گذری متفاوت بر عالَم برزخ؛ بخش دهم: نوشتاری از هادی سروش
گذری متفاوت بر عالَم برزخ؛ بخش دهم: نوشتاری از هادی سروش

شفقنا- حجت الاسلام والمسلمین هادی سروش در بخش دهم نوشتاری با عنوان «گذری متفاوت به جهان برزخ» آورده است:
مرگ یک مقوله «حتمی» است و خدای متعال آن را «خلق» نموده است؛ الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاهَ (ملک/۲)
ما انسان ها و بلکه کل موجودات، «مرگ» را می چشیم؛ کل نفس ذائقه الموت ثم الینا ترجعون (عنکبوت/۵۷)
در این آیه مرگ را تشبیه کرده به چیزى که چشیدنى است.
استاد بزرگوارمان در درس تفسیر می فرمودند: این چشیدن بدین معناست که وقتی انسان مرگ را به کام کشید، او را هضم میکند و دیگر تا ابدیت چیزی به نام مرگ وجود نخواهد داشت.
در زمینه مرگ ما با سوالات جدی و مشکلات زمین گیری مواجه ایم چرا که ورود به یک جهان ناشناخته داریم و با آن آشنا نیستیم و خوی نگرفته ایم. البته شیخ بزرگوارم علامه حسن زاده آملی می فرمودند: طبع انسان اینطور آفریده شده که بتواند با عوالم خو بگیرد و انس پیدا کند.
آنچه باعث افزایش سوال و مشکلات درباره مرگ می شود؛ «مرگ عجیب» است! یعنی مُردن هایی شگفت آور که انسان را به حیرت در می آورد! به عنوان نمونه؛ برخی در شرائط غریبانه و دور از خانه و کاشانه و یارانِ همراه می میرند، برخی در سخت ترین حالات مانند درد ناشی از بیماری جان می دهند، برخی در آسمان با هجوم سخت ترین ترس ها می میرند و یا در دریا با خوفی بی مثال جان می دهند و چیزی از آنان باقی نمی ماند و …
اگرچه تمام این موارد بخصوصه در منابع دینی ما ذکر نشده، اما می توان جواب های اجمالی برای سوالات مان پیدا کنیم.
برخی از آن نمونه ها را متذکر می شوم.
مرگ های سخت
سخت و یا راحت بودن مرگ یک قانون کلی نیست تا بتوانیم بر اساس آن قضاوت کنیم که فلانی که راحت مرد پس از اولیاء خدا بوده و یا بالعکس.
از این روست که در حالات برخی از اولیاء خدا و علماء ربانی داریم که بسیار سخت جان داده اند!
و ما نمیدانیم آیا این سختیِ مرگ به خاطر پاک شدن ایشان است؟ یا آنان اصلا سختی جان دادن را متوجه نمی شوند؟ و از سوی دیگر خبردار میشویم فلان انسان فاسد در کمال آرامش مُرد! دسترسی ما از چگونگی این واقعیات و اسرار آن خالی است.
البته در روایات به برخی راز و رمز ها اشاره شده مانند این حدیث؛
امام کاظم (ع)فرمود:
راحت مردن کافر، به خاطر تسویه حسابی است که خداوند نسبت به کارهای نیک آنان انجام میدهد و این آخرین لذت ویا راحتی اوست و آخرین ثواب حسنهای است که برای آنان بوده است.
= تُصَفِّی الْکَافِرِینَ مِنْ حَسَنَاتِهِمْ فَیَکُونُ آخِرُ لَذَّهٍ أَوْ رَاحَهٍ تَلْحَقُهُمْ هُوَ آخِرَ ثَوَابِ حَسَنَهٍ تَکُونُ لَهُم.[بحار، ج۶، ص۱۵۵]
درد و بیماری منجر به مرگ هم از اسرار نهفته است.
پیامبر(ص) میفرماید: براى بیمارچهار خصوصیّت وجود دارد:
۱-قلم از او برداشته می شود.
۲-خداوند به فرشتگان فرمان می دهد تا کارهاى خوب در زمان سلامتش را، در نامه اعمال او بار دیگر ثبت کنند.
۳-بیمارى به هر عضوى از اعضاى بدن او رسیده، گناهانى را که توسّط آن عضو انجام گرفته است محو می فرماید.
۴-اگر در این حالت بمیرد، آمرزیده از دنیا رفته است.
