استاد هادی سروش: مراقب باشیم «تالیف قلوب» را به «تنفیر قلوب» تبدیل نکنیم
استاد هادی سروش: مراقب باشیم «تالیف قلوب» را به «تنفیر قلوب» تبدیل نکنیم

شفقنا- استاد حوزه علمیه بیان کرد: آیا نباید برای جذب دلهای شهروندان جامعه دینی به دین برنامه ریزی موثر داشت؟ آیا نباید از کارهایی که به اسم دین باعث تنفر و دوری جامعه از باورها و معیارهای دینی میشود و هزینه سازی های هنگفت در تخریب باورها دارد ممانعت نمود؟!
به گزارش شفقنا، در ادامه بحث “شرح اصول کافی” در هئیت انصار المهدی تهران گفت: ما بیش از اینکه به فکر ترویج مناسک دینی باشیم باید بفکر ترویج دین و جذب دلها به متن دین باشیم. و نمیتوانیم و اجازه نداریم هر رفتاری را گرچه با نیت مثبت و یا قانونی را داشته باشیم ولی تاثیر دین گریزی و تنفر از دین داشته باشد!!
تالیف قلوب اخلاقی
وی گفت: تالیف قلوب یک اصل مهم قرآنی است. اینقدر این اصل، مهم است که خدا هزینه آن را از وجوه دینی مانند زکات قرار داده و از آن به “مولفه قلوبهم” نام برده میشود.
قبل از تالیف قلوب بوسیله مال و هدیه امکانات، پیامبر (ص) بوسیله اخلاق خود باعث تالیف و جدب دلها شد. طبق نقل کلینی در کافی در باب حسن الخلق ، چنین فرمود: «افاضلكم احسنكم اخلاقا، الموطّئُون اكنافا، الذین یَالفون و یُؤلفون و تُوطَّا رحالُهم؛[کافی ، ج ۲ ص۹۹] برترین شما كسی است كه خوش اخلاق ترین باشد. بخشنده و مهمان نواز باشد. كسانی كه محبت می كنند و مورد علاقه دیگرانند و مردمان راه به خانه آنان دارند.
و طبق نقل بحرانی در کتاب “تحف العقول” پیامبر رحمت (ص) میفرماید: «بهترین شما از لحاظ اخلاقی کسانیاند که انس و الفت ایجاد میکنند و با دیگران الفت میگیرند. ؛ – خیارکم احسنکم اخلاقا الذین یالفون و یؤلفون.»
این درس بزرگ پیامبر خدا در بیان حضرت علی (ع) که مرحوم کلینی نقل کرده، چنین ظاهر گشت که فرمود: “مومن جذاب است و آنکه جذبی ندارد در او خیری نیست؛ – المومن مالوف و لاخیر فیمن لایالف و لایولف.”
️تالیف قلوب مالی
هادی سروش گفت: پیامبر رحمت به جذب اخلاقی اکتفا ننمود و از ابزارهای دیگری برای جذب دلها به حق و حقیقت استفاده کرد و از آن جمله اهداء هدایای مالی به افراد مختلف بود تا دلهایشان متوجه هدایت های الهی شود.
حضرت رسول(ص) به اشراف قریش برای جلب دلهای آنها به اسلام بخشش هایی داشت. ایشان در ماه شوال سال هشتم هجری، پس از آگاهی از تصمیم اشراف و بزرگان هوازن و ثقیف برای حمله به مسلمانان، تصمیم گرفت به مقابله با آنها بپردازد. پیامبر با ۱۲ هزار نفر از مسلمانان به سوی دشمن حرکت کرد. مسلمانان در ابتدای این جنگ،شکست خوردند؛ اما در نهایت، پیروز شدند.
وی ادامه داد: دشمنان اسلام پس از شکست، برخی به طائف و گروهی به نخله رفتند و عدهای در اوطاس اردو زدند. در این جنگ، غنایم زیادی نصیب مسلمانان شد. پیامبر (ص) خمس این اموال را ـ که متعلق به خودش بود ـ به افردی بخشید که در تاریخ اسلام به «مؤلفة القلوب» مشهور شدهاند.
این سیره حضرت باعث حرف و حدیثهایی، میان انصار شد. آنها وقتی دیدند، پیامبر (ص) از غنایم به مردم قریش پرداخت کرد، اعتراض کردند. حضرت(ص) پس از آگاهی از ناراحتی انصار، آنان را دعوت و برایشان سخنرانی کرد و فرمود: «ای گروه انصار! به سبب اندک چیزی از دنیا آزردهدل شدهاید که قلوب افرادی را با آن الفت دادم تا مسلمان شوند و شما را به اسلامتان سپردهام؟ مگر راضی نیستید که مردم، گوسفند و شتر ببرند و شما پیغمبر را پیش خود ببرید؟ به خدایی که جان محمد به فرمان اوست، اگر هجرت نبود، من یکی از انصار بودم….»
