بنی امیه و تزریق فسق به متن دین برای استمرار حاکمیت ✍هادی سروش
🔰بنی امیه و تزریق فسق به متن دین برای استمرار حاکمیت
✍هادی سروش
💠اشاره : "امام خمینی بر این باور است ؛ اسلام سلطنتی را رژیم شیطانی دانسته و خطرش را از اسلام خلافتی اُموی بیشتر میداند"
حاکمان برای استقرار و استمرار حکومت خود طبعا به اموری توجه ویژه دارند . در این بین "بنی امیه" ؛ برای استمرار حاکمیت خود بشکل سلطنتی و موروثی به اموری تشبث نموده که برخی از انان سابقه در حاکمان و ادیان نداشته و برخی هم از نوآوری های بنی امیه به حساب می آید.
در تاریخ گفته شده ؛ معاویه برخی از زبردست ترین عالمان مسیحی و دانشمندان یهودی را برای کمک های فکری به کاخ سبز آورده بود.
🔻به عنوان مقدمه بدانیم ؛
طبق بیان امیرالمومنین (ع) در نهج البلاغه ؛ اسلام بنی امیه اسلام از روی اکراه بوده است، پس نمیتواند یک اسلام جدی و انتخابی باشد .
مقدمه دیگر اینکه ؛ تغییرات در عصر بنی امیه با سرعت انجام میشد .
طبق نقل تحف العقول ؛ امام حسین (ع) می فرماید : شما می بینید که چگونه دنیا در حال تغییر است ! چگونه بعضی از اموری که نیکو و زیباست، زشت معرفی میشود و یا زشت پنداشته می شود ؛ ما قد ترون و ان الدنیا قد تغیرت و تنکرت و ادبر معروفها.."
از این بیان امام حسین می فهمیم که تحقیقاتی که بنی امیه در جوامع اسلامی ایجاد میکردند بسیار زیاد بوده است!
🔻بخشی از این تغییرات که کاملاً متضاد با افکار عمومی ویا مفاهیم کلیدی دینی است ، بدین شکل است ؛
✅"جماعت" واژه و حقیقت نخستی است که مورد دستبرد بنیامیه قرار گرفت .
جماعت یک حقیقتی است که به وسیله پیامبر معرفی شد به معنای مجموعه امت اسلام است، اما بنی امیه جماعت را به افراد و یا گروهی قرار داد که از همفکران خود و یا از مدافعان اربابان قدرت و ثروت و یا از کسانی باشند که در مقابل ظلم ها خاموش هستند!
یزید در نامه به ابن عباس نوشت؛ پیش حسین بن علی برو و به او بگو و از او بخواه که از کارهایی که موجب تفرقه و به هم زدن جماعت مسلمین میشود خود داری کند !
این نامه نشان دهنده این است یزید، امام حسین را عامل تفرقه در امت اسلام میداند و خود را عامل جماعت و وحدت جامعه اسلامی دانسته است !
با این تغییر در حقیقت "جماعت" ؛ برنامه شوم حذف امام حسین (ع) را ترتیب دادند.
✅حقیقت دومی که آن را هم تغییر دادند حقیقتی است به نام "خلافت" !
خلافت یک واژه ای است که حقیقت شناخته شده در قرآن و سنت رسول الله (ص) دارد.
بنی امیه ؛ خلافت را به معنای مالکیت تعییر دادند و مالکیت راهم به معنای خدا انگاری در اموال و نفوس تک تک افراد جامعه و شهروندان معرفی نمودند!
در نهج البلاغه است که امام علی می فرماید: "جعلوا مال الله دولا ، یعنی اینها آمدند بیت المال مسلمین را مانند گوشت قربانی بین خود دست به دست می کردند و تصاحب مینمودند."
نمونه هایی از مالکیت بنی امیه بر اموال مسلمین را ملاحظه کنید ؛
صاحب کتاب الاستیعاب در جلد سوم نقل می کند ؛ خلیفه دوم به معاویه ماهیانه هزار دینار پرداخت می کرده است !
طبق نقل کتاب العقدالفرید؛ معاویه در سخنرانی خود گفت : "الارض لله و انا خلیفه الله فما اخذ من مال الله فهو لی ! یعنی زمین خداست و من خلیفه او هستم و اختیار دارم هرچه بخواهم برای خود بردارم !"