امیرمومنان (ع) فرماید: پیامبر خدا(ص) هنگام عیادت به همراه اصحابش از عبد اللّه بن رواحه ـ فرمود : شهید امّت من کیست؟ اصحاب عرض کردند: همان کسى نیست که در راه خدا مى جنگد و به دشمن پشت نمى کند تا کشته شود؟ رسول خدا (ص)فرمود: در این صورت شهداى امّت من اندکند! شهید کسى است که شما گفتید و نیز کسى که بر اثر طاعون در گذرد و کسى که بر اثر قولنج بمیرد و کسى که زیر آوار رَوَد یا غرق شود و زنى که بچه اش در شکم او گیر کند و بمیرد.
= إنَّ شُهَداءَ اُمَّتی إذا لَقلیلٌ ! الشهیدُ: الذی ذَکَرتُم ، و الطَّعِینُ، و المَبطونُ، و صاحِبُ الهَدْمِ و الغَرِقُ، و المَرأهُ تَموتُ جَمْعا ، قالوا : و کیفَ تَموتُ جَمعا یا رسولَ اللّه ِ؟ قالَ: یَعتَرِضُ وَلَدُها فی بَطنِها.[بحار،ج۳۰ص۲۴۵]
در حدیث دیگری؛ مرگ به جهت مواجه شدن با درندگان و یا آتش و یا غرق شدن و یا کشته شدن را مرگ شهادت گونه تفسیر شده است
= أکله السبع أو احرق بالنار أو غرق أو قتل, هو واللّه شهید[المحاسن/۱۶۱]
به باور این قلم؛ مواردی که در دو حدیث بالا آمده است، با دیگر موارد سختی که منجر به فوت میشود مانع الجمع نیست. هر سختی و شدتی که بر هر انسانی وارد میشود مثلا در هواپیما و یا کشتی در اوج ترس جان میدهد و یا در سخت ترین بیماری ها که در حدیث به بیماری طاعون اشاره شده ولی منحصر به آن نیست بلکه هر بیماری عفونی شدیدی که آدمی را از نظر درد و یا آبرو بیچاره می کند و سپس از دنیا می رود، بدون محاسبه در محضر ارحم الراحمین نخواهد بود و حتما زمینه لطف و رحمت الهیه خواهد شد.
مرگ غریبانه
از دیگر مرگهای عجیب، مرگ در غربت و دوری است. همانطوریکه مرگ در حالت بیماری و زجر جسمانی بی فضیلت نیست، مرگ در دوری از خانواده و دوستان و هم فکران هم مرگ بی اجری نیست.
امام صادق (ع)فرمود:کسی که در جای دور از دنیا میرود زمینی که در آن عبادت خدا کرده، برای او گریه میکند و اعمال او به آسمان ترفیع می یابد و فرشتگان بر او گریه می کنند.
= ما من میّت یمُوت فى الأرض غربه تغیب عنه فیها بواکیه الاّ بکته بقاع الارض الّتى کان یعبد اللّه عزّوجلّ:علیها وبکته ابوابه وبکته ابواب السّماء التى کان یصعد فیها عمله وبکاه الملکان الموکلان به. [الفقیه ، ج۲ ص ۲۹۲]
حضرت صادق(ع) فرمود:
غریب چون مرگش فراز آید، براست و چپ خود مینگرد، و کسى را نمىبیند که سرش را از زمین بردارد، در این حال خداى عزّ و جلّ می گوید:«بکدام کس توجّه میکنى؟ بکسى که براى تو بهتر از من باشد؟ بعزّت و جلال خودم قسم که هر آینه اگر تو را از بند بیماریت رها سازم، در مورد طاعت خویشم قرار خواهم داد، و اگر قبض روحت کنم تو را به مورد کرامت خود خواهم برد.
ان الغریب إذا حضره الموت التفت یُمنه ویسره ولم یر احداً یرفع رأسه فیقول اللّه عزّوجلّ الى من تلتفت ؟ الى من هو خیر لک منّى ؟ ! وعزتى وجلالى ! لئن اطلقتک عن عقدتک لأصیرنّک فى طاعتى وان قبضتُک لأصیرنّک الى کرامتى.المحاسن/ح ۱۳۲۶
با استفاده از کلام وحی بدین نتیجه میرسیم ، ذره ذره حوادث و مسایل و اتفاقات این دنیا و کسی که در شرائط مرگ و انتقال به دارالقرار قرار دارد بی اثر نیست. یعنی وقتی کسی بالای سر محتضر است و نگاه دلسوزانه به او می کند و یا دعا می کند و یا اشک می ریزد و .. جملگی در موّاج شدن رحمت الهیه دخالت دارد و اگر محتضر در حال غربت در حال جان دادن باشد و دستش از محبت و دعای همراهانش کوتاه باشد؛ رحمت الهیه از زمین و آسمان و در و دیواری که از سوی خدای مهربان مسئولیت ناله و گریه دارند ، برایش سرازیر می شود.
این حقایق که ناشی از حیات و حساس بودنِ پدیده های جهان طبیعت را می رساند، قابل انکار نیست.
در اینجا قرآن و عرفان و برهان با صدای رسا و بلند این حقیقت را منکشف کرده اند که؛ ذره ذره این هستی ؛ زنده است.
به نص صریح قرآن؛ تمام ذرات این عالَم از درک و شعور و تسبیح برخوردار هستند؛
“إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ إِنَّهُ کانَ حَلِیماً غَفُوراً (اسراء/۴۴)
چه اولیائی از خدا بودند مانند آخوند کاشی و حکیم الهی قمشه ای و .. که صدای موجودات را می شنیدند.
و برای اینکه این معنا، یعنی زنده بودنِ و شعور داشتن همه کائنات؛ بیشتر به دل و اندیشه نشیند عرضه داشته باشم، حیات موجوادت یک مسئله قرآنی و یا عرفانی صِرف نیست، بلکه دارای پشتوانه عقلی و استدلالی مستحکم است که امثال فارابی و ابن سینا و خواجه نصیر طوسی در کتابهایشان بدان پرداخته اند.
اما در این بین، آنکه از همه ی فیلسوفان والاتر و کامل تر و دلنشین تر مطرح نموده است جناب حکیم صدرالمتالهین ملاصدرا شیرازی است.
ایشان در جلد اول و دوم اسفار و نیز در کتاب مبدا ومعاد ومفاتیح الغیب و الشواهد الربوبیه، برهانی که دلالت بر حیات تمام دار هستی می کند را چنین طرح نموده و می گوید:
هر وجودی دارای حیات است و نحوه وجودی هر موجودی، تعیین کننده آثار حیاتی میباشد که از او صادر میشود. دلیل حیات هر موجودی؛ مساوقت وجود با حیات است. پس حیات در تمام موجودات عالَم سریان دارد همانطوری که وجود سریان دارد.
خدا توفیق فهم این معارف قرآنی و ایمانی را روزی همه ما بفرماید.
خود کشی
گفته شده؛ خودکشی براساس آمارهای بینالمللی یکی از ده علت اصلی مرگ در بیشتر کشورهای دنیا است.
محکم ترین دلیل زشتی خودکشی؛ وجدان است.
خودکشی در قرآن و حدیث
آیه ۲۹نساء میفرماید: «… وَ لَا تَقْتُلُواْ أَنفُسَکمْ إِنَّ اللَّهَ کاَنَ بِکمْ رَحِیمًا؛ و خودتان را مکشید، زیرا خدا همواره با شما مهربان است»
تفسیر مجمع البیان ؛ مقصود از آیه را دگر کشی دانسته، ولی محقق اردبیلی در کتاب زبده الیان؛ به خودخودکشی معنا نموده. والبته حق با علامه طباطبائی در المیزان است که آیه ؛ هم دگر کشی می شود و هم شامل خودکشی است.
امام باقر(ع)فرمود:
مؤمن به هربلائی گرفتار میشود وبه هر نوع مرگ ومیری ازدنیا میرود اما هیچ وقت دست به خودکشی نمیزند. = إن المومن یبتلی بکل بلیه وَ یموت بکل میته الا انه لایقتل نفسه. (کافی، ج ٣، ص ١١٢)
خودکشی در ادیان
علامه طباطبایی در المیزان، می نویسد؛ خودکشی را بر اساس آموزه های تمام ادیان الهی ناروا و حرام است.
این مذمومیت؛ تا دفن افرادی که خودکشی کردندرا گرفته مثلا مرسوم است دفن خودکشی کنندگان در قبرستان یهودیان ممنوع است.
و یا در کتاب مقدس مسیحیت است؛ بعد از تقبیح خودکشی کنندگان، خودکشی را در حکم قتل دانسته و ازدفن طبق مراسم رسمی مذهبی محروم هستند.
عوامل خودکشی
در زمینه علت خودکشی میتوان گفت؛ علت خودکشی متمرکز در نقطه خاصی نیست.
علت برای برخی؛ زشت دیدن زندگی است.
و برای برخی؛ درونگرایی و یا اختلالات روانی است.
و یا خودکشی ریشه در جهت مسائل آبرویی داشته است.
و خلاصه عوامل خانوادگی، و یا آسیبهای اجتماعی در خودکشی یک فرد میتواند دخالت جدی داشته باشد همانطوریکه نمیتوان نقش دولت ها را در این ناهنجاری منکر شد!
اما وجه مشترک تمام این علل می تواند؛ ضعف اعتقادات دینی و مذهبی دانسته شود.
خودکشی مُرفهان و اندیشمندان!
خودکشی اختصاصی به قشر آسیب پذیر جامعه و توده کم سواد جامعه ندارد. استاد شهید مطهری بر این باور است؛ خودکشی در میان روشنفکران هست در میان سوییس که ما مرفه میدانیم خودکشی دیده می شود. اینکه خودکشی در طبقات مرفّه زیادتر است یکی از این است که معمولا بیایمانی در طبقه مرفّه بیشتر است، و دیگر از این است که طبقه مرفّه، لذّت حیات و ارزش زندگی را درک نمیکنند؛ زیبایی عالم را احساس نمیکنند؛ معنی حیات و زندگی را نمیفهمند. لذت و رفاه بیش از اندازه، انسان را بی حس کرده و به صورت یک موجود کرخ و ابله در میآورد. چنین انسانی بر سر موضوعات کوچکی خودکشی میکند. (عدل الهی/۱۶۲)
علت خودکشی چنین افرادی که از نظر ظاهری صاحب مدرک علمی هستند و یا از نظر امکانات مادی کمبودی ندارند چیست؟
واقعاً چگونه یک جوان غوطه ور در ناز و نعمت، در مواجه با یک مسئله کوچک، خودکشی میکند؟
آری سوال زیبایی است؛ حق مطلب این است که این افراد شاخص و یا این جوان؛ از یک گوهر و بلکه نیروی بزرگی بنام اتکاء به معنویت محروم بوده است!
شهیدمطهری به پیروی از فیلسوفانی نظیر صدرالمتالهین؛ برای نفسِ آدمی یک نیروی مقدسی قائل است که می تواند در برابر سختی های خرد و کلان آسوده شود. (آزادی معنوی/۱۱۶)
فقط علت خودکشی روی حوادث و کم آوردن آدمی در برابر آنها نیست.
چرا که درجهان فیلسوفانی بودهاندکه معروف به «فیلسوفان بدبین» بوده و سرانجام خودکشی کرده اند!
این روش غلط در برخی نویسندگان غربی رسوخ کرده و طلایه دار تئوری پردازی برای خودکشی شدند!
اندیشمندان اسلامی ما صادق هدایت را یکی از پیروان آنان دانسته که بسبب تحت تأثیر این فکر بودنش دست به خودکشی زد و قبل از خودکشی هم به پیروری از آن نویسندگان با افتخار میگوید؛ به مرحله ای از بلوغ فکری رسیده ام که راهی جز خودکشی ندارم!
و منحرف تر از این عده ای کسانی هستند که بزرگترین خدمت به بشریت را در این میدانند که ریشه بشر از روی زمین برداشته شود !
آیت الله مطهری با عصبانیت؛ این طرز تفکر را ابلهانه معرفی نموده.(آشنایی با قرآن، ج۲ص۱۰۵)
به خود بازگردیم، بیاییم کمی معقول فکر کنیم؛ آیابا خودکشی میتوان روح که مرکزفهم و دریافت خوبی وبدی ها و یاآرامش و سختی هاست را از بین برد؟
آیا اطمینان داریم این مشکل دنیا ؛ از حوادث گرفته تا مسائل آبرویی و .. در جهان بعدی وجود ندارد؟
ازسوی دیگر؛ باآن عذابی که خدا برای کسانی که خودکشی کرده اند،چگونه میتوانند کنار آیند؟
پس؛
باید پذیرفت؛ خودکشی به معنای تباهی ابدی است.
و باید پذیرفت؛ خودکشی ازدست دادن فرصت های بعدی است که ممکن تمام زندگی دنیاوابدیت آدمی را بشکل متفاوتی درآورد.
و بایدپذیرفت که باخودکشی فرصت انجام تکلیف وایفاء نقش درهر مسؤولیت بزرگی ازدست میرود.
آگاهی از اسرار عالَم برزخ!
درباره مرگ و قبر و برزخ با همه تحقیقات انجام شده توسط اسلام شناسان و انسان شناسان، اما همواره از دسترس ماخارج است ویک هزارم اسرار نهفته آن هم برای ما روشن نشده است.
برزخ عالَم ظهور حکومت مطلقه حق است و از دائره سبب و مسبب های فیزیکی و طبیعی خارج است.
عالَم برزخ؛ عالَم آثار است. آثار رفتار و اخلاق و باورهای انسان. اما این آثار به چه شکلی برای روح و بدن برزخی رقم می خورد، واقعا نمی دانیم!
واقعیت این است که ما تا در این جهان هستیم توان درک واقعی و ملکوتیِ آثار اعمال و اخلاق خود و دیگران را نداریم و اصلا از شناخت آن دست مان کوتاه است. آیا کسی که سیم برق را می بیند می تواند جریان برق را ببیند؟ آیا یک نابینا روشن شدن یک چراغ را میتواند تصور کند؟
عینی شدن آثار اعمال و اخلاق و باورهای انسان تا وقتی که در این جهان هستیم، قابل درک نیست!
قصه حضرت خالد بن سنان عبسی از پیامبران خدا درخور توجه است.
او از پیروان حضرت ابراهیم بوده است. در منابع دینی نقل شده که پیامبر رحمت (ص) او را «پیامبری که قومش او را ضایع ساخت؛ نَبِیٌّ ضَیَّعَهُ قَومُه» نامیده است.
طبق روایاتی که شیخ صدوق و علامه مجلسی نقل نموده؛ وی هنگام مرگ به قومش وصیت کرد که سه روز پس از دفن او بر سر قبرش حاضر شوند و با دیدن حیوانی در اطراف قبر، قبر او را باز کنند تا برخاسته و آنها را از وقایع آینده و احوال پس از مرگ و قبر و برزخ آگاه سازد. قوم او پس از دیدن آن نشانههای ذکر شده، تصمیم به نبش قبر گرفتند، اما جماعتی از خاندان او، از جمله فرزندش عبدالله، مانع از انجام این کار شدند زیرا آنان نبش قبر را مایه ننگ و بدنامی خاندان خود میدانستند. وخلاصه قبر خالد پیامبر را باز نکردند و از گزارش های آن پیامبر در مورد عالَم برزخ محروم شدند!
به نقل از ابن عباس، پیامبر اعظم (ص) فرموده بود: اگر قبر خالد را نبش میکردند، خالد؛ آنان را از نبوت من و امور مسلمانان باخبر میساخت.
خلاصه؛ حضرت خالد میخواست مردمانِ دیار خود را از احوال عالَم برزخ آگاهی کامل دهد و حقائق آن برای آنان به شهود رساند و چنین نشد!
اهل مطالعه میتوانند در این موضوع به کتاب مهم فصوص الحکم شیخ اکبر محی الدین عربی و شروح نگاشته لگبر آن مراجعه فرمایند.
اولیاء الهی با همه توان ملکوتی و دانش ماورای شان ، در مورد برزخ در نوشتار و گفتارهایشان به اجمال سخن گفته اند.
و نیز برخی از آنان در رویاهای صادقه تصریح کرده اند که لب ما از اخبار آن موطن بسته است.
مرحوم علامه جعفری فرموده بودند:
آیه اللّه خوئی به من گفت:
«مرحوم میرزای نایینی که از دنیا رفت تا مدتها به خواب کسی نیامده بود. شاگردی داشت که از اهالی گلپایگان بود و چنان از نظر علمی مورد اعتماد استاد بود که مرحوم نایینی به او اجازه اجتهاد داده بود. پس از گذشت مدت زیادی از ارتحالشان، به خواب این شاگردشان آمد و ایشان از مرحوم نایینی پرسیده بود که می دانم که الفاظ نمی توانند بیانگر وقایع آن جهان باشند، ولی به هر حال مارا نصیحتی بفرمایید واینکه در آن عالم چه خبر است؟
میرزای نائینی جواب داده بودند:
کس نمی داند در این بحر عمیق
سنگریزه قرب دارد یا عقیق !
آقای خویی بعد از نقل این جریان به من فرمود: نمی دانم این شعر از کیست؟ من هم آن وقت نمی دانستم، ولی بعدها این شعر را در منطق الطیر عطار دیدم.»
چه زیبا قرآن فرمود: به صورتی که جدید است و از حقیقت آن بی اطلاع اید و اصلا آن را نمیدانید در جهان برزخ موجود می شوید؛
“آری، مرگ را مقدّر کردیم تا امثال شما را جایگزین شما کنیم و شما را به صورتی که نمی دانید آفرینشی تازه و جدید بخشیم.
عَلَى أَنْ نُبَدِّلَ أَمْثَالَکُمْ وَنُنْشِئَکُمْ فِی مَا لَا تَعْلَمُونَ (واقعه /۶۱)
بین ما بین آن جهان پر از اسرار و پیچیده ، فقط مرگ است؛
امیرالمومنین (ع) در خطبه / ۶۴ نهج فرمود:
مابین احدکم و بین الجنه او النار الا الموت ان ینزل به.
نشانی از بی نشانهای برزخ !
باور الهیون بر این است خدا انسان را از این عالم به عالم دیگری منتقل می کند که مسلمین به تبع قرآن از آن عالَم به برزخ نام می برند.
سرنوشت بدن روشن است. وقتی در این عالَم ؛ روح توسط ماموران الاهی قبض می شود و بدن از ادامه حیات باز مانده و به تعبیر نهج البلاغه مردار میشود.
اما نکته مبهم در سرنوشت روح است که چه میشود؟
طبق نصوص دینی و براهین عقلی و شهودِ اهل معرفت؛ روح بعد از جدایی از بدن ، با یک وسعت متفاوتی روبرو شده و وارد عالم برزخ میشود و در آنجا بدن برزخی او ظهور میکند و با او همنشین میشود.
این حقائق را میتوان از جمله کوتاه پیامبر رحمت (ص) که فرمود: شما از این خانه به خانه ای دیگر منتقل میشوید / انما تنتقلون من دار الی دار استنباط نمود؛
تنتقلون من دار؛
یعنی روح از این مرحله توسط ملک الموت قبض می شود و کوچ می کند.
و تعبیر الی دار؛
اشاره به عالَم برزخ و بدنِ برزخی آدمی است.
حالات شگفت آور روح
در نهج البلاغه از حالات اهل برزخ که در شرائط منفی قرار دارند پوسیدگی ابدان را می بینند، چنین گزارش آمده:
مردگان سخن مى گویند، ولى نه به زبان. به زبان حال مى گویند که چهره هاى شاداب ما گرفته و زشت شده و پیکرهاى نرم ما بیجان گردیده. جامه هایى کهنه و فرسوده در برداریم و تنگى جاى به رنجمان افکنده و وحشت، میراثى است که به ما رسیده. سراى خاموش گور بر سرمان ویران گردیده و زیباییهاى جسم ما را محو و نابود کرده زیبایى از چهره هاى ما گریخته و درنگمان دراین سراى وحشت به دراز کشیده. از محنتمان رهایى نبود و این تنگنا، که در آن افتاده ایم، گشادگى نیافت.
تَکَلَّمُوا مِنْ غَیْرِ جِهَاتِ النُّطْقِ، فَقَالُوا کَلَحَتِ الْوُجُوهُ النَّوَاضِرُ وَ خَوَتِ الْأَجْسَامُ النَّوَاعِمُ وَ لَبِسْنَا أَهْدَامَ الْبِلَى وَ تَکَاءَدَنَا ضِیقُ الْمَضْجَعِ وَ تَوَارَثْنَا الْوَحْشَهَ و تَهَکَّمَتْ عَلَیْنَا الرُّبُوعُ الصُّمُوتُ، فَانْمَحَتْ مَحَاسِنُ أَجْسَادِنَا وَ تَنَکَّرَتْ مَعَارِفُ صُوَرِنَا… (نهج البلاغه خ/ ۲۲۱ بند ۲۰)
اما از درباره شرائط مناسب و بسیار فرح بخش ارواح نورانی در برزخ طبق نهج البلاغه چنین گزارش شده که ؛ همین قدر بدانید که اگر می دانستید چه ها در آنجا برقرار است، مجالست با علی(ع) را ترک گفته و به آن سوی می شتابید؛
فَلَوْ شَغَلْتَ قَلْبَکَ أَیُّهَا الْمُسْتَمِعُ بِالْوُصُولِ إِلَى مَا یَهْجُمُ عَلَیْکَ مِنْ تِلْکَ الْمَنَاظِرِ الْمُونِقَهِ، لَزَهِقَتْ نَفْسُکَ شَوْقاً إِلَیْهَا وَ لَتَحَمَّلْتَ مِنْ مَجْلِسِی هَذَا إِلَى مُجَاوَرَهِ أَهْلِ الْقُبُورِ اسْتِعْجَالًا بِهَا. (خطبه/ ۱۶۵)
نهج البلاغه درباره حالات ارواح و همسایگان عالَم برزخ سخنانی حیرت آور دارد. مانند این جمله امام علی (ع):
آنان دیگر از صحنه هاى ترسناک نمى ترسند .. و از زلزله ها نگرانى ندارند و گوشهایشان بانگی نمى شنود. غایبان اند و کس چشم به راهشان نیست و در حضرند و حضور ندارند. مجتمع بودند و متفرق شدند. به هم الفت گرفته بودند و اکنون پراکنده اند. همسایگان اند و به هم انس نگیرند، دوستان اند و به دیدار هم نروند. رشته هاى آشنایی شان کهنه و فرسوده شده و پیوندهاى برادریشان گسسته است.
تنهایند، هر چند، در کنار هم اند. در عین نزدیکى و دوستى از هم دورند. نه شب را بامدادى مى شناسند و نه روز را، شبى. اگر در شب یا روز به سفر مرگ رفته باشند همان برایشان جاودانه است…
جِیرَانٌ لاَ یَتَآنَسُونَ وَ أَحِبَّاءُ لاَ یَتَزَاوَرُونَ، بَلِیَتْ بَیْنَهُمْ عُرَى اَلتَّعَارُفِ، وَ اِنْقَطَعَتْ مِنْهُمْ أَسْبَابُ اَلْإِخَاءِ فَکُلُّهُمْ وَحِیدٌ وَ هُمْ جَمِیعٌ… خطبه /۲۲۱
سه نکته:
۱ ) این عبارات تفسیر باطنی از برزخ است.
بر اساس این جملات پر رازورمز نهج البلاغه عالَم برزخ مشابه ساختمانی است که هر واحد مسکونی آن از واحد مجاور بی خبر و بی اطلاع است. چیزی مانند آپارتمان های زمان ما که همسایه از همسایه بی خبر است.
کسانی است که در عالَم برزخ از روحِ آزادی بهرمند نباشند! پس از مرگ ، ارواح شان نمیتواند بر دیگران اشراف داشته باشد و قهرا از ملاقات با خوبان بی بهره خواهند بود.
۲) ارتباطات در عالَم برزخ براساس ارواح است ونه اجسادوگورستان. بله در برخی شرایط همسایگی ها دردفن ها میتواند بی اثر نباشد.ولی کُلیت ندارد.اگر بنا بود همسایگی در دفن،علت تامه درتاثیرات مثبت برای دیگرارواح باشد، قبرهارون الرشیدازبرکات مضجع امام رضا(ع)بهرمندبود!
۳) مُردن درشب وادامه دار بودن آن شب مرگ،از تمثلات آن عالَم است و برای افراد میتواندگوناگون رخ دهد.
جهان بررخ برای ماکه نرفته ایم بی نشان است وگوشه هایی از آن توسط امیرالمومنین نشان داده شده.
زندگی اُخروی
زندگی در برزخ برای ما نرفته و ندیده ایم بسیار پیچیده است و تاکنون در طول یکسال و نیم پنچاه نوشته درباره برزخ تقدیم نموده ام اما هنوز مانند کسی هستم که از برزخ چیزی نمیدانم.
زندگی در برزخ آغاز زندگی اُخروی است و با بررسی زندگی در آخرت شاید بتواند رازها از این صندوقچه اسرار بنام قبر و برزخ گشود.
پس از مرگ و آغازی دیگر
در مورد شرائط مادی انسان در قیامت قرآن بدون نفی مادیت آدمی، سخن از زندگی متفاوت انسان مطرح میکند؛
عَلَى أَنْ نُبَدِّلَ أَمْثَالَکُمْ وَنُنْشِئَکُمْ فِی مَا لَا تَعْلَمُونَ ﴿واقعه /۶۱﴾ [آری، مرگ را مقدّر کردیم] تا امثال شما را جایگزین شما کنیم و شما را به صورتی که نمی دانید آفرینشی تازه و جدید بخشیم.
در این آیه سخن از “وجود اُخروی” انسان است . و وجود اخروی هم میتواند ناظر به چگونگی وجود انسان ، پس از مرگ باشد ، و هم چگونگی انسان در آخرت.
انسان پس از مرگ
مفاد آیه شریفه این است در برزخ وجود انسان با نحوه وجودش در دنیا متفاوت است، و اصلا چیز دیگری است.
اگر بخواهیم تا حدودی از جریان انسان پس از مرگ آشنا شویم باید جریان زندگی انسان در قیامت را بررسی کنیم چون به تعبیر علامه طباطبایی ؛ برزخ نمادی از قیامت است و آنچه در قیامت است به شکل رقیق تری در برزخ نمایان می شود.
البته عالم برزخ از خصوصیات عالم دنیا و عالم آخرت متفاوت است. با دنیا متفاوت است چون دنیا عالم ماده است و برزخ عالم ماده نیست ولی بعضی از خصوصیات دنیا مثل مکان و شکل و یا مقدار را هم دارد. البته شکل هر چیزی صورت محسوسه ای دارد که به مراتب از موجوداتی که ما در دنیا میبینیم، قویتر است.
باری ؛ بابررسی زندگی آخرت ما انسانها میتواند از زندگی در برزخ هم رمزگشایی کند.
انسان در عالَم آخرت
مسیحیت بر معاد روحانی ، تکیه دارد و اسلام بر معاد روحانی و نیز؛ جسمانی.
در معاد روحانی؛ روح در آخرت بازگشت و بدن به دیار نابودی سپرده میشود.
ولی در معاد جسمانی؛ بدن انسان بر می گردد. و مهم این است که همین بدن با انشاء و ایجاد قدرت الهی، باز می گردد.
در چگونگی معاد جسمانی؛ حکیمان ژرف اندیش، سخن ها دارند.
آنچه از این آیه استفاده میشود و مورد توجه صدرالمتالهین (ره) قرار گرفته این است که؛ بدن آدمی در پیدایشی تازه و متناسب با عالَم آخرت که حاکی از عینیت با بدن در دنیا را دارد، در قیامت ظهور می کند.
این در مورد بدن جهان آخرت، اما در مورد بدن در برزخ همین قدر میتوانیم باور داشته باشیم که روح بدون بدن نیست و با بدن متناسب با عالَم قبر و برزخ خواهد بود.
در قسمت های گذشته از این سلسله مقالات این بیان امام صادق (ع) در توصیف بدن برزخی را طرح نمودیم که فرمودند:
«روح مردم مؤمن در عالم برزخ در بدنهایی شبیه بدنهای دنیایی آنها قرار دارد.»
ونیز فرمودهاند:
«روح انسانها در برزخ به صورت بدنهای دنیایی هستند.»
حضور خانواده و
و دوستان
در مورد امکان دیدارهای خانوادگی ارواح پرواز کرده و آسمانی شده در جهان برزخ خیلی چیزی نمیدانیم .
اما میتوان باتوجه به زندگی اُخروی، چیزهایی را در این مورد فهم کرد.
درمورد زندگی در بهشت قرآن میفرماید:
وَالَّذِینَ آمَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ بِإِیمَانٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَمَا أَلَتْنَاهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَیْءٍ کُلُّ امْرِئٍ بِمَا کَسَبَ رَهِینٌ ﴿طور / ۲۱﴾
و کسانی که ایمان آوردند و فرزندانشان در ایمان از آنان پیروی کردند، در بهشت به آنان ملحق می کنیم…
پس هستند افرادی که آسمانی شده اند و روح آزادی دارند و گرفتار تنگناهای اخلاقی و رفتاری دنیایشان نیستند و با خانواده و اقوام و دوستان برزخی شان ارتباط برقرار میکنند.
برای مومن و خانواده اش که به اخلاق وایمان، احترام گذاشته باشند، برزخ با خانواده خواهد بود و خود این، نعمتی افزون بر نعمتهای دیگر است.
امام علی (ع) فرمود:
«اگر پرده از مقابل چشمها کنار برود، خواهید دید که ارواح مؤمنان گروه گروه اطراف هم با حالت فروتنی نشستهاند و با یکدیگر صحبت میکنند.»
ضیافت ها و دورهمی های برزخی
ما به میهمانی و خورد و خوراک های بهشتیان و حتی دورهمی های سخت جهنمیان بصورت کامل اطلاع نداریم گرچه بصورت اجمالی باور داریم.
امام صادق (ع) فرمود:
«ارواح در بهشت برزخی از میوههای درختها استفاده میکنند، یکدیگر را میبینند و میشناسند و با هم سؤال و جوابهایی دارند. وقتی یک نفر از دنیا میرود و روح او به عالم برزخ منتقل میشود، روح سایر افراد به ملاقات او میآیند.»
توجه به این نکته مهم است که اگر گفتیم برخی از ارواح آسمانی با ارواح آسمانی دیگر هستند ، بمعنای همراه بودن های این دنیا نیست ، بلکه بمعنای اشراف روح است.
انتهای پیام