کرد! امام بعد از سکوت او فرمود: گناه تو را پاک نمکنم اما دیدار من و تو در پیشگاه خداست که اگر آنچه گفتی راست است پاداش میگیری ، ولی اگر دورغ گفتی ؛ خدا سزای دروغت را دهد و خدا کیفرش از کیفر من بسیارسخت تر است _ انی والله لا امحو عنک شیئا ولکن موعدک الله فلئن کنت صادقا فجزاک الله و ان کنت کاذبا فجزاک الله بکذبک والله اشد نقمة منى. [ مقتل الحسین خوارزمی/۱۳۱]

کرامت به هر جانداری

نجیح گوید ؛امام مجتبی (ع) را در حالیکه غذا میل میکرد و در بین ، لقمه ای هم به سگی که آنجا بود میدادند . من خواستم آن سگ را از ایشان دور کنم که خطاب به من فرمود :
“من از خدا حیاء میکنم جانداری مرا در حال غذا خوردن ببیند و من چیزی به او ندهم _ دعه انی لاستحیی من الله ان یکون ذوروح ینظر فی وجهی وانا آکل ثم لا اطعمه.”( بحار ج ۴۳ص ۳۵۲)

سفارش به نیک رفتاری برای پس شهادتش

امام باقر(ع) میفرماید؛ امام مجتبی(ع) در آخرین لحظات عمرش به امام حسین (ع) وصیت نمود :
برادرم وصیتی دارم حتما آن را انجام ده ؛ پس از ارتحال ، جنازه مرا به کنار جدم رسول الله (ص) برده تا با ایشان عهدی داشته باشم و بعد به کنار مادرم فاطمه زهرا(س) برده و بعد از آن مرا در بقیع دفن کن . میدانم که اگر چنین نشود ، دشمن آماده خونریزی و هتک حرمت است و من چنین چیزی را رضایت ندارم. (ر.ک: اصول کافی۳۰۲/۱ و علل الشرائع ۲۱۵/۱ و الارشاد /۱۷۵)

نکته پایانی؛ به فرشته شدن و کریم بودن دعوتیم

قرآن ملائکه را به عنوان موجودات کریم نام برده و از آنان به “عِباد مکرمون” (انبیاء ۲۶) یاد کرده. در نتیجه هر کسی به هر مقدار که بتواند جان و جوارح و نِیات خود را آراسته به کرامتِ اخلاقی کند بهمان مقدار فرشته شده است. و این راه برای همگان باز است.
در این آموزه بزرگ اخلاقی بر اساس آنچه از سیره امام حسن (ع) قلم زدیم ؛ موظف به کرامتِ اخلاقی بصورت فرادینی هستیم تا حدوحدود کرامت خود در حق دیگران را با خط کش اعتقادات و یا سلیقه سیاسی معین نکنیم.

  • برچسب ها
  • استاد هادی سروش
  • امام حسن مجتبی(ع)
  • ایده فرا دینی
  • کرامتِ اخلاقی

اخبار مرتبط

در جستجوی معنای «حق تلاوت قرآن»: نوشتاری از استاد هادی سروش

استاد هادی سروش: شناسایی نسخه اصلِ حکومت حضرت مهدی(عج)، نسخه های...

تغییر دنیایِ «ظلم» به دنیایِ «عدالت» در ظهور حضرت مهدی(عج): نوشتاری...

استاد هادی سروش: راهکارِ اهل بیت (ع) در دوران غیبت و...

استاد هادی سروش مطرح کرد: امام حسین(ع) و امتیازِ توحیدِ ناب...

پیامبر (ص) منحصر به انسان و باوری خاص نیست/ بر اساس...

حضرت خدیجه (س) بانویِ متفاوت برای خاتم الانبیاء (ص) . نوشته هادی سروش

حضرت خدیجه (س) بانویِ متفاوت برای خاتم الانبیاء (ص)

شفقنا- حجت الاسلام و المسلمین هادی سروش در یادداشتی به مناسبت سالروز رحلت حضرت خدیجه کبری(س) نوشت: «ابن اسحاق» می گوید: «خدیجه اولین کسی است که به خدا و رسولش ایمان آورد و آن چه را پیامبر فرمود تصدیق کرد. خداوند اندوه پیامبر را توسط خدیجه برطرف می کرد و راه را برای ادامه ی رسالت او هموار می ساخت. او می افزاید: «خدیجه برای اسلام وزیر صداقت بود. این بانو دوراندیش، شریف و خردمند بود و خداوند برایش مقام باکرامتی را در نظر گرفت.»

تفاوت خدیجه با دیگر همسران پیامبر

در مورد عظمت حضرت خدیجه باید به اختلاف دیدگاه‌های پیامبر (ص) و برخی دیگر از همسران ایشان نظر داشت . در آیات سوره تحریم به خوبی به فاصله دیدگاه‌های زنان حضرت محمد (ص) بعد از وفات حضرت خدیجه (س) پرداخته شده است.

وصایای سوزناک حضرت خدیجه

چون بیماری خدیجه شدت یافت، عرض کرد: یا رسول الله! چند وصیت دارم: من در حق تو کوتاهی کردم، مرا عفو کن. پیامبر (ص) فرمود: هرگز از تو تقصیری ندیدم و نهایت تلاش خود را به کار بردی. در خانه ام بسیار خسته شدی و اموالت را درراه خدا مصرف کردی. عرض کرد: یا رسول الله!
وصیت دوم من این است که مواظب این دختر باشید؛ و به فاطمه زهرا (س) اشاره کرد. چون او بعد ازمن یتیم و غریب خواهد شد. پس مبادا کسی از زنان قریش به اوآزار برساند. مبادا کسی به صورتش سیلی بزند. مبادا کسی بر اوفریاد بکشد. مبادا کسی با او برخورد غیر ملایم و زننده ای داشته باشد.
اما وصیت سوم را شرم می کنم برایت بگویم. آن را به فاطمه عرض می کنم تا او برایت بازگو کند. سپس فاطمه را فراخواند و به وی فرمود: نور چشمم! به پدرت رسول الله بگو: مادرم می گوید: من از قبر در هراسم؛ از تو می خواهم مرا درلباسی که هنگام نزول وحی به تن داشتی، کفن کنی.

پیامبر رحمت (ص) و رحلت خدیجه

پیغمبر خدا (ص) شخصا خدیجه را غسل داد، حنوط کرد و با همان پارچه ای که جبرئیل از طرف خداوند عزوجل برای خدیجه آورده بود، کفن کرد. رسول خدا (ص) شخصا درون قبر رفت، سپس خدیجه را در خاک نهاد و آنگاه سنگ لحد را در جای خویش استوار ساخت. او بر خدیجه اشک می ریخت، دعا می کرد و برایش آمرزش می طلبید.

روش پیامبر رحمت (ص) بعد از رحلت خدیجه

از عایشه روایت است: هیچگاه نمی شد که رسول خدا از خانه بیرون رود جز آنکه خدیجه را یادمی کرد و ستایش و مدح او را می نمود.
زمانی که حضرت محمد (ص) در کنار حضرت خدیجه (س) بود هرگز ازدواج دیگری نکرد و در عین حال حرمتی که حضرت محمد (ص) برای حضرت خدیجه (س) در نظر داشتند تا پایان عمر مبارکشان ادامه داشت. در یکی از روایت‌های تاریخی آمده است که حضرت محمد (ص) پس از هجرت به تعدادی از بانوان که به دیدار ایشان آمده بودند، احترام خاص می‌گذاشت و هنگامی که از وی درباره این احترام سوال شد، ایشان در پاسخ فرمودند: که این افراد از دوستان حضرت خدیجه (ص) بودند و من به احترام این بانو با دوستان وی با کرامت ویژه برخورد کردم.

استاد هادی سروش: باید هر روز با صدای بلند از ضرورتِ «عدالت» و زشتیِ «ظلم» گفت 

شفقنا | پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه

استاد هادی سروش: باید هر روز با صدای بلند از ضرورتِ «عدالت» و زشتیِ «ظلم» گفت

انتشار :‌ دوشنبه ۲۰ / ۱۲ /۱۴۰۳ | ساعت ۰۹:۵۰

شفقنا- حجت الاسلام و المسلمین هادی سروش در نوشتاری تأکید کرد که باید روزانه کنار گوش حکومت ها با صدای بلند از ضرورتِ عدالت و زشتیِ ظلم گفت.

به گزارش شفقنا، در متن این نوشتار آمده است:

ظلم قابل وساطت نیست!

به حکم عدل و عقل هر پیامبری میتواند برای هدایت بشر هر اقدام مثبتی را داشته باشد.
️سوال اینجاست ؛ آیا پیامبر میتواند در مورد “ظالم” با خدا بگونه ای صحبت کند که از سخن او استفاده یک نوع فرصت دهی به ظالم باشد؟

ظلم در رابطه با “حق الله”

قرآن کریم ، در مورد امر خدا به نوح در رابطه با ساختن کشتی ، سخن و یا اینکه نوح اراده چه سخنی داشته ، مطلبِ روشنی ندارد و فقط به غمِ نوح از حادثه قریب الوقوعِ غرق شدن همه اشاره دارد. اما از پاسخ شدید خدا شاید سخنِ دلِ نوح قابل تصور باشد. خلاصه ، در مورد کمترین درنگ درباره ظالم ، از ناحیه ربوبی به نوح (ع) چنین خطاب صریح آمد : “وَ لَا تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا ؛ در مورد ظالمین با من حرف نزن … (هود/۳۷ و مومنون/۲۷)
اهمیت این آیه در تکرار آن در قرآن است ، و اینکه این تعبیر دارای یک شدّت و حِدّتِ بی نظیری است!
این ادبیاتِ پر غلظت خدا حکایت از آن دارد که انبیاء با همه درجات قرب به خدای سبحان اجازه سخنی با خدا را ندارند که از مفاد آن کمترین بار مثبتی برای ظالمین درنظرگرفته شود.

