👆یکی از دوستان اندیشمند با توجه به مقاله فوق سوال زیر مطرح نموده👇

جناب استاد آقای سروش با سلام خدمت شما 

ازاینکه در آثارتان به سراغ فیلسوفانی مانند بوعلی سینا و خواجه نصیر طوسی و شیخ اشراق و حکیم سبزواری و علامه طباطبایی و خصوصا ملاصدرا میروید و درباره شان مینویسید و از بهترین دریافت های علمی و فلسفی شان به ما هدیه میکنید برایم جالب و شعف آور است . 
مقاله جدید شما در رابطه با شریعت و اخلاق در تفکر ملاصدرا را در کانال تلگرامی شما خواندم و عالی بود.
سوالی داشتم : چرا در جهان غرب از الاهیات تا اقتصاد و سیاست ،  آراء فیلسوفان طرح میشود ومورد توجه است ولی در شرق و کشورهای اسلامی چنین نیست ؟ حداکثر فقه را به عنوان الگو معرفی میکنند ؟ 
از اینکه پاسخ دهید خوشحال میشوم . 
دوست کوچک شما محمدی نیا 


پاسخ 👇
سلام علیکم 
از لطف شمامتشکرم و از اینکه علم دوست هستید و مطالب را پیگیری میکنید به شما تبریک میگویم .
بله درست است ، در میان ما در بخش های مهم اجتماعی و سیاسی جای نگاه فیلسوفانه و فیلسوفان خالی است و درست بدین جهت است که ما بر آنیم که به بهانه های مختلف فلسفه و فیلسوفان را مطرح کنیم . 
از آنجا که شهروندان جامعه ما و دیگر جوامع اسلامی مسلمان هستند و به امور جامعه نگاه شرع محور دارند در نتیجه به دانشی که شرعیت امور را معرفی میکند نظر دارند که آن دانش ؛"علم فقه" است .
اما نکته مهم این است که این‌ نگاه با همه خوبیهایش نمیتواند بیش از شرعیات و حلال و حرام را به ارمغان آورد که "باید و نباید" است ، چون موضوع فقه در همین محدوده است حال آنکه همه امور جامعه  فقط به حلال و حرام ختم نمیشود بلکه جامعه بر "بود و نبود" استوار است و علمی که بودن ها و نبودن ها و چگونگی مواجه با "بودن ها" و یا برخورد با "نبودن ها" را مشخص میکند و عُهددار اعتقادات ما در برابر حوادث و  سیاست ها میباشد ؛ علم فلسفه است . همین قدر بدانید که با دانشِ کلام و فلسفه میتوان خیلی پیشامدهای ناگوار را تحمل کرد و حتا مدیریت نمود و نیز به بسیاری جلوه های پنهان مسائل پی برد و راهی برای آن اندیشید. 
همانطوریکه امام خمینی از آن رهگذر که یک فیلسوف بود بدون سوء استفاده از گزاره های دینی ، با توجه به دانش فلسفه و معنویات عرفان ؛ بحران های جامعه را مانند جنگ تحملیی برای مردم  مدیریت میکرد.
 به گمان ما ؛ جامعه دینی همانطوریکه نمیتواند از علومِ  به اصطلاح حوزویان علوم "نقلی" یعنی قرآن و عترت فاصله داشته باشد ، هیچ گاه نمیتواند از علومِ عقلی مانند "کلام" و "فلسفه" و "عرفان" و "اخلاق" جدا باشد . اینجاست که کلام و فلسفه مسئولیت خود ایفاء میکند . جهان غرب چون از فقه بی بهره است ، خلا خود را با فلسفه پر کردند و البته در کنار مزایایی که نصیب شان است ، گرفتار فلسفه های مادی و ضداخلاقی هم شدند ! 
خلاصه الگوی جامعه اسلامی ؛ جامعه نبوی و علوی است که در نهج البلاغه متبلور است و نهج البلاغه در بردارنده همه این دانش هاست و محدود به فقه و شریعت نیست . نگاه اجمالی به عهدنامه مالک اشتر گواه بر مدعای ماست . واقعا اگر مسئولی بخواهد گوشه از معارف بلند عهدنامه را در خود پیاده کند بدون نگاه عقلانی به خدا متعال و جهان و خود و شناخت دگرگونی های خلقت و امیال نفسانی و سرانجام بازگشت سریع آثار وضعیِ تصمیماتش به خویشتن و مسائلی از این قبیل امکان پذیر نیست و متولی این دانش علوم عقلی است . 
موفق باشید .

✍هادی سروش

https://t.me/soroushmarefat