چاپ شده در روزنامه جمهوري اسلامي  

پايگاه بين المللي شيعه

       http://www.19dey.com/42767-نقش-علماي-واقعي-و-بي‌‌پروا-در-زبان-روايات.html

                                           

                                                          بسمه تعالی

 

  عالم بي پروا و شكستن كمر اسلام

 

                                                                                              به قلم: هادي سروش*

-------------------------------

 

در ادبیات دینی ، شخصیتی که بعد از معصومین ( ع ) مورد تكريم است "عالمان دین" اند که بخشی از آن وجه ی کرامتی ایشان در متون حدیثی ما مثل   "اصول کافی" طرح شده .

 

معرفی عالم واقعی

 

در تعریف"عالم واقعی دین" علامه طباطبائی می فرماید ؛

                   "العالم هوالذی یصدق فعله قوله " (۱)

یعنی عالم واقعی آن شخصی است که رفتار او تائید کننده گفتارش باشد نه آنکه بین گفتار و رفتارش فاصله باشد .

 هماهنگی بین ادعا و گفتار با عمل امری است كه طرف مقابل فطرتا" جذب می نمايد .

 

                          عظمت عالم ربانی

 

به نظر میرسد مهمترین و پر معناترین وصف "عالمان ربانی" را قرآن در سوره آل عمران آورده که نام ایشان را در کنار نام فرشتگان بعد از ذکر نام خود آورده است . (۲)

و نیز در روایات هم به گمان میرسید که در عظمت این گروه از انسان ها این بیان امام صادق (ع) کافی باشد که :

                "جوهر قلم عالم از خون شهید بالاتر است" (۳)

محدث حکیم جناب فيض گوید:

 " سر این افضلیت در این است که خون شهید در حفظ ثغور و مرزها مؤثر است ولی قلم عالم در حفظ دین " (۴)

و از این بیان جامع تر از مرحوم علامه مجلسی اول است که در راز و رمز افضلیت "جوهر قلم عالم" بر  "خون شهید"می نویسد:

" خون شهید ظاهر دین را تقویت می کند ولی قلم عالم باطن دین را با برهانی کردن و قطعی ساختن ، تقویت می نماید " (۵)

تعبیر بلندی استاد جوادی آملی از علامه طباطبایی در مورد این حدیث نقل می فرمودند که " این حدیث در مقام بیان مقايسه  "جوهر قلم" با "خون شهید"است نه "جان عالم رباني " با "جان شهید" که مقایسه در اینجا بسیار دقیق تر و عمیق تر است و تبيين "افضیلت جان عالم" بر "جان شهيد" مجال دیگری را لازم است .

 

                                 عالم سوء

 

اما در کنار بیان این فضلیتها نقطه مقابل هم به تصویر کشیده شده  و آن "عالم سوء" است که در بیان حضرت مسیح (ع) این گروه از عالمان به سنگ بزرگی تشبیه شده اند که در مسیر آب رسانی قرار می گیرد و یک منطقه ای را از نعمت آب و حیات محروم کرده و خود نیز بهره ای نمی برند (۶)

"عالم سوء" طبق بیان حضرت صادق(ع) شخصی است که "مفتون دنیا" شده و علم خود را مال التجاره برای رسیدن به ثروت یا قدرت قرار می دهد . (۷)

سرانجام این عالمان را حضرت امیر (ع) فرمود: الصورة صورة انسان والقلب قلب حیوان . (۸) و این حیوان هم در سوره اعراف/۱۷۶ به "سگ" مثال زده شده .

 

                        عالم متهتك و جاهل متنسك

در ردیف واز اظهر مصادیق "عالم سوء" دانشمندی است با عنوان "عالم متهتك " از آن نام برده شده واين كلمه ي "متهتك" واژه شناخته شده اي در فرهنگ و متون اسلامی می باشد .

 این واژه در  ضمن حدیثی آمده که از سه معصوم بزرگوار ما یعنی حضرت رسول (ص) و حضرت صادق (ع) به نقل شیعه و سنی آمده است . (۹)

 

متن حدیث این چنین است :

 

"قصم ظهري رجلان عالم متهتك و جاهل متنسك  فالجاهل متنسك

 يغشي الناس بتنسکه و العالم ينفرهم بتهتكه" (۱۰)

 

یعنی :

"دو طائفه کمر مرا می شکنند یکی عالم متهتك  ودیگری جاهل متنسك که این جاهل باعث فریب مردم و آن عالم عامل انزجار مردمان می شود"

 

 

                                 جاهل متنسك

 

جاهل متنسك  خود موضوع وسیعی است که در این نوشتار بنابر طرح آن نیست و به همین مقدار معنا می شود که شخصی که "ظاهر دینی" دارد ولی این "دین" و "تقدس" او بر اساس جهالت شکل گرفته باشد بدین معنا که دین داری اش فاقد علم و فهم صحیح  از متون قطعی "دین"  باشد .

 که این عده که بارزترين مصداق تاریخی اش "خوارج" بودند ، عامل مهمی هستند در فریب مردمان روزگار خویش .

 

                              عالم متهتك کیست ؟

 

عالم متهتك  شخصی است که با بهره مند شدن از یک سری معلومات دینی در زمره عالمان دین قرار گرفته اما دارای شخصیتی "بی پروا" و "حرمت شکن" نسبت به دیگرانی است که آنان  را "غیر" خود می داند.

این دسته از "عالمان بی پروا" چنان خطرناک اند که حضرت امام در بیانی دارند :

"آنانیکه اعتقاد به اسلام دارند به داد اسلام برسند ... که  عالم متهتك  چندی نمیگذرد که از این اسلام و نهضت ، مردم را روی گردان می کند " (۱۱)

و نیز در بیان دیگری گوشزد فرمودند :

"ضرر عالم متهتك  بر اسلام از هر کسي برتر است"(۱۲).

 وايشان حضور مستمرانه این طائفه از "علما ء دروغین " را تا زمان ظهور حضرت مهدی (ع) و بلکه در زمان حضرت ولی عصر (ع) ، یک امر واقعی و جدی می شمارد (۱۳) .

 و همین قدر بدانیم که به قول علامه طباطبائی" باید از شرعالم متهتك  فقط به خدا پناه برد " (۱۴).

چون به تعبیر شهید مطهری "حقیقت عالم متهتك بر جمود  و رکود و تاریک اندیشی استوار است"(۱۵) .

 

 

                       قدرت تخریبی عالم متهتك      

 

امیر المؤمنین (ع) فرمود " العالم المتهتك  ينفربتهتكه " (۱۶) که "نفر" در اینجا به دو معنا آمده گاهی معنای عامل خروج مردم از دین است (۱۷) و گاهی بمعناي تفرقه افکندن در میان مردم میباشد (۱۸) و این طبیعی است که وقتی مردم یک جامعه ای عالمان خود را باید سمبل علم و تقوی و معرفت باشند می بینند که براحتی و "بی پروائي " کرده و حرمت افراد را می شکنند از آن شخص بی زار نمی شوند بلکه از "دین" گریزان میشوند .

 قدرت تخریبی "عالمان بی پروا" به خروج عده ای از دین الهی محدودنيست بلکه باعث تفرقه و دشمنی بین مؤمنان نیز می شود .

 

صدرالمتالهين"ره" که توجه به هر دو جهت از اثرات تخریبی این دسته از عالمان دارد می فرماید :

" عالم متهتك  از سوئی باعث سستی دین الهی شده و از سوی دیگر افراد را بر معصیت جرأت میبخشد )) (۲۰)

چون مخاطبان این تديبون هاي "عالم نماي حرمت شکن " از دو طائفه خارج نيست :

یا مخاطبان از علاقه مندان ایشان است که در نتیجه چون "مراد و عالم و روحانی " خود اقدام به اهانت و بی حرمتی کردهبر خود واجب می بینند که دست به اقدامات " اهانت آمیز تری " بزنند ،

و یامستمعين این "عالمان متهتك  " افراد عادی جامعه هستند که آسیب واردهبر اين عده "بدبینی به دین" خواهد بود .

چه زیبا استاد مطهری فرمودند :

 "خسارت وارده از طرف بر عالم متهتك  بر همه عالم اسلام است (۲۰)

که هم شامل مومنان خوش باور میشود در جهت تقليد بر "اهانت كردن" و نیز کسانی که دارای رگه هاي بدبینی میباشند در "بد بيني به اصل ديانت" .

 

لذاست كه از  این قدرت تخریبی و سوء ، پیامبر (ص) تعبیر فرمود به اینکه "کمر مرا می شکنند " چون یک وقت کسی گناهی می کند و اثر سوء آن فقط به خود او می رسد و به تعبیر استاد مطهری "یک وقت با یک گناه سبب می شود که راه بر پیامبر بسته نشود و .... خطر از داخل جامعه اسلامی " (۲۱) دین خدا را تهدید کند .

پس "بی ادبی و اهانت از سوی "عالم بظاهر دینی" نقش کلیدی در ایجاد انحراف در جامعه و نیز در مبانی دینی و اخلاقی مردمان جامعه را بهمراه داشته و با عث القائات مسموم و منحرمانه و انتشار آن در میان همه اقشار می شود .

 

 

            بررسی علل متهتك  بودن برخی ازعالمان

 

 

در این بخش دو دیدگاه مثبت یا منفی را میتوان مطرح کرد که البته هر رو باطل و غیر قابل قبول است .

 

دیدگاه مثبت در این زمینه که چه انگیزه ای باعث میشود تا یک دانشمند و عالم مذهبی که خود باید چهره ای از ادب و اخلاق باشد متاسفانه روی به" بی پروائی در نسبت  دادن "الفاظ زشت " می کند شاید این توجیه مطرح شود که غرض ایشان "دفاع از دین " یا "دفاع از نظام دینی" بوده تا بازار افراد منحرف ( از ديدگاه او) از رواج افتاده و نگاه جامعه ازآن افراد موردهتك قرار گرفته بازگردانده شود .

و دیدگاه دیگر در مورد علت "هتاكي يك دانشور ديني " به شخص محترم دید منفی و بد بینانه است که برخی از عالمان متهتك  اگرروی به حرمت شکنی و اهانت به دیگران نموده و هر اهانتي را روا می دارند به انگیزه"کسب و حفظ ثروت و خصوصا قدرت " است تا با "خوش رقصی" نسبت به حاکمان و سیاست های آنان نزدیک شده و "نان" یا "نام" برای خود فراهم آورند و یا با "هتك ديگري" او را از "ناني" و يا "نامي" كه برای خود فراهم آورده انداخته و از مريدان او كاسته و  بر مریدان خود بیفزايند .

که این دید بدبینانه در صورت صحت اتصاف دانشمندي به آن  بسیار خطرناک بوده و در بیانی از حضرت امیر (ع) این چنین عالمی  را هیزم جهنم معرفي نموده  برای سوختن خود و سوزاندن دیگران . (۲۲)

 پس اگر غرض از"هتك" این نظریه باشد که بطلالش در کمال وضوع است و نیازی به تلاش برای تخطئه و ناصواب بودن دیده نمی شود .

 

و اما دید ونظر نخست که در يك هاله اي از ديد خوش بينانه عرض اندام می کند نیز غیر قابل قبول است .

زیرا در فقه و اخلاق اهانت وسب و فحش و نامگذاري منفي براي ديگران  حتی برای تقویت ارزشهای دینی یک امر مردود است .

 و بقول شهید استاد مطهری:

                         "مگر ميشود بخاطر دین بی دینی کرد " (۲۳)

چون نقض غرض بسیار روشنی است .

و اگر "بددهنی" و "اهانت" و"هتك" برای تقویت دین و نظام دینی یک امر قابل قبول بوده و هست : پس چگونه است که پیامبر و اهل بیت (ع) چنین چیزی را نه خود اجراء کرد ند ونه  اجازه دادند همراهان خود از چنین حربه اي بهره بگیرند ؟!

 اگر براي حفظ دين و تحقير دشمن ميتوان "هتاكي " كرد چرا در جریان جنگ صفین كه برخی از اصحاب امام علی (ع) شروع به "هتك"و"اهانت" نسبت  به دشمن کردند حضرت با این خطبه و عبارت آنان را توبيخ فرمود :

   من خوش ندارم که شما نسبت به دشمن خود حتی "سب" و "اهانت" کنید (۲۴)؟!" اني اكره ان تكونوا سبابين"

آیا میتوان گفت آیه توبيخي ونهي  تحریمی "لاتنابزوا بالالقاب" (۲۵) شامل عالمان و خطیبان نمی شود ؟!

جالب اينجاست كه درروايتي در ذیل این آیه شریفه از اين گروه "هتاك"با عنوان "فسق بعد از ایمان"تعبيرشده و از مصادیق "ظلم" نام برده شده كه شايد اشارت به اين معنا باشد كه چه بسا فردي در جرگه مومنان بوده ولي بواسطه بدهني و اهانت از جمع اهل ايمان نخراج ميشود .

ونقض ديگر آنكه: چرا حضرت امیر (ع) در خطبه معروف و زیبای خود که در مقام نصیحت و ارشاد مؤمنین بود ، فرمود :"........ الا ان المسلم اخوالمسلم و لا تنابزوا و لاتخاذلوا فان شرائع الدین واحدة و سبیله قاصدة ......" (۲۶) ؟

 

آفرین بر حضرت صادق (ع) که فرمود : " لاخير في اللقب" (۲۷) که همان "هتک حرمت" است که بوسیله نامگذاری منفی برای دیگران محقق ميشود .

 

از اين مبناي متين به يك مطلب ديگر پي ميبريم كه بدون شک آنانکه كلمه

"باهتوم" رادر حدیث معروف(۲۸) به معنای بهتان زدن به افراد فاسد معنا كردند اشتباه فاحشی نمودند .(۲۹) بلكه "باهتوم" يعني در استدلال و نظريه پردازي به گونه اي عمل كنيد كه قدرت برهمن شما آنان را "مات و مبهوت "سازد . (۳۰)

واقعیت این است که جوهره حیات دین با فطرت آدمی عجين  است و فطرت آدمی از اهانت و توهین بی زار بوده وحتما چنين است كه  یک امر غیر فطری نمیتوان به عنوان ابزاری برای تقویت وحفظ "دین" نقش آفرین باشد همانطوری که در تاریخ اسلام که عده ای بنام خوارج مشي اهانت و بي حرمتي  و لعن را در پیش گرفتند به هیچ کجا نرسیده و فقط با عث ضربه  جدی به دین شدند که در نهج البلاغه از آنان تعبير به  فتنه خطرناک شده که حضرت امیر(ع) مقابله و پیروزی خود بر اينان را  از افتخارات خود میشمرد .(۳۱)

 

 

                     عالمان مؤدب و محترم

 

اگر "عالمان دینی" داعيه تبلیغ و ارشاد در دعوت به حق و حقیقت دارند راهش "خشونت زبانی"نيست  بلکه راهش را قرآن روشن فرموده :

 

"ادع الي ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي احسن " (۳۲)

پس به تعبیر استاد مطهری :

 "ادع باسیف" به این معنا که بايد با خشونت  همگان را دعوت به خیر و حق کنید چیزی جزء خلط مبحث و سوءاستفاده از منابع ديني نيست (۳۳).    

و سر اینکه "عالم " باید مؤدب باشد این است که انتقال حقیقت و فضلیت باید بر جان شنونده فرود آید و بدون ادب امکان پذیر نیست لذا در نهج البلاغه امام علي (ع) راه انتقال فقه و علم به ديگري  را بدين شكل  فرمود كه بايد پيچيده در ادب باشد و آن عالم و فقيه جلوه ادب و احترام به ديگران باشد:

 "ممن ينبغي ان یفقه و یودب و یعلم و یدرب .........."(۳۴)

پس فقه و فقاهت در کنار ادب آمده .

 

نقش ادب و احترام در انتقال دین و دینداری به

                              دیگران

 

ادب و احترام نسبت به دیگران در عقل و شرع يك امر مورد تاکید است تا جائیکه حضرت امام صادق (ع) به شاگردان خود امر فرمودند : "حتی اگر با یک یهودی همنشین شدی ادب و احترام را حفظ کنيد" (۳۵)

 و طبق نقل کتاب اصول کافی امام علی(ع) در مسیری که با یک کافري همسفر شد و موقع جدائی چند قدمي با آن شخص مشایعت نمود و او در آن مسير بدرقه نمود و همين احترام و ادب امام(ع) سبب مسلمان شدن آن فرد شد .

 

پر واضح است وقتی ادب و احترام در جائی که طرفین یکی مسلمان و دیگری کافر است اینقدر مهم است حال اگر طرفين یکی مؤمن و دیگری یک عالم دینی باشد چگونه خواهد بود ؟

 آیا حكم صريح عقل به ضرورت وجوب "احترام وادب" قاطع و جدی نیست ؟!

چون بنای یک عالم مذهبی بر رشد و تقویت بنيه ديني  افراد جامعه و بیان آسیب هاست و این نیاز جدی به انتقال سخن آن عالم به اعماق دل شنونده خود را می طلبد و انتقال به دل حتما باید بر اساس پذیرش قلبی باشد و در غیر آن" انتقال معارف" ناشدنی است .

نه تنها انتقال معارف دین ناشدنی است بلکه خطر انزجار مردم از دین را بهمراه دارد که در سطور قبلی به آن پرداختیم .

 

          ادب گفتاري عنصر اصلی فقاهت

 

نه تنها دستور قرآن به هر سخنوري به "خوش گوئي " و "زيبا گوئي" است بلكه در بیان بسیار زیبائی حضرت باقر (ع) یک "فقیه و عالم" را در خوش زبانی و ادب گفتاری او معرفی می کند و غیر از آن اگر باشد از" فقيهان وعالمان مکتب اهل بیت" نمی داند :

" انا لانعد  الرجل فقیها عالما حتی يعرف  لحن القول" (۳۶)

 و جالب این جاست که دربیان دیگری "عالم بی ادب را بعنوان فرد غیرعاقل معرفی می فرماید "(۳۷) . چون فرد عاقل هیچگاه خود و داشته های خود را در معرض خطر نابودی قرار نمی دهد و عالم بی پروا و بی ادب با سبک و شیوه ناپسند خود را در معرض قهر الهی قرار می گيرد .

 

     بی حرمتی وبی ادبی نشانه" دیکتاتوریت"

 

خطر ديگري كه در كمين "عالم متهتك" جا خوش كرده وصف بسيار منزجر كننده اي بنام "ديكتانوريت"است .

امیر المؤمنین (ع) امر فرمود وقتی در مقام سخن به دیگران هستی از خدا بترس(۳۸) و با توجه به آیه" انما يخشي الله من عباده العلماء "(۳۹) به یک نتیجه گیری آسانی دست میابیم که هرشخص به ظاهر "عالم" اگر از خدا پروائی در قضاوت و سخن خود نسبت به دیگران نداشته باشد از جرگه عالمان واقعی خارج است و بلکه بالاتر در جمع عالمان منفی و خسارت دیده و خسارت زننده قرار می گیرد.

 همانانیکه امام صادق (ع) فرمود :

 "برخی از عالمان روش وسيره شان در گفتار و عمل روش سلاطین و دیکتاتوران است"(۴۰) .

ونيز در بيان ديگري روي به  سخنوران دینی نموده و فرمود:

                از عالمان دیکتاتور منش نباشيد .(۴۱)

 

 

      ضرورت محبت و ادب در مقام سخنوری

 

امرصريح قرآن به هر سخنوری این است:

                                 " قولوا قولا سديدا" (۴۲)

 و چه خوب بود سخنوران دینی ، به تبعيت  از رسول معظم اسلام (ص) در اول خطابه و یا خطبه خود این آیات سوره احزاب را میخواندند تا خارج نشدن از مرز "قول سديد" را برای خود نه بعنوان  یک صفت بلکه بعنوان یک ملکه و حالت ماندنی در نفس خویش مینمودند (۴۳)

 

در این که "قول سديد" كه ها سخنوري به موظف شده  چگونه گفتاری است ، محل آراء و نظریه پردازی بزرگان است:

 مثلا مرحوم فیض کاشانی نحوه گفتاری که انسان با فرزند خود دارد که در نهایت شفقت و حسن ادب است را قول سديد  میداند (۴۴)

و بعد از او مرحوم مجلسی و شاگردش ملاصالح مازندرانی نیز بهمان سبک "قول سديد "را معنا کرده اند (۴۵)

 اگر چه"قول سديد" به گفتار خالی از فساد نيز معنا شده (۴۶)

 اما به تعبیر زیبای علامه طباطبائی غرض از امر به "قول سديد":

 " داشتن قول و گفتاری است که منجر به ارشاد و هدایت شود وگفتاری زمینه هدایت و رشد را آماده میکند که توام با شفقت و مهربانی باشد" (۴۷)

با این تفسیر روشن از "قولوا قولا سديدا" اين آيه  با آیه " فقولا له قولا ليتا لعله يتذكر او يخشي " (۴۸) منطبق و هماهنگ خواهد بود که فرمود برای رسیدن به هدفی که  در" مخاطبان غير همراه" خود دنبال میکنید که طبعا پذیرش سخن شما در نزد  دیگري است  از گفتار نرم استفاده کنید .

 لذا عالم بسیار مؤدب عصر ما ، علامه طباطبایی می فرماید:

" اول  واجب بر عالمان و مبلغان  در مقام دعوت،  ادب است و ادب ، گفتار بیرون از خشونت می باشد" (۴۹)

چرا که او پرورش یافته مکتبی است که صدر نشین امامان آن مکتب در مورد عالمان "سلاح وشمشیر و يتر و کمانی" غیر از اسلحه میدان جنگ معرفی نمود و فرمود:

" سلاحه لين و سيفه رضاء و قوسه المداراة " (۵۰)

 

 و خود نیز اول کسی بود که بر سخن اش پایدار بود و حتی در مقابل دشمنان خود منطق اش این مبنای متين بود که :

"الريئس مشفق علی رعیته و یرجوا اسلامهم و رجوعهم الیه" (۵۰)

 یعنی صاحب نام در اجتماع وسیاست چون در پي رجوع آحاد  مردم به ارزشهای اسلامی وديني هستند، بر آنان است كه افراد جامعه ي خود  با محبت و اخلاق و ادب رفتار کنند .

 

تحت نظر بودن همه ي  گفتارها از جهت محتوي

                         و چگونگي

 

در پایان این نوشتار آیه ۱۸ سوره "ق" را همه ي كساني كه در جايگاه وعظ ،خطابه،تا امامت و رهبري هستندبه خاطر بسپارند و

ما نيز بسپاريم  که:

                       " ما یلفظ من قول الا لديه رقیب عتید "  

یعنی هر سخنی که از زبان خارج می شود مراقب جدي و حسابگری که حاضر و ناظر است ملاحظه می کند و برای محاسبه ي فردائي مينويسد !

 

اميد است اگر روزگارما که بقول امام (ره) " روز تهمت شده " (۵۲) ،  عالمان که داعیه و وظیفه هدایت و ارشاد دارند از "هتک و بی پروائی" فاصله جدي داشته تا روزگار را،" روزگار معرفت و معنویت" سازند .

 

نتیجه :

 عالم دینی غیر مؤدب از سطح  "خطبه و خطابه"

 تا سطح" فقاهت و مرجعيت " از دیدگاه عقل ،

 فطرت، شرع مقدس مردود و منفور و منزوی

 باید باشد .

-------------------------------------------

 

استاد حوزه علمیه قم *

 

پي نوشت ها:

 

 (۱)الشیعه /482

(2)آل عمران /18

(3)فقیه 4/399 ودر  امالی صدوق حدیث 168 ودر امالي طوسي از پیامبر (ص) نقل شده حدیث 521

(4) الوافی /145

(5)روضة المتقین 12/227

(6)جامع السعادات 3/560

(7 ) ر . ك : کافی 1/33 . معانی الاخبار /175

(8) نهج البلاغه خطبه/87

(9) مجلسی از پیامبر و شهید ثانی در منيةالمريد از حضرت امیرو ابن ابي جمهوراز امام صادق (ع) نقل کرده اند. ر. ك:بحار 2/111 و نیز 1 /65

 (10)غرر الحكم 48 ، شرح نهج البلاغه ابي الحديد20/284 – حضال 1/69 احیاء العلوم 1/452 – میزان الاعمال /136 و..........

(11) صحیفه امام 11/314

(12) صحیفه امام 17/186

(13) صحیفه امام 18/410

(14)مهرتابان/ 124 و الشمس الساطعه/123

(15)مجموعه آثار 4/820

(16)شماره(3)

(17) و (18) قاموس القرآن 1/92 "النفر" اگر با(باء) استعمال شود بمعناي خروج است

(19)شرح اصول کافی ملاصدراء 1/339

(20)مجموعه آثار 4/820

(21) مجموعه آثار 25/193

(22) غررالحكم - 240

(23) مجموعه آثار 16/111

(24) نهج البلاغه خطبه 206

(25)حجرات/11

(26) بحارالانوار 74/398

(27)الاحتجاج 2/352

(28)کافی 2/375 باب مجالسة اهل المعاصي

(29) المكاسب2/118 – مصباح الفقاهه 1/458 و الدرالمنضود2/148

(30)الوافي 1/245 و مجموعه آثار 16/102 به بعد

 (31) نهج البلاغه خطبه /92

(32) نحل /125

(33) مجموعه آثار 16/180

(34) نهج البلاغه خطبه / 238

(35)الوسائل 12/201_ از "من لايحضر "و درتحف العقول از امالي صدوق و مفيد هم آمده

(36)الحياة 2/241 از بحارالانوار

(37)بحارالانوار 2/137

(38) نحج البلاغه /حكمت 458

(39) فاطر /28

(40)الروضة الواعظین /7 از حضال صدوق

(41)بحارالانوار2/41 ازامالی طوسی

(42)احزاب /71

(43) ر . ك تفسير الدر المنثور 5/224

(44) تفسیر صافی 1/452

(45)مراة العقول 10/302 و شرح کافی ملاصالح 9/362

(46) مجمع البحرین ؟؟133

(47)الميزان ج 16/347

(48)سوره طه  /44

(49)المیزان ج 14/155

(50) الشافی فیض/83

(51) محجةالبيضاء 5/222 و رياض السالکین 7/282

(52)صحیفه امام ج10/275

 

  و نسخه چاپي در روزنامه جمهوري صفحه ۸