ظلم در رابطه با حق الناس

آنچه در رابطه با سخن خدای متعال و نوح پیامبر ، ملاحظه نمودید؛ در رابطه با “حق الله” بود ، چون قوم نوح مرتکبِ حق اللهی بنام بت پرستی و شِرک بودند ، و خداوند متعال به سخت ترین شکل برخورد نمود . حال اگر ظلم در رابطه با “حق الناس” باشد ، چقدر سنگین و پر هزینه، و دارایِ مکافات غلیظ و شدیدی است ؟!

پیامبر رحمت (ص) فرمود: روز قيامت بنده خوشحال از حسنات خود وارد محشر مى شود. مردى مى آيد و مى گويد: پروردگارا ! اين مرد به من ظلم كرده است. پس، از حسنات او برداشته و در حسنات آن مرد داد خواه گذاشته مى شود. به همين ترتيب افرادى كه در حق آنها ستم كرده است مى آيند تا جايى كه حتى يك حسنه براى او باقى نمى ماند. از آن پس اگر كسى بيايد و حق خود را از او بخواهد از گناهان آن مرد برداشته و به گناهان او افزوده مى شود. بدين سان همچنان داد مردم از او گرفته مى شود ، تا آن كه به آتش درآيد. ( روضة الواعظين/۵۱۲ )

ظلم‌‌ و بازی با اعصاب مردم

ظلم در رابطه با “حق الناس” دائره وسیعی دارد ؛ یک نمونه آن ؛ ظلم سیاسی است ، یعنی ؛ حذف رقیب برای ماندنِ خود و همفکران خود !
نمونه دیگر آن ؛ ظلم اقتصادی است که نتیجه اش در سختیِ معیشت مردم نمایان میشود بطوریکه مردم “شریف” را در پیش چشم خانواده و جامعه “ذلیل” میکند !
نمونه دیگر آن ؛ ظلم های از سنخ خبری است که باعثِ معطلی مردم و در نتیجه بازی با اعصاب و روان مردم است!
تمام اینها مصادیق ظلم است و ظالم باید منتظر شدیدترین عکس العملِ ظلمِ خود باشد که حداقل مکافات آن ؛ انتقام منطبق بر آن ظلم است .
امام علی (ع) فرمود: خدا فرموده؛ به عزّت و جلالم سوگند؛ از ظلم هيچ ظالمى نمیگذرم گرچه زدن مشتى باشد، يا شاخ زدن گوسفندِ شاخدارى به گوسفندى بى شاخ،خداوند تقاصّ بندگان را از يكديگر مى گيرد، تا جايى كه هيچ كس به گردن ديگرى حق و مظلمه اى نداشته باشد، آن گاه ايشان را براى حسابرسى مى فرستد.(المحاسن؛ ج۱ص۶۸ )

خطرِ آزار و اذیتِ مردم

خدای متعال از ظالمانِ اجتماعی و سیاسی و اقتصادی که نتیجه ظلم آنان بر تمام قامت جامعه دینی بشکل “آزار و اذیت” وارد میشود ، تعبیر “تهمت و گناه آشکار” نموده است ؛ “والَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَاناً وإثْماً مبيناً.(احزاب ۵۸)

اگر صدایِ مظلوم ، حتی کافرِمظلوم به آسمان بلند شود ..

در مبانیِ کلامی شیعه قطعی است که عدالت و ظلم قابل تخصیص نیست ، یعنی ؛ نمیتوان گفت؛ عدالت همه جا خوب است ، مگر در فلان مورد! و نیز ظلم همه جا زشت است مگر در فلان مورد !
از اینجاست که خدای متعال به ظالم در حق یک کافر هم مهلت نخواهد داد .
امام صادق (ع) فرمود : “خداوند به یکی از پیامبران‌اش در حکومت یکی از ستمگران وحی کرد که نزد این ستمگر برو و به او بگو: من تو را برای ریختن خون‌ها و گرفتن اموال به کار نگماشتم، بلکه تو را به کار گماشتم تا نگذاری صدای مظلومان به آسمان رسد، زیرا من ستم بر آنها را رها نمی‌کنم، حتی اگر کافر باشد.؛ إِنَّنِي لَمْ أَسْتَعْمِلْكَ عَلَى سَفْكِ الدِّمَاءِ وَاتِّخَاذِ الْأَمْوَالِ وإِنَّمَا اسْتَعْمَلْتُكَ لِتَكُفَّ عَنِّي أَصْوَاتَ الْمَظْلُومِينَ فَإِنِّي لَمْ أَدَعْ ظُلَامَتَهُمْ وإِنْ كَانُوا كُفَّاراً . (کافی،۲ص۳۳۳)

سخن از ضرورتِ عدالت و اخلاق، و سخن از دوریِ از ظلم و تعدی به حقوق انسانها وشهروندان، آنچنان پر اهمیت و ضروری است که باید روزانه کنار گوش حاکمان با صدای بلند از آن گفت و گفت و گفت..

  • برچسب ها
  • حکومت ها
  • ظلم
  • ظلم و عدالت در قرآن
  • عدالت
  • هادی سروش

اخبار مرتبط

هادی سروش: دعانویسان قُلابی نه تنها بر جیبِ مردم، بلکه بر...

آیا یک فردِ روحانی می تواند بی ادب باشد؟! / نوشتاری...

در جستجوی معنای "حق تلاوت قرآن"  ✍️ هادی سروش


🔰 در جستجوی معنای "حق تلاوت قرآن"

✍️ هادی سروش

در متن قرآن و روایات بسیار زیادی امر به تلاوت قرآن شده است و در آیه ۱۲۱ سوره بقره امر شده که تلاوت قرآن باید بشکلی باشد که "حق تلاوت" اداء شود ؛
الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاَوَتِهِ أُوْلَئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ من يَكْفُرْ بِهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ.

مفاد این آیه این است ؛ كسانى كه كتاب آسمانى که به آنها داده‌ايم و آن را شايسته خوانده و حق خواندنِ آن را اداء میکنند ، اهل ایمان هستند.

✅️حق تلاوت در لغت

مهم ، دستیابی به معنا و مفهوم "حق تلاوت" است که از سوی خدا نسبت به مومنان مورد توجه است.

در این مقام ابتدا از ناحیه لغت باید مورد بررسی قرار گیرد.
شیخ طوسی میگوید ؛ تلاوت به دو معناست ؛ بمعنای قرائت و بمعنای تبعیت . و سپس ایشان با تعبیر "و الاول أقوى" معنای قرائت را ترجیح میدهد و مدعی است اکثر مفسرین هم این چنین نظر داده اند. (تبیان ج ۱ ص ۴۴۱)

در میان کسانی هستند که معنای دوم را ترجیح داده اند ، مانند راغب اصفهانی که مینویسد ؛ تلاوت اختصای به تبعیت از کتابهای آسمانی دارد ، اَلتِّلاَوَةُ‌ تختص باتباع كتب اللّه المنزلة، (مفردات /۱۶۷)

و نیز صاحب مجمع البحرین ، در عین اینکه تلاوت را بمعنای قرائت و تدبر معنا کرده اما معنا دوم را ترجیح داده است که بمعنای تبعیت است ؛ "تَلَوْتُ‌ الكتاب تِلاَوَةً‌ و سمي القارىء تَالِياً لأنه يتبع ما يقرأ." ( ج۱ , ص ۷۰)

در پایان این بخش ذکر این نکته مهم است که لغت شناس بی بدیل عرب جناب ابن منظور با توجه به کلمه بعد از کلمه تلاوت ، تلاوت را معنا میکند و میگوید اگر تلو و تلاوت بعد کلمه مانند بعیر ، بمعنای شتر قرار گرفت معنا تبعیت میدهد چنانچه بچه شتر از مادر تبعیت میکند ، اما اگر بعد از کلمه مانند کتاب قرار گرفت بمعنای قرائت است . (لسان العرب،ج ۱۴ ،ص ۱۰۲)

با این تحقیق میتوان معنای دوم که قرائت است را ترجیح داد همانگونه که شیخ طوسی فرمودند و گفت : یتلوا الکتاب ، یعنی قرائت کتاب.

✅️ معنایِ "حق تلاوت"

در مورد تلاوتی که "حق تلاوت" است ، این طور به ذهن میرسد که اولا ؛ تلاوت آن ارتباطی است که تالی و خواننده قرآن با قرآن دارد و به شکل "خواندن" محقَق میشود ، و ثانیا ؛ این خواندن ؛ از در برگرفتنِ الفاظ قرآن بوسیله خواندن تا معنا و حقیقت آن را بوسیله به عمق معنای آیه رفتن است.
وقتی شما نامه مهمی به کسی مینویسید و از او میخواهید آن را بخواند ، سپس از او میپرسید؛ "آن را خوبِ خوب خواندی؟" ، یعنی عبارات و معنا و حقیقتی که من به عنوان نویسنده به دنبال آن بوده ام یافتی؟
این معنای "حق تلاوت" است که از چشم تا قلب با قرآن ارتباط برقرار کند.