و نیز معاویه در بخشنامه ای به کارگزان مالی حکومتش اعلام کرد ؛ بر هر کسی شاهدی داشتید که علی بن ابیطالب را دوست دارد ، نام او را از دیوان دریافت حقوق از بیت المال حذف کنید!
در بیانات امام حسین به عنوان یکی از علتهای قیام، همین موضوع مطرح است و فرمود ؛ "شما بنیامیه اموال فقرا و مساکین را ضبط کردهاید و به آنها نمیدهید ."
این در مورد تصاحب اموال مردم است .
در مورد مالکیت بر جان افراد هم ، بنی امیه این چنین می اندیشید و عمل می کرد که ما هر که تشخیص دهیم وجودش مضر است او را با حبس و یا قتل حذف میکنیم .
در این زمینه شواهد متعددی وجود دارد ؛
امام حسین در پاسخ به نامه معاویه نوشت ؛ شما کسی هستی که به صرف یک گزارش از افراد ، دستور به بازداشت و قتل آنان میدهی!
در مورد خود یزید هم امام حسین (علیه السلام) به ولید حاکم مدینه فرمود : یزید انسان فاسق و قاتل است که انسان های محترمی را کشته است!
امام خمینی در زمینه قتل و غارت و فسق بنی امیه فرموده:
«یزید یک آدمی بود که به حسب ظاهر متشبث به اسلام بود . . . اما از آن طرف معصیت کار بود، مخالف سنت رسول الله می کرد . رسول الله سنتش این است که باید با مردم چه جور عمل بکنند، او خلافش عمل می کرد . باید حفظ دماء بشود، دماء مسلمین را می ریخت . باید مال مسلمین هدر نرود، او هدر می داد مال مسلمین را; همان شیوه ای که پدرش معاویه هم داشت . . .حکومت اسلامی، یک حکومت مطلق فردی نیست تا در آن، رئیس حکومت بتواند با خودکامگی، جان و مال مردمان را به بازی بگیرد..»
درتاریخ آمده است؛ فردی از عراق آمد مکه و از عبدالله بن عمر سوال کرد که خون پشه پاک است یا نه؟ عبدالله بن عمر گفت: اینها را ببینید! در عراق پسر پیامبر را میکشند و سوالی ندارند! اما درباره خون پشه می پرسند!
چیز خطرناک تری که بنی امیه از مالکیت جان و مال مردم داشتند این بود که آمدند و خلافت را مورثی ، و تبدیل به سلطنت کردند !
معاویه هفت سال تمام در پی راضی کردن این و آن بود تا همگان با یزید بیعت کنند ، و این کار از راه هدیه دادن به نزدیکان و رشوه به بیگانگان انجام میداد و حتی برخی به "حذف" کرد !
امام خمینی که بینش قابل توجه ای در فهم عمیق مسائل سیاسی جهان اسلام داشته ، میگوید :
«خطری که معاویه و یزید بر اسلام داشتند، این نبود که غصب خلافت کردند; این یک خطر کمتر از آن بود . خطری که این ها داشتند، این بود که اسلام را به صورت سلطنت درمی خواستند بیاورند . . . این مهم بود .»
چون ایشان معتقد بود : «سلطنت و ولایتعهدی همان طرز حکومت شوم و باطلی است که حضرت سیدالشهداءعلیه السلام برای جلوگیری از آن قیام فرمود .. اسلام سلطنت ولایتعهدی ندارد .. معاویه و فرزند ستمکارش به اسم خلیفه رسول الله با اسلام آن کرد که چنگیز با ایران و اساس مکتب وحی را تبدیل به رژیم شیطانی نمود .. شرب خمر می کردند، امام جماعت هم بودند، مجالسشان مجالس لهو و لعب بود، همه چیز در آن ها بود، دنبالش هم جماعت بود . امام جماعت هم می شدند، امام جماعت قمارباز، امام جمعه هم بودند و منبر هم می رفتند و اهل منبر هم بودند . . . به اسم خلافت رسول الله بر ضد رسول الله قیام کرده بودند . فریادشان، لااله الا الله بود و بر ضد الوهیت قیام کرده بودند . اعمالشان، رفتارشان، رفتار شیطانی بود لکن فریادشان، فریاد خلیفه رسول الله .»
✅"اطاعت" ، سومین حقیقتی است که بنی امیه برای رسیدن کامل به منافع دنیوی از راه سیطره بر مردم ، آن را مورد دستبرد قرار دادند و آن را تغییر دادند !
آنان امدند و گفتند ؛ همانطوریکه باید بصورت مطلق از خدا اطاعت کنید باید از بی چون و چرا از خلیفه او هم اطاعت کنید !
عجب ! در کتاب های حدیث اهل سنت مانند صحیح مسلم آمده است که پیامبر (ص) فرمود: "در معصیت الهی هیچ وظیفه ای بر اطاعت بر هیچ کسی نیست، اطاعت در مواردی است که یک امری مطلوب و معروف باشد."
امیرالمومنین در مورد مالک اشتر وقتی میخواست او را به مصر اعزام کند ، در نامه ۳۸ نهج البلاغه به مردم مصر نوشت : "از مالک اشتر در مواردی که امر او مطابق با حق باشد ، اطاعت کنید ."
جالب است طبق نقل شرح نهج البلاغه جناب ابن ابی الحدید ؛ خلیفه اول و خلیفه دوم در اولین خطبه های خود بعد از رسیدن به خلافت بگونه ای اعلام کردند؛ "اگر رفتار نیک از ما دیدید ما را کمک کنید ، و اگر رفتار منفی دیدید ما را به مسیر درست بازگردانید."
بجاست این خاطره زیبا را مطرح کنم که وقتی برخی نمایندگان مجلس از تریبون مجلس ؛ آیه "اولی الامر" را بر امام خمینی تطبیق نمودند و امام آن را شنید ، به نمایندگان مجلس شورای اسلامی نامه ای نوشت که خواندنی است ، در آن نامه چنین نوشتند ؛ "چون گفتار آقایان پخش می شود و ممکن است سوء تفاهمی بین مردم حاصل شود، لازم است عرض کنم ؛ آیات و روایاتی وارد شده است که مخصوص به معصومین ـ علیهم السلام ـ است، و فقها و علمای بزرگ اسلام هم در آنها شرکت ندارند، تا چه رسد به مثل اینجانب."
✅چهارمین معنایی که بنی امیه در آن دستبرد معنای "اجتهاد" است
اجتهاد کارشناسی دقیق بر اساس قران و سنت است که نهایتا به استخراج و استنباط حکم شرعی منتهی میشود
اجتهاد مبتنی بر قران و سنت است ، نه اینکه در مقابل قرآن و سنت باشد.
بنی امیه با اجتهاد کاری کردند که در مقابل "نص" ، یعنی ؛ صریح کتاب و سنت قرار داشت .
در جریان عاشورا ؛ برخی گفتند : کشتن حسین بن علی از روی اجتهاد یزید بوده ! و برخی دیگر دیدند این سخن بسیار بی ربط است ، آمدند و گفتند : هم حسین اجتهاد کرد و هم یزید و بر هیچ کدام حرجی نیست !
اما اکثر علماء اهل سنت زیر بار چنین اراجیفی نرفته و صریحا براین اجتهاد من درآوردی قلم کشیده اند . "ابن خلدون" یکی از آنان است که صریحا حرکت یزید را بر اساس ظلم دانسته و اجتهاد را در این موارد مسدود میداند.
🔴نتیجه این دستبردها و تغییر معانی
هر فسق و فجور و جنایتی به متن دین ترزیق شده و رنگ دینی میگیرد تا حدی که خود معنای "فسق و فجور" هم از معنای خودش خارج میشود .
امام خمینی به زیبایی این تزریق فسق بر دین را تبیین نموده و میگوید :
"شرب خمر میکردند و امام جماعت هم بودند ! مجالس لهو و لعب داشتند و امام جمعه هم بودند ! منبرمیرفتند و قمار هم میکردند!"
اینها برخی مواردی است که بنی امیه با دستبرد درحقیقت، آن حقیقت مورد احترام دین و یا افکار عمومی را تغییر دادندتابتوانند حاکمیت مطلقه داشته باشند و نفس کشی باقی نماند.
https://telegram.me/soroushmarefat