هادی سروش ؛ استاد حاج اقامحمدرضا انصاری محلاتی خود را از تعلقات دنیا رها کرده بود..
نشریه حریم - هادی سروش ؛ استاد حاج اقامحمدرضا انصاری محلاتی خود را از تعلقات دنیا رها کرده بود..

حجت الاسلام والمسلمين هـادی سـروش خواهرزاده و شاگرد مرحـوم حجت الاسلام والمسلمین شیخ محمدرضا انصاری محلاتی(رحمةالله تعالی علیه)در گفت وگوباحریم امام به نکاتی از فعالیتهای علمی و خصال اخلاقی ایشان اشاره کرد.
سابقه روحانیت و علـم در بیت انصاری محلاتی برای ما بفرمایید؟
مرحوم حجت الاسلام والمسلمین آقای حاج آقا محمدرضا انصاری محلاتی که دایی ما هستند، فرزند آیت الله آقای آمیرزاحســن انصاری محلاتی هستند.

مرحوم آیت الله انصاری محلاتی که پدربزرگ مــا و پدر این دایـی بزرگوار ما بـود، در زمان مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری از شاگردان مرحوم آیت الله آسیدمحمدتقی خوانساری و آیت الله حجت کوه کمره ای و از دوستان و رفقای حضرت امام بود؛ البته در فقه و اصول می شـود گفت تا حدودیبا امام همدوره بودند اما در فلسفه، ایشان ظاهراً «اسفار» را محضر امام در آن کلاس خصوصی امام در مدرسه فیضیه شرکت داشتند. آیت الله آمیزراحسن انصاری از اوتاد بودند و چهره های شاخص حوزه مثل جناب آیت الله آقای آقاموسی شبیری زنجانی و مرحوم آیت الله آقای فاضل لنکرانی از ایشان بسیار به نیکی یادمیکنندو تعبیر جناب آیت الله آقای شبیری زنجانی به خود بنده این بود «جد شـما از اوتاد و از شخصیتهای کم نظیر حوزه علمیه قم بود». به هر جهت این عالم اندیشمند جناب آقامحمدرضا انصاری در دامن چنین پدری تربیت یافت. سابقه روحانی بودن در خانواده جد مادری ما هست کما این که در سلسه شجره نامه پدری هم روحانیت حضور دارند، پدربزرگ ما میرزاحســـن انصاری و پدرشـان عبدالحسین انصاری، تا ۵ واسطه که جلو برویم ، یکی از علمای بزرگوار به نام ملامحمدنجار تستری هست که از شاگردان مرحوم سیدنعمت اللہ جزائری بوده است.
در مورد خاندان مادری مرحوم دایی ما، آنها هم از چهره های موجه شهر محلات بودندوماشنیده ایم که خانواده مادری از تبار مرحوم ملا احمد نراقی بوده اند. آقادایی ما از یک خاندان علم و دانش بودند؛ وممکن است بعضی از افراد، پدر آنها جزو کسبه و بازاریهای موجه باشند، اما ایشان از خانواده ای بودند که سابقه علم و دانش در آنها بوده است؛ اضافه بر این که عرض کردم آقای آمیرزاحسن انصاری خودش یکی از چهره های تابناک تقوادر حوزه علمیه قم بوده است وحضرت امام(رضوان الله علیه)هم وقتی که از پاریس به تهران برگشتندوبعدهم آمدند قم، یکی از جاهایی که تشریف بردند و دیدار کردند، منزل همین جناب آیت الله آمیرزاحسن انصاری بود.
تحصيلات علمی مرحوم حجت الاسلام والمسلمین انصاری محلاتی نزدچه کسانی بود؟
ایشان در سال ۱۳۲۷ در محلات متولد شدند و تا سه کلاس مکتب را در محلات خوانده بودند، کلاس چهارم را خودشان می گفتند من آمدم قم؛ و قم هم که آمدند، بعد از پایان کلاس ششم، طلبگی را شروع کردند و اولین استادشـان هم پدرشان بود. غیر از استفاده از محضر پدر، ایشان در ادبیات کتابهایی مثل «مطول» و «سیوطی» را از محضر مرحوم آقای آیت الله شیخ رحمت الله فشارکی استفاده کردند و کتاب هـای جنبی ادبیات را کـه آن موقع طلبه ها می خواندند مثل «شـرح نظام» یا «شرح جامی» از محضر پدرشان فراگرفتند. سطح را از محضر مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی و جناب آیت الله آقای نوری همدانی استفاده کردند و فلسفه را در محضر مرحوم آیت الله آقای انصاری شیرازی آموخت. دوره درس خارج را هم خودشان می فرمودند از ابتدایی که خارج شروع کردم، در فقه محضر درس خارج مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی تشرف داشتند و در اصول هم از شاگردان جناب آیت الله آقای وحید خراسانی بودند که به این شکل تحصیلات مقدمات، سطح و خارج را به اتمام رساندند و به تعبیری فارغ التحصیل شدند.
