امام باقر در مواجهه با معرکه گیران سیاسی و اجتماعی و مذهبی
دوران غیبت حضرت بقیة الله (عج) با وجود نقطه تمرکزی بنام «سختی دینداری» که در سرتاسر دوران غیبت سیطره دارد امّا از جهت شرائط، دروان متغیری نیز میباشد که برای ثبات قدم در مسیر ولایت اهل بیت (ع) مجموع سیره ائمه (ع) در طول 250 سال حضور آنان در عرصه اجتماع و سیاست الگوی مناسبی برای شیعیان واقعی خواهد بودتا بتوانند براساس الگوی سیره و رفتاری ائمه (ع) راه صحیح را یافته و تاسی نمایند.
عناصر مخرّب مذهب و تمهیدات امام باقر (ع)
آسیبهای وارده یا محتمل الورود در عصر امامت امام باقر (ع) که عصر شکوفائی فقاهت و دانش دینی بوده، سه عنصر مخرّب میباشد:
الف) کاسبان ولایت
ب) زهد فروشان
ج) مدعیان مبارزه .
کاسبان ولایت
قبل از ورود شایسته است متذکر شویم ،این اصطلاح و نام برگرفته از تعبیر "المستاکل بنا" میباشد که در روایات متعدد و معتبر نام برده شده است.(ر.ک:بحار65/153)
کاسبان ولایت همان افرادی هستند که در زبان و ظاهر «مدعی ولایتمداری» هستند امّا در واقع هیچ شباهتی به «اهل ولایت» ندارند، همانطوری که در جامعه امروز اسلامی و شیعی این افراد دیده میشوند در زمان امامت امام باقر (ع)هم بودند و از مشکلات و چالشهای مسیر امامت آن حضرت به شمار میروند.
از این روست تعبیر «لیس منّا» یعنی «اینان از ما نیستند». در فرهنگ حدیثی، جای مهمی بخود اختصاص داده است، همان طوری که تعبیر «المستأکل بنا» که همان «کاسبان ولایتاند» جای خود را دارد.
عمده چیزی که در مورد این گروه میتوان گفت این است که "کاسبان ولایت" در محدوده زندگی فردی و خانوادگی و اقتصادی خود دارای نقاط منفی جدی هستندو از سوی دیگر در ادعای ولایتی بودنشان کاملا متوجه منافع خود در جلب و حفظ "قدرت و ثروت" میباشند.
امام باقر (ع) در مواجه به این منحرفان از مسیر اصیل ولایت، تلاش مؤثری رااعمال فرمودند که آنچه در این زمینه بسیار قابل توجه است این است که خطر انحرافی این گروه را در مرحله نخست به خواص از اصحابش گوشزد فرموده ، تا هم خویش را در امنیت از این آسیب قرار دهند و هم مراقب دیگر شیعیان باشند .
روایت مهم امام اقر (ع) به جابر بن یزید الجعفی در این راستاست :
يَا جَابِرُ :
أيَكْتَفِي مَنِ انْتَحَلَ التَّشَيُّعَ أَنْ يَقُولَ بِحُبِّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَوَ اللَّهِ مَا شِيعَتُنَا إِلَّا مَنِ اتَّقَى اللَّهَ وَ أَطَاعَهُ .........
فَقَالَ يَا جَابِرُ لَا تَذْهَبَنَّ بِكَ الْمَذَاهِب ....
اى جابر! آيا كسى كه ادعاء تشيع ميكند، او را بس است كه از محبت ما خانواده دم زند؟ بخدا شيعه ما نيست، جز آنكه از خدا پروا كند و او را اطاعت نمايد
ای جابر مبادا مقهور صداهای مختلف و مدعی شوی......
