قال الله تعالی: هو الذی یصلی علیکم وملائکته لیخرجکم من الظلمات الی النور
 

امام باقر در مواجهه با معرکه گیران سیاسی و اجتماعی و مذهبی

 

 
                   امام باقر(ع) در مصاف با
کاسبان ولایت و معرکه گیران ساده زیستی و انقلابیگری
 
              نوشته؛ حجت الاسلام استاد هادی سروش
::::::::::::::::::::::::::::::::

دوران غیبت حضرت بقیة الله (عج) با وجود نقطه تمرکزی بنام «سختی دینداری» که در سرتاسر دوران غیبت سیطره دارد امّا از جهت شرائط، دروان متغیری نیز می­باشد که برای ثبات قدم در مسیر ولایت اهل بیت (ع) مجموع سیره ائمه (ع) در طول 250 سال حضور آنان در عرصه اجتماع و سیاست الگوی مناسبی برای شیعیان واقعی خواهد بودتا بتوانند براساس الگوی سیره و رفتاری ائمه (ع) راه صحیح را یافته و تاسی نمایند.

 

عناصر مخرّب مذهب و تمهیدات امام باقر (ع)

 

آسیب­های وارده یا محتمل الورود در عصر امامت امام باقر (ع) که عصر شکوفائی فقاهت و دانش دینی بوده، سه عنصر مخرّب می­باشد:

الف) کاسبان ولایت

ب) زهد فروشان

ج) مدعیان مبارزه .

 

کاسبان ولایت

قبل از ورود شایسته است متذکر شویم ،این اصطلاح و نام برگرفته از تعبیر "المستاکل بنا" میباشد  که در روایات متعدد و معتبر نام برده شده است.(ر.ک:بحار65/153)

 

کاسبان ولایت همان افرادی هستند که در زبان و ظاهر «مدعی ولایتمداری» هستند امّا در واقع هیچ شباهتی به «اهل ولایت» ندارند، همانطوری که در جامعه امروز اسلامی و شیعی این افراد دیده می­شوند در زمان امامت امام باقر (ع)هم بودند و از مشکلات و چالش­های مسیر امامت آن حضرت به شمار می­روند.

از این روست تعبیر «لیس منّا» یعنی «اینان از ما نیستند». در فرهنگ حدیثی، جای مهمی بخود اختصاص داده است، همان طوری که تعبیر «المستأکل بنا» که همان «کاسبان ولایت­اند» جای خود را دارد.

عمده چیزی که در مورد این گروه میتوان گفت این است که "کاسبان ولایت" در محدوده زندگی فردی و خانوادگی و اقتصادی خود دارای نقاط منفی جدی هستندو از سوی دیگر در ادعای ولایتی بودنشان کاملا متوجه منافع خود در جلب و حفظ "قدرت و ثروت" میباشند.

امام باقر (ع) در مواجه به این منحرفان از مسیر اصیل ولایت، تلاش مؤثری رااعمال فرمودند که آنچه در این زمینه بسیار قابل توجه است این است که خطر انحرافی این گروه را در مرحله نخست به خواص از اصحابش گوشزد فرموده ، تا هم خویش را در امنیت از این آسیب قرار دهند و هم مراقب دیگر شیعیان باشند .

روایت مهم امام اقر (ع) به جابر بن یزید الجعفی در این راستاست :‏

يَا جَابِرُ :

أيَكْتَفِي مَنِ انْتَحَلَ‏ التَّشَيُّعَ‏ أَنْ يَقُولَ بِحُبِّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَوَ اللَّهِ مَا شِيعَتُنَا إِلَّا مَنِ اتَّقَى اللَّهَ وَ أَطَاعَهُ .........

فَقَالَ يَا جَابِرُ لَا تَذْهَبَنَّ بِكَ الْمَذَاهِب ....

 

اى جابر! آيا كسى كه ادعاء تشيع ميكند، او را بس است كه از محبت ما خانواده دم زند؟ بخدا شيعه ما نيست، جز آنكه از خدا پروا كند و او را اطاعت نمايد

ای جابر مبادا مقهور صداهای مختلف و مدعی شوی......