✅️گفتار علماء و مفسران درباره حق تلاوت

برای فهم واژه های قرآنی ، نگاه صحابه و تابعین که بعد از صحابه هستند میتوانند کمک کند.
بر این اساس ابن عباس گوید : "تلاوت بمعنای تبعیت است و حق تلاوت بمعنای تبعیت شایسته است ؛ يتبعونه حق اتباعه، و لا يحرفونه، ثم يعملون بحلاله و يقفون عند حرامه."(ر.ک: کُتب تفسیرشیعه وسنی)

بعد از دوره صحابه و دوره تابعین ، قُدماء از علماء هستند که تلاش های علمی در تبیین معنای حق تلاوت داشته اند.

جناب طبری در تفسیرش میگوید : "حق تلاوت مبالغه در تبعیت از قرآن در مقام عمل به آن است‌ ؛ فَمُبَالَغَةٌ فِي صِفَةِ اتِّبَاعِهِمُ الْكِتَابَ و لزومهم الْعَمَلَ بِهِ‌." (جامع البیان ، ج ۲ ص ۴۸۶)

فخررازی نیز در تفسیرش بدون ترجیح معنای خاصی ، برای حق تلاوت ؛ پنج معنا آورده مانند مانند قرائت درست و صحیح ، تدبر ، عمل و نیز اینکه با خضوع خوانده شود و متشابه به محکم ارجاع داده شود . همین پنج معنا با تفاوت متخصری در کلمات شیخ طبرس هم آمده است . (رک؛ مفاتیح الغیب ج۴ص۲۹ و مجمع البیان ج ۱ ص۳۷۴)

جناب علامه طباطبایی در تفسیرشان ، حق تلاوت را بمعنای تدبر دانسته و می نویسد ؛ "المراد به التدبر" (المیزان ج ۱ ص ۲۶۶)

ابن عاشور تونسی از دیگر مفسر دوران کنونی است که تفسیرش مورد توجه است مینویسد؛ حق تلاوت ، خواندنی است به فهم مقاصد کلام گوینده انسان دست یابد ؛ هي التلاوة بفهم مقاصد الكلام المتلو .. فحق التلاوة هو العلم بما في المتلو. (التحریر والتنویر ج ۱ ص ۶۷۷)

قبل از جناب ابن عاشور ، حضرت امام‌خمینی این معنا را برای حق تلاوت تبیین نمودند و نوشتند ؛ "تلاوت قرآن را همان قرائت قرآن می‌داند که بهتر است با توجه به معانی و مقاصد آن باشد." ( شرح چهل حدیث /۵۰۴)

تردیدی نیست با توجه معنای لُغوی و عُرفی که قبلا اشاره شد ، معنایی که امام خمینی و ابن عاشور از "حق التلاوه" نموده اند ، ترجیح دارد.

✅️تلاوت قرآن در آینه حقیقت تا سراب توّهم

مردم در مورد تلاوت آیات قرآن نگرش ها و گروه های مختلفی هستند؛
گروهى تمام اصرارشان بر اداى الفاظ و حروف از مخارج آن است.
به باور امام خمینی ؛ "سرگرم الفاظ‌ شدن و بازماندن از سِرّ نزول قرآن و معارف و اخلاق آن، از حیله‌های شیطان برای انسان متعبد است." (شرح چهل حدیث ، ص۴۹۹)
ریشه این سخن مهم امام خمینی در حدیثی از حضرت صادق (ع) است در ادامه به آن خواهیم پرداخت .
و گروه دیگری هستند که توجه به معاچنی آیات را ناروا دانسته و آن مختص به معصومین میدانند!
استاد آیت الله مطهری از آنان چنین یاد میکند ؛ "یک عده میل دارند خود را با قلاّب جهل با قرآن مربوط کنند؛ و [بر این باورند] فقط ائمۀ اطهار هستند که حق نزدیک شدن به قرآن را دارند، در صورتی که خود ائمۀ اطهار همیشه مردم را به تدبّر و تفکر در قرآن دعوت می‌کرده اند .. ببینید! این فکر و این خیال که کسی حق تدبّر در قرآن ندارد، یک دیوار و یک حجاب ضخیمی است بین قرآن و صاحب آن فکر، و مانع تأثیر و نفوذ این کتاب کریم است در دل است‌."

از سوی دیگر ؛ عده ای دیگر آنچنان افراطی هستند که بر این باورند ؛ قرائت قرآن اگر همراه با معرفت نباشد بی اثر است!
امام خمینی با این تفکر باطل مقابله جدی دارد و تصریح میکند؛ "تلاوت قرآن اگر همراه با معرفت نباشد نیز، اثر دارد؛ زیرا این کتاب از طرف محبوب است و نامه محبوب، هرچند عاشق و محب مفاد آن را نداند، محبوب است، و ممکن است قرائت قرآن با این انگیزه، سبب توفیق و همراهی از طرف محبوب شود. (صحیفه امام ، ج۱۶ ص ۲۱۱)

حقیقت در باب تلاوت قرآن ؛ یک نقطه آغاز دارد و یک نقطه برتر ؛ اول ؛ قرائت متن قرآن است که حتی اگر معنای آن فهمیده نشود ، باز هم دارای ارزش و نورانیت است ، و مرتبه بعد ؛ تلاوت آیه توام با فهمیدن معنای آن است ، و مرتبه سوم ؛ قرائت بعلاوه فهم مفاد آیه و تدبر و اندیشه در آیه است ، و مرتبه چهارم ؛ عمل به مفاد آیه قرآن است ، و مرتبه پنجم ؛ ادای حق تلاوت است که آن دریافت درست عبارات قرآن و معنای آن و ارتباط نهان جان با آن حقیقتی است که آیه قرآن بر آن استوار است .


✅️حق تلاوتِ در بیان معصومین‌ (ع)‌

در بیانی از امام صادق (ع) حق تلاوت با یک توسعه ای در حقیقت آن معرفی شده است و مهم این است در این روایت حفظ و تدریس کلمات قرآن و خواندن آیات قرآن در صورت فراموشی معارف قرآن به هیچ عنوان "حق تلاوت" فرآن شمرده نمیشود! ، روایت چنین است که حضرت فرمود :
"منظور اين است كه آيات آن را با دقت بخوانند و حقايق آن را درک كنند و به احكام آن عمل كنند، به وعده‌هاى آن اميدوار و از وعيدهاى آن ترسان باشند، از داستان‌هاى آن عبرت گيرند، به اوامرش گردن نهند و نواهى آن را بپذيرند، به خدا سوگند منظور حفظ كردن آيات و خواندن حروف و تلاوت سوره‌ها و ياد گرفتن اعشار و اخماس آن نيست، آن‌ها حروف قرآن را حفظ كردند اما حدود آن را ضايع ساختند، منظور تنها اين است كه در آيات قرآن بينديشند و به احكامش عمل كنند، چنان كه خداوند مى‌فرمايد: «اين كتابى است پربركت كه ما بر تو نازل كرديم تا در آياتش تدبر كنند».
عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلصَّادِقِ‌ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ‌): فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: اَلَّذِينَ‌ آتَيْنٰاهُمُ اَلْكِتٰابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاٰوَتِهِ‌ . قَالَ‌: «يُرَتِّلُونَ آيَاتِهِ‌، وَ يَتَفَقَّهُونَ بِهِ‌، وَ يَعْمَلُونَ بِأَحْكَامِهِ‌، وَ يَرْجُونَ وَعْدَهُ‌، وَ يَخَافُونَ وَعِيدَهُ‌، وَ يَعْتَبِرُونَ بِقِصَصِهِ‌، وَ يَأْتَمِرُونَ بِأَوَامِرِهِ‌، وَ يَنْتَهُونَ بِنَوَاهِيهِ‌ ؛ مَا هُوَ - وَ اَللَّهِ - حِفْظُ آيَاتِهِ‌، وَ دَرْسُ حُرُوفِهِ‌، وَ تِلاَوَةُ سُوَرِهِ‌، وَ دَرْسُ أَعْشَارِهِ‌ وَ أَخْمَاسِهِ‌، حَفِظُوا حُرُوفَهُ وَ أَضَاعُوا حُدُودَهُ‌، وَ إِنَّمَا هُوَ تَدَبُّرُ آيَاتِهِ وَ اَلْعَمَلُ بِأَحْكَامِهِ‌، (برهان ج۱ ص ۳۱۵ و المیزان ج۱ ص ۲۶۶ از ارشادالقلوب)

✅️حق تلاوتِ در بیان عرفانی و برترین معنا

مقدمه ضروری را توجه نمایید ؛ عرفانِ حق همان عرفانِ اهلبیت (ع) است و آن معارفی که عارفان ولایی از بیانات معصومین (ع) استخراج نموده اند مانند ؛ سید حیدر آملی و علامه مجلسی اول تا آیت الله شاه آبادی و آیت الله قاضی و امام خمینی و علامه حسن زاده آملی رضوان الله تعالی علیهم اجمعین.
اما آنچه امروز به عنوان نحله های عرفانی درآمده و نام "حلقه" بر آن نهاده اند ، باطل است.

در رابطه با "حق تلاوت" این حدیث که امام صادق (ع) فرموده اند در تبیین معنای عرفانی "حق تلاوت" قابل دقت است؛
" حق تلاوت این است که وقتی در ضمن قرائت آیات قرآن به آیه ای رسید که از بهشت نام برده شده از خدا بهشت را طلب نماید و وقتی به آیه ای رسید که نام جهنم برده شده از خدا بخواهد که از آن دور باشد ؛ حق التلاوة الوقوف عند ذكر الجنة و النار يسأل في الأولى، و يستجير من الاخرى".(تفسیرعیاشی ، ذیل آیه ۱۲۱بقره)


✅️حق تلاوت و انتقالِ معرفتی به بالاتر

اهل معرفت در باب تلاوت قرآن و رسیدن به حق تلاوت مطالب ارزشمندی ارائه نموده اند.

