در مصاحبه با مجله "حریم امام" شماره ۵۹۷ حجت ­الاسلام­والمسلمین هادی سروش استاد سطوح عالی فقه و خارج اصول و علوم عقلی حوزه علمیه قم در این مصاحبه ضمن اشاره تحلیلی به برخی فرازهای زندگانی امیرالمومنین(ع)، به جایگاه محبت اهل­بیت(ع) و نیز روایتی از آن حضرت ایشان اشاره کردند.

امیرالمومنین(ع) در زمان خلفا پاسخ­گوی شبهات علمی بودند



✅️ حب اهب بیت(ع) موضوعیّت دارد یا طریقیت؟

بسم الله ­الرحمن ­الرحیم و صلی الله علی سیدنا و اهل­بی ته سیما علی مولانا و امام ­الموحدین امیرالمومنین علی ­بن ­ابی­طالب.

تشکر می­کنم از عزیزان و دست ­اندرکاران این مجله ارزشمند حریم­ امام و امیدوارم که بتوانم پاسخ­های مناسبی به سوالات شما تقدیم کنم.

در این رابطه باید به ادله مراجعه کرد. ما وقتی به روایات مراجعه می­کنیم، می­بینیم که از بعضی از روایات طریقیت محبت به اهل­بیت استفاده می­شود، مانند روایتی که در کتاب «اصول­ کافی» از امام­ باقر توسط جابر نقل شده است و در آن محبت به عنوان طریقی برای اطاعت از خدا مطرح است و اگر اطاعت از خداوند نباشد، آن محبت فایده­ای ندارد. خب یک بخشی از روایات این مفاد را دارد.

اما بخش دیگری از روایات هست که موضوعیت حب اهل­بیت را ثابت می­کند؛ به این معنا که محبت اهل­بیت دارای موضوعیت است و حتی اگر در کنار محبت به اهل­بیت، امور کمالی دیگر در یک فردی دیده نشود، این محبت خودش هم دارای اثر است.

شاید ما بتوانیم بین این دو طایفه روایات جمع بکنیم و بگوییم که روایاتی که محبت را به عنوان طریقیت مطرح می­کنند، شاید ناظر به بحث­های کلامی است، مانند آن چه که «مرجئه» به آن قائل بودند که می­گفتند «انسان همین مقدار که ایمان داشته باشد، کافی است، ولو عمل هم نداشته باشد». در واقع این روایات می­خواهد با این تفکر که «ما اگر ایمان داشته باشیم یا محبت اهل­بیت داشته باشیم، وظیفه خود را انجام داده­ایم، حتی اگر عمل صالح هم نداشته باشیم» مقابله کند.

اما این معنا که محبت به اهل­بیت بدون تأثیر باشد، آن را هم طبق روایاتی که داریم، نمی­توانیم بپذیریم. وجود مبارک امام هشتم(علیه­ السلام) فرمود: «كُنْ مُحِبّاً لآِلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ وَ إِنْ كُنْتَ فَاسِقاً»(مستدرک­ الوسائل ، جلد۱۲، صفحه۲۳۲) اگر کسی فسق هم دارد، خودش را از محبت اهل­بیت محروم نکند. پس طبیعتاً محبت به اهل­بیت طبق آیه شریفه قرآن «لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى» خودش دارای ارزش است؛ اما این ارزش و کمال چنین نیست که بتواند جایگزین ارزش­ها و کمالات دیگر بشود.

اگر کسی مقصودش از طریقیت، این معناست که صرف محبت­ اهل­بیت کافی نیست و باید اعمال ما صحیح باشند، درست می­گوید و اگر کسی مقصودش از موضوعیت، این معنا است که هرکسی محبت به اهل­بیت داشته باشد، بی­اثر نخواهد بود، او هم طبیعتاً درست می­گوید.

در این زمینه مرحوم کلینی در روضه کافی نقل می­کند «إنَّ رَجُلاً أتَى النَّبِيَّ صلي­ الله عليه و آله فَقالَ: يا رَسولَ­ اللّهِ، اُحِبُّ المُصَلّينَ ولا اُصَلّي، و اُحِبُّ الصَّوّامينَ و لا أصومُ؟ فَقالَ لَهُ رَسولُ­ اللّه ِ صلي­ الله عليه و آله: أنتَ مَعَ مَن أحبَبتَ، ولَكَ مَا اكتَسَبتَ» شخصی به پیامبر عرض کرد که من نماز نمی­خوانم و روزه هم نمی­گیرم، شما را دوست دارم. پیامبر به ایشان فرمودند نسبت به آن شخصیتی که او را دوست داری، بی­اثر نیست و با او هم محشوری؛ و آن­چه انجام می­دهی و آن­چه انجام نمی­دهی، نسبت به آن مسئولی. یا در امالی صدوق وارد شده است که پیامبر فرمودند «ولَو أنَّ رَجُلاً أحَبَّ حَجَرًا لَحَشَرَهُ اللّه ُ مَعَهُ» اگر کسی سنگی را هم دوست داشته باشد، با آن محشور می­شود.

پس نتیجه می­گیریم که این عنوان موضوعیت و طریقیت که یک اصطلاح علم اصول است، شاید خیلی در این بحث کلامی کاربرد آن­چنانی نداشته باشد و به تعبیر شاید رساتری باید بگوییم محبت به اهل­بیت، اصالت دارد و فرعیت ندارد؛ مانند نماز که یک امر اصیل است یا مانند روزه که یک امر اصیل است و اصالتی دارد و چنین نیست که فرع چیزی باشد.