 

و در مرحله بعد اراده خودرا در جهت تبیین اوصاف شیعیان واقعی قرار دادند :

 

وَ مَا كَانُوا يُعْرَفُونَ يَا جَابِرُ إِلَّا بِالتَّوَاضُعِ وَ التَّخَشُّعِ وَ الْأَمَانَةِ وَ كَثْرَةِ ذِكْرِ اللَّهِ وَ الصَّوْمِ وَ الصَّلَاةِ وَ الْبِرِّ بِالْوَالِدَيْنِ وَ التَّعَاهُدِ لِلْجِيرَانِ مِنَ الْفُقَرَاءِ وَ أَهْلِ الْمَسْكَنَةِ وَ الْغَارِمِينَ وَ الْأَيْتَامِ وَ صِدْقِ الْحَدِيثِ وَ تِلَاوَةِ الْقُرْآنِ وَ كَفِّ الْأَلْسُنِ عَنِ النَّاسِ إِلَّا مِنْ خَيْرٍ وَ كَانُوا أُمَنَاءَ عَشَائِرِهِمْ فِي الْأَشْيَاءِ ..... (کافی2/74)‏

اى جابر!

ايشان شناخته نشوند، جز با فروتنى و خشوع و امانت و بسيارى ياد خداو روزه و نماز و نيكى بپدر و مادر و مراعات همسايگان فقير و مستمند و قرضداران و يتيمان و راستى گفتار و تلاوت قرآن و بازداشتن زبان از مردم، جز از نيكى آنها، و آنها امانت نگهدار فاميل خويش باشند.

 

 

و در روایت دیگری فرمودند:

«شیعتنا اهل الورع و الاجتهاد و اهل الوفاء و الامنه و اهل الزهد و العبادة و اصحاب احدی و محسنین رکعة فی اللیلة و النهار، یزکون اموالهم و یحجون البیت و یجتبون الحرام»

(ر.ک صفات الشیعه، شیخ صدوق/ 162)

شیعه واقعی اهل اطاعت الهی و تقوی و تلاش بوده و در مورد وظائف شرعی عبادی مثل نمازهای واجب و مستحبی و وظائف شرعی مالی مثل پرداخت زکات و خمس و نیز وظائف اخلاقی مثل ادای امانت و وفای به عهد از هیچ یک مسئولیت­های خود شانه خالی نمی­کند.

 

 

خلاصه بین «مدعی یا کاسب ولایت» و «ولایتمدار واقعی» تفاوت بسیار است که امام باقر (ع) مدعی و کاسب ولایت را به «المستأکل بنا» یعنی سودجویانی که منافع مورد نظر خود را در مسیر نام اهل بیت دنبال می­کنند، معرفی فرمود و چهره معنوی شیعیان واقعی را به:

«شیعتنا من شیعنّا و اتّبع آثارنا و اقتدی باعمالنا» (بحار 68/154)

یعنی کسانی که در اعمال و رفتار از اهل بیت الگو می­گیرند و به تمام سخنان آنان توجه لازم را دارند، ترسیم فرمود.

واقعیت در مورد این گروه این است که اینان با شعار «ولایت» دنبال «قدرت» و یا «ثروت» هستند و کار مهم امامان ما این بوده که گروه را با نام ونشان  به شیعیان خود معرفی نموده­اند، که بررسی و تبیین نمونه­های آن از زمان امیرالمؤمنین تا امام عسگری خود مجال مفصلی را می­طلبد که در میان کتابهای «رجالی» کتاب «رجال کشی» در این موضوع بسیار قابل استفاده است.

 

زهد فروشان

 

گروه دیگری که چه بسا در جبهه خودی باعث تأسف و رنج امام باقر (ع) بوده­اند زهد فروشانی بودند که حق استفاده از مواهب مادی را برای ائمه (ع) به هیچ عنوان قائل نبودند و بعد از عیب جوئی در صورت تخلّف از دیدگان غلط­شان آماده اعتراض  و جو سازی و تخریب می شدند .

 

نمونه اول:

حکم بن عیینه از این گروه است که وقتی وارد بر حضرت باقر (ع) شد و دید امام در یک منزل زیبا و دارای اثاثیه چشم گیری است، گر چه لب به اعتراض نگشوده بود امّا در قلبش قابل قبول نبود که امام باقر (ع) در شرائط نسبتا مناسبی قرار داشته باشد و امام (ع) که از خطورات قلبی او  کاملا مطلع بودزوایای اعتراض او را مشاهده کرد بدون دفع وقت این آیه را تلاوت فرمود:

«من حرّم الله زینة الله التی اخرج لعباده..»