یکی از بزرگانِ اهل معرفت در آثارش در علامت تحقق "حق تلاوت" بدین معنا اشارت دارد ؛ "اگر تلاوت کننده قرآن ، در تلاوت آیات معنا و حقیقت جدیدی از آیه در قلب او متجلی شد که قبلا در تلاوت آن آیه چنین معنایی را دریافت نکرده بود ، به حق تلاوت رسیده است."

امام خمینی(ره) که از شخصیت های ارجمند در بحث های عرفان نظری و عرفان عملی است نهایتِ تلاوت در این معرفی میکند که جان انسان به مرتبه ای نائل شود که خود کلام الله شود . و قطعا چنین مقامی در سلسله مقامات انسان کامل و اهلبیت (ع) متجلی است و البته روزنه ای آن تجلی در قلب عارف محقق میشود . عبارت ایشان چنین است :
«مطلوب در تلاوت قرآن شریف آن است که قرآن در اعماق قلب انسان تأثیر کند و باطن انسان صورت کلام الهی گیرد، و از مرتبه ملکه به مرتبه تحقق رسد. و معصوم به این اشاره کرده آنجا که می‌فرمایند: «جوان مؤمن اگر قرائت کند، قرآن در گوشت و خون او وارد شود» و این کنایه از آن است که صورت قرآن در قلب مستقر و جایگزین گردد به طوری که خود باطن انسان کلام اللّه مجید و قرآن حمید گردد به اندازه لیاقت و استعدادش.»

در پایان لازم بذکر است ؛ قرآن ظاهر و باطنش ، و نیز معارف بلندش هر چقدر نورد تحقیق قرار گیرد ، همواره جای پژوهش بیشتر و بیشتر میرود.



🆔https://t.me/soroushmarefat

هادی سروش: دعا نویسان قُلابی نه تنها بر جیبِ مردم ، بلکه برهمه باورهایِ دینی مردم حمله ورهستند

شفقنا | پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه

هادی سروش: دعا نویسان قُلابی نه تنها بر جیبِ مردم ، بلکه برهمه باورهایِ دینی مردم حمله ورهستند

انتشار :‌ چهارشنبه ۰۸ / ۱۲ /۱۴۰۳ | ساعت ۲۱:۵۶

شفقنا_ حجت‌الاسلام والمسلمین هادی سروش در مطلبی و در پاسخ به سوالات درباره دعانویسان این گونه آورده است؛ عده قابل توجه ای از مردمی که مشکلاتی مثل رفتن معشوق، اختلاف خانوادگی، حسادت دیگران، نداشتن شغل و بیماری جسمی، و مسائل دیگر دارند ، با مراجعه به دعانویس بدنبال حل موانع زندگی خود هستند و آنان را قابل استفاده و اعتماد و موثر میدانند !

تاثیر بسیار جزیی و حرام بودنِ تاثیرات طلسم گونه

ابتداءا باید دانست که تاثیراتِ ماورایی در طلسم ها مانند خطوط خاصی روی عضوی از حیوان، شی، لباس کهنه، قطعه‌ای از خانه نوشته می شود ، ممکن است تاثیرات طلسم‌گونه‌ای پیدا کند، اما جزئی و گذرا و ناقص است و صد البته که در فقه ؛ حرام شمرده شده است.

مقصود از دعانویسی ها

مقصود از دعا نویسی های فریبکارانه ، دعاهایی که از آیات قرآن مثل آیه‌ی معروف « ربنا آتِنَا فِی‏الدُّنْیَا حَسَنَةً وَ فِی‏الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ» و ذکرها یا دعاهای مستند به ائمه اطهار (ع) است ، نیست . منظور ما؛ دعاهایی است که افراد نااهل، از قبیل صوفیان یا مرتاض‌ها یا کسانی می‌نویسند که با اجنه در ارتباط هستند و پول ها از مردم میگیرند و خلاصه دکان کسب و شهرت به پا کرده اند!

دعا بی اثر نیست ولی باید در مسیر صحیح و مورد تایید دین باشد.

اصلِ دعا مسئله‌ی درستی است و تاثیرات آن را نمی‌شود منکر شد. و روشن است آن دعایی است اولا ؛ مورد تائید منابع دینی باشد و ثانیا ؛ از شخص مورد اطمینان و معنوی صادر شود و ثالثا ؛ در مسیر صحیح به کار برود . دعای جعلی ، توسط آدم رمال و جادوگر و پول پرست برای اهداف شیطانی حرام اندر حرام است.

دعا نویسی به ضرر مردم هر چه باشد حرام است

هر دعایی که نوشته شود و یا گفته شود و ذره ای ضرر برای کسی داشته باشد از مسیر صحیح جداست. وقتی دعا وسیله فریب باشد و به دست انسان‌های نااهل برای منافع نامشروع یا منفعت‌های دنیوی، ضرر به دیگران (حق‌الناس) باشد و به‌عنوان طلسم یا وِرد به کار برود، از نظر منابع دینی و شرعی حرام و از نظر عقل مردود است.

دعا برای بهرمندی از معنویت است و نه دام گستراندن

خداوند متعال دعا را قرار داد تا انسان بتواند از پایین ترین مراتب هستی به بالاترین مراتب هستی ارتباط برقرار کند و ما باید با این اعتقاد وارد دعا شویم تا همزمان با باورمند بودن به دین ، از دعا برای آرامش و موفقیت بهرمند شویم.
اگر حقیقت دعا از نظر قرآن و عترت (ع) اینچنین است که هست ، پس دعا و دعانویسی برای دام گستراندن نسبت به مردم و افراد گرفتار و مستاصل نیست.
تردید نکنید ؛ کسانی دام برای مردم پهن میکنند و قیافه حق گرایی دارند و حتا در یک خانه گِلی و روی یک زیلو مینشینند و حرف های عجیب و غریبی از حال و آینده افراد میزنند و با شگردهای محیرالعقولی جیب مردم را به بهانه خیریه و… خالی میکنند ، ذره ای از کمال و معنویت سهم نداشته و ندارند.

دعا در کنار تلاش، تدبیر، عقلانیت، توکل

طبق آموزه های دینی ؛ دعا در کنار تلاش، تدبیر، عقلانیت، توکل و تصمیم نهایی و مشورت ابزاری برای موفقیت است، چنین دعایی از سوی دین توصیه شده است.
خداوند به پیامبر هم می‌فرماید «و شاورهم فی‌الامر» کسانی که به این مسیر درست قرآنی توجه نمی‌کنند، نمی‌توانیم نام راهشان برای رسیدن به هدفشان را دینی و معنوی بگذاریم.

دعانویس های حرفه ای با باورهای دینی بازی میکنند

مشکل در مورد دعانویسان و مراجعه مردم به آنان در جایی نمایان میشود که افراد با هزینه ای که کرده اند ، تاثیری از دعانویسی‌ها نگرفتند و یا تاثیر موقت گرفته باشند و مشکل همواره باقی باشد ، اینجاست که برای باورهای دینی مردم خطرآفرین است.
میپذیرم که ممکن است کسانی با این دعانویسی ها و طلسم‌ها به شکل جزئی ، مثلا ۵ تا ۱۰درصد جواب مثبت بگیرند اما وقتی میبینند مشکل بصورت جدی و کامل حل وفصل نشده ، چون اتکا اعتقادی داشتند باعث می‌شود اعتقادات سالم دینی قدیمی‌ خود را از دست بدهند.

خود اهل دعا و توسل باشیم

بهتر است انسان برای رفع مشکلات با نیت خالص و رعایت آداب دعا، دعا را از زبان و قلب خود به محضر رب العالمین تقدیم کند. این دستور خداست؛ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ(غافر/۶۰)
و ناگفته پیداست که طبق رهنمود خدا در قرآن باید برای تکمیل و تاثیرجامعِ دعاها از ارواح طیبه اولیاء خدا (ع) مدد گرفته و آنان را واسطه برای استجابت قرار دهد که فرمود : “وَ لِلّه‌ِ الأَسماءُ الحُسني‌” (اعراف / ۱۸۰) و طبق روایات متعدد و قابل اطمینانِ کامل ؛ ذوات مقدسه معصومین (ع) مصداق عینی اسماء حسنای خدا هستند.

حیف است در این قرن ، که قرن علم و آگاهی و دین است ، کسی گرفتار صیدِ خرافات و توهمات ساختگی توسط افراد فریبکار شود .

  • برچسب ها
  • باور دینی
  • دعا نویس
  • طلسم
  • هادی سروش

اخبار مرتبط

آیا یک فردِ روحانی می تواند بی ادب باشد؟! / نوشتاری...

استاد هادی سروش: نامه شجاعانه و خیرخواهانه امام سجاد (ع) به...

بلندای معارف دعای رجبیّه در بیان دو استاد بزرگ معارفِ عرفانی /...

«الجواد، جواد فی کل حالاته»/ بی تدبیری در بیان مقامات ملکوتی...

«در اهمیت زنده نگاه داشتن نام آیت الله هاشمی رفسنجانی»: یادداشت...

« خطر فساد اخلاقی و فساد سیاسی از نگاه حضرت مسیح(ع)»؛ نوشتاری...