انصار که از سخنان خویش پشیمان شده بودند، گفتند: «ای رسولخدا (ص) ما بسیار خشنودیم که شما همراه ما و بهره ما باشید.» پیامبر (ص) فرمود: «خدایا! انصار و فرزندان انصار و فرزندان فرزندان ایشان را رحمت فرمای.» یعقوبی مینویسد: «پیامبر در جواب اعتراض انصار فرمود: «من به گروهی بخشش کردم تا دلشان را به دست آورم و شما را به اسلامتان وا میگذارم.»
این سیره نبوی در “مولفه قلوبهم” برای هدایت الهی بود و نباید این سیره در مجاری قدرت طلبی و اشاعه سلطنه تحریف نمود که در ادامه به آن خواهم پرداخت.
“تالیف قلوب” در زمان ائمه (ع)
سروش گفت: سیره جذب دلها مخصوص به زمان رسول الله نبوده و نیست و لذاست که در زمان ائمه (ع) هم مطرح است؛ به نقل کلینی حضرت باقر (ع) فرمود: هیچ زمانى «مؤلفة قلوبهم» بیشتر از امروز نبودهاند ؛ – الْمُؤَلَّفَةُ قُلُوبُهُمْ لَمْ یَكُونُوا قَطُّ أَكْثَرَ مِنْهُمُ الْیَوْمَ.
مرحوم فیض کاشانی تصریح می کند: این فرمایش حضرت باقر بخاطر اینست كه دیانت بیشتر مسلمانان در هر زمان روى دنیاى آنها پایهگذارى شده اگر وضع دنیا آنها خوب شد (و بنوائى رسیدند) بدین خود خوشنود شوند و تن در دهند، و اگر چیزى از دنیا بآنها نرسید نگران شوند و پشت پا بدین زدند.
در بیانات امام صادق نیز، در باب تالیف قلوب کلمات قابل توجهی دیده میشود ، مانند اینکه به اسحاق بن غالب فرمود: “بنظر تو چقدر مردم اهل این آیه هستند كه خدا فرماید: «اگر از آن صدقات بآنها داده شود خوشنود شوند و اگر بآنها داده نشود از آن ناگهان خشم كنند» (توبه/۵۸)؟ خود اسحاق گوید: خود آن حضرت فرمود: آنان بیش از دو سوم مردم هستند. ؛ – فَإِنْ أُعْطُوا مِنْها رَضُوا وَ إِنْ لَمْ هُمْ أَكْثَرُ مِنْ ثُلُثَیِ النَّاسِ.”
نقطه عطف در تالیف قلوب مالی؛ توحید و دین توحیدی است و نه توسعه قدرت طلبی
سروش در ادامه گفت: گرچه پیامبر از خمس که حق خود بود آن هدایا را داد، اما در قرآن یکی از مصارف زکات است -بمقتضای آیه ۶۰ توبه است- و امروز هم جاری است. و مهم اشاعه توحید و دین توحیدی است و نه توسعه قدرت و ریاست نمایی و مانند آن!
این محوریت در کلام امیرالمومنین تصریح شده که فرمود: “خوش به حال کسی که با مردم انس و الفت میگیرد و مردم هم بر اطاعت از خداوند با او الفت میگیرند؛ – طوبی لمن یالف الناس و یالفونه علی طاعة الله.”
وی گفت: بناى اسلام بر تمایل و سپس جذب هر چه بیشتر دل انسانها به سوى دین حق است و براى این منظور، هزینه مالى نیز مىکند. و این بمعنای مزدوری نیست! چون در مزدوری ؛ اولا بحث تمایل دل مطرح نیست ، ثانیا بحث دین مطرح نیست بلکه قدرت نمایی و تسلط مطرح است.
سخن علامه طباطبائی در “مولفه قلوبهم”
سروش به نقطه نظر علامه طباطبایی توجه ها جلب نمود و گفت : صاحب المیزان در مورد هزینه کردن برای جذب دلها تصریح میکند؛ “هزینه ها نمیتواند بدون معیار باشد ، بلکه اولا باید یکی از سه ثمره در آن هزینه ها قطعی باشد؛ جذب کفّار به اسلام، و دفع دشمنان به وسیله آنان، و نیز آنان بتوانند در نیازهاى دینى کمکی داشته باشند. ؛ – المؤلّفة قلوبهم فهم الذین یؤلّف قلوبهم بإعطاء سهم من الزکاة لیسلموا او یدفع بهم العدو او یستعان بهم على حوائج الدین.
مراقب باشیم تالیف قلوب را به تنفیر قلوب تبدیل نکنیم
هادی سروش در پایان گفت: وقتی در متن دین ما که قرآن است برای جذب دلهای کافران و منافقان طرح عملیاتی با تعیین پشتوانه مالی آن تبیین شده و به “مولفه قلوبهم” مشهور است، آیا نباید برای جذب دلهای شهروندان جامعه دینی به دین برنامه ریزی موثر داشت؟ آیا نباید از کارهایی که به اسم دین باعث تنفر و دوری جامعه از باورها و معیارهای دینی میشود و هزینه سازی های هنگفت در تخریب باورها دارد ممانعت نمود؟! مراقب باشیم تالیف قلوب را به تنفیر قلوب تبدیل نکنیم.