که حضرت (ع) با تلاوت این آیه تفکر زهد فروشانه را تخطئه و ابطال نمود که به چه دلیل عقلی و یا شرعی می توان نعمتهای زیبائی که خداوند متعال که برای بهره جستن بندگانش  فراهم آورده را حکم به عدم جواز در استفاده از آنها را صادر کرد؟! و در مرحله بعد هم سیره معاش و ظاهر زندگی خود را تشریح نمود که این خانه و وسائل نو آن منزل همسر من است که به تازگی به تزویج من در آمده. (ر.ک کافی 6/446)

 

نمونه دیگر:

محمد بن منکدر که خود از حفّاظ قرآن بوده و وقتی دید در شدت گرما امام باقر (ع) با تمام توان به کار کشاورزی مشغول است آمد که امام را موعظه کند و ایشان را از توجه به دنیا و منافع دنیوی برحذر دارد که باز هم امام نیّت او را خواند و فرمود:

اگر در این حال مرگ را ملاقات کنم در حال عبادت به ملاقات الهی رفته­ام. (ر.ک کافی 5/73)

 

واقعیت این است که  زهدفروشان و مدعیان ساده زیستی و شعار دهندگان بی رغبتی به دنیاکه خود دارای نمره قابل قبولی در عرصه مجاهده نفسانی نیستند دائما برای تخریب و خارج کردن رقیب از میدان، شعار ساده زیستی را به رخ جامعه میکشند و رقیب را به "سرمایه دار " و "مرفه" و... معرفی میکنند .

چه زیبا حضرت باقرالعلوم (ع) این گروه منحرف و زیاده طلب را دنباله روهای «خوارج» معرفی فرمود و بعد در یک کلام زیبا خوارج را مورد معرفی قرار داد به این بیان که ، خوارج کسانی بودند که با دید تنگی عالم و آدم را نظاره کرده و به سبب جهالت خویش ، کار را بر خود مشکل کردند:

«ان الخوارج ضیقوا علی انفسهم بجهالتهم ...».

(فقیه 1/83)

عجبا !

تنگ نظران و زهد فروشانی مانند خوارج از خوردن انگور بر سر درختی که از دیوار باغ گذشته بود و به کوچه متمایل بود پرهیز می­کردند و بر خورنده آن معترض بودند در حالیکه کاملا بر اساس "حق المار" در فقه جایز شمرده شده ، امّا از پاره کردن شکم یک زن نامحرم و بیرون آوردن جنین او ابائی نداشتند .

و امروز هم، هم کیشان آنان حرف از "نان و خرما" و خوابیدن روی زیلو و موکت  می­زنند و رقیب را متهم به دنیازدگی و رفاه زدگی میکنند ، امّا خود در تضییع حقوق مالی و آبروئی و جانی شهروندان یا اقداماتی دارند و یا لب فرو می­بندند!!

 

آیا این چنین انحرافاتی نباید «غُصه­های جانسوز» امام باقر (ع) را به دنبال داشته باشد؟!

 

ستیزه نمائی و ادعای مبارزه

 

انحراف دیگری که در زمان آن حضرت رخ داد و امام دلی پر درد داشته و ردپای غُصه های امام باقر (ع) در کلمات آن حضرت قابل شناسائی است ادعای جنگ و مبارزه و قیام بر علیه دشمن است.

امام باقر (ع) خود کسی است که به جهت مبارزات عاقلانه سیاسی­اش طعم تبعید و زندان و احضار وحصر را چشیده (ر.ک: شرح نهج البلاغه حدیدی ج11 / 44 و اختصاص / 261 و کافی 1/183 و 1/478 و بحار 46 / 306) و نیز یاران خود را از همکاری با دستگاه و حکومت برحذر می­دارد (ر.ک: رجال کشی / 202) امّا حاضر به ورود یا تأیید مبارزات کور و بی فائده با دشمن نیست.

تندروی­ها و موضع گیری­های محاسبه ناشده برخی از شیعیان بودکه به شکل قیام نفس زکیه و برادرش ابراهیم و نیز شهید فخ در آمد و مهم این است همه ی این مبارزات و قیامها ناموفق ماند.

و ضربه سهمگین تر این تندروی های مبارزاتی این شد که جوامع شیعی از پرتو نور علوم و معارف حضرت باقر (ع) جا ماند و در «فقه» گرایش به ابوحنیفه و در «کلام»  گرایش به معتزله پیدا کرد.

 

این غصه ­هاست که امام باقر (ع) را در شرائطی قرار می­دهد که به صراحت بفرماید:

التقیه دینی و دین آبائی و لادین لمن لا تقیه له. (دعائم الاسلام 1/95).

 

چقدر بجاست که نفخه کنندگان در شیپور جنگ­های محاسبه نشده کمی به عواقب تندروی­های خود در زمینه حفظ اصل اسلام و معارف آن و نفوس انسان­ها بیاندیشند.

--------------------

حضرت جواددرمصاف با سه معضل سیاسی

 

                                           حضرت جواد(ع)

 

               در مصاف با سه معضل سیاسی

                                                                                     نوشته:
                                                                      حجت الاسلام هادی سروش
                                                                                          
------------------------------

 1  )  نفی معرکه گیری معنوی و سیاسی

عبدالله بن زرین گوید :
در مجاورت مدینه بودم  که روز ها حضرت جواد(ع) می آمد و وارد مسجد النبی (ص) شده و به پیامبر سلام میداد و میرفتند در قسمت “بیت فاطمه ” (ع) کفش خود را در آورده و نماز میخواندند .