درباره صلح با دشمن از نظر قرآن ، نوشته : هادی سروش

  • منو

درباره صلح با دشمن از نظر قرآن

۷ اسفند ۱۴۰۳

۰ زمان تقریبی مطالعه ۲ دقیقه

بنی امیه و تزریق فسق به متن دین برای استمرار حاکمیت | هادی سروش

حجت الاسلام هادی سروش، استاد حوزه، در کانال تلگرامی خود نوشت:

تشخیص جای صلح بر اساس آموزه هایِ دینی اهمیت بسزایی دارد.

ادعای ما این است؛ صلح در جایی که مورد تایید و یا خواسته افکار عمومی باشد، و منافع عمومی مسلمین و اهداف آنان را تامین شود، و بتواند از خطرات بعدی نسبت به اسلام و شهروندان جامعه ایمنی فراهم آورد و باعث جلب امکانات برای پیشرفت کشور شود و بر مصلحت ملی و منفعت عمومی باشد، بسیار بجا و بلکه ضروری است.

اما صلح در غیرجای خود، یعنی در موضع ذلت‌، و تسلیم شدن در برابر باج خواهی و زورگیری، آن هم در موقعیت برتریِ سپاه مسلمین، و برخاسته از افراد سست و ضعيف الايمان باشد، درست نیست.

برای اثبات این ادعا باید به بررسی قرآنیِ این موضوع که اتفاقا از سوالات رایج درباره صلح با دشمن است پرداخت.

صلح آخرین مرحله ارتباط ایجابی و اثباتی است که قبل از آن مراوده و مذاکره و مرابطه مطرح است و وقتی بحث صلح به بررسی کامل برسد، موضوعات دیگر هم میتواند واضح باشد.

آیه ای در قرآن است که مسلمین از صلح با دشمن برحذر داشته و آن آیه چنین است؛

فَلَا تَهِنُواْ وَتَدۡعُوٓاْ إِلَى ٱلسَّلۡمِ وَأَنتُمُ ٱلۡأَعۡلَوۡنَ وَٱللَّهُ مَعَكُمۡ وَلَن يَتِرَكُمۡ أَعۡمَٰلَكُمۡ
پس هرگز سست نشويد و [از دشمنان] صلح [ذلّت بار] نطلبيد درحالى‌كه شما برتريد، و خداوند با شماست و هرگز از [ثواب] اعمالتان نمى‌كاهد. (سوره محمد /۳۵)

این آیه؛ یک مفاد و مفهوم دارد و یک شان نزول
و یک برداشت از آن میتوان داشت.

اما مفاد آیه همان چیزی است که در ترجمه ها آمده و آن؛ عدم جواز سستی و فراخواندنِ كافران بصلح است و علت این نهی در برتریِ قوای مسلمان در ظاهر و باطنِ ایمانی آنان است.

شأن نزول آیات؛ در بحبوبه جنگ اُحد بوده است.
با توجه به این شان نزول در مطلب بعدی باید ببینیم میتوان در شرائط غیر جنگی به آیه تمسک کرد؟

اما برداشت از آیه؛

مطلب نخست این است؛ هیچ گاه نمیتوان برای قضاوت درباره یک موضوع از دیدگاه آموزهای اسلام نظر به یک آیه نظر کرد و با یک محدودیت پژوهشی، نظریه پردازی نمود.
لذا باید بحث صلح با دشمن در قرآن را باتوجه به آیات مختلف در این موضوع دید.

مطلب دوم؛ اسلام، دین خون و جنگ نیست بلکه گرایش به مدارا و صلح دارد در آیه ۱۲۸ سوره نساء میخوانیم‌؛ “الصُّلْحُ خَيْرٌ”.

مطلب سوم؛ دعوت به صلح حتی در زمان جنگ هم در قرآن مطرح است؛ در سوره انفال آیه ۶۱ به پیامبر (ص) خطاب میفرماید؛
“وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللهِ‌ إِنَّهُ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ؛
و اگر تمايل به صلح نشان دهند، تو نيز از در صلح درآى؛ و بر خدا توكّل‌كن، كه او شنوا و داناست.”

مطلب چهارم؛ در آیه بعد از آنجا که احتمال فریبکاری از سوی دشمن مطرح است، قرآن نوید مدد و یاری الهی را میدهد؛ “وَإِن يُريدوا أَن يَخدَعوكَ فَإِنَّ حَسبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذي أَيَّدَكَ بِنَصرِهِ وَبِالمُؤمِنينَ.”

ناگفته نماند؛ امروز جهان در آتشِ تهمتِ خونین بودنِ اسلام و خشونت گراییِ دینی به انگیزه “اسلام ستیزی” می سوزد و دشمن با تبلیغ فراوان همت بر تخریبِ چهره رحمانی اسلام کرده!

در چنین شرائطی ضروری است در عین دفاع از دین و جامعه دینی، با استقبال از آرامش و صلح و زندگی بهتر با رعایت حقوق بین المللی؛ چهره رحمانی اسلام را به دنیا گزارش کنیم.

انتهای پیام

آیا یک فردِ روحانی می تواند بی ادب باشد؟! / نوشتاری از استاد هادی سروش 

آیا یک فردِ روحانی می تواند بی ادب باشد؟! / نوشتاری از استاد هادی سروش

شفقنا- حجت الاسلام و المسلمین هادی سروش در مطلبی نوشت: ادب گفتاری؛ به عنوان اولین و نازلترین مرتبه اخلاق در ادیان و فلسفه شرق و غرب مطرح است.

از همه افراد و صنوف جامعه نسبت به ادب؛ چهره های شاخص علمی و دینی است. از اینجاست که رعایت ادب در پایین ترین مرتبه آن برای انبیاء و اولیاء ضروری دانسته شده است تا جائیکه که جناب خواجه نصیرالدین طوسی غذا خوردنِ در راه رفتن در انظار عموم را برای چهره های شاخص هدایت مانند پیامبران روا نمی داند. (ر.ک:تجریدالاعتقاد)

امروز روحانیت؛ چه بپذیریم و چه نپذیریم، در راس امور قرار گرفته اند و تمام جملات و اشارات آنان زیر نگاه ذره بین مخاطبان است.

نمی شود باور کرد یک روحانی در تلویزیون از کسانیکه دارایِ یک نظریه متفاوت از نظریه رسمی هستند؛ به “احمق”، “ساده لوح”، “بیشعور” نام ببرد !

البته مشابهات آن الفاظ مثل “بی شرف” از برخی به اصطلاح نماینده مجلس شنیده شده!

وقتی این اهانت ها شنیده می شود، سوگ وار باید اعتراف کرد؛ گمشده ای بنام “اخلاق” داریم! و با خود گفت؛ مگر مدعیِ حکومت دینی نیستیم؟ آیا رسانه ای در سطح ملی و کارشناس آن با لباس دین و یا هر محفل دیگری که متنسب به حاکمیت دینی است می تواند گویشی داشته باشد که با معیارهای حکومت دینی امیرالمومنین (ع) منطبق نباشد؟!
چون به صراحتِ نهج البلاغه؛ وقتی امام علی (ع) دید در میان لشکر که با عنوان حکومت دینی شکل گرفته و از بیت المال تغذیه میشود، فردی اهانت به دشمن کرد ، جنگ را متوقف نمود و در خطبه ای سرزنش وار در مورد بی ادبی نسبت به دشمن ایراد نمود. (ر.ک:خطبه۲۰۶)

عجیب است؛ نسبت های خارج از مرزهای ادب و اخلاق از تریبون هایِ حکومتِ دینی که از بیت المال تغذیه می شود به کساني حواله می شود که در درون جامعه و از شهروندان کشور هستند و جرم شان داشتن نظری (بدرست و یا اشتباه) متفاوت از نظر رسمی است!

آنچه صاحب این قلم بر آن خود را موظف میداند ارائه متن دین است تا مخاطبان و شهروندان فهیم خود سره از ناسره را جدا کنند و صد البته جدا هم کرده اند و می دانند “بی ادبی” همیشه برخاسته از ذاتِ پَست نیست بلکه چه بسا کسانی که برای بقاء سیاسی خود در وزارت ها و وکالت ها و کارشناسی ها و برقراری حقوق نجومی و املاک نجومی باید -اضافه بر چاپلوسی- به “رقیب” توهین کنند، چرا که توهین؛ ضمانت بقاء آنان است !!

خط دین روشن است، خواه رسانه و یا کارگزار حکومتِ بنامِ حکومت دینی به آن پای بند باشد و یا خدای نخواسته نباشد!

موسی (ع) وقتی ماموریت به مذاکره با فرعون پیدا کرد، مامور به رعایت ادب شد؛ “فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى؛ و به‌نرمى با او سخن بگویید؛ شاید متذکّر شود، یا بترسد.” (طه /۴۴)
امام صادق (ع) و امام کاظم (ع) در تفسیر این آیه می فرمایند: “موسی مامور شد، فرعون را به نام شخصی او خطاب نکند و بلکه با کُنیه ‘ابومصعب’ از او نام ببرد” که نشانه ادب بیشتر است. (ر.ک: وسایل الشیعهًْ؛ ج۱۶، ص۹۰ . معانی الأخبار؛ ص۵۳۸)

این وظیفه منحصر به انبیاء (ص) و اولیاء (ع) نبوده و شامل هر عالم دینی می شود؛ حضرت باقر (ع) ادب گفتاری را عنصر اصلی و کلیدی شخصیتِ یک «فقیه وعالم» معرفی نمود و فرمود: «انا لانعدالرجل فقیهاًعالماًحتی یعرف لحن القول» (الحیاة، ج ۲/ ۲۴۱)

پرورش یافتگان منطق وحی مانند علامه طباطبائی بر این باور هستند: «اول واجب بر گویندگانِ دینی؛ ادب است». (المیزان، ج ۱۴ / ۱۵۵)

باید دائماً یادآوری شود؛ “اخلاق” به عنوان مسیر و مقصد انقلاب معرفی شد.