در مورد قرآن ظاهراً بیشتر خودشان کار کرده بودند و بنده از ایشان نشنیدم که در دوران تحصیل شان مثلاً جایی تفسیر خوانده باشند. البته در دوره های ایشان یعنی در دهه ۳۰ و دهه ۴۰ چندان هم درس تفسیر مرسوم نبود و ایشان دیگر بر اساس آن ذوقی که داشتند، وارد مطالعات قرآنی شدند و خودشان زحمات زیادی کشیدند و الحمدلله از پژوهشگران و دانشمندان قرآنی حوزه محسوب شدند.
فعالیت های قرآنی ایشان در چه زمینه هایی بود؟
ایشان از سال ۵۰ یعنی آن موقع که سنشان حدود ۲۳ سال بود، نویسندگی و ترجمه را را شروع کردند. تا سال ۶۷ که دارالقرآن آیت الله گلپایگانی تأسیس شد، ایشان وارد دارالقرآن آیت الله گلپایگانی شدند و تا سال ۷۵ یعنی چیزی حدود ۹ سال به صورت مرتب روزانه در دارالقرآن مرحوم آیت الله گلپایگانی بودند و کار ایشان در آن جا ترجمه قرآن و تصحیح ترجمه های قرآنی بود که به دار القرآن ارائه می شد.
بعد از سال ۷۵ که دارالقرآن آیت الله گلپایگانی تعطیل شد، ایشان وارد موسسه ای به نام «ترجمان وحی» شدند که زیر نظر وزارت ارشاد بود و در آن جا همان کار قرآنی یعنی ترجمه قرآن و تصحیح ترجمه هایی که مطرح بود، را ادامه می داد که در همان موسسه ترجمان وحی، ترجمه آیت الله مکارم و ترجمه مرحوم فولادوند را تصحیح کرد که در دارالقرآن و موسسه ترجمان وحی دوستانی داشتند که با هم کار می کردند و یک بخشهایی را هم میدیدیم که منحصراً خودشان در منزل کار می کردند.
ایشان دو کار دیگر هم داشتند، یکی تصحیح و ویرایش ترجمه قرآن برای تفسیر راهنمای مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی بود و یکی هم تصحیح و ویرایش یک ترجمه بر اساس تفسیر «المیزان» بود که الان چاپ شده است. یعنی ایشان غیر از آن ترجمه ها و تصحیح هایی که در دار القرآن آیت الله گلپایگانی داشتند، مجموعاً ۴ تا کار ترجمه مشخص دارند: تصحیح ترجمه آیت الله مکارم، ترجمه فولادوند، ترجمه برای تفسیر راهنما و..
از تحصیلات خودتان از محضر ایشان بفرمایید؟
بنده درس های متعددی خدمت ایشان خواندم . ابتداء من در سال ۱۳۶۵ از ایشان از اول سیوطی تا حدود نیمه آن را فرا گرفتم که بخشی از سال را دو نفر بودیم و دوستی داشتم بنام شهید غلامرضا مرتضوی که در جبهه به شهادت رسید و بعد از آن من تنها خدمت ایشان در حیاط مدرسه فیضیه درس میخواندم.
در سال بعد ، بخشی از کتاب "مغنی اللبیب" که طلبه نمیخواندند را خدمت ایشان خواندم و هم زمان چنین بخش هایی از تفسیر «مجمع البیان» را ایشان به بنده آموزش دادندکه این دو درس را فقط من بودم و ایشان و به تعبیری دو به دو بودیم.
در فقه نیز از محضرشان بهرمند بودم ؛ بخش عبادات کتاب «شرح لمعه» را که یک بخش مفصلی هم هست با چند نفر از دوستان در مسجد امام حسن عسکری (ع) صبح ها خدمتشان می رسیدیم و استفاده می کردیم.