من باخود بنا گذاشتم فرداگه حضرت تشریف آورده اند من  کمی از خاک زیر پایش را بردارم .

که فردا که آتحضرت آمد روی خاک کفش خود را در نیاورد و روی سنگی که آنجا بود در آورد …

و من روز بعد با خود گفتم از همان سنگریزه برمیدارم .

و چون فردا که شد دیدم امام (ع) که تشریف آوردند  اصلا کفش خود را در نیاورد…

با خود گفتم حال که در دو روزگذشته موفق نشدم  روزی که ایشان به حمام میرود به غرض خود خواهم رسید…

با پرس و جو خبردار شدم ایشان در حمام بقیع تشریف میبرند روزها میرفتم تااینکه یک روز  امام (ع) آمدند  با چند غلام ودر حالی که سوار بر مرکب بودند و حصیری در دست غلام شان بود و وقتی خواستند وارد حمام شوند حصیر را برایشان پهن کردند و ایشان پای روی حصیر گذاشتند و وارد شدند ….

از حمامی پرسیدم ایشان همیشه بااین کیفیت وارد میشوند که پاسخ داد: نه امروز غیر عادی بود ، با غلام ها ، با مرکب ، با تکه حصیر ،……

فهمیدم باتوجه به نیت و بنای من ایشان چنین نموده ،

بسیار ناراحت شدم که چند روز است باعث اذیت امام (ع) شدم و توبه کردم….

فردا وقتی امام وارد مسجد النبی (ص)  شد چهمان روش سابق خود را عمل کرد یعنی پای روی خاک گذاشتند و …(اصول کافی/412)

این یک گزارش از یکی از رفتارهای بظاهر کوچک امام جوادالائمه(ع) بود که تقدیم شد اما دریائی ژرف از امام شناسی را برای ما به ارمغان دارد که مهمش این است که، گرچه شیعیان نسبت به مقام بلند ائمه (ع) شان ومنزلت کرامتی آنان معتقد بوده و هستند اما چه بسا تبرک جوئی در زمان حضور یک امام از آن امام مورد تایید شان نباشد لذا  شاید از همین باب امام جواد الائمه (ع) با این سیره خود به هر صاحب منصب دینی تعلیم نمود برای خود از ارادت مومنان دکان ودستگاه در ست نکنند که دست بوسی و تبرک با خاک پای و غیره با سیره امامان فاصله ها دارد.
در اصول کافی در ضمن دو حدیث آمده ، که امام صادق (ع) فرمود : "فقط دست رسول الله و جانشین او را میتوان بوسید" (ر.ک :ص 432 باب تقبیل ؛ بوسیدن)


  2) نفی افشاگری و برخورد با مخالف در موارد امکان مدارا

شیخ مفید نقل میکند:
بکربن صالح گوید دامادم در مورد پدرش نامه ای به امام جواد (ع)نوشت که پدرم مخالف جدی شماست و مرابه زحمت می اندازد ،آیا با او برخورد کنم یا مدارا؟
امام مرقوم فرمودند:
با توجه به نامه و متن ارسالی شما نظر براین است که "مدارا از برخورد" بهتر است چرا که بعد  از سختی ها آسانی و بعد از صبر ، حسن عاقبت قرار دارد.(امالی مفید191)

کیست که نداند در فرهنگ غنی سیاسی اسلام نقش اول و برتر از آن تحمل و مداراست .
آیا وقتی میگوئیم مدارا یعنی مدارا با هم سنخ خود از قبیل همفکر و هم گروه و هم جناحی یا مدارا با مخالف ؟
روشن است که مدارا در جبهه خودی بی معناست و این واژه در برابر مخالف و معاند معنا پیدا میکند .
لذا بخش مهمی از دستورات دینی ما در باب مدارا در همین زاویه قرار گرفته ، مثلا در قرآن در باره طلاق که اساسش بر جدائی است دستور به مدارا و اخلاق میدهد؛
یا در مورد نبرد و جنگ، قرآن و حدیث دستور به نوعی مدارا میدهد که شیخ حر عاملی در کتاب وسائل الشیعه متعرض به آن شده .
و البته از همین رهگذر امام علی در  جنگ با خوارج، آغازنبرد را ششماه بتاخیر انداخت وبه برکت این مدارا  هشت هزار نفر از دوازده هزار نفر از معرکه جنگ خود را بیرون کشیدند.
ویا ائمه اطهار به شیعیان در مواجه با اهل سنت دستور اکید به حسن سلوک و مدارا میدهند (ر.ک:اصول کافی باب معاشرت/650)
و.......
چرا که از منظر عرفانی "همگان مخلوق الهی و در زیر چتر خدای عالمند که فرمود : الخلق عیال الله"
  وازمنظر اجتماعی، "مدارا و برخورد شایسته با شهروندان نیمی از خرد است"