انتقاد هادی سروش از شهاب مرادی در رابطه با توهین به مسئولین

انتقاد هادی سروش از شهاب مرادی

۴ اسفند ۱۴۰۳

هادی سروش، استاد حوزه، در یادداشتی تلگرامی نوشت: «توهین های متعدد آقای شهاب مرادی در آنتن زنده تلویزیون: اگر مسئولی فکر می‌کنه با آمریکا و ترامپ میشه کنار اومد “احمقه”، “ساده لوحه”، “بیشعوره”

هادی سروش: تندروها عاقبتِ کشور را مختل می‌کنند

متاسفانه این کلمات از کسی شنیده میشود که لباس دین به تن دارد!
چقدر متظاهرانِ به دین! از نهج البلاغه فاصله گرفتند! انجا که امام علی (ع) اجازه اهانت به دشمن حتا در جنگ را هم نمیداد! (ر.ک: خطبه۲۰۶)

دو روز پیش وقتی نظیر این کلمات اهانت آمیز از زبان نماینده ای رسانه ای شد! در مقاله “دل به نویدِ رعایتِ اخلاق داشتیم” نوشتم؛

تردیدی نیست که در طلیعه انقلاب، “اخلاق” به عنوان مسیر و مقصد انقلاب معرفی شد. “اخلاق” در جهتِ اثباتی، یعنی ادب، احترام، احسان و در جهت سلبی، یعنی دوری از بی ادبی، بی حرمتی، کینه ورزیِ برخاسته از زخم های کهنه و اتهام و ریاکاری و…

تعبیراتی که از تریبون مجلس و غیر آن نسبت به کساني که معتقد به مذاکره با آمريکا (به درستی و یا نادرستی) هستند شنیده میشود غصه آور است! و آدمی متوجه گمشده ای بنام “اخلاق” می شود که در طلیعه انقلاب ، به عنوان مسیر و مقصد انقلاب معرفی می شد.»

درباره صلح با دشمن _ هادی سروش

🔰 درباره صلح با دشمن


"سوال مطرح شده :
لطفا درباره آیه ۳۵ سوره محمد که مسلمین را از پذیرش پیشنهاد صلح بر حذر داشته ، توضیح دهید. محسن رجبی "

-----

🟢 باسلام و ارادت

اگر این آیه دارای مفاد وسیع کلامی و فقهی است که باید در حای خود بررسی شود ، لیک به احترام جنابعالی مطالبی به اختصار تقدیم میشود ؛

✅️ آیه ای که مسلمین از صلح با دشمن بر حذر داشته چنین است؛

🔸️فَلَا تَهِنُواْ وَتَدۡعُوٓاْ إِلَى ٱلسَّلۡمِ وَأَنتُمُ ٱلۡأَعۡلَوۡنَ وَٱللَّهُ مَعَكُمۡ وَلَن يَتِرَكُمۡ أَعۡمَٰلَكُمۡ (سوره محمد /۳۵)

🔻این آیه ؛
یک مفاد و مفهوم دارد
و یک شان نزول
و یک برداشت میتوان داشت .

✅️اما مفاد آیه همان چیزی است که در ترجمه ها آمده ؛
پس سست مشويد و [كافران را] بصلح بخوانيد كه شما برتريد و خدا با شماست و هرگز اعمالتان را تباه نمى‌كند.

✅️شأن نزول آیات ؛ در بحبوبه جنگ اُحد بوده است.
با توجه به این شان نزول در مطلب بعدی باید ببینیم میتوان در شرائط غیر جنگی به آیه تمسک کرد؟

✅️اما برداشت از آیه ؛
مطلب نخست این است ؛ هیچ نمیتوان برای دریافت آموزه اسلام در یک موضوع مورد نظر به یک آیه نظر کرد و نظریه پردازی نمود.
لذا باید بحث صلح با دشمن در قرآن را باتوجه به آیات مختلف در این موضوع دید.
مطلب دوم ؛ اسلام ، دین خون و جنگ نیست بلکه گرایش به مدارا و صلح دارد در آیه ۱۲۸ سوره نساء میخوانیم‌؛ "الصُّلْحُ خَيْرٌ".
حتی در سوره انفال آیه ۶۲ به پیامبر (ص) خطاب میفرماید ؛ در برابر پیشنهادهای مسالمت آمیز که از سوی دشمن مطرح میشود ، حالت انکار نداشته باش و اگر بخواهند فریب دهند خدا مدد کار است : "وَإِن يُريدوا أَن يَخدَعوكَ فَإِنَّ حَسبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذي أَيَّدَكَ بِنَصرِهِ وَبِالمُؤمِنينَ."

🔻نتیجه میگیریم‌ ؛

صلح در جاى خود ، یعنی ؛
اولا ؛ مورد تایید افکار عمومی باشد ،
و ثانیا ؛ منافع عمومی مسلمین و اهداف آنان را تامین کند ،
و ثالثا ؛ از خطرات بعدی اسلام و مسلمین را ایمن سازد ،
و رابعا ؛ چهره رحمانی از اسلام به دنیا و انسانیت گزارش شود، بسیار عالی است.

بله ، صلح ذلت‌بار! آن هم در وسط جنگ با توجه به موقعیتِ برترِ سپاه مسلمین ، و برخاسته از افراد سست و ضعيف الايمان باشد، درست نیست.


✍️ هادی سروش

https://t.me/soroushmarefat

استاد حوزه هادی سروش: دعا نویسی مردود ، دعا به دست انسان‌های نااهل برای منافع نامشروع ...

✅️ انصاف نیوز _ استاد حوزه هادی سروش: دعا نویسی وقتی به دست انسان‌های نااهل برای منافع نامشروع یا منفعت‌های دنیوی، ضرر به دیگران (حق‌الناس) بیافتد ، از نظر دین مردود و حرام هستند


هادی سروش✅️ انصاف نیوز _ استاد حوزه هادی سروش: دعا نویسی وقتی به دست انسان‌های نااهل برای منافع نامشروع یا منفعت‌های دنیوی، ضرر به دیگران (حق‌الناس) بیافتد ، از نظر دین مردود و حرام هستند

انصاف نیوز در گزارشی عنوان کرد ؛ از یکی از دعانویس‌های کانال‌های تلگرامی برای طلسم ناف آهو از عنوان حلال مشکلات استفاده می‌کند و از مشتری‌ها مبلغ ۴میلیون و ۷۰۰هزار تومان دریافت می‌کند!

🔸️ حرام بودنِ تاثیرات طلسم گونه

حجت‌الاسلام هادی سروش به انصاف نیوز می‌گوید: اگر خطوط خاصی روی عضوی از حیوان، شی، لباس کهنه، قطعه‌ای از خانه نوشته شود ممکن است تاثیرات طلسم‌گونه‌ای پیدا کند که حرام است.

🔸️ مقصود از دعانویسی ها

آقای سروش تاکید می‌کند: آیات قرآن مثل آیه‌ی معروف ربنا آتِنَا فِی‏الدُّنْیَا حَسَنَةً وَ فِی‏الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ و ذکرها یا دعاهای مستند از زبان ائمه و وحی، تاثیرات مثبتی دارند و منظور دعاهایی نیست که افراد نااهل، صوفیان یا مرتاض‌ها یا کسانی می‌نویسند که با اجنه در ارتباط هستند.

🔸️ دعا بی اثر نیست ولی باید در مسیر صحیح استفاده شود.

حجت‌الاسلام هادی سروش، استاد حوزه، در پاسخ به این سوال که آیا این دعانویسی‌ها از نظر دینی اعتبار دارند، به خبرنگار انصاف نیوز گفت: اصلِ دعا مسئله‌ی درستی است و تاثیرات آن را نمی‌شود منکر شد. مثل زمانی که دعایی مورد تائید منابع دینی است، از شخص مورد اطمینان و معنوی نازل شود و در مسیر صحیحی هم به کار برود.

🔸️ دعا نویسی به ضرر مردم هر چه باشد حرام است

او در ادامه گفت: اگر همین دعا به شکلی به دست انسان‌های نااهل برای منافع نامشروع یا منفعت‌های دنیوی، ضرر به دیگران (حق‌الناس) بیافتد و به‌عنوان طلسم یا وِرد به کار برود، از نظر منابع دینی مردود و از نظر شرعی حرام است.
اگر خطوط خاصی روی عضوی از حیوان، شی، لباس کهنه، قطعه‌ای از خانه نوشته شود تاثیرات طلسم‌گونه‌ای پیدا می‌کند باز هم حرام است.

🔸️ دعا برای بهرمندی از معنویت است و دام گستراندن

آقای سروش در پاسخ به این سوال که چطور می‌شود همزمان باورمند بود و از دین و دعا برای آرامش بهره برد ولی در دام این افراد هم نیفتاد، گفت: اگر معیارهای دینی رعایت شوند، فرد از منافع معنوی دعا در امور دنیا و آخرتش بهره‌مند می‌شود.
آیات قرآن مثل آیه‌ی معروف ربنا آتِنَا فِی‏الدُّنْیَا حَسَنَةً وَ فِی‏الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ و ذکرها یا دعاهای مستند از زبان ائمه و وحی، تاثیرات مثبتی دارند و منظور دعاهایی نیست که افراد نااهل، صوفیان یا مرتاض‌ها یا کسانی می‌نویسند که با اجنه در ارتباط هستند.