از خاطرات آن ایام تحصیل در حضور ایشان را بگویید؟
از خاطرات و دانش و اخلاق ایشان خیلی زیاد بهره بردم ایشان در درس خیلی دقیق بود؛ اولا ادبیات عرب و صرف و نحوش خیلی قوی بود و تدریس لمعه هم یک استادی را می طلبد که ادبیات قوی ای داشته باشد. متن شرح لمعه را برای ما به خوبی نه تنها بیان می کرد بلکه به خوبی تفهیم می کرد، بدون این که حالا توجهی به حواشی مطلب در یک مبحث بکند. خلاصه هم متن درس را با قدرت بیان می کرد و تفهیم می فرمود و هم در زمینه نحو الگوی بسیار قوی ای بود. از نظر نظم هم ایشان شاخص بود و ما یک روز ندیدیم ایشان غائب باشد؛ برف بود باران بود، مشکلات بود، ایشان اصلا وسیله هم نداشت و از منزلشان تا مسجد امام پیاده می آمدند و در همان شرائط بارندگی زمستان، ماها گاهی دیر می رسیدیم، ولی می دیدیم ایشان سروقت آن جا نشسته اند.
نکته سوم در مورد کلاس درسی که خدمت ایشان بودیم، این بود که ایشان بسیار به شاگردانشان احترام می گذاشتند.
این ۷-۶ نفر که خدمت ایشان بودیم، واقعاً مورد احترام آقای انصاری بودیم یعنی اصلا نگاهی که ایشان به شاگردانشان در آن ساعت داشتند و ما خدمتشان بودیم نگاه استاد شاگردی نبود، بلکه نگاه دوستانه و یک نگاه بسیار بزرگوارانه ای بود که ما اینها را از ایشان درس گرفتیم و الان هم که گاهی با همان رفقای شرح لمعه ذکر خیر مرحوم آقای انصاری می شود، همین نکات را می گویند که ما غیر از شرح لمعه، اخلاق، ادب، شخصیت، نظم، نجابت و متانت در صحبت کردن از ایشان آموختیم ایشان خیلی متین و با صدای آرام و الفاظ خیلی مودبانه صحبت می کرد که آن اوصاف اخلاقی در اذهان باقی است.
ایشان چه خصوصیات اخلاقی ویژه ای داشتند؟
اگر بخواهم یک اجمالی از خصوصیات اخلاقی ایشان خدمت شما عرض کنم، این است که مثلاً همان طور که عرض کردم ایشان بسیار آدم منظمی
بود و در درس نظافت و حتی در خیلی چیزهای ساده زندگی مثل لباس پوشیدن، بسیار انسان منظم و انسان مرتبی بود و در این جهت واقعاً برای شاگردانش الگوبود.
نکته دومی که من از ایشان دارم این است که ایشان بسیار انسان نجیبی بود تا ما سوالی نمی کردیم پاسخ نمی فرمودند و تا مطلبی به ایشان ارتباط پیدا نمی کرد وارد نمی شدند و بعضی از صحبت هایی که یک خورده جدی هم بود انسان می دید ایشان با یک نجابتی آن مسئله یا گفت و گو را پشت سر می گذاشت. سومین خصوصیتی که من از محضر ایشان بهره بردم، یک خصوصیت مهم اخلاقی ایشان به نام نكران الذات» بود که علمای اخلاق به آن پافشاری می کنند. نکران از ماده منکر شدن است؛ و ذات یعنی شخصیت خود انسان علمای اخلاق می گویند انسانهای وارسته به یک نقطه ای می رسند که نكران الذات دارند یعنی خودشان را حساب نمی کنند و اصلا برای خودشان حسابی باز نمی کنند. انصافاً مرحوم آقای انصاری چنین بود. وارسته بود و اصلاً برای خودش حسابی باز نمی کرد. هیچ وقت حتی یک بار ما از ایشان نشنیدیم که خودشان را به عنوان استاد یا به عنوان محقق در علوم قرآنی یا به عنوان یک آدم زحمت کشیده ای در مباحث قرآنی مطرح بفرمایند. نکته دیگری که ایشان داشتند و واقعاً درسی است برای همه ما طلبه ها، ایشان زندگی بسیار ساده و بسیطی داشت. منزل ایشان یک خانه کوچک فکر می کنم حدود ۱۰۰ متری در منطقه قدیمی با جک قم بود. یعنی در آن شعاع علمی که جزو محققین شناخته شده قرآنی در حوزه علمیه قم بود، اما یک زندگی بسیار ساده و بسیار بی آلایشی داشت و واقعاً ما به هیچ عنوان هزینه اضافی ای در زندگی ایشان و در حاشیه زندگی ایشان ندیدیم که این خصوصیت واقعاً باید باز هم در روحانیت بماند یا احیاء بشود.