و از منظر سیاسی که محط ریاست و زعامت است ، فرمود: آله الرئاسه سعه الصدر"
باز گردیم به حدیث شیخ مفید از امام جواد... بله آنجناب میتوانست در پاسخ به مرید مخلص خود دستور برخورد و مواجهه دهد اما نوشت : "المداراه خیر لک من المکاشفه" .

3) دستگیری از گرفتاران پشت درب های ادارات حکومتی
سومین حرکت زیبای امام جواد (ع) در مصاف با حاکمان و مسئولان این بود که به آنان متذکر میشد که باید به داد مردمی که گرفتار ادارات دولتی میشوند رسید.

شیخ کلینی نقل میکند :
شخصی از اهل سیستان در ایام حج به محضر امام جواد رسید و گفت یکی از علاقمندان شما در راس امور مالیاتی منطقه ماست و اگر امکان دارد نامه ای مرقوم فرمائید تا با من راه آمده و لطفی داشته باشند.
امام نامه ای بدین مضمون نوشت:
"بسم الله الرحمن الرحیم، آورده نامه ذکر خیر تو را داشته و بجاست که نهایت لطف را در حق برادرانت اعمال داری"
خبر این نامه امام جواد زودتر از خود نامه به حسین نیشابوری حاکم آن خطه رسید و او به احترام نامه امام جواد دو فرسخ از شهر بیرون آمد و بعد نامه را گرفت و بوسید و روی چشم گذاشت و نهایت همکاری را با آن مودی مالیاتی نمودو حتی بیش از بحث مالیات به آن شخص تفضل نمود(کافی5/111)

این حدیث شریف گویای این حقیقت است که شهروندان یک جامعه ای به حق یا نا حق همواره گرفتار امور اداری بوده و هستند والبته بدا به حال آن کسی که بجهت کاغذ بازی رایج در ادارات دولتی برای یک تاییدیه یا امضاء ریئس مربوطه ماهها باید با تمام قدرت بدود و بدود...
اینجاست که موقعیت یک "حاکمیت مثبت" نمایان شده و می آید سد راه مردمان بی نوا و گرفتار را برمیدارد.
صد حیف که از فرهنگ غنی و افتخار آفرین مکتب اهل بیت (ع)دور افتادیم ، آن مکتبی که رسیدگی به نیاز و حاجت یک فرد را از انبوهی نمازو روزه و حج بالا و والاتر معرفی فرموده است .( ر.ک: کافی باب ادخال السرور - باب قضا حاجه المومن- باب السعی فی حاجه المومن- باب تفریج کرب المومن - باب الطاف و اکرام - باب خدمه المسلمین...)
عجبا !
این همه ابواب مختلف در یک کتاب حدیثی بنام اصول کافی در رابطه با خدمات رسانی به شهروندان جامعه داریم ، ولی متاسفانه خطبه و خطابه ها ، همه و همه  و یا اکثرا در رابطه با توصیف و تبیین  "دشمن" واقعی یا فرضی بکار گرفته میشود!
"فاعتبروا یا اولی الابصار"

امام جواد -ع

درسی معرفتی از امام جواد(ع)در رابطه با بایدهای امام شناسی :

 

                            طهارت باطنی و معرفت قلبی 

                                  برای وصول به  امام (ع)

 

                                                                       نوشته: حجت الاسلام  سروش

 

مقدمه:

 

میل درونی به شخص یا شئيي  داشتن از امو جبلی و نهانی انسان است که در همه انسانها نهاده شده که به نام «محبت» است و آنچه به مجرد ظهور و بروز محبت خود نمائی می‌کند «وصول به محبوب» است لذا دردی برای محب بالاتر از این نیست که از «محبوب» خود دور باشد.

 

خداوند متعال در آیه «مودت»( سوره شوری) و اهل بيت نيز در روایات عدیده اي مسلمین را به «محبت به اهل بیت(ع)» دستور و رهنمون نموده اند،

 

وقتي محبوب معرفي شود و دستور به محبت هم صادر شود ولي راه وصول به آن محبوب نشان داده نشود قطعا  خلاف «حکمت» خواهد بود و بحكم قطعي عقلً ازخداي  «حکیم» چنين امري صادر نخواهد شد.