🔸️ دعا در کنار تلاش، تدبیر، عقلانیت، توکل

طبق آموزه های دینی ؛ دعا در کنار تلاش، تدبیر، عقلانیت، توکل و تصمیم نهایی و مشورت ابزاری برای موفقیت است . چنین دعایی از سوی دین توصیه شده است. خداوند به پیامبر هم می‌فرماید و شاورهم فی‌الامر کسانی که به این مسیر درست قرآنی توجه نمی‌کنند، نمی‌توانیم نام راهشان برای رسیدن به هدفشان را دینی و معنوی بگذاریم.

🔸️ دعانویس های حرفه ای با باورهای دینی بازی میکنند

این استاد حوزه درباره‌ی تاثیر جواب نگرفتن از این دعانویسی‌ها روی باورهای دینی مردم گفت: ممکن است کسانی با این طلسم‌ها به شکل جزئی و به دلایلی حدود ۵ تا ۱۰درصد جواب مثبت بگیرند اما اتکا به این اعتقاد باطل باعث می‌شود اعتقاد سالم دینی قدیمی‌اش را از دست بدهند. اما بعد از مدتی، دیگر آن نتایج مثبت جزئی هم اتفاق نمی‌افتد و این‌بار شخص کل اعتقادش را از دست می‌دهند.

https://ensafnews.com/498870/

دل به نویدِ رعایتِ "اخلاق" داشتیم..  یادداشتی ازهادی سروش

پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

دل به نویدِ رعایتِ "اخلاق" داشتیم..

یادداشتی از: هادی سروش

وقتی از تریبون های رسمی و یا از شخصیت های حقوقیِ نظام این تعبیرات شنیده میشود ، آدمی متوجه گمشده ای بنام "اخلاق" می شود که در طلیعه انقلاب ، به عنوان مسیر و مقصد انقلاب معرفی می شد.

تردیدی نیست که در طلیعه انقلاب ، "اخلاق" به عنوان مسیر و مقصد انقلاب معرفی شد. "اخلاق" در جهتِ اثباتی ، یعنی ؛ ادب ، احترام ، احسان ، و در جهت سلبی ، یعنی ؛ دوری از بی ادبی ، بی حرمتی ، کینه ورزیِ برخاسته از زخم های کهنه و اتهام و ریاکاری و .. در میان همه ضد اخلاق ها ، نباید از آتش "حسد و حسادت" غفلت ورزید.

امروز در تریبون سیاسی کشور الفاظی از برخی شکست خوردگان "انتخابات" شنیده میشود که کمترین شماره ای از "اخلاق" برایشان ثبت نمی شود! تعبیراتی که مثلا از تریبون مجلس و یا تریبون نماینده مجلس در جلسه دیگر و یا فضای مجازی نسبت به کسانی که معتقد به مذاکره با آمریکا (به درستی و یا نادرستی) هستند شنیده و دیده میشود که غصه آور است ! مانند ؛ «جریان نفوذ»، «فاقد شرافت» و «مجنون» و «اگر بر شرافت‌فروشی خود اصرار کنند دیگر به یادداشت بسنده نخواهیم کرد!

وقتی از تریبون های رسمی و یا از شخصیت های حقوقیِ نظام این تعبیرات شنیده میشود ، آدمی متوجه گمشده ای بنام "اخلاق" می شود که در طلیعه انقلاب ، به عنوان مسیر و مقصد انقلاب معرفی می شد.

یکی از آسیب های اخلاقی که متوجه قدرتمندان و یا از قدرت بازماندگان است ؛ "حسد و حسادت" است که وقتی از نهان دل برمیخیزد که شخص خود را در برابر یک نعمتی میبیند که به کسی رسیده و خود از آن محروم شده! این نعمت گاهی ثروت است و گاهی محبوبیت و قدرت.

"راغب اصفهانی" که لغت شناس قابل اعتماد در الفاظ دینی است ، در تعریف حسد، می گوید:

« حسد، آرزوی زوال نعمت از مستحق آن است و گاه این آرزو با تلاش درجهت زوال نعمت از آن شخص همراه میشود.»

حسود ؛ چشم دیدن فرآیند مثبت شخص و یا گروهی را نداشته و مکنونات منفی درونی خود را بوسیله تخریب بیرون میریزد.

این روند اختصاصی به فرد و منافع شخصی و یا خانوادگی ندارد و بلکه امروزه این پستی وپلشتی را در عرصه سیاست بیشتر میتوان دید.

حسد اخلاقی، وقتی قدرت انفجار و تخریبش مافوق تصور میشود که در خدمت "قدرت سیاسی" قرار گیرد ، و وقتی "قدرت سیاسی" بر یک "حسد اخلاقی" غیر محدود تکیه زند ؛ دیگر به تخریب و حذف و نان بریدن ، قانع نشده ، بلکه آن چنان میکند تا رقیب سیاسی خود را ، از هستی ساقط کند !

خطرناک بودن این موقعیت، یعنی ؛ لحظه ظهور حسد بحدی است که باید به خدا، پناه برد ؛ «وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ ؛ - به خدا پناه میبرم ؛ از شرّ حسود هنگام حسادت ورزی!»

قدرتمندانِ حسود گاهی متوجه مچ گیری و حذف هستند ؛ از "تجسس درامورشخصی" بوسیله "شنود" گرفته تا "پرستو" !! تا بتوانند در "تهیه گزارش" بر علیه رقیب نقطه ناتمامی را جا نگذاشته باشد.

این حدیث را با دقت ملاحظه کنید؛ حضرت صادق(ع) فرمود: "هر که برای ایجاد ضرر به مؤمنی ، مطلبی را مطرح کند تا آبرو او لکه دار شود و از چشم مردم بیفتد و جایگاهش پیش مردم تخریب شود ، خداوند او را از دوستى خود خارج میکند و بسمت شیطان رانده شود [وچنان این شخص منفور خواهد شد که حتا] شیطان هم او را نپذیرند. ؛ - مَن رَوی علی مُؤمن رَوایة یرید بها شینه و هدم مروّته لیسقط من اعین الناس اخرجه الله من ولایته الی ولایة الشیطان فلایقبله الشیطان."(اصول کافی)

باید خطر "حسدورزی" از سوی صاحبانِ قدرت را بخوبی دریافت کرد. "حسود بودنِ یک فرد در امور عادی زندگی قابل مقایسه با حسادتی که از تریبون عمومی پخش میشود، نیست و اگر امام علی(ع) فرمود: «رَأْسُ الرَّذَائِلِ الْحَسَدُ؛ ریشه تمامی رذیلتها [و صفات ناپسند] حسادت است.» شاید ناظر به همین تخریب بی حد و مرز قدرتمندان فاسد باشد و نه حسدی که در دل یک شخص عادی نسبت به شخص عادی دیگر ایجاد شود.

بدتر اینکه بر این حسد توام با زور و قدرت سیاسی خود ، پوشش "دیانت و مصلحت" قرار داده تا به دیگران القاء کند در حال "مجاهده فی سبیل الله" است ! این در حالی است که همه روش های اقدامی این "فاسدان مفسد" مورد نفی و تحذیر دینی است.

این پَستی سیاسی ، در قرآن مسبوق به سابقه است . قرآن به جامعه و حکومت اسلامی هشدار میدهد ؛ "مبادا اشتباهات بنی اسرائیل درحرکاتی که بر محور حسادت بود در شما شکل بگیرد! «وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَوْ یَرُدُّونَکُم مِنْ بَعْدِ إِیمَانِکُمْ کُفَّاراً حَسَداً مِنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ ؛ - بسیاری از اهل کتاب از روی حسد آرزو می‌کردند شما را بعد از اسلام و ایمان به حال کفر بازگردانند، پس از آنکه حق کاملاً برای آن‌ها روشن شده است .. خدا میداند با آنان چه بکند .»

نکته دیگری که قابل توجه است این است که افرادی که آگاهانه وسیله ای برای امیالِ حسدِ "اصحاب قدرت" شوند و در حُکم همان فاسدان مفسد خواهند بود.

در صحیحه اسحاق بن عمار از قولِ امام صادق(ع) نقل است که حضرت فرمود: "کسانی را که با نقل و انتقال حرف ها،باعث میشوند که سخنی به "مرکز قدرت" رسیده و باعث مشکلات برای کسی شود را در ردیف قاتلان انبیاء قرار داده است ؛ - والله ما قتلوهم بأیدیهم ولا ضربوهم بأسیافهم.. ـ درباره آیه «این بدان سبب است که به آیات خدا کفر می ورزیدند و پیامبران را بناحق می کشتند»ـ فرمود: به خدا قسم که آنها را با دستهای خود نکشتند و با شمشیرهای خویش نزدند، بلکه سخنان شان باعث کشته شدن شدند."[اصول کافی]

آنان که قدرت سیاسی و اداری و قضائی خود را در خدمت حسد قرار میدهند ، بدانند که آنچه بر علیه دیگران روا داشتند بزودی در همین دنیا به شکل دیگری گریبان گیرشان خواهد شد ؛ درحدیث صحیح از امام صادق(ع)است که ؛ آن جناب از رسول الله (ص) نقل فرمود : "کسانی که بدنبال نقاط ضعف افراد باشند ، خدا نیز نقاط ضعف و حساسیت برانگیز آنان را دنبال نموده و هر کجا که باشند و حتا اگر از جلوی دیدگاه هم دور شده باشند ، مفتضح شان خواهد نمود ؛ لا تتبعوا عوراتهم فانه من تتبع عوارتهم تتبع الله عورته و من تتبع الله عورته یفضحه و لو فی بیته."[اصول کافی]

نکته پایانی ؛ این نوشته که از سر دلسوزی است ، نشان از این نیست که همه افراد دخیل در نظام از اخلاق فاصله گرفته اند ! بله ؛ کم نیستند افرادی که در موضع قدرت ، مانند موضع انزوا بسیار اخلاق مدار بوده اند. اما روش و گویشِ ضداخلاقی از تریبون رسمی هرچقدر کم هم باشند مانند لکه سیاهی بر پارچه سفید است که انظار را به خود جلب میکند.