✅️ با توجه به این که در اسلام شرط صحت بسیاری از عبادات و معاملات، بلوغ است، چگونه بپذیریم که رسول­ اکرم(ص) در ماجرای انذار اقربین و بیعت عشیره، حضرت علی(ع) را به وصایت خود برگزیدند؟

باید عرض کنم که اولاً مسئله جانشینی یا خلافت بعد از پیامبر، غیر از مسئله «وصیت» اصطلاحی و فقهی است که ما بگوییم یک فردی به نام وصیت­ کننده نمی­تواند یک فرد نابالغی را به عنوان وصیت­ شونده انتخاب کند؛ چرا که این یک امر تشویقی و یک امر مهمی در رابطه با خلافت بعد از پیامبر برای برای آینده است و تحقق مدیریت امام بعد از پیامبر اکرم، مربوط به جریان روز إنذار اقربین یا بیعت عشیره نیست که بگوییم امیرالمومنین آن روز نابالغ بود و چنین وصیتی درست نیست.

ثانیاً در موارد استثنایی ما در زمینه حاکیمت الهی که خداوند بعضی از افراد را منصوب می­کند، بحث کودک ­بودن یا بالغ بودن مطرح نیست. ما در زمینه انبیاء داریم «وَ آتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا»(سوره مریم، آیه121)؛ یا در زمینه ائمه هم داریم که مثلاً امام­ جواد(علیه­ السلام) در سن 8 سالگی به مقام امامت رسید، یا وجود مبارک حضرت ولی عصر(علیه­ السلام) در کودکی به امامت رسید.

در تتمه پاسخ به این سوال عرض کنم که در مورد وصیت پیامبر که امیرالمومنین عهده­ دار جانشینی پیامبرشد این مسئله بازگشتش در واقع به ایمان امیرالمومنین در زمان طفولیت و یا در زمان نوجوانی است. بعضی از نویسندگان بزرگ مثل «جاحظ» و دیگران گفته­ اند که «ایمان امیرالمومنین(علیه­ السلام) ارزشی ندارد چون به سن بلوغ نرسیده است». در این­جا استاد مطهری سخن زیبایی دارد و می­فرماید «ما باید ببینیم که آیا ایمان یک فرد، چه در سن جوانی یا نوجوانی یا میان­سالی، از روی بصیرت و فهم ایمان است یا از روی مقاصد و اهداف و وسائل دیگری است». ما وقتی نگاه می­کنیم، می­بینیم که امیرالمومنین از روی بصیرت و فهم ایمان آورد و شاهدش همین است که نوینسده «صوت عدالةالانسانیه» می­نویسد که وقتی به امیرالمومنین(علیه­ السلام) گفتند «تو که ایمان به محمد(صلی الله علیه و آله) آوردی، آیا با پدرت مشورت کرده­ای که ایمان آوردی؟» پاسخ علی­بن­ابی­طالب(علیه­ السلام) این بود که «آیا هنگامی که خداوند اراده کرد و خواست مرا بیافریند، با پدرم ابوطالب مشورت کرد؟!» خب ببینید این پاسخ امیرالمومنین (ع) در سن نوجوانی، نشان از اوج فهم و بینایی و قدرت اندیشه او می­دهد و این در واقع کلامی است که فقط می­تواند از یک حکیم صادر بشود. وقتی چنین نوجوانی می­تواند چنین پاسخ زیبایی را در اوج علم و حکمت بدهد، طبیعتاً در همان سن هم حتی می­تواند عهده­دار آن چیزی باشد که پیامبر برای بعد از خودش قرار داده است.



✅️ امیرالمومنین(ع) چه برخوردی با مخالفین داشتند که وقتی امام­ حسین(ع) در کربلا از لشکر یزید پرسید چرا با من می­ جنگید، گفتند «بُغضاً لأبیک: کینه پدرت»؟

بخشی از سردمداران جریان فاجعه کربلا مثل ابن­زیاد یا یزید نسبت به امیرالمومنین بغض داشتند و با این که قبل از واقعه کربلا هم این بغض به علی­ بن­ ابی­طالب را در مراحل مختلفی از زمان رحلت پیغمبر تا سال 59 و 60 هجری نشان داده بودند، اما جریان کربلا جریانی بود که توانستند بغض خودشان را نسبت به امیرالمومنین بیشتر نشان بدهند و نکته مهم این است که بالاخره ما وقتی تاریخ را از نگاه شیعه و سنی بررسی می­کنیم، می­بینیم تاریخ اسلام مملو از مبازرات نفس­ گیر امیرالمومنین(علیه­ السلام) در زمان حضور پیامبر است و حتی بعد از رحلت پیامبر هم آن خطبه غرّا و بلند فدکیه حضرت زهرا، این­ها مبازراتی بود که زخم­ کاری بر همان عده­ از سردمداران جران کربلا به وجود آورد؛ و لذا ما نمی­توانیم این بغض نسبت به امیرالمومنین را نسبت به همه کوفیانی که در مقابل امام­ حسین(ع) ایستادند، سرایت بدهیم. اما نسبت به خواصی که در مقابل اباعبدالله حادثه تلخ کربلا را راه انداختند، البته درست است و تاریخ آن را تأییید می کند.



✅️ فعالیت حضرت امیر(ع) در دوران خانه­نشینی 25ساله چه بود؟

در مورد فعالیت امیرالمومنین(علیه­ السلام) در دوران خلفا-که حدود 25 سال است- ما می­توانیم به دو بخش از فعالیت­های آن بزرگوار توجه کنیم و توجه­ها را جلب کنیم. یک بخش، زندگی خصوصی علی­ ابن­ ابی­طالب(علیه­ السلام) است، و بخش دیگر زندگی اجتماعی امیرالمومنین(علیه­ السلام).

