معرفت و سیاست - چیزی شبیه حکومت علوی
بوی خوشِ چیزی شبیه حاکمیت علوی(ع)
*نوشته هادی سروش
🔵 امروز در رسانه ها دیدیم و شنیدیم که ریئس جمهور محترم خود را در جمع دل سوختگان حادثه "معدن آزادشهر" قرار داد در حالیکه اولا مسئولیت آن معدن با دولت نبوده و مربوط به "نهاد خاصی" است ، و ثانیا نیروهای امنیتی و مشاوران اطلاعاتی گزارش عصبیت کارگرانِ ستم دیده و زجر کشیده را به ایشان داده بودند که ممکن است با دیدن جنابعالی این عزیزان از فرط ناراحتی و مصیبت از محدوده ادب و احترام خارج شوند ،
لیک ایشان فرموده بودند :
" فریاد کشیدن معدنچیان بر سر من، مایه افتخارم است.. من رئیس جمهور زمان درد مردم هستم " .
برخورد زیبای ریئس جمهور بزرگوار،مرا یاد این ماجرای مهمی تاریخی انداخت ؛
🔴وقتی زنی برای شکایت به معاویه مراجعه نمود ؛
معاویه گفت: حاجتت چیست وبرای چه آمدی؟
گفت:
کسی که مسؤولیت اداره جامعه را به عهده گرفته است، در دستگاه قسط و عدل اله مسؤول است و نباید به خلقی ستم بشود و حق خدا ضایع بشود، نماینده شما به دیار ما آمده است ، حق خلق را رعایت نمی کند، اگر او را عزل کنی ما آرام خواهیم بود، و اگر عزل نکردی، ممکن است علیه تو قیام کنیم.
معاویه گفت:
ما را به قیام تهدید می کنی، آیا می خواهی تو را با وضع دردناکی از همین جا پیش همان حاکم بفرستیم تا او درباره تو تصمیم بگیرد؟
اینجا بود که این بانو شعر معروف زیر را خواند:
صلی الاله علی جسم تضمنه قبر فاصبح فیه العدل مدفونا
یعنی صلوات خدا بر روح کسی که وقتی به قبر رسید، قبر با در بر گرفتن وی، عدل را بر گرفت و عدالت را در آغوش کشید.
معاویه پس از شنیدن گفت:
این شخص کیست؟
سوده گفت: «ذاک علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین »
وفضائل علی را در محفل معاویه شمرد تا جایی که معاویه را وادار کرد تا بپرسد:
چه امری از علی دیده ای که این چنین به ستایش او زبان می گشایی؟
سوده گفت:
مشابه همین صحنه در زمان خلافت علی بن ابی طالب پیش آمد و ما به عنوان شکایت از یک کارگزار، به مرکز حکومت علوی مراجعه کردیم، من به عنوان نماینده از قوم خودم حرکت کردم و رفتم که شکایت به محکمه امیرالمؤمنین ببرم وقتی وارد منزل امیرالمؤمنین شدم، دیدم در حال نماز است ، او نماز را رها کرد وبا یک نگاه رئوفانه و عطوفانه به من فرمود:
آیا کاری داری؟
عرض کردم:
آری، کارگزار شما در مسائل مالی قسط و عدل را رعایت نمی کند و بر ما ستم روا می دارد. وقتی این گزارش به عرض علی بن ابی طالب رسید واز شواهد این گزارش، صدق اصل گزارش روشن شد، علی بن ابی طالب گریه کرده و دست به آسمان برداشت وعرض کرد :
خدایا من کارگزارانم را چنان تربیت نکردم که به آنها ظلم را اجازه داده باشم، یا ترک حق خدا را تجویز کرده باشم،
آنگاه قطعه پوستی از جیبش در آورد و در آن رقعه مرقوم فرمود........
🔷آنجا که مسئولی در نظام اسلامی با شرح صدر ، در برابر شدیدترین هجمه های شهروند مظلومی که حق اورا به غارت برده اند ، قرار گیرد و در اوج قدرت ، آن دهان معترض را ندوزد و زبانی را نبرد ، آنجا بوی ، (فقط بوی) حکومت علوی میآید.
*** اللهم انا نرغب الیک دوله الکریمه تعزبه الاسلام و اهله..