دل به نویدِ رعایتِ "اخلاق" داشتیم.. نوشته هادی سروش


دل به نویدِ رعایتِ "اخلاق" داشتیم..


وقتی از تریبون های رسمی و یا از شخصیت های حقوقیِ نظام این تعبیرات شنیده میشود ، آدمی متوجه گمشده ای بنام "اخلاق" می شود که در طلیعه انقلاب ، به عنوان مسیر و مقصد انقلاب معرفی می شد.


⁨⁩ توسط ⁨هادی سروش⁩


تردیدی نیست که در طلیعه انقلاب ، "اخلاق" به عنوان مسیر و مقصد انقلاب معرفی شد. "اخلاق" در جهتِ اثباتی ، یعنی ؛ ادب ، احترام ، احسان ، و در جهت سلبی ، یعنی ؛ دوری از بی ادبی ، بی حرمتی ، کینه ورزیِ برخاسته از زخم های کهنه و اتهام و ریاکاری و .. در میان همه ضد اخلاق ها ، نباید از آتش "حسد و حسادت" غفلت ورزید.
امروز در تریبون سیاسی کشور الفاظی از برخی شکست خوردگان "انتخابات" شنیده میشود که کمترین شماره ای از "اخلاق" برایشان ثبت نمی شود! تعبیراتی که مثلا از تریبون مجلس و یا تریبون نماینده مجلس در جلسه دیگر و یا فضای مجازی نسبت به کسانی که معتقد به مذاکره با آمریکا (به درستی و یا نادرستی) هستند شنیده و دیده میشود که غصه آور است ! مانند ؛ «جریان نفوذ»، «فاقد شرافت» و «مجنون» و «اگر بر شرافت‌فروشی خود اصرار کنند دیگر به یادداشت بسنده نخواهیم کرد»!
وقتی از تریبون های رسمی و یا از شخصیت های حقوقیِ نظام این تعبیرات شنیده میشود ، آدمی متوجه گمشده ای بنام "اخلاق" می شود که در طلیعه انقلاب ، به عنوان مسیر و مقصد انقلاب معرفی می شد.
یکی از آسیب های اخلاقی که متوجه قدرتمندان و یا از قدرت بازماندگان است ؛ "حسد و حسادت" است که وقتی از نهان دل برمیخیزد که شخص خود را در برابر یک نعمتی میبیند که به کسی رسیده و خود از آن محروم شده! این نعمت گاهی ثروت است و گاهی محبوبیت و قدرت.
"راغب اصفهانی" که لغت شناس قابل اعتماد در الفاظ دینی است ، در تعریف حسد، می گوید:
« حسد، آرزوی زوال نعمت از مستحق آن است و گاه این آرزو با تلاش درجهت زوال نعمت از آن شخص همراه میشود.»
حسود ؛ چشم دیدن فرآیند مثبت شخص و یا گروهی را نداشته و مکنونات منفی درونی خود را بوسیله تخریب بیرون میریزد.
این روند اختصاصی به فرد و منافع شخصی و یا خانوادگی ندارد و بلکه امروزه این پستی وپلشتی را در عرصه سیاست بیشتر میتوان دید.
حسد اخلاقی، وقتی قدرت انفجار و تخریبش مافوق تصور میشود که در خدمت "قدرت سیاسی" قرار گیرد ، و وقتی "قدرت سیاسی" بر یک "حسد اخلاقی" غیر محدود تکیه زند ؛ دیگر به تخریب و حذف و نان بریدن ، قانع نشده ، بلکه آن چنان میکند تا رقیب سیاسی خود را ، از هستی ساقط کند !
خطرناک بودن این موقعیت، یعنی ؛ لحظه ظهور حسد بحدی است که باید به خدا، پناه برد ؛ «وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ ؛ - به خدا پناه میبرم ؛ از شرّ حسود هنگام حسادت ورزی!»
قدرتمندانِ حسود گاهی متوجه مچ گیری و حذف هستند ؛ از "تجسس درامورشخصی" بوسیله "شنود" گرفته تا "پرستو" !! تا بتوانند در "تهیه گزارش" بر علیه رقیب نقطه ناتمامی را جا نگذاشته باشد.
این حدیث را با دقت ملاحظه کنید؛ حضرت صادق(ع) فرمود: "هر که برای ایجاد ضرر به مؤمنی ، مطلبی را مطرح کند تا آبرو او لکه دار شود و از چشم مردم بیفتد و جایگاهش پیش مردم تخریب شود ، خداوند او را از دوستى خود خارج میکند و بسمت شیطان رانده شود [وچنان این شخص منفور خواهد شد که حتا] شیطان هم او را نپذیرند. ؛ - مَن رَوی علی مُؤمن رَوایة یرید بها شینه و هدم مروّته لیسقط من اعین الناس اخرجه الله من ولایته الی ولایة الشیطان فلایقبله الشیطان."(اصول کافی)
باید خطر "حسدورزی" از سوی صاحبانِ قدرت را بخوبی دریافت کرد. "حسود بودنِ یک فرد در امور عادی زندگی قابل مقایسه با حسادتی که از تریبون عمومی پخش میشود، نیست و اگر امام علی(ع) فرمود: «رَأْسُ الرَّذَائِلِ الْحَسَدُ؛ ریشه تمامی رذیلتها [و صفات ناپسند] حسادت است.» شاید ناظر به همین تخریب بی حد و مرز قدرتمندان فاسد باشد و نه حسدی که در دل یک شخص عادی نسبت به شخص عادی دیگر ایجاد شود.
بدتر اینکه بر این حسد توام با زور و قدرت سیاسی خود ، پوشش "دیانت و مصلحت" قرار داده تا به دیگران القاء کند در حال "مجاهده فی سبیل الله" است ! این در حالی است که همه روش های اقدامی این "فاسدان مفسد" مورد نفی و تحذیر دینی است.
این پَستی سیاسی ، در قرآن مسبوق به سابقه است . قرآن به جامعه و حکومت اسلامی هشدار میدهد ؛ "مبادا اشتباهات بنی اسرائیل درحرکاتی که بر محور حسادت بود در شما شکل بگیرد! «وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَوْ یَرُدُّونَکُم مِنْ بَعْدِ إِیمَانِکُمْ کُفَّاراً حَسَداً مِنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ ؛ - بسیاری از اهل کتاب از روی حسد آرزو می‌کردند شما را بعد از اسلام و ایمان به حال کفر بازگردانند، پس از آنکه حق کاملاً برای آن‌ها روشن شده است .. خدا میداند با آنان چه بکند .»
نکته دیگری که قابل توجه است این است که افرادی که آگاهانه وسیله ای برای امیالِ حسدِ "اصحاب قدرت" شوند و در حُکم همان فاسدان مفسد خواهند بود.
در صحیحه اسحاق بن عمار از قولِ امام صادق(ع) نقل است که حضرت فرمود: "کسانی را که با نقل و انتقال حرف ها،باعث میشوند که سخنی به "مرکز قدرت" رسیده و باعث مشکلات برای کسی شود را در ردیف قاتلان انبیاء قرار داده است ؛ - والله ما قتلوهم بأیدیهم ولا ضربوهم بأسیافهم.. ـ درباره آیه «این بدان سبب است که به آیات خدا کفر می ورزیدند و پیامبران را بناحق می کشتند»ـ فرمود: به خدا قسم که آنها را با دستهای خود نکشتند و با شمشیرهای خویش نزدند، بلکه سخنان شان باعث کشته شدن شدند."[اصول کافی]
آنان که قدرت سیاسی و اداری و قضائی خود را در خدمت حسد قرار میدهند ، بدانند که آنچه بر علیه دیگران روا داشتند بزودی در همین دنیا به شکل دیگری گریبان گیرشان خواهد شد ؛ درحدیث صحیح از امام صادق(ع)است که ؛ آن جناب از رسول الله (ص) نقل فرمود : "کسانی که بدنبال نقاط ضعف افراد باشند ، خدا نیز نقاط ضعف و حساسیت برانگیز آنان را دنبال نموده و هر کجا که باشند و حتا اگر از جلوی دیدگاه هم دور شده باشند ، مفتضح شان خواهد نمود ؛ لا تتبعوا عوراتهم فانه من تتبع عوارتهم تتبع الله عورته و من تتبع الله عورته یفضحه و لو فی بیته."[اصول کافی]
نکته پایانی ؛ این نوشته که از سر دلسوزی است ، نشان از این نیست که همه افراد دخیل در نظام از اخلاق فاصله گرفته اند ! بله ؛ کم نیستند افرادی که در موضع قدرت ، مانند موضع انزوا بسیار اخلاق مدار بوده اند. اما روش و گویشِ ضداخلاقی از تریبون رسمی هرچقدر کم هم باشند مانند لکه سیاهی بر پارچه سفید است که انظار را به خود جلب میکند.

 
  BLOGFA.COM