خصوصیت دیگری که ایشان داشت و لازم است عرض کنم و این هم برای همه ماها و همه عزیزانی که این مطالب را دنبال می کنند، مفید است، این است که یک دورانی پدر ایشان مرحوم آیت الله آقامیرزا حسن انصاری بیمار بود و بعد هم به رحمت خدا رفت و مادرشان بیمار بود؛ واقعاً مرحوم آقای انصاری به این پدر و این مادر مخلصاً رسیدگی می کرد، بلکه مخلصاً پرستاری می کرد؛ که در این کلمه «پرستاری» ما می توانیم همه نوع نیازهایی که یک بیمار دارد و یک پرستار باید رفع کند، نهفته است. قبل از بیماری هم حتماً روزی یک بار یا روزی دوبار یعنی یک بارش قطعی بود گاهی هم دو بار - به منزل پدرش سری می زد و نیازهایشان را می خرید و تهیه می کرد و خدمتشان ارائه می داد.
این خصوصیاتی است که ما از اخلاقیات بزرگوارانه مرحوم آقای انصاری (رحمة الله علیه) در ذهن داریم.
تألیفات ایشان به چه حوزه هایی معطوف می شد؟
آثار ایشان مجموعاً به سه شاخه بر می گردد: ترجمه، تأليف و تصحیح، طبق آن چیزی که ایشان به قلم خودشان آثارشان را توصیف کرده اند و آمارش را ارائه کرده اند، مقالات قرآنی ایشان مجموعاً ۱۲ مقاله قرآنی است که اینها در مجلات متعددی چاپ شده است. مقالات متفرقه ای هم دارند که مربوط به مباحث معارف اسلامی است. تألیفاتی هم که ایشان دارند، مجموعاً ۳۲ تألیف است و خب ترجمه و تصحیح هم جزء آن است.
از همان سال ۱۳۵۰ به بعد که ایشان اهل نوشتن بوده است، ایشان با مرحوم آقای مصطفی زمانی که از نویسندگان معروف دهه ۵۰ بوده است، همکاری می کرد و در انتشارات «پیام اسلام» که آثار مرحوم آقای زمانی را چاپ می کرد، یک آثاری هم از ایشان چاپ شده است. یک آثار غیر چاپی هم دارند که آنها هم دارد جمع آوری می شود که بعداً ان شاء الله در یک فرصتی تکمیل بشود.
از آخرین دیدارتان با ایشان مطلبی به خاطر دارید؟
ایشان در این دوره آخر عمر شریفشان کسالت داشتند و دیگر نمی توانستند بیرون تشریف بیاورند. اما قبل از دوره کرونا یک روز دعوت شان کردیم، ظهری تشریف آوردند منزل ما و با این که یک مقدار مزاج شان هم ناراحت بود و ضعف داشتند، خدمتشان بودیم. یادم هست که من حس کردم ایشان چون صدای شان هم به خاطر بیماری و ضعف ضعیف شده بود می خواهد صحبت بکند؛ رفتم کنار ایشان نشستم ببینم صحبت ایشان چیست. آن صحبتی که ایشان کرد، آخرین جمله ای بود که من در منزل خودمان از ایشان شنیدم و بعدها که ایشان را زیارت کردم استراحت می کردند و دیگر حالی برای صحبت کردن نبود. یادم هست آن جمله ای که ایشان فرمودند، این جمله بود: «ما هر چه بخواهیم از کمالات از نظر معارف و معلومات در قرآن و اهل بیت وجود دارد؛ نباید ذره ای از این زاویه داشته باشیم». یعنی ایشان با همان صدای ضعیف شان در آن حالت کسالت شان دو تا الگو معرفی کرد که در باب معارف و علوم، هر چه بخواهیم در قرآن شریف هست و انسان را نورانی می کند و در مسائل عملی و در مسائل سیره رفتاری هم باید در این عالم نگاه مان فقط به اهل بیت باشد و اهل بیت (سلام الله عليهم اجمعین) معادلی در این عالم ندارند. این آخرین جمله ای است که من از ایشان یادگار دارم. پیام زندگانی ایشان را چه می دانید؟ به نظر من که با ایشان محشور بودم و هم خیلی در کلاس درس خدمتشان بودیم و هم در دایره صله رحم ایشان را خیلی زیارت می کردم، پیام زندگی ایشان این بود که واقعاً ایشان توجهی نداشت به این که از این دنیا و این مسائل مربوط به دنیا چه چیزی گیرش آمده و چه چیزی گیرش نیامده است و چه کسانی چه چیزی را تصاحب کرده اند یا تصاحب نکرده اند.
