شاخصه ها و امتیازات علمی، عرفانی و اخلاقیِ علامه حسن زاده آملی: نوشتاری از استاد هادی سروش

شفقنا – حجت الاسلام والمسلمین هادی سروش در نوشتاری آورده است: بمناسبت سالگشت رحلت علامه آیت الله استاد حسن زاده آملی قرار داریم و حق شاگردی ایجاب میکند مطالبی تقدیم کنم.

جامعیت بی نظیر علامه استاد حسن زاده

ایشان به تمام علوم اسلامی آشنا بود، بلکه در بسیاری از آنها تخصص داشت از علومی مثل هیئت و نجوم و ریاضیات تا علوم نقلی مثل رجال و فقه و علوم عقلی مثل فلسفه، و علوم شهودی مثل عرفان البته بیشترین زحمتی که ایشان کشید و تخصص بی نظیری را رقم زد در عرفان نظری است.

عرفان چیست؟

عرفان یک علم است و دارای اصطلاحات مربوط به خود و در راستای شناخت خدا واسما خدا وصفات خدا است.
در عرفان ؛ بعد از سخن از خدا ، سخن از انسان کامل است چون میخواهد بگوید چه انسانی توانسته به این شناخت ، و مقام قرب نائل شود؟ در ابحاث عرفانی تثبیت میشود؛ در تئوری و نظر و نیز در مقام سیر وسلوک، که اولی عرفان نظری و دومی عرفان عملی ؛ تنها کسی که توانسته دارای مقام معرفت باشد انسان کامل و معصومین علیهم السلام هستند.
لذاست که عرفان دو بحث داریم ؛ اول توحید چیست؟ و دوم اینکه موحد کیست؟

تعریف ابن سینا از عرفان و عارف
شیخ الرئیس تعرفی مهمی درباره عرفان و عارف دارد و بسیار مورد توجه حضرت علامه بود ، شیخ در کتاب الاشارات گوید ؛ “المنصرف بفکره الی قدس الجبروت مستدیما لشروق نورالحق فیخص باسم العارف”
نظر فیلسوف اول جهان اسلام این است ؛ کسی که با تمام درک و نظر خود روی بسوی جبروت دارد و از درون خود به حق نظر میکند و نور از آن ناحیه بر او میتابد ؛ عارف است.
پس عارف نگاهش به بالاترین نقطه هستی است.

تفاوت علامه حسن زاده با دیگر عارفان

خیلی ها در این مسیر زحمت کشیدند و ره آوردی را به عالَم عرضه کردند. اما نکته این است که تفاوت علامه حسن زاده با عارفان دیگر چیست ؟
اینجاست که باید شاخصه ها و امتیازات ایشان مورد بررسی قرار داد.

شاخصه اول؛ هماهنگی عرفان و برهان با قرآن

استاد، در تدریس و آثارشان تاکید بسیار دارند و بر این مبنا نظریه پردازی و تحقیقات منحصر به فردی دارند که عرفان و برهان و قرآن از هم جدایی ندارند و با زبان متفاوت یک حقیقت را ثابت میکنند
یعنی آنچه حکیمان و عارفان گفتند با قرآن تغایری ندارد. مثلا بحث ظهور ظاهر در مظهر در که عرفانبه عنوان یک بحث مهم مطرح است ، مفاد همان بحث آیه “مارمیت اذ رمیت و لکن الله رمی” است، و همین حقیقت را فلیسوف با بحث “توحید افعالی” مطرح کرده است.
غرض این است بین استدلال درست و بین شهود راستین و قرآن هماهنگی است.
این درست بر خلاف نظریه و مکتب تفکیک است که اینها را از هم جدا میداند!
خلاصه اینکه ؛ برهان و عرفان در اصطلاح خطاب محمدی (ص) که قرآن و روایات است هیچ تغایر و دوئیتی ندارد.

شاخصه دوم؛ عارف سرسپرده قرآن است

شاخصه مهم حضرت علامه ، در سر سپردگی عرفان و عارف به خود بود و ایشان نسبت به قرآن چنین بود.
سفارش ایشان بصورت مکرر به قرآن بود ، اول تلاوت قرآن و بعد فهم آن ، و بعد عمل به آن را توصیه داشتند.
همیشه میگفتند؛ انسان قرآنی شوید تا پاک شوید و پاکان با شما در تماس باشند و تکرار میکردند ؛ «لَا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» (واقعه /۷۹) انسانهای پاک و مطهّر هستند که جز پاکان نمی‏ توانند آنان را مس کنند. خود آن عالیجناب چنین بود که از هررفتار و از شنیدن و گفتنِ سخنِ غیرپاکی حذر داشت .
مقصود ایشان از انسانِ قرآنی شدن بود این بود از گوش و زبان و چشم تا قلب نباید محل ورود و زندگی نامحرم باشد. و بعد توصیه به پیاده کردن معانی قرآن در جان ، سیر معنوی بر اساس قران داشتند.
در مورد فهم قرآن به تفسیر توجه خاصی مبذول میداشتند. خود ایشان در محضر علامه شعرانی یکدوره تفسیر مجمع البیان خوانده بود وسفارش به خواندن دائمی تفسیر الصافی نوشته مرحوم فیض کاشانی داشتند و میفرمودند؛ این تفسیر چون دارای دو محتوا است مهم و مغتنم است؛ اول روایات مربوط به آیات را دارد و دوم اینکه هم خود فیض چون حکیم و عارف بوده کلمات مهمی در تفسیر قرآن دارد.

شاخصه سوم ؛ عرفان باید بر وزان شریعت باشد

شریعت را داری اسرار میدانست که دست داشتن در عرفان را به برکت توجه به شریعت و فقه میدانست .
مثلا میگفت فقه میگوید زنا را شلاق بزنید و سارق را دست ببرید .. میفرمود این احکام بطونی دارد و آن این است که خلاف اخلاق وقتی شلاق زده شود شخصیت شان اُفت میکند، و در سرقت باید از سارق کلید از او گرفت و کلید دزدی او دست اوست.
استاد عزیزما در عرفان از شریعت عبور نمیکرد بلکه شریعت اساس کار ایشان در عرفان بود.

اما خصوصیات قابل توجهی ما در ایشان دیدیم ، که در مشی و سیره علمی و معرفتی ایشان وجود دارد؛

خصوصیت اول؛ احترام و توجیه سخنان علماء سلف

روش ایشان در بحث های در جایی که بین نظرات علماء یک رشته یک نوع تعارضی دیده میشد این بود که در مواجهه با بحث هایی که علماء بزرگ ارائه کرده اند؛ اولا باید دید نظرشان چه بوده ؟ چه دغدغه ای پشت آن نظریه قرار گرفته ، و ثانیا باید بین نظرات مختلف را جمع کرد و تغایر و تخالف را کاهش داد.
خود ایشان این “اُنس بین نظرات عالمان” را سیره علمی خود قرار داد و در آثار گران بهایش بسیاری از تغایرها و اختلافات علمی بین علماء را تبدیل به وحدت نظریه کرد.
به عنوان نمونه ؛ در بحث اتحاد عاقل بمعقول که ابن سینا منکر وجود آن است و ملاصدرا در مقابل او مؤید آن قاعده فلسفی است ، و یا در بحث اصالت وجود و اصالت ماهیت که دو قول کاملا در مقابل است ، ایشان توجیهاتی داشت که میتوانست این دو نظریه را به وحدت نظر برساند، و نیز در وجود مجردیِ نفس که ابتداءاً مادی است و بعد مجرد میشود که در فلسفه ملاصدرا از آن تعبیر به “جسمانیةالحدوث و روحانية البقاء” میشود با نظریه فیلسوفان مشائی سازگار نیست تحقیقی شنیدنی داشتند و مباحثی از این سنخ یک مقاله مفصلی را طلب میکند.

خصوصیت دوم ؛ مخالفت با هرگونه عرفان مسلکی دورغین

ملاک و معیار عرفان در نزد علامه حسن زاده این بود که عرفان را به حرکاتِ خشک و مقدسی نمیدانست و نیز با حرکات نمایشی برای اظهار اینکه کسی بگوید عرفان پیش من است ، سخت مخالف بود .
او عارف و عرفان را دور از لباسِ تمییز و نو و یا شاد و متبسم بودن میدانست و اصلا بی موالاتی شخصی در لباس و ظاهر را علامت عرفان نمیدانست.
میفرمود؛ در کتاب مراة العقول روایتی آمده کسی با حالت خمیده راه میرفت .. جناب رسول الله(ص) دست به نشانه او زد این چه حالتی است که بخود گرفتی خدا انسان را مستوی القامه تو رد خلق کرده و شما این حالت را بخود میگیری؟!
خود ایشان با یک قامت رعنا و لباس مرتب در خیابان راه میرفت. و خلاصه با دکان بازی بوسیله عرفان شدیدا مخالف بود و بلکه متنفر بود. از این رهگذر با سر کج کردن و دعا نویسی و .. میانه ای نداشت و این امور را عرفان نمیدانست بلکه ضد عرفان معنا میکرد .
نسبت به برخی افراطی گری ها حساسیت نشان میداد مانند اینکه کسی بخواهد کنار قبر عالمی بنشیند و زندگی رها کند. گاهی در درس گلایه میکرد چرا بعضی از خانم ها که باید به وظیفه زندگی برسند میروند و در کنار قبری از صلحا و علماء بیتوته میکنند.
این ها نمونه های روش علامه در مواجهه با عرفانی های بود که هیچ مناسبتی با دین و عقل ندارد. همیشه میفرمودند : “تمام راه سیروسلوک قرآن است و حرکت در مسیر پیامبر خاتم (ص) و امام مُلک و ملکوت صادق آل محمد(ع) قرار دارد.”

خصوصیت سوم ؛ ادب و ادب و ادب

یکی از خصوصیات در شخصیت ایشان ادب بود و آن را در عرفان دخالت میداد .
ایشان بسیار بسیار مودب بود . علامه حسن زاده یعنی ادب ادب ادب ؛ در نگاه در راه رفتن در نشستن در درس و نام بردن از افراد و..
علامه حسن زاده این ادب را “ادب مع الله” میدانست چون ما در هر حالی در محضر خدا هستیم باید با همه چیز و در برابر همه چیز ادب را رعایت کنیم .

خصوصیت چهارم ؛ توصیه به محبت به دیگران

توصیه به محبت داشتن یکی از آن خصوصیات است .
مثلا در مورد محبت به هم نوع و خصوصا ارتباط با خانواده حساس بود و نمیپذیرفت که کسی از عرفان سهمی برده باشد ولی با خانواده و جامعه بد اخلاق باشد
تعبیر میکرد ؛ وقتی خانه میروید پدر باشید و نه پلنگ ! که بچه ها با دیدن شما فرار کنند
لباس روحانیت را آرم پیامبر میدانست که باید با مردم محبت کند و عارف با مردم خوشرفتار است و میگفت کسی که با مردم بدرفتار است عارف نیست بلکه اصطلاحات را یاد گرفته است .

خداوند روح عالی این استاد فرزانه و عالم جامع و پر تلاش و فداکار را با اولیاءاش محشور فرماید