 

از این روی در روایتی زیبا که امام جواد(ع) در پاسخ به اسماعیل بن سهل ميباشد راه رسیدن به محبوب (ذوات مقدسه معصومين) را نشان دادند.

متن حدیث به نقل شیخ صدوق در ثواب الاعمال/ 197 به این شکل است:

 

«اسماعیل بن سهل گوید: کتب الی ابی جعفر الثانی(ع) علمنّی شئیاً اذا انا قلته کنت

معکم فی الدنیا و الاخرة. قال : فکتب بحظّه

اعرفه: اکثر قرائه انا انزلناه،

و رطّب شفتیک بالاستغفار.

 

«اسماعیل گوید به امام جواد نامه نوشتم که چگونه می‌توانم به این توفیق برسم که در دنیا و آخرت با شما باشم؟

امام جواد(ع) به خط خودش (که من خط آن حضرت را می‌شناسم) مرقوم فرمود: سوره قدر را زیاد بخوان و لبانت را به استغفار معطّر کن.»

 

 

طهارت و معرفت شرط وصول به اهل بیت(ع)

 

با توجه به این دو راهکاری که امام جواد(ع) ارائه فرمودند طهارت باطن و معرفت به مقام و شأن امام(ع) عامل درک حضور و در محضر آنان قرار گرفتن است که استغفار اشارت به «طهارت» و سوره قدر اشارت به «معرفت» است.

 

 

ارتباط سوره قدر با امام(ع)

 

برخی از سور قرآن بنام برخی از ائمه(ع) قرار گرفته مثل سوره کوثر و حضرت زهرا(ع) و یا سوره فجر و حضرت امام حسین(ع).

امّا برخی از سور قرآن بنام اهل بیت(ع) است که یکی ازآن سورها سوره «قدر» است که روايات آن در تفسیر «کنزالدقائق» جلد چهاردهم آمده است.

 

مهم این است كه خصوصیتی در سوره مبارکه «قدر» است که دلالت تام دارد براينكه در هر عصري امام معصوم  حضور و وجود دارد.

علامه طباطبائي در تفسیر المیزان بحث بسيار خوبي در اين جهت ارائه فرموده اند كه خلاصه آن از اين قرار است كه نزول فرشتگان حتماً باید بر قلب حجت خدا باشد و چون نزول ملائکه بحكم قرآن در شب قدر قطعی است پس وجود «حجت خدا» هم قطعی خواهد بود.

 

گذشته از این خصوصیت ذکر شده خصوصیاتی در این سوره است که منطبق بر «امام» می‌باشد که قبل از ورود به آن خصوصیات مناسب است به چند فضیلت مهم سوره قدر اشاره شود:

 

1.قرائت سوره قدر و نجات از کید دشمن

سید بن طاوس در نقل می‌کند به حضرت صادق(ع) عرض کردند چگونه شما ازكيد منصور دوانقی نجات یافتید؟

فرمود: «بالله و بقرائة «انا انزلناه» و «یاالله یا الله سبعاً»

بعد فرمود که به شیعیان خود نیز می‌گوئیم در مواقع خطر سوره قدر را بخوانید. (منهج الدعوات / 186)

 

2. قرائت سوره قدر و تسکین امراض جسمی

 

از ابوحمزه ثمالی از امام باقر(ع) نقل شده که خواندن هفت بار سوره قدر براي مداوای درد انشاء‌ا... مفید است.( طب الائمه/30 )

 

3.تأثیر سریع بر اموات و عالم برزخ

 

از خصوصیات شگفت انگیز سوره قدر و قرائت آن تأثیر این سوره بر ارواح درعالم برزخ است که در روایات متعددی آمده که در زیارت اهل قبور دست خود را بر قبر گذارید و هفت بار سوره قدر را بخوانید که «امن من الفزع الاکبر» .

و یا فرمودند:

غفرالله له و لصاحب القبر».

که در تفسیر کنز الدقائق، جلد چهارم آمده است.

 

 

تحقق محتوی سوره قدر توسط امام(ع)

 

طبق حدیثی در اصول کافی 1/248 از امام جواد(ع) رسيده كه تحقق محتوی سوره قدر توسط «امام» می‌باشد و اگر در روی زمین «امام» نباشد سوره قدر معاذالله تعطیل خواهد شد که گوشه ای از متن حدیث بدین شکل است:

 

«فرشتگان در شب قدر به «ولی امر» نازل گشته و امور یکساله راتحویل می‌دهند و «ولی امر» اموری از امورات آینده خود ومردم را به‌انان اعلام می‌کند». (مسندالامام الجواد/ 158).