و در مرحله بعد اراده خودرا در جهت تبیین اوصاف شیعیان واقعی قرار دادند :
وَ مَا كَانُوا يُعْرَفُونَ يَا جَابِرُ إِلَّا بِالتَّوَاضُعِ وَ التَّخَشُّعِ وَ الْأَمَانَةِ وَ كَثْرَةِ ذِكْرِ اللَّهِ وَ الصَّوْمِ وَ الصَّلَاةِ وَ الْبِرِّ بِالْوَالِدَيْنِ وَ التَّعَاهُدِ لِلْجِيرَانِ مِنَ الْفُقَرَاءِ وَ أَهْلِ الْمَسْكَنَةِ وَ الْغَارِمِينَ وَ الْأَيْتَامِ وَ صِدْقِ الْحَدِيثِ وَ تِلَاوَةِ الْقُرْآنِ وَ كَفِّ الْأَلْسُنِ عَنِ النَّاسِ إِلَّا مِنْ خَيْرٍ وَ كَانُوا أُمَنَاءَ عَشَائِرِهِمْ فِي الْأَشْيَاءِ ..... (کافی2/74)
اى جابر!
ايشان شناخته نشوند، جز با فروتنى و خشوع و امانت و بسيارى ياد خداو روزه و نماز و نيكى بپدر و مادر و مراعات همسايگان فقير و مستمند و قرضداران و يتيمان و راستى گفتار و تلاوت قرآن و بازداشتن زبان از مردم، جز از نيكى آنها، و آنها امانت نگهدار فاميل خويش باشند.
و در روایت دیگری فرمودند:
«شیعتنا اهل الورع و الاجتهاد و اهل الوفاء و الامنه و اهل الزهد و العبادة و اصحاب احدی و محسنین رکعة فی اللیلة و النهار، یزکون اموالهم و یحجون البیت و یجتبون الحرام»
(ر.ک صفات الشیعه، شیخ صدوق/ 162)
خلاصه بین «مدعی یا کاسب ولایت» و «ولایتمدار واقعی» تفاوت بسیار است که امام باقر (ع) مدعی و کاسب ولایت را به «المستأکل بنا» یعنی سودجویانی که منافع مورد نظر خود را در مسیر نام اهل بیت دنبال میکنند، معرفی فرمود و چهره معنوی شیعیان واقعی را به:
«شیعتنا من شیعنّا و اتّبع آثارنا و اقتدی باعمالنا» (بحار 68/154)
یعنی کسانی که در اعمال و رفتار از اهل بیت الگو میگیرند و به تمام سخنان آنان توجه لازم را دارند، ترسیم فرمود.
واقعیت در مورد این گروه این است که اینان با شعار «ولایت» دنبال «قدرت» و یا «ثروت» هستند و کار مهم امامان ما این بوده که گروه را با نام ونشان به شیعیان خود معرفی نمودهاند، که بررسی و تبیین نمونههای آن از زمان امیرالمؤمنین تا امام عسگری خود مجال مفصلی را میطلبد که در میان کتابهای «رجالی» کتاب «رجال کشی» در این موضوع بسیار قابل استفاده است.
زهد فروشان
گروه دیگری که چه بسا در جبهه خودی باعث تأسف و رنج امام باقر (ع) بودهاند زهد فروشانی بودند که حق استفاده از مواهب مادی را برای ائمه (ع) به هیچ عنوان قائل نبودند و بعد از عیب جوئی در صورت تخلّف از دیدگان غلطشان آماده اعتراض و جو سازی و تخریب می شدند .
نمونه اول:
حکم بن عیینه از این گروه است که وقتی وارد بر حضرت باقر (ع) شد و دید امام در یک منزل زیبا و دارای اثاثیه چشم گیری است، گر چه لب به اعتراض نگشوده بود امّا در قلبش قابل قبول نبود که امام باقر (ع) در شرائط نسبتا مناسبی قرار داشته باشد و امام (ع) که از خطورات قلبی او کاملا مطلع بودزوایای اعتراض او را مشاهده کرد بدون دفع وقت این آیه را تلاوت فرمود:
«من حرّم الله زینة الله التی اخرج لعباده..»
که حضرت (ع) با تلاوت این آیه تفکر زهد فروشانه را تخطئه و ابطال نمود که به چه دلیل عقلی و یا شرعی می توان نعمتهای زیبائی که خداوند متعال که برای بهره جستن بندگانش فراهم آورده را حکم به عدم جواز در استفاده از آنها را صادر کرد؟! و در مرحله بعد هم سیره معاش و ظاهر زندگی خود را تشریح نمود که این خانه و وسائل نو آن منزل همسر من است که به تازگی به تزویج من در آمده. (ر.ک کافی 6/446)
نمونه دیگر:
محمد بن منکدر که خود از حفّاظ قرآن بوده و وقتی دید در شدت گرما امام باقر (ع) با تمام توان به کار کشاورزی مشغول است آمد که امام را موعظه کند و ایشان را از توجه به دنیا و منافع دنیوی برحذر دارد که باز هم امام نیّت او را خواند و فرمود:
اگر در این حال مرگ را ملاقات کنم در حال عبادت به ملاقات الهی رفتهام. (ر.ک کافی 5/73)
واقعیت این است که زهدفروشان و مدعیان ساده زیستی و شعار دهندگان بی رغبتی به دنیاکه خود دارای نمره قابل قبولی در عرصه مجاهده نفسانی نیستند دائما برای تخریب و خارج کردن رقیب از میدان، شعار ساده زیستی را به رخ جامعه میکشند و رقیب را به "سرمایه دار " و "مرفه" و... معرفی میکنند .
چه زیبا حضرت باقرالعلوم (ع) این گروه منحرف و زیاده طلب را دنباله روهای «خوارج» معرفی فرمود و بعد در یک کلام زیبا خوارج را مورد معرفی قرار داد به این بیان که ، خوارج کسانی بودند که با دید تنگی عالم و آدم را نظاره کرده و به سبب جهالت خویش ، کار را بر خود مشکل کردند:
«ان الخوارج ضیقوا علی انفسهم بجهالتهم ...».
(فقیه 1/83)
عجبا !
تنگ نظران و زهد فروشانی مانند خوارج از خوردن انگور بر سر درختی که از دیوار باغ گذشته بود و به کوچه متمایل بود پرهیز میکردند و بر خورنده آن معترض بودند در حالیکه کاملا بر اساس "حق المار" در فقه جایز شمرده شده ، امّا از پاره کردن شکم یک زن نامحرم و بیرون آوردن جنین او ابائی نداشتند .
و امروز هم، هم کیشان آنان حرف از "نان و خرما" و خوابیدن روی زیلو و موکت میزنند و رقیب را متهم به دنیازدگی و رفاه زدگی میکنند ، امّا خود در تضییع حقوق مالی و آبروئی و جانی شهروندان یا اقداماتی دارند و یا لب فرو میبندند!!
آیا این چنین انحرافاتی نباید «غُصههای جانسوز» امام باقر (ع) را به دنبال داشته باشد؟!
ستیزه نمائی و ادعای مبارزه
انحراف دیگری که در زمان آن حضرت رخ داد و امام دلی پر درد داشته و ردپای غُصه های امام باقر (ع) در کلمات آن حضرت قابل شناسائی است ادعای جنگ و مبارزه و قیام بر علیه دشمن است.
امام باقر (ع) خود کسی است که به جهت مبارزات عاقلانه سیاسیاش طعم تبعید و زندان و احضار وحصر را چشیده (ر.ک: شرح نهج البلاغه حدیدی ج11 / 44 و اختصاص / 261 و کافی 1/183 و 1/478 و بحار 46 / 306) و نیز یاران خود را از همکاری با دستگاه و حکومت برحذر میدارد (ر.ک: رجال کشی / 202) امّا حاضر به ورود یا تأیید مبارزات کور و بی فائده با دشمن نیست.
تندرویها و موضع گیریهای محاسبه ناشده برخی از شیعیان بودکه به شکل قیام نفس زکیه و برادرش ابراهیم و نیز شهید فخ در آمد و مهم این است همه ی این مبارزات و قیامها ناموفق ماند.
و ضربه سهمگین تر این تندروی های مبارزاتی این شد که جوامع شیعی از پرتو نور علوم و معارف حضرت باقر (ع) جا ماند و در «فقه» گرایش به ابوحنیفه و در «کلام» گرایش به معتزله پیدا کرد.
این غصه هاست که امام باقر (ع) را در شرائطی قرار میدهد که به صراحت بفرماید:
التقیه دینی و دین آبائی و لادین لمن لا تقیه له. (دعائم الاسلام 1/95).
چقدر بجاست که نفخه کنندگان در شیپور جنگهای محاسبه نشده کمی به عواقب تندرویهای خود در زمینه حفظ اصل اسلام و معارف آن و نفوس انسانها بیاندیشند.
--------------------