قال الله تعالی: هو الذی یصلی علیکم وملائکته لیخرجکم من الظلمات الی النور
 

هادی سروش: از امام عسکری بیاموزیم و تفاوت های فکری یکدیگر را بپذیریم و اختلافات را کنار بگذاریم

 

حجت الاسلام و المسلمین هادی سروش: تفاوت های فکری یکدیگر را بپذیریم و اختلافات را کنار بگذاریم

حجت الاسلام و المسلمین هادی سروش در گفت وگو با شفقنا، با بیان اینکه دوران امام عسکری(ع) یک دوران بسیار سختی بود، اظهار کرد:

علی رغم اینکه دوران امامت امام حسن عسکری(ع) کوتاه بود، اما حضرت دوران بسیار سخت و مشکلی داشتند. حضرت هم از جهت مسایل فرهنگی و رسانه ای و هم از حیث ملاقات های چهره به چهره بسیار در مضیقه بودند، اما در عین حال وقتی سیره امام حسن عسگری(ع) را می نگریم حضرت در همین دوران کوتاه با همه این مضیقه ها و مشکلات سیاسی و فرهنگی که دشمن علیه ایشان ایجاد کرد، بسیار موفق بودند.

وی ادامه داد: طبق آنچه در تاریخ آمده، هفته ای دو روز امام حسن عسکری را به جلسه رسمی دربار احضار می کردند؛ ظاهراً بین مکان تجمع اعضای دستگاه خلافت و منزل امام در شهر سامرا (شهرکی که افراد انتخاب شده ای در این شهرک زندگی می کردند و تحت نفوذ و نظارت بودند) فاصله ای بوده که امام را از این قسمت عبور می دادند. ملاقات های چهره به چهره برای امام مقدور نبود، اما بعضی از افراد در مسیر می ایستادند و امام را ملاقات می کردند حتی در تاریخ داریم که فردی از اصفهان به سامرا آمد و امام را ملاقت کرد.

 

امام حسن عسگری(ع) با وجود محدودیت های بسیار با پیروان ارتباط داشتند

وی گفت: با تمام محدودیت هایی که وجود داشت، امام در ملاقات هایی که در مسیر رخ می داد پیغام خود را ابلاغ می کردند و فرموده بودند که به من اشاره نکنید و سلام نکنید تا شما را شناسایی نکنند. در این مسیر برخی از ارتباطات قولی یا مالی برقرار می شد، مثلاً در سیره حضرت داریم که ایشان چوبی را به یکی از اصحاب خود دادند که به یک شخصی برساند، این شخص در مسیر با حیوانی مواجه شد و برای دفاع از خودش مجبور شد این چوب را به سوی آن حیوان پرتاب کند، آن چوب شکست و نوشته ای از داخل این چوب خارج شد، فوری آن چوب را جمع کرد که کسی نبیند و متوجه شد که اسراری در این قصه بوده است، شخص خود را به حضرت رساند و حضرت فرمودند: این امانتی بود که باید به سلامت به شخص می رساندید.

وی گفت: این نمونه ها نشان می دهد که امام حسن عسکری(ع) در تمام شرایط سخت و پر مضیقه ای که دشمن ایجاد کرده بود، با پیروان خود در ارتباط بود. علاوه بر ارتباط چهره به چهره، حضرت ارتباط نوشتاری هم با پیروان خود برقرار کرده بود. در برخی از نقل ها داریم که مثلاً در خیک های روغن که کسبه از شهری به شهری منتقل می کردند و می فروختند، نامه هایی زیر سازی شده بود و برخی از این نوشته ها از سوی وکلای امام به حضرت می رسید. اینها نمونه هایی است که نشان می دهد ارتباط حضرت با جامعه اسلامی و شیعیان کاملاً در حد مقدور برقرار بوده است، اما نکته مهم تر این است که امام عسکری(ع) در پی برنامه ای که امام هادی داشتند، یک دفتر و یک سیستم وکالتی را در سراسر جهان اسلام یا اکثر مناطق اسلامی از جمله در قم، خراسان، بصره و مناطق مختلف منعقد کردند.