مرحوم کلینی در کتاب شریف «اصول کافی» نقل می کند که امام صادق (علیه السلام) فرمودند «لایجد الرجل حلاوة الإيمان في قلبهِ حتَّى لا يبالي من أكل الدنيا (الكافي، ج ۲، ص۱۲۸) یک انسان حلاوت و شیرینی ایمان را در جان و روحش نمی یابد مگر این که از این اردوگاه و منزلگاه پا فرا گذاشته باشد که برایش مهم نباشد چه کسی در دنیا موفق می شود، چه کسی در دنیا سمتی پیدا می کند و چه کسی دارای منافع بسیار زیادی در این دنیا می شود. یعنی امام می فرماید وقتی کسی به این جا رسید، دیگر برایش آن کسی که دنیا را می خورد و به همه منافع دنیا می رسد، مهم نیست که حالا او رسید چرا من نرسیدم؟! او آیت الله شد چرا من نشدم؟! چرا او این عنوان را دارد ولی من که از او بالاتر بودم، این عنوان را ندارم؟! اگر کسی به این جایگاه رسید، طبق فرمایش معصوم (علیه السلام) طعم ایمان را می چشد.
انصافاً برای ایشان مهم نبود که چه کسی از این دنیا استفاده کرده، چه کسی نکرده است؛ چرا دیگران استفاده کردند چرا به ایشان چنین بهره هایی ندادند؟! به تعبیر حضرت امام (رضوان الله تعالی علیه) خودش را از همه تعلقات این دنیا - البته در آن حد خودش - خلاص کرده بود و خلاصه با یک آرامشی در برابر دنیا طلبان قرار می گرفت و هیچ جزع و فزعی و هیچ سر و صدایی نداشت. اصلا در این فکرها نبود که کتابش را با چه عنوانی چاپ می کنند و یا در فضای مجازی با چه عناوینی مطرح است و .. خلاصه از این موهومات گذشته بود . و انسان باید تلاش بکند خیلی به اینها دل نبندد و توجه نکند تا کم کم نفس انسان از این حالاتی که به قول استادمان حضرت علامه حسن زاده آملی می تواند رهزن باشد ان شاء الله بتواند که جدا بشود.
در پایان اگر نکته ای باقی است، بفرمایید.
در رابطه با تکریم علما دو نکته را عرض می کنم. وقتی عزیزان چهره های علمی و چهره های شاخص معارف دینی و علوم اهل بیت را معرفی می کنند، این یک نوع قدردانی از زحماتی است که اندیشمندان و عالمان دینی داشتند و ما موظف به قدردانی هستیم.
نکته دومی که در تکریم علما وجود دارد، آن درس عملی ای است که در این تکریم ها می آید. یعنی در مصاحبه ها، در گزارشهای تصویری و حتی در گزارشهای غیر تصویری، وقتی ما مطالب، خاطرات و معارف بلندی را از بزرگان و علمای مان می شنویم این ها خودش خیلی آموزنده است؛ چون خیلی چیزها در کتاب ها نیست که ما بگوییم ما اینها را می رویم در کتاب ها مطالعه می کنیم؛ نه، خیلی چیزها را باید در سیره و حالات علما مطالعه کرد نه در کتابها؛ که حتی برنامه زندگی علمای ما برای ما درس است. یعنی این تکریم ها غیر از این که ترویج علمای بزرگوار و آثارشان و یک قدرشناسی است نسبت به زحمات آنها، طبیعتاً برای جامعه علمی، حوزه های علمی و دانشگاه ها، طلاب، دانشجویان و اساتید قطعاً یک الگویی است که می تواند مشوق باشد برای این که إن شاء الله مسیر را با این ستارگان پرفروغ آسمان علم و معرفت و اخلاق پیدا کنیم. و برای این کار ما باید مطالعه وبررسی کنیم و خودمان را از کنار شخصیت علمای اروزندگی و خاطرات و درس خواندن ها و درس گفتن های و تألیفات آنها و نیز سیره اخلاقی آن بزرگواران جدا نکنیم. یعنی عزیزانی که می توانند این موارد را منعکس کنند، منعکس کنند و دیگران هم مطالعه کنند و این مطالعاتشان را منظم و مستمر کنند. ما مکرر از استاد بزرگوارمان حضرت آیت الله آقای جوادی آملی شنیدیم که ایشان می فرمود در ساعات روزتان که مطالعه می کنید و تدریس دارید، یک وقتی را بگذارید که آثار علما و حالات علما را بخوانید. ارتباط با علمای ربانی چه به شکل خواندن زندگی آنها و یا گفتن خاطراتی از آنان و یا شنیدن آن خاطرات و فضائل اخلاقی باعث انعکاس نور می شود و در حالات روحی انسان خیلی اثر می گذارد و ان شاء الله در ایجاد و ارتقای کمالات روحی انسان بسیار موثر است.