در بخش زندگی خصوصی امیرالمومنین، بعد از رحلت پیامبر، امام­ علی(علیه­ السلام) عزم خودشان را جزم کردند بر این که مراسم وداع با بدن پیامبر، تجهیز و دفن بدن مبارک پیامبر در کمال احترام صورت بگیرد. چونا قصی نقاط جهان اسلام آن روز به مدینه سفر می­کردند و افراد حتی­ المقدور تلاش می­کردند خودشان را برسانند و بدن مبارک پیغمبر را زیارت کنند و بر بدن مطهرش نماز بخوانند. چنین فضایی را امیرالمومنین(علیه­ السلام) ایجاد کرد.

بعد در همان زمان امیرالمومنین عزم خودشان را بر جمع­ آوری و تفسیر قرآن جزم کردند و آن را مکتوب کردند و ما شیعه قائلیم که آن مصحفی که امیرالمومنین(علیه­ السلام) جمع کردند که همراه با تفسیر هم هست، در نزد امام عصر(علیه­ السلام) موجود است.

بخش دیگری از کارهای امیرالمومنین در طول آن سال­های خانه­ نشینی، کار و تلاش وافر و توأم با توسعه در زمینه مسائل کشاورزی بود. خب کاروان­های تجاری طبعاً یک نوع ارتباطاتی با حاکمیت داشتند یا حاکمیت ارتباطاتی با آن­ها داشت.

امیرالمومنین در این سال­ها در بخش زندگی خودشان دست بردند به احیای اراضی و زمین­ها و احداث نسل، باغ­ وسیع خرما که از آن به «نخلستان» تعبیر می­شد و ایجاد قنات­های متعدد؛ که این­ها یکی از شاخصه­ های مهم در زندگی امیرالمومنین(علیه­ السلام) است و ما این­ها را در بخش زندگی خصوصی امیرالمومنین می­بینیم.

خب در این­جا تربیت فرزندان بی­ نظیری چون امام­ حسن مجتبی، امام­ حسین، حضرت زینب و ام­ کلثوم هم در جای خود قابل­ توجه است. نیز رسیدگی به بنی­ هاشم و فقرا هم در زندگی خانوادگی امیرالمومنین در تاریخ گزارش شده است.

اما در بخش اجتماعیات مربوط به آن دروان خانه­ نشینی امیرالمومنین، باید عرض کنم که حضرت همان نخلستان­ هایی که زحمت آن را کشید و قنات­ هایی که آن را حفر کرد، این­ها را برای مستمندان و شهروندانی که شرایط سختی در زندگی اقتصادی داشتند، وقف می­کرد؛ که این از کارهای بزرگ آن حضرت در دوران خانه­ نشینی بود و این درس را امیرالمومنین به هر­کسی -مخصوصاً کسانی که محدودیت های سیاسی دارند- می­دهد که خودشان را از جامعه حذف نکنند و به فراخور نیاز جامعه در بخش­های اقتصادی حضور پیدا کنند و تلاش کنند و مشکلات مردم را رفع کنند.

بخش دیگری از فعالیت­های امیرالمومنین در این زاویه، همکاری با خلفا است. ما در تاریخ داریم که در زمان خلفا سوالات مهم مباحث مربوط به توحید، خداشناسی، نبوت، پیامبر و معاد را امیرالمومنین پاسخ می­دادند و حتی در مقابل دگراندیشانی که به مدینه سفر می­کردند تا سوالات­شان را پاسخ بگیرند-حالا یا واقعاً سوال داشتند یا عناد داشتند- این­جا امیرالمومنین(علیه­ السلام) را خبر می­کردند و ایشان می­آمدند و محافل علمی برقرار می­کردند و سوالات آن­ها را جواب می­دادند؛ و هم در زمان خلیفه اول، هم در زمان خیلفه دوم، و هم در زمان خیلفه سوم موارد متعددی در این زمینه داریم. از باب نمونه علامه امینی در «الغدیر» نقل می­کند که «شخصی یک جمجمه از استخوان­های باقی مانده از جسد یک انسان را آورد و در مسجد پیامبر در مدینه رو کرد به خیلفه-که عثمان بود- که بگو ببینم قرآن شما می­گوید «آتش چیره بر کافران می­شود» این جمجمه را من آورده­ام، کدام آتش بر این جمجمه احاطه کرده است؟ از پاسخ ماندند. امیرالمومنین را خبر کردند. امیرالمومنین(علیه­ السلام) آمد و یک سنگ آتش­زا-مثل سنگ چخماق- را نشان داد و گفت آیا این در آن آتش است یا نه؟ گفتند نه. وقتی آن سنگ را به شیء دیگر یا سنگ دیگری زد، جرقه­ای از آن تولید شد و همه آن آتش را دیدند. امیرالمومنین فرمود ظاهر این جمجمه را نگاه می­کنید، اما در باطن آن آتش و جرقه است».

بخش دیگری از فعالیت حضرت در این دوره، مشورت دادن به خلفا بود. مثلاً در نهج­ البلاغه هست که خلیفه دوم برای شرکت خودش در جنگ-حالا جنگ با ایران بوده یا منطقه دیگری- از امیرالمومنین سوال کرد که من هم شرکت کنم یا نه؟ امیرالمومنین فرمودند «نه. شما مستقیماً در این جنگ شرکت نکن، بلکه فرماندهی کن. فرمانده مانند نخی است که مهره­ ها بر او سوار شده­ اند و می­تواند این مهره­ ها را حفظ و نگه­داری کند». این­ها نشان می­دهد که امیرالمومنین در زمان خانه­ نشینی­شان در جهت مصالح اسلام به خلفا مشورت می­دادند. استاد مطهری جمله­ ای دارد که بسیار قابل­ توجه است؛ ایشان می­فرمایند «علی­ بن­ ابی­طالب(علیه­ السلام) در همان دوران 25 سال، هم­کاری نزدیکی با رقبای خودش در بحث خلافت داشت». خب در تارخی معلوم است که رقبایی که آمدند و مانع خلافت امیرالمومنین(علیه­ السلام) شدند، چه کسانی­اند؛ استاد مطهری می­گوید امیرالمومنین در جهت مصالح اسلام و مصالح مردم با این­ها همکاری می­کرد.



✅️منظور از این که «قرآنِ حضرت امیر، با قرآنی که در زمان عثمان جمع آوری شد، متفاوت بود» چیست ؟

مباحث علمی­ مفصلی در این­جا مطرح است و من کسانی را که دوست دارند این بحث را به صورت کامل دنبال کنند، به آثار آیت­ الله معرفت مخصوصاً کتاب «التمهید» ایشان که فکر می­کنم کتاب بی­ نظیری در میان علمای شیعه در بحث علوم قرآن باشد، ارجاع می­دهم.

اجمالاً آن چه می­توانم عرض کنم این است که خب در طول دو دهه یا بیش­از دو دهه هرکسی آیات قرآن را از پیامبر می­شنید، افرادی که اهل نوشتن بودند، آن را می­نوشتند و در خانه­ها نگه می­داشتند و طبیعتاً نسخه­ های مختلفی از کتابت قرآن وجود داشت؛ لذا «حذیفه» به عثمان(خلیفه سوم) پیشنهاد کرد که خوب است که این مصحف­ها جمع­آوری و متحد شود و در یک مجموعه عرضه شود. خب این، علت روشنی هم داشت. سرزمین­های اسلامی گسترش پیدا کرده بود و مردمان مختلفی از فرهنگ­ها، زبان­ها و گویش­های مختلفی به اسلام گرویده بودند و حتی آن­هایی هم که عرب بودند، تکلم و نگارش­شان مانند تلکم و نگارش قریش نبود و لازم بود که این مصحف­ها جمع­آوری شود و خوف این می­رفت که تعدد گویش و تعدد تکلم و نگارش­ها بتواند یک اختلافی را ایجاد کند

یا الحان مختلفی را شکل بدهد و طبیعتاً خدایی نخواسته زمینه­ای برای تحریف وحی باشد.

این­جا بود که مصحف­ها جمع شد و به یک مصحف تبدیل شد و حتی در تاریخ هم داریم که مصحف­هایی که افرادی نوشته بودند و قابل­تطبیق هم نبود، به دستور خلیفه سوم سوزانده شد، لذا یکی از القاب عثمان «حرّاق­ المصاحف» است، یعنی کسی که مصحف­ های متفاوتی را سوزاند. بعدها به او اعراض کردند که سوزاندن این­ها، کار درستی نیست و لذا دستور دادند آن­ها در آب جوش حل کردند.

به هرجهت مصحف­ ها واحد شد و نکته مهم این است که در تاریخ می­گویند که «حذیفه» چنین پیشنهادی را به عثمان داد؛ اما عالم معتبر اهل­تسنن ملّاجلال­ الدین سیوطی در جلد اول «الاتقان» که کتابی در علوم قرآنی است، از قول امیرالمومنین نقل می­کند که آن حضرت فرمودند: «سوگند به خدا عثمان درباره مصاحف هیچ عملی را انجام نداد، مگر این که با مشورت ما بوده است». طبیعتاً این برنامه­ ای که در زمان عثمان شکل می­گرفت، مورد تایید امیرالمومنین بوده است و مهم­تر این است که بعد از عثمان همین مصحف به عنوان مصحف و نسخه قرآن شریف شناخته شد و همه ائمه ما آن نسخه را به عنوان نسخه قرآن شریف، تلقی کردند، همان را می­خواندند و به همان در سخنان­شان استهشاد می­کردند و به مسلمان ها، مومنین و شیعیان توصیه می­کردند که همان را تلاوت کنند. این در رابطه با مصحفی است که در زمان عثمان شکل گرفت.

اما در مورد آن­چه که امیرالمومنین انجام داد، در سوال قبل عرض کردم که امیرالمومنین آن­چه را که از آیات قرآن خودش نوشته بود و یا از پیامبر شنیده بود، آن را در کنار تفسیری که از خودشان داشتند، جمع­ آوری کرد. پس مصحف علی(علیه­ السلام) که امروز در دست مبارک حصرت بقیةالله است، مصحف توأم با تسفیر است و این نکته قابل­توجه است. ما شیعیان همین قرآنی را در خدمتش هستیم، به عنوان قرآن قبول داریم و عرض کردم همین قرآن در زمان عثمان به دستور امیرالمومنین جمع­ آوری شد؛ و اما آن­چه که به عنوان مصحف علی(علیه­ السلام) از قرآن شریف است، توأم با تفسیری است که حضرت امیر(علیه­ السلام) دارد و ما نمی­گوییم که قرآن اضافه­ای دارد که در آن مصحف امیرالمومنین(علیه­ السلام) است، بلکه در آن مصحف تفسیر قرآن را هم دارد.

من عبارتی را از علامه طباطبایی از جلد دوازدهم «المیزان» خدمت شما تقدیم کنم که عبارتی قابل­ توجیه است. ایشان می­نویسند «چه­ طور ممکن است قرآنی که در دست ما است، و معارفش همه به هم مربوط، و فروعش بر اصلش مترتب می­باشد، دست­خوش تحریف قرار گرفته باشد؟! جمع­آوری قرآن توسط علی(علیه­ السلام) و عرضه داشتن بر اصحاب و نپذیرفتن آنان، دلیل نمی­شود که قرآنی که آن جناب جمع­ آوری کرده بود، مخالف با قرآن دیگران بوده است». این­جا آقای طباطبایی اشاره به این نکته دارد که امیرالمومنین (علیه­ السلام)، قرآنی را که خودشان جمع­ آوری کرده بودند، عرضه کردند، ولی اصحاب نپذیرفتند و دیگر امیرالمومنین(علیه­ السلام) آن مصحف را به خانه برگرداندند. اشاره­ای که علامه طباطبایی در این­جا دارند، به همین نکته مربوط می­شود که امیرالمومنین مصحف خودشان را که توأم با تفسیر بود، در آن زمان به مسلمان­ها عرضه کردند و مسلمین نپذیرفتند و امیرالمومنین این مصحف را که توأم با تفسیر قرآن بود، به منزل برگرداند و بعد هم فرمودند دیگر شما این مصحف را نخواهید دید. پس طبیعتاً نتیجه می­گیریم مصحف امیرالمومنین، چنین تفاوتی با مصحفی که در زمان عثمان رایج شده است، دارد، که تفسیر آیات را هم دارد.



✅️ تعامل آن بزرگوار با مخالفین خودش و مخالفین حکومت چه طور بود؟

در رابطه با رفتار و سیره حضرت در رابطه مخالفین خودشان یا مخالفیت حکومت­شان، باید نگاه کنیم به روش رفتاری ایشان در رابطه با خوارج و اصحاب جمل، و البته اصحاب صفین که معاویه بود.

در رابطه با خوارج، هیچ­گاه حضرت آن­ها را از حقوق شهروندی محروم نکرد. بزرگ­ترین شورشیان، اصحاب جمل­ اند که در بصره تمرکز یافتند، فرمانداری بصره را به آتش کشیدند، نماینده حضرت-یا به تعبیری فرماندار بصره-را مورد اذیت و آزار قرار دادند و جنگ جمل را راه انداختند. اما رفتار امیرالمومنین با همین شورشیان، یک رفتار اخلاقی است و حتی بارها با این­ها گفت­گو کردند و مکاتبه فرمودند که مبادا جنگی و خونریزی­ ایجاد بشود.

به هرجهت روش و مبنای امیرالمومنین در رابطه با مخالفینش و مخالفین حکومتش، یک روش عادلانه و توأم بامحبت است. خود ایشان در نامه 53 نهج­ البلاغه می­فرمایند «وَإِنَّ أَفْضَلَ قُرَّةِ عَيْنِ الْوُلاَةِ اسْتِقَامَةُ الْعَدْلِ فِي الْبِلاَدِ، وَظُهُورُ مَوَدَّةِ الرَّعِيَّةِ» آن چیزی باعث آبرو و کمال یک حاکیمت است، این است که عدالت و محبت در آن حاکمیت دیده بشود. باز هم در همان نامه به مالک نوشتند که جناب مالک قلبت را با رحمت و محبت و لطف برای همه باز کن و همه را در آن جای بده.

یا در نامه هجدهم به ابن­ عباس نوشتند که با شهروندان با کمال محبت و احسان رفتار کن. یا مثلاً در مورد دیگری در خطبه 206 در جنگ صفین به حضرت خبر دادند که بعضی از افراد لشکر شما به دشمن اهانت می­کنند و حرف خلاف ادب می­زنند. حضرت آن­جا خطبه­ ای خواندند و فرمودند «إِنِّي أَكْرَهُ لَكُمْ أَنْ تَكُونُوا سَبَّابِينَ» من خوشایندم نیست که در میان لشکر و اطرافیانم کسانی اهل سب و اهل حرف زشت باشند. این­ها نشان­دهنده فضایی است که امیرالمومنین در رابطه با مخالفین خودش ایجاد کرده بود و آن فضا، فضای عدل و محبت بود.



✅️ دشمنی عده ای از مسلمانان به امیرمومنان(سلام الله علیه) چگونه با آیه «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا»(مریم، آیه 96) قابل جمع است؟

خب این آیه در مقام اثبات محبوبیت برای مومنان است و از آن استفاده نمی­شود که محبوبیت مومنان به صورت مطلق قطعی باشد، بلکه گاهی به حسب شرایط و طبق زمان­ها، مکان­ها و روش­هایی که دشمنان برای اهل ایمان طراحی می­کنند، ممکن است اینم ودت و این ارادت و علاقه دیده نشود یا چند روزی به تأخیر بیفتند. ما وقتی امروز را نگاه می­کنیم، می­بینیم امروز محبت به امیرالمومنین از دایره شیعه و از دایره مسلمانان گذشته است و آزادی­خواهان و عدالت­ خواهان جهان به مقام شامخ امیرالمومنین(علیه­ السلام) ارادت دارند.

بخش دیگری که ما در این موضوع در رابطه با امیرالمومنین می­بینیم، کتاب­های بسیاری از کسانی است که امیرالمومنین را به امامت قبول ندراند اما کتاب­های آن­ها مطالب بسیاری را در حقانیت امیرالمومنین منتشر کرده است. به هرجهت وقتی ما این مجموعه ارادت­ها و علاقه­ها نسبت به امیرالمومنین را در دنیای امروز می­بینیم، می­بینیم که آیه 96 سوره مریم در رابطه با امیرالمومنین کاملاً پیاده شده است.



✅️ عوامل مخالفت دیگران با آن بزرگوار چه چیزهایی بود؟

در این رابطه اجازه بدهید من زمان را به دو بخش تقسیم کنم. یک بخش زمانی است که تازه پیامبر از دنیا رفته­اند و مئسله وصی و خلیفه بعد از پیامبر مطرح است و بخش دیگر مربوط به زمانی است که که 25سال از آن زمان اول گذشته است و امیرالمومنین(علیه­ السلام) به خلافت رسیدند. عوامل مخالفت در این دو زمان، گاهی هم مشترک است، و گاهی هم به صورت منحصر خودش را نشان می­دهد.

در زمان رحلت پیامبر، آن چیزی که باعث شد با امیرالمومنی مخالفت کنند، دو مسئله بود. مسئله اول، کینه­ای است که عده­ای نسبت به امیرالمومنین داشتند و در روایات ما هم به این کینه اشاره شده است و حتی حضرت زهرا(سلام­ الله علیها) هم در آن خطبه معروف «فدکیه» به این کینه اشاره می­کند که «شما با ما اهل­بیت کینه داشتید و روزگار را رصد می­کردید که بتوانید به ما ضربه بزنید»؛ و یکی هم حسد بود، که این را که نعمتی به امیرالمومنین برسد، نمی­توانستند ببینند.

اما علت این مخالفت­ها در زمان حکومت امیرالمومنین حالا ممکن است در بعضی کینه یا حسد هم بوده باشد، اما علتی که ما بیشتر در میان مخالفان امیرالمومنین در زمان حکومت آن بزرگوار می­بینیم- چه از سوی طلحه و زبیر و چه از طرف اصحاب و یاران معاویه و خود معاویه- مسئله ریاست­ طلبی است. آن­ها یک فضایی را دیدند که امیرالمومنین آمده و ریاست آن­ها و ثروت آن­ها رو به افول می­رود، لذا مخالفت کردند.

مجموعاً در دو دروه بعد از رحلت پیغمبر و دوره حکومت امیرالمومنین، کینه، حسادت و ریاست­ طلبی عواملی است که در رابطه با مخالفان امیرالمومنین(علیه­ السلام)، قابل­ ارزیابی و قابل­ توجه است.



✅️روش امیرالمومنین(علیه­ السلام) و سیره آن بزرگوار در برخورد با خلفای دیگر و پیروان مکتب آن­ها به چه صورت بوده است؟

اجازه بدهید من در این رابطه به نهج­ البلاغه استناد کنم. ببینید وقتی خلفا به حاکمیت رسیدند که حکومت نبوی و حکومت اسلامی در مدینه، حکومت نوپایی بود و بیش از 10 سال از آن نگذشته بود و امکان هرگونه آسیب به اصل دین وجود داشت. خود امیرالمومنین در نهج­ البلاغه می­فرماید «من در مقابل خلفا اگر سکوت کردم، به خاطر این بود که من می­دیدم که اگر ادعایی بکنم و بخواهم ایستادگی بکنم، عده­ای از اسلام برخواهند گشت». این بخش اولی است که می­بنیم امیرالمومنین(علیه­ السلام) در این بخش سکوت کردند.

اما بخش دوم این است که حتی امیرالمومنین در مواردی با خلفا در حد مشورت و پاسخ به سوالات در حد ارائه طریق و راهنمایی دریغ نکردند. استاد مطهری در این­باره سخن زیبایی دارند و می­فرماید: «امیرالمومنین به خاطر مصالح عالیه اسلام دست از خلافت کشید و با رقبای خلافت همکاری نزدیک داشت».

که در پاسخ یکی از سوالات قبل به نمونه­ هایی از این موارد اشاره کردم؛ از جمله این که ما وقتی نهج­ البلاغه را نگاه می­کنیم، می­بینیم خلیفه دوم در رابطه با این که به عنوان فرمانده جنگ، آیا شخصاً در جنگ شرکت کند یا نکند، از امیرالمومنین سوال کرد و حضرت او را راهنمایی می­کند که شما شخصاً در جنگ شرکت نکن چون همه چیز به فرمانده و به خلیفه بستگی دارد و اگر فرمانده آسیبی ببیند، لشکر اسلام آسیب می­بیند.

یا در مواردی دیگر، در زمان ابوبکر، عمر و عثمان در طول این 25سال افرادی وارد مدینه می­شدند و سوالاتی در رابطه با توحید، معاد و پیامبر داشتند و خلفا از پاسخ درست عاجز بودند. امیرالمومنین با کمال میل می­آمدند و مشکلات و شبهات علمی این­ها را پاسخ می­دادند. شیخ صدوق در کتاب «توحید» نقل می­کند که فردی آمد و گفت شما مسلمان­ها می­گویید «فَأَينَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجهُ ٱللَّهِ»(بقره، آیه115) به هر کجا نظر کنید، آن­جا وجه­الله است. به من بگویید ببینم وجه­ الله کجاست؟ خب این­ها در پاسخ به سوال این فرد ملحد ماندند. سراغ امیرالمومنین را گرفتند. امیرالمومنین آمد یک آتشی روشن کرد و به آن ملحد فرمود که خب بگو ببینم صورت این آتش کجاست؟ آن ملحد پاسخ داد »همه این آتش، صورت است». امیرالمومنین فرمود «تمام این عالم هم جلوه خداست». روایت دیگری هم هست که علامه امینی در کتاب «الغدیر» از منابع اهل تسنن نقل می­کند که در زمان عثمان یک ملحدی آمد و جمجه یک انسانی را در دست داشت که از زیر خاک در آورده بود. به عثمان گفت بگو ببینم شما در قرآن می­گویید «آتش با کافران است». این جمجمه­ ی یک کافر است، آتشش کجاست؟! باز هم آن­ها در پاسخ به این سوال گیر کردند و نتوانستند جواب دهند. باز سراغ امیرالمومنین فرستادند، حضرت آمدند. ایشان یک سنگ آتش­ زایی-حالا به تعبیر ما سنگ چخماق- را برداشتند و این سنگ را به همدیگر زدند و جرقه­ ای از آن تولید شد و به آن ملحد فرمود «بیا دست بزن به این سنگ. این سنگ سرد است؛ اما در درون آن جرقه و آتش است. در درون این جمجمه سرد هم آتش است». در مجموع امیرالمومنین در بخش­های مختلف، چه مشورت و راهنمایی در امور حکومتی و چه مخصوصاً در امور علمی، پاسخ­گو بودند و کمک می­کردند.



✅️ اگر آن حضرت از شهادت خود در آن آگاه بودند، چرا در مسجد حضور یافتند؟

در رابطه با علم امام به زمان شهادت و مرگ او، یک بحث مفصلی در علم کلام وجود دارد. ما تردید نداریم که اهل­بیت علم ما کان و ما یکون و ما هو کائن دارند؛ یعنی آن­چه می­شود و آن­چه شده است و آن­چه در حال انجام است را می­دانند و زمان رحلت یا شهادت­شان هم جزء یکی از همین شاخه­های علوم است و آن­ها آن را می­دانند. در این­جا دو تا پاسخ می­دهیم که چگونه آن­ها با توجه به این که از شهادت خود آگاه بودند، اما در معرض آن قرار می­گرفتند؟

یک مطلب این است که اولاً در «اصول­ کافی» یک بابی در مورد علم لدنی ائمه داریم که «بَابُ أَنَّ اَلْأَئِمَّةَ عَلَيهِمُ­ السَّلاَمُ إِذَا شَاءُوا أَنْ يَعْلَمُوا عُلِّمُوا» اگر بخواهند بدانند، می­دانند. پس ممکن است که در یک موردی، طبق یک مصلحتی که می­تواند امام بداند، اراده نمی­کند که بداند؛ اما بالقوه، ظرفیت علم و آگاهی را دارد. شاید بتوانیم استفاده کنیم که کلمات علامه طباطبایی هم علم امام را اثبات می­کند، اما در عین­حال بستگی به مشیت و خواستن یا نخواستن او دارد.

پاسخ دیگری هم که مرحوم شیخ جعفر کاشف­ الغطاء دارد که استاد بزرگوارمان حضرت آقای جوادی­ آملی این پاسخ را پذیرفته­ اند، این است که «علمی که از ناحیه مبدأ غیبی به امام افاضه می­شود، اصلاً تکلیف­ آور نیست». آن علمی وظیفه­ آور و تکلیف­ آور است، که از راه طبیعی به امام افاضه شده و امام به آن آگاهی پیدا کرده است. لذا علم را دوگونه می­کنند: یک «علم حصولی» که در علم اصول مطرح کرد و یک «علم شهودی و عرفانی» که از ناحیه غیبی به انسان کامل افاضه می­شود؛ و علمی که از ناحیه غیب به انسان کامل افاضه می­شود، تکلیف­ آور نیست و مثل آن جواب اول که شاهد روایی داشت، این­جا هم شاهد روایی دارد. مرحوم شیخ حر عاملی در «وسائل الشیعه» در کتاب القضا نقل می­کند که پیامبر فرمود «إِنَّمَا أَقْضِی‏ بَیْنَکُمْ‏ بِالْبَیِّنَاتِ»(کافی، ج7، ص414) من در میان شما بر اساس دلیل و بینه و شهودی که دارم، قضاوت می­کنم. اگر کسی بر اساس بینه­ای یا شاهدی در دعوای خود توانست قضاوت مثبتی از پیغمبر کسب کند، اما خودش می­داند که شاهد او دروغ بوده است، پیامبر می­فرماید که چنینی کسی بداند که من طبق بینه و شاهد قضاوت کردم اما آن شخصی که می­داند دادگاه را فریب داده و قضاوت را به طرف خودش متوجه کرده است، او آتشی را به سمت خانه خودش می برد.

این روایت هم نشان­گر این است که پیامبر علم غیب و علم لدنی دارد، اما آن­چه که مصونیت دارد و بر اساس آن علم قضاوت می­کند، همین علومی است که از راه­های طبیعی به دست می­آید.



✅️ به عنوان حسن ختام روایتی از آن بزرگوار برای ما بیان می فرمایید؟

واقعاً انسان می­ماند در میان سخنان امیرالمومنین (علیه­ السلام)، کدام یک را انتخاب کند و موردنظر قرار دهد. از کجای نهج­ البلاغه را می­توان گذشت و به آن نگاه دوم و سوم داشت؟! اما در عین­ حال امیرالمومنین اقیانوس بی­کران و بی­ انتهایی است که هرکسی به اندازه و به توانایی فهم و سلیقه و ذوق خودش می­تواند از آن استفاده کند. جمله­ ای که من برای شما انتخاب کردم که تقدیم کنم، یکی از فقرات فرمایشات امیرالمومنین در قالب وصیتی است که حضرت به امام­ حسن (علیه­ السلام) فرمودند و در نامه 31 نهج­ البلاغه آمده است.

یکی از فرازهای این وصیت­های بلندی که حضرت امیرالمومنین به فرزند بزرگوارشان دارند، این است که می­فرمایند «وَ اعْلَمْ يَا بُنَيَّ أَنَّ أَحَبَّ مَا أَنْتَ آخِذٌ بِهِ إِلَيَّ مِنْ وَصِيَّتِي تَقْوَى اللَّهِ وَ الِاقْتِصَارُ عَلَى مَا فَرَضَهُ اللَّهُ عَلَيْكَ وَ الْأَخْذُ بِمَا مَضَى عَلَيْهِ الْأَوَّلُونَ مِنْ آبَائِكَ وَ الصَّالِحُونَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِكَ، فَإِنَّهُمْ لَمْ يَدَعُوا أَنْ نَظَرُوا لِأَنْفُسِهِمْ كَمَا أَنْتَ نَاظِرٌ وَ فَكَّرُوا كَمَا أَنْتَ مُفَكِّرٌ... فَلْيَكُنْ طَلَبُكَ ذَلِكَ بِتَفَهُّمٍ وَ تَعَلُّمٍ» پسرم محبوب­ترین چیزی که شما می­توانی از سفارش و وصیت من انتخاب کنی و بگیری و عمل کنی، تقوای الهی و ارتباط با خدا است؛ یعنی چرخش مدار زندگی و شخصیت انسان، بر مدار الهی و بر مدار خدا و آن­چه که خدا می­پسندد. و دوم این که فرزندم نسبت به آن­چه خدا بر تو واجب کرده است، همتت را بر همان قرار بده. مبادا که انسان به خاطر مباحات و مستحبات و غیرضروری­های دینی، از ضروریات دین غفلت کند. و سوم این که نگاه کن ببین پیشینیان از خانواده تو و خوبان از اهل­بیت شما چه روشی داشتند، شما هم همان روش را داشته باش؛ زیرا آن­ها وقتی نظر می­کردند و توجه می­کردند، هیچ­گاه از خودشان و ارزش­های خودشان(و به تعبیری معرفت نفس) غفلت نمی­کردند، و آنان همواره اهل تفکر و اهل تدبیر بودند، همان­طوری که تو هم اهل تفکر هستی. پس بکوش تا همیشه در جست­و­جوی فهمیدن و یادگرفتن باشی. چه­ قدر این فهمیدن، تفقه و تعلم مهم است که امیرالمومنین به امام­ مجتبی می­فرماید همواره در تفهم و تعلم باش.

اجازه بدهید من نکته­ ای را این­جا در پایان این مصاحبه و بحث­ مان عرض کنم. ببینید بزرگان و محققین ما نوشتند و گفتند که در مقابله علی و معاویه، علی­ الظاهر علی شکست خورد و معاویه پیروز شد. امیرالمومنین 5سال حکومت با سه جنگ سخت را داشت، اما معاویه 22سال قبل از شهادت علی(ع) و نیز بیش از 20سال بعد از شهادت امیرالمومنین(علیه­ السلام) حکومت کرد. سِرّ مطلب این است که اصحاب امیرالمومنین گرچه متدین بودند اما متأسفانه خیلی از آن­ها جاهل بودند و تسلیم حکم علی نبودند و در ابتدای کار به جای این که در خدمت امیرالمومنین باشند، آن­هایی که انسان­های شروری بودند جنگ جمل را راه انداختند و عده­ای هم دنبال آن­ها به راه افتادند. یا در میانه جنگ صفین عده­ای جمع شدند، قرآن بر سر نیزه کردند و بعد جنگ نهروان را به راه انداختند. این­ها نشان می­دهد گرچه بعضی از این­ها متدین بودند، اما جاهل بودند و دارای فهم نبودند و دنبال آموختن نبودند و تسلیم امیرالمومنین هم نبودند. اما اصحاب معاویه با این که بی­دین بودند، اما در عین­حال آن­چنان احمق بودند که تسلیم معاویه بودند؛ و این تفاوت بین این دو نطقه مرکزی در عالم اسلام است که یکی علی است و یکی معاویه؛ معاویه و اصحابش دین نداشتند و اصحاب معاویه هم احمق بودند، اما اصحاب علی­ بن­ ابی­طالب-غیر از آن افراد شایسته­ای مانند مالک اشتر و میثم که در کنار امیرالمومنین بودند- به ظاهر متدین بودند، اما جاهل بودند و به دنبال فهم و آموختن نبودند و این نتیجه خسارت­بار را در عالم اسلام رقم زدند.

این جاست که انسان اهمیت این وصیت امیرالمومنین به امام­ مجتبی(علیه­ السلام) را مورد ارزیابی قرار می­دهد که امام امیرالمومنین فرزندش را به سه چیز توصیه نمود: رابطه با خدا، توجه به واجبات و الگو گرفتن از نیکان و صالحان از خاندان؛ و تمام این­ها در کنار آموختن و فهیمدن و ارتقای درک و شعور است.

اگر این وصیت امیرالمومنین به امام­ مجتبی(ع) مورد توجه قرار بگیرد، قطعاً دین و دنیا و آخرت انسان را به آخرین مرحله کمال می­رساند. و السلام علیکم و رحمةالله و برکاته.