خصوصیات شب قدر در این است مقدراّت عالم تعیین می‌شود و فرشتگان آن مقدراّت را برای تأیید به محضر امام می‌رسانند.

 

مشترکات سوره قدر و «امام»

 

خصوصیات قابل توجهی بعنوان خصوصیات مشترک بین سوره قدر و «امام» مطرح است که چه بسا همین جهت باشد كه  امام جواد(ع) به اسماعیل بن سهل امر فرمود که «سوره قدر را زیاد بخوان».

 

خصوصیت اول:

مقام امام قابل دسترسي نیست.

 

در سوره قدر آمده «ماادراک ما لیله القدر» كه حاكي از اين واقعيت است كه شب قدر در دسترست نيست.

«امام» هم مقامش قابل دسترسی نیست که «الامام و ماادراک ما الامام» لذا در روایات متعددی شناخت واقعی و کامل از مقام و شئون امام ناشدنی عنوان شده است که نمونه‌ای از آن را شیخ حرعاملی نقل كرده:

که فردی اصرار بر معرفی کامل «امام» را از حضرت امام سجاد(ع) خواست و وقتی چند جمله شنید با اینکه مسن نبود اما همه موی سرو صورتش سفید شد.... «ايقاظ الهجعه/11»

 

خصوصیت دوم:

 

برتری هزار برابرامامان نسبت به دیگران

 

در دین ما برخی از حقائق قابل مقایسه نیست اما چون مخاطب لسان وحي انسان‌های عادی هستند و ما انسان‌هاي عادي با مقایسه و تناسب برقرار کردن می‌توانیم پی به تفاوت‌ها ببریم، درمورد برخي از حقائق عوالم غيب مقایسه شکل گرفته.

همانگونه كه در نهج‌البلاغه صريح شده :

" اهل بیت را با کسی مقایسه نکنید"

«قرآن» هم قابل مقایسه با هیچ کتابی نخواهد بود.

اما طهارت

 

بخش بسیار وسیعی از نظام خلقت و پهنه وجود در یک مقام برتر خلق شده­اند که باید برای دسترسی به آن بخش «مقدمات لازم» و به اصطلاح حکیمان «سنخیت لازم» را فراهم آورد. که آن سنخیت با پاکی و طهارت از آلودگی ها حاصل می شود.

 

مسجدو قرآن و فرشتگان و موجودات بهشتي      از مطهران عالم هستي

 

بعنوان نمونه:

مسجد و بیت الله از طهارت خاصی برخوردار می باشد لذا در یک مقام به موسی گفته می شود:

فاخلع انک بالواد المقدس طوی» (طه / 12)

و در مقامی دیگر قرآن اجازه نزدیکی مشرکان را به آن چنان مکان مقدسی نمی دهد که

«انما المشرکون نجس فلا یقربوا المسجد الحرام» (توبه / 28).

نمونه دیگر خود «قرآن» است که همان حیطه تقدّس و طهارت برای آن به تعریف  آمده است که:

«لا یمسه الا المطهرون» (واقعه / 79).

و در نمونه دیگر قرآن «فرشتگان» را صاحب مقام طهارت معرفی می کند که:

«عباد مکرمون لا یسبقونه بالقول ...» (انبیاء / 26).

و نیز در بيان دیگر از موجودات بهشتی نظیر «حور العین» به موجوداتي مطهرنام برده شده:

«لهم فیها ازواج مطهّره» (نساء/ 57)

 

انبياء و اولياء از بارزترين مصاديق اهل طهارت

 

و نیز در نمونه بعدی برخی از انسانهای برجسته الهی را صاحب مقام طهارت می داند مانند «مریم» در آیه :

«ان الله اصطفاک و طهّرک ...» (آل عمران / 42)

و «عیسی» در آیه:

«رافعک الیّ و مطهرّک ...» (آل عمران / 55).

در اين راستا نمونه مهم و بارز از شخصیت های «مطهر» اهل بیت (ع) هستند که در آیه

«انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس و طهّرکم تطهیراً» (احزاب / 33)

آمده است و البته مؤمنان واقعی نیز از مراتبی از این کمال بهره مند هستند که

«فیه رجال یحبون ان یتطهروا» (توبه / 108)

 

اینها نمونه هائی از مصادیق «مطهران عالم هستی» هستند که ائمه (ع) یکی از شاخص ترین آنان می باشد.

 

ضرورت طهارت برای انسان

به حکم سنخیت که برای اتصال و الحاق یک امر ضروری بشمار ميرود و حکیمان الهی با اين عبارت اين حقيقت را تثبيت نموده اند كه «السنخیة علة الانضمام» پس باید:

براي تقرّب و نیل به مقامات ائمه (ع) ظاهر و باطن خود را تطهیر کرد.

بدين معنا كه ظاهر را از آلودگی های ظاهری مثل اعمال خلاف و ناشايست تطهير كرد و باطن از آلودگی های باطنی نظير اوصاف و اخلاق رذیله  دور ساخت.

 

برای آگاهی بیشتر به این موضوع، به این چند آیه توجه بفرمایید:

 

طهارت ظاهر بر اساس قرآن

 

قرآن در بخش اعمال برای رفع کدورت امر به وضو و غسل می فرماید :

«ان کنتم جنبا فاطهّروا» (مائده / 9)

و سرّ آن را در تطهیر باطن انسان معرفی کرده که :

«لکن یرید لیطهرکم».

و در مورد پرداخت صدقات نیز سخن از هدفی بنام طهارت دارد که:

«خذ من اموالهم صدقة تطهّرهم» (توبه / 103).

 

 

طهارت باطن بر اساس قرآن

در بخش "طهارت باطن" قرآن به مثلا به «حجاب» اشاره دارد که فرمود،

«فسئولوهن من وراء حجاب و لکم اطهار بقلوبکم» (احزاب / 52)

بدین معنا که حفظ حدود مرزهای ارتباطی محرم و نامحرم ارتباط مستقیم با قلب و نهان آدمی را بدنبال دارد.

ارتباط با معصومین (ع)واهميت تطهير ظاهر و باطن

 

در زمینه ارتباط و معرفت نسبت به اهل بیت (ع) طهارت جایگاه مهمی را بخود اختصاص داده و تا جائی که امامان ما نسبت به برخی از افراد که به محضرشان می­رسیدند و از طهارت ظاهری برخوردار نبودند اعتراض و سپس هدایت می فرمودند که:

«برو خود را تطهیر کن».

 

در بخش طهارت باطنی  که دوری قلب و باطن انسان از گناهان و معاصی می باشد ائمه (ع) راهنمائی های مهمی فرمودند که حدیث مهم حضرت جواد (ع) در این راستا باید بررسی شود.

 

از آن رهگذر که امامان شیعه از برجسته ترین مصادیق «مطهران» عالم هستند هر گونه ارتباط و بهره معنوی از کمالات و افاضات آن حضرات بستگی به نحوه و مرتبه طهارت انسان دارد که:

لايمسه الا المطهرون

هر چه طهارت انسان در دو بخش اعمال و اخلاق قوی تر باشد باطن نورانی تری حاصل شده و در نتیجه ارتباط کامل تری صورت می گیرد.

 

مراتب طهارت انسان

 

بزرگان از اهل معرفت و حکمت مراتب طهارت انسان در چهار بخش تنظیم فرموده­اند که عبارت است از:

1ـ طهارت ظاهر از همة اعمال ناشایست و مکروه و منکر شرعی و عقلی و حتی عرفی.

2ـ طهارت باطن از همه رذائل و بدی های اخلاقی مانند کبر و حسد و نخوات و ...

3ـ تنویز باطن به زیبائی های اخلاقی نظیر احسان، ایثار، ایمان، یقین و تواضع و صبر ...

4ـ مرتبه «فناء» است. كه انسان مطهّر در این مقام از خود و آنچه می­تواند برایش کمال به حساب آید بدر رفته و همه و همه را از آن حضرت حق جل و علا می­داند و می بیند.

 

جایگاه استغفار در طهارت نفس

 

در این جاست که جایگاه استغفار که مورد امر حضرت جواد(ع) است خود نشان می دهد.

استغفار همان حقیقت بلندی است که گذشته ناپاک عملی و یا اخلاقی انسان را تطهیر می کند و برای طهارت آینده نیز سهم بسزائی دارد.

نه تنها استغفار مورد دستور رهبران الهی ما می باشد بلکه  بسیاري با وصول به اين  مقام مورد عزت و محبت الهی قرار گرفتند.

 

گذشته از برکات معنوی استغفار که در سطور قبل به آن اشاره شد در آیه دهم سوره نوح استغفار بعنوان مبدأ بسیاری از برکات مادی قرار گرفته است و معرفی شده است.

 

استغفار همان حقیقتی است که می تواند جان انسان را آماده گرفتن فیض از فیّاض عالم وجود بواسطه رابط فیض يعني معصومین (ع) قرار دهد.

 

استغفار اگر کمال جدیدی را در زمینه طهارت رقم نزند( که قطعاً خود کمال مهمی است )امّا گذشته انسان پاک نموده  و سنخیت انسان را با «ذوات مطهره اهل البيت » بیشتر می نماید

 
  BLOGFA.COM