 

ارتباط با جامعه اسلامی

وی به ارتباط گسترده امام حسن عسکری(ع) با جامعه اسلامی و شیعیان آن زمان اشاره و اظهار کرد: افراد مختلف برخی مخفی و برخی مشخص و ظاهر نماینده امام بودند و با حضرت ارتباط داشتند. آنان صدقات، وجوه و اوقاف را از شیعیان قبول می کردند، گاهی به خود امام به شکل های بسیار سختی می رساندند و گاهی بر حسب اجازه ای که داشتند، طبق فرمایش امام هزینه می کردند.

وی افزود: وقتی امام حسن عسکری(ع) در ارتباط با جامعه اسلامی و شیعیان موفق است، طبیعتاً در مسایل مربوط به معارف دین نیز حضرت بسیار موفق بودند لذا کلماتی که از زبان امام حسن عسگری(ع) به ما رسیده، کلمات بسیار نورانی و سعادت بخشی است.

وی گفت: امام حسن عسکری(ع) چندین نامه مفصلی داشتند که این نامه ها را فرزند فیض کاشانی در کتاب «انوار الحکمه» جمع آوری کرده و همچنین در آثار مرحوم آقای احمدی میانجی آمده، اینها نامه هایی است که حضرت به شیعیان می نوشتند. مضاف بر این، تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(ع) است که بزرگان اهل حدیث مانند شیخ صدوق و برخی دیگر از محدثین، انتساب این کتاب را به امام حسن عسگری(ع) پذیرفتند. در این کتاب روایات بسیار قابل توجه و دقیقی ذکر شده است، همه این ها شواهدی است که نشان می دهد امام حسن عسکری(ع) در این مدت کوتاه در شاخه های مختلف مورد نیاز شیعیان و جهان اسلام بسیار موفق عمل کرده است.

سفارش امام حسن عسگری(ع) در دو بخش اعتقادات و اخلاقیات

وی در پاسخ اینکه مهم ترین توصیه امام حسن عسکری(ع) به مسلمانان به خصوص به شیعیان مربوط به چه مسایلی بود؟ گفت: با مراجعه به کتاب شریف تُحَفُ العُقول که کلمات امام عسکری در این کتاب جمع است، می توانیم تشخیص دهیم که چه نکاتی بیشتر مورد توجه امام بوده است. ارزیابی ناقصی که بنده از فرمایشات گوهربار امام حسن عسکری دارم این است که امام، شیعیان را بیشتر در دو بخش سفارش فرمودند، یکی مسایل مربوط به معارفی که شیعیان باید بدانند و در رابطه با آن معارف باید یقین و اطمینان خود را محافظت کنند و از شبهاتی که به آنها وارد می شود خود را از جهت معرفتی و علمی در امنیت قرار دهند.

وی افزود: برخی از شیعیان نامه ای به حضرت دادند و حضرت پاسخ فرمودند، به پاسخ ها که نگاه می کنیم، حضرت بحث گرایش به حق، توجه به حق، دفاع از حق، امنیت افکار و تفکرات حق، محافظت از معارفی که مورد شبهه می تواند قرار بگیرد را بیان کردند که بیانات یا پاسخ های حضرت در کتاب تُحَفُ العُقول آمده است.

سفارش به صداقت، راستگویی و امانتداری 

وی گفت: بخش دوم مطالب امام عسکری(ع)، در مورد مسایل اخلاقی است. حضرت درخصوص مسایل اخلاقی فرمودند: شیعیان را به تقوا در برابر مسایل دینی و تلاش در مسیر الهی سفارش می کنم. به صداقت و راستگویی و ادای امانت نسبت به هر کسی(شایسته یا ناشایست) که شما را امین دانسته، سفارش می کنم. امانت آنان را محافظت کنید و به آنها بازگردانید.

وی ادامه داد: حتی حضرت در بخش عرفانی هم مطالب زیبایی دارند و می فرمایند: خلوت و سجده های طولانی داشته باشید. وصول به خداوند داشته باشید. برای رسیدن به حضرت حق و مقام قرب الهی مرکبی بهتر از نماز شب و شب زنده داری نداریم.

تفاوت های فکری یکدیگر را بپذیریم و اختلافات را کنار بگذاریم

وی در مورد ضرورت الگوبرداری جامعه امروز از سیره و توصیه های امام حسن عسکری(ع) گفت: ما شیعیان معتقدیم که امامت ائمه معصوم مخصوص به حضورشان نیست که عنوان یک عالم و دانشمندی، از آثار آنها استفاده کنیم، امام در زمان حیاتش امام است و بعد از حیات ظاهرشان هم امام هستند و ما می توانیم مسیر خود را براساس امامتی که آن امام بزرگوار دارد، داشته باشیم و به مقصد برسیم. لذا در جامعه امروز آنچه می توانیم از امام حسن عسگری استفاده کنیم رفع اختلافات بین شیعیان است، امام عسکری توجه خاصی به مباحث اختلافی بین شیعیان دارند، حتی زمانی برخی از شیعیان نامه ای به حضرت می نویسند و در مورد اختلاف شیعه در مباحث علمی، غیر علمی و تجربی یا مباحث مدیریتی گزارشی دادند. حضرت در پاسخ به این نامه فرمودند: بپذیریم که افراد در طبقات مختلف و دارای گرایشات و سطح افکار متفاوتی هستند، طبیعتاً همه یک طور نیستند و ما باید این تفاوت ها را بپذیریم، اما تفاوت ها نباید منجر اختلاف شود.

وی افزود: امام حسن عسکری(ع) نه تنها در مورد اختلاف میان شیعیان بلکه نسبت به اختلاف میان مسلمین جهان نیز حساسیت داشتند لذا حضرت در نامه های رسمی به شیعیان نوشتند و توصیه کردند، همانطور که پیامبر(ص) فرمودند، همانطور باشید.

وی اظهار کرد: امام حسن عسکری(ع) برای وحدت جهان اسلام و همکاری مسلمین در سطح کلان چهار مصداق را بیان کردند و فرمودند: عبادات خود را انجام دهید و با هم باشید، در نماز، عبادت، تشییع جنازه ها و مسایل غم و ناراحتی ها کنار هم باشید، در مسایل عاطفی با هم باشید و وقتی می بینید از اهل تسنن کسی گرفتار شده و بیماری دارد به او رسیدگی کنید و با او ارتباط خود را حفظ کنید و حقوق مردم و حتی مخالفین اعتقادی خود را رعایت کنید. اگر توصیه ها و سفارشات امام حسن عسگری در هر دو بخش اعتقادات و اخلاقیات را در جامعه امروز پیاده کنیم قطعاً به سعادت خواهیم رسید.

 

 

https://fa.shafaqna.com/news/1243540/

انرژی مثبت یا همان تفأل از جناب حافظ بزرگوار  یادداشتی از: هادی سروش

انرژی مثبت یا همان تفأل از جناب حافظ بزرگوار

یادداشتی از: هادی سروش

انرژی مثبت یا همان تفأل از جناب حافظ بزرگوار

به گزارش جماران، حجت الاسلام و المسلمین هادی سروش به مناسبت روز حافظ نوشت:

 

 

به نام خدای عارفان

برای دریافت و نزدیک شدن به آگاهی و باورِ "حافظ" باید نقاطی را مورد توجه قرار دهیم.

نقطه اول؛ دیوان و اشعار جناب حافظ است.

در مورد خود حافظ و شخصیت ژرف او در این نوشتار سخنی طرح نمی شود و به کتابهای متعدد، از  آن جمله کتاب "عرفان حافظ" نوشته شهید استاد مطهری شما را رهسپار می نمایم.

اما در مورد دیوان حافظ؛ در آغاز عرضه بدارم که دیوان حافظ سراسر با زبان "رمز" است.

در رمز بودن عزلیات حافظ تردیدی نیست و شرح مخصوص خود را می طلبد، برخلاف "جناب سعدی" که با زبان "شعر" حرف زده و قابل فهم است.

ببینید بزرگان ما با دیوان حافظ اُنس خاصیی داشته اند؛

۱ ) حکیم و محدث بزرگ جناب فیض کاشانی ، همواره دیوان حافظ کنارش بوده و مهمتر اینکه در وصف بلندای اشعار حافظ چنین سروده :

《ای یار مخوان ز اشعار الا غزل حافظ

اشعار بود بیکار الا غزل حافظ

استادغزل سعدیست نزدهمه کس

لیکن دل را نکند بیدار الا غزل حافظ》

 

۲ ) از مرحوم عارف بزرگ میرزا جواد آقا ملکی تبریزی مکررنقل شده است که ایشان، در قنوت نماز شب با حال تضرع این غزل حافظ را زمزمه میکرده :

《زان پیش تر که عالم فانی شود خراب

ما را ز جام باده  گلگون خراب کن 》

 

۳ ) علامه طباطبایی ؛ دیوان حافظ را در میان کتاب های دم دست داشته تا بتواند مکرر و به سهولت مراجعه کند.

و مهمتر اینکه ؛

ایشان در طول سالهای بسیار مدید ، دیوان حافظ را برای جمعی بسیار محدود به صورت خصوصی تدریس میکرده که شاگرد عارفش آیت الله سعادت پرور آن درسها را اززبان استادش شنیده و در ده جلد بنام "جمال آفتاب" نوشته و منتشر نموده است.

۴ ) شهید آیت الله مطهری با همه اشتغالات علمی و درسی در حوزه و دانشگاه ، وقت و زمانی را صرف نمود و بر کل غزلیات دیوان حافظ ؛ پاورقی های مهم نوشت که بسیار هم‌ دلچسب است .

 

۵ ) استادمان آیت الله جوادی آملی در توصیه به اُنس با حافظ ، می فرمودند :

"روح انسان لطیف است و باید در جهت لطافت هر چه بیشتر روح حرکت کرد، برای تحقق این امر به جای موسیقی و ترانه، به شعر و غزل حافظ روی بیاورید."

 

نقطه دوم ؛ سخن درباره "تفأل" و تفأل به دیوان حافظ است.

اول ببینیم تفأل چیست؟

"تفأل" همان فال نیک زدن و خوش خبری از آینده است.

"فال نیک" دارای سه خصوصیت قابل توجه است:

اولا ؛ حاویِ حُسن ظن بخدای رحیم است که در روایات به آن سفارش شده است.

وثانیا؛ در تفأل ، انتقال یک "انرژی مثبت" به دیگران است که آن هم ؛ از باب "ادخال سرور" و خوشحال نمودن دیگران ، یک وصف بالای اخلاقی و انسانی است.

وثالثا ؛ چه بسا همان نیت خیر و فال نیکو و انرژی مثبت ، مقدمه تحقق همان کار و برنامه مفید بشود.

پیامبر رحمت (ص) فرمودند:

«اگر نسبت به هر برنامه ای "فال" نیک بزنید بدان دست پیدا می کنید، و شخص گرامی پیامبر اکرم ـ ص ـ بسیار فال نیک می گرفت. _ تفألوا بالخیر تجدوه، وکان کثیر التفأل»

دوم : درباره ی فال گیری و پیش گوئی است که یا دروغگویی است و یا انتقال انرژی منفی و تخریب اعصاب دیگران است.

استادمان آیت الله جوادی آملی در درس میفرمودند:

"دراسلام تفأل بمعنای فالگیری یعنى پیش گویی مجاز نیست و ممنوع است و باید غیرقابل پذیرش، وانمود کرد. ولی فال نیک گرفتن در برابر فال بد زدن در اسلام داریم و پذیرفته شده است ."

مرحله سوم ؛ بررسی "تفأل به دیوان حافظ" است.

فرمایش شیخ عارف و استاد بزرگوارم علامه حسن زاده آملی چنین است : "برخی از امور باید "باور" انسان باشد تا اثر داشته باشد . کاری را بی باوری و یا از روی امتحان انجام دادن،موثر نمی افتد."

پس کسی که حافظ و تفأل به دیوان او را باور ندارد ، اگر هم تفأل بزند ، قطعا چیزی گیرش نخواهد آمد.

درباره تفال به دیوان حافظ استادعزیزم آیت الله جوادی آملی مینویسند:

"تفال به حافظ ، یک نوع سرگرمی است و اگر خاطری را مشوش نکند و برای پیشرفت و کمال وی مانعی ایجاد ننماید، اشکالی ندارد."

درسیره برخی علماء عارف چنین شنیده ایم؛

یکی از شاگردان علامه طباطبائی میگوید: "در خدمت علامه طباطبایی بودیم و از ایشان در مورد فال حافظ سوال شد، ایشان فرمودند: در مورد فال حافظ روایت و یا سند منقولی در دست نیست، ولی به تجربه ثابت شده است که جواب می دهد! من خودم زمانی درحوزه قم آمدم به این دلیل که درس فلسفه وجود نداشت ، آمدم تا علوم عقلی را ترویج دهم، وبه تدریس فلسفه مشغول شدم، پس از مدتی مشکلاتی پیش آمدکه چاره ای جز تعطیلی فلسفه نبود .. تا در فکر رفتم که چه کارکنم؟روزی در همین افکار بودم که چشمم به دیوان حافظ که روی کرسی بود افتاد، نیت کردم و تفألی به آن زدم، چنین آمد:

《من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم...》

وفهمیدم که باید درس فلسفه ادامه یابد، و من ادامه دادم و آن مشکلات هم تا حدودی کم شد .

 نقطه سوم: تجربه خودم چنین است ؛

در موارد محدودى، من تفأل به دیوان حافظ داشته ام و آن عالی جناب تقریبا قریب به اکثر موارد ؛ درست گزارش نمود.

سه مورد را تقدیم کنم ؛

اولی در موردپدرم است.

مدتهابعد از رحلتش درمورد ایشان و برزخ شان در فکر بودم تا اینکه در سحری به دیوان حافظ تفأل زدم و این شعر آمد:

《کرشمه تو شرابی به عاشقان پیمود

که علم بی خبرافتادوعقل بی حس شد》

در تطبیق مضمون این شعر که اشاره به تاثیر عمیق یک عارف ویا عالم ربانی بر مومنان است ، در حیرت رفتم .

چرا که پدرم چنان در جان مومنان علاقمند ، موثر افتاده بود که در رحلتش از جان میسوختند و اشک میریختند .

چرا که رفتارش ؛ مملو از دیندای و محبت به مردم بود.

دومی در مورد مادر عزیزم است ؛ ایشان عمرمدیدی رادربیماریها و دل نگرانی ها گذارند .. تا سرانجام دعوت حق را لبیک گفت.

بازدر صبحی بعد ازنماز ، دل تنگش بودم و به نیت آگاهی ازشرائط روحی و حیات برزخی اش ، با یک فاتحه برای جناب حافظ ، تفألی زدم واین شعر آمد:

《دوش وقت سحرازغصه نجاتم دادند

واندرآن ظلمت شب آب حیاتم دادند》

عجبا؛ حافظ سخن از نجات از رنج و غصه ودردها دارد که واقعاً گزارش از عین زندگی مادرم بود ! و نیز گزارش از نورانیت او در برزخ است . انشاء الله

سومی در مورد همسر عزیزم که به اعتراف همه عزیزان همراه ؛ بسیار با اخلاق بود، میباشد.

حدود پنج ماه بعد از رحلت و جدایی ظاهریش از ما ؛ صبح بعد نماز صبح در فکر عمیقی رفتم که روح ایشان در برزخ در چه کار و شرائطی است؟

حمدی برای حضرت حافظ خواندم و دیوانش را گشودم و فرمود :

《آنکس که بدست جام دارد

سلطانی  جم  مدام  دارد 》

عجبا ! از تناسب و گویایی این شعر! چرا که در همان لحظه که دیوان حافظ هنوز دستم بود ؛ بلافاصله یاد رؤیای صادقه ام افتادم که سه ماه پیش از آن "همراه بی مثال" ، در خواب دیدم که به من گفت: "من اینجا مسئولیت پذیرایی دارم و شما برایم مواد پذیرائی را بفرست.."

شگفتا که در شعر حافظ هم آمد ؛

"..بدست جام داردوسلطانی جمع میکند".

البته دو یا سه مورد هم دارم که خبرمهمی را حافظ برایم گزارش کرد و بعدها هم ، همان شد.

والبته کلام حافظ ، معاذالله "وحی" نیست ، ولی میتواند انسان در نیل به کمال ، کمک کند . این مهم را ؛ در سطور بالا از قول حضرت آقای جوادی آملی خوانید.

 

نقطه چهارم ؛ مبداء‌ پمپاژ "انرژی مثبت" حافظ کجاست؟

سوال : چگونه یک شخص غیر معصوم ، گرچه صالح و عارف هم باشد میتواند کتابش بعد از قرن ها ، پیش گوئی و به تعبیر امروز ؛ دارای "انرژی مثبت" باشد؟

پاسخ: ببینید ؛ حافظ بزرگ که یک عارف بزرگ و حافظ قرآن و مفسر قرآن بوده ، جای خود دارد.

آثار نیک و پَست در مورد هر انسان نیکوکار و یا بدرفتاری ادامه می یابد.

این در سوره آیه ۱۲ یس قرآن اشاره شده :«نَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ»

پس ؛ "هیچ چیزی پیش خدا گم نمیشود و بی اجر آخرت و دنیا نیست".

چه اشکال عقلی و یا نقلی میبینید که خدا در برابر آن درس تفسیری که حافظ داشته و آن عرفان بالائی که داشته ، خدا چنین برکتی در کتاب او قرار داده باشد؟ همانطوریکه ممکنه در میان صدها کتاب اخلاقی و یا اجتماعی و یا حتی رمّان ، یک کتاب ؛ سالهای سال ؛ در جان ها جای کند؟

 

چند نکته درباره عرفان و علّامه حسن‌زاده  / هادی سروش

چند نکته درباره عرفان و علّامه حسن‌زاده

هادی سروش

در ۱۷:۰۰ یکشنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۰  0

به گزارش «مبلغ»، در این روزها که عالمان و فرهیختگان و توده با صفای مردم در تجلیل از استاد علامه حسن زاده آملی(اعلی الله درجاته) سنگ تمام گذاشتند، برخی از معاندان و یا فریب خوردگان؛ در فضای مجازی شروع به حملات نه چندان جدید،  به آن “عارف قرآنی” و شیفته مکتب اهلبیت(ع) نموده اند که چه بسا برای جویندگان طریق هدایت موجبات رهزنی شود!

عمده سخن آنان؛ ناظر به برخی از عبارات عارف بزرگ “شیخ محی الدین ابن عربی” است که در برخی آثار حضرت علامه نقل شده است. از آن رهگذر این چند روز مکرر مورد پرسش کاربران عزیز حوزه و دانشگاه در این زمینه بوده ام اجمالا تقدیم دارم؛

۱) مخالفت با فلسفه و عرفان چیز تازه ای نیست و قدمت هزارساله دارد همانگونه که مخالفت با فقه هم چنین است! مثلا در آثار امثال امام غزالی میتوان یافت.

و ناگفته پیداست که این مشکل، در علوم دیگر هم دیده میشود مانند مخالفت با پزشکی نوین از سوی پزشکی سنتی و یا بالعکس!

۲) بعد از انبیاء و اولیاء معصومین (علیهم السلام) هیچ اندیشمندی که از حوزه و یا دانشگاه برخاسته باشد؛ در حوزه علوم تجربی و یا تجریدی – اعم از حصولی و یا شهودی- معصوم و مصون از خطاء نیست .

۳) راه تفکر و نقد علمی باید باز بماند و این مهم در گِرو عدم تعصب و ارادت پروری، و نیز تحقیق روی تحقیقات گذشته است.

در این چنین شرائطی میتوان امیدوار به گشایش مسیرهای نو در علم و معرفت بود.

۴) ‌شیخ اکبردرعرفان نظری؛ “محی الدین بن عربی” یک عارف به تمام معنااست و به تعبیر برخی از اندیشمندان مانند استاد مطهری؛ “پدرعرفان نظری” است.

اما او هم مانند دیگران عالمان و عارفان  مصون از خطاء نیست. چنانچه خود او در ابتداء کتاب “فصوص الحکم” تصریح میکند که هیج‌گونه ادعایی بر دوری از اشتباه و خطاء را ندارد.

۵) عمده شبهات به حضرت استاد حسن زاده آملی (اعلی الله مقامه الشریف) در بحث “وحدت وجود” و یا بحث های مربوط به “انسان کامل”؛  بر اساس کتاب “مم الهمم” ایشان است.

این کتاب را بنده بارها مطالعه کرده ام و در واقع شرح عبارات و مبانیِ عرفانیِ شیخ اکبر “ابن عربی” و کتاب فصوص الحکم است. در این کتاب، بنای جناب استاد (ره) این بوده که ادعای “شیخ ابن عربی” را توضیح دهد و نه اینکه باورهای خود را مطرح کند.

اهل مطالعه به کتاب “وحدت وجود از دیدگاه حکیم وعارف” نوشته استاد حسن زاده مراجعه نمایند تا دریابند نظرات ایشان در این باب عرفانی چیست، همانطوری که دو کتاب؛ “نهج الولایه” و نیز کتاب “انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه” حضرت استاد بزرگوار(قده) در باب “انسان کامل” و تشریح مقام خلافت الهیه و عصمت آنان کفایت میکند.

۶) پذیریم که فراگیری علوم و فنون نیاز به یک استعداد و زمینه دارد. خصوصا “عرفان” که یک دانش شهودی است و قطعا نیازمند یک “قریحه” و ذوق ذاتی است.

در صورت فقدان چنین ذائقه ای، نمیتواند توقع موفقیت در این راه را داشت و شاید اصرار حکیمان و عارفان بر مخفی نگه داشتنِ اسرار این “علوم حقیقیه و معارف الهیه” بر همین محور باشد.

حکیم ملاهادی سبزواری(ره) از پر آوازه ترین حکیمان دو قرن قبل است و استاد مطهری بر حالات عمیق عرفانی او صحه گذاشته و تمجید نموده . اما بحث های عرفانِ نظری جایگاه و زمینه و قریحه خاص خود را میطلبد و در این وادی، حکیم سبزواری؛ یک “حکیم متاله” است و صد البته که؛ “حکمت” با “عرفان نظری” متفاوت است.

از این روست که حضرت امام(س) در بحث های فلسفی خود طبق آنچه که در تقریرات فلسفه ایشان منتشر شده، فرموده اند:

“حاجی سبزواری در شرح خود بر مثنوی نتوانسته در شرح و تفسیر مرام مولوی را برساند. زیرا حکیمی قول عارفی را بیان نموده بدون اینکه از حظ وافر از قریحه عرفانی داشته باشد. و بلاتشبیه مثل این است که ملحدی مرام نبی مرسلی را شرح کرده باشد.”

خداوند متعال راه بسوی هدایت قرآنی براساس رهنمودهای حضرات معصومین(ع) را بر همه ما گشوده داشته و ما را موفق به بهرمندی از خرمن دانشِ اندیشمندان و عالمان و عارفان بزرگ قرار دهد.

 

– به نقل از کانال تلگرامی نویسنده

آخرین سخن پیامبر (ص) بالای منبر چه بود؟ ترجمه هادی سروش

 

آخرین سخن پیامبر (ص) بالای منبر چه بود؟

شفقنا – صیرفى گوید:من از امام صادق (ع) شنیدم مى‌فرمود:
خبر سفر را به پیامبر (ص) دادند درحالى‌که او تندرست بود و هیچ مشکل جسمانی نداشت، فرموند؛ روح الامین آن خبر را آورد .. ، و در ادامه امام صادق ع فرمود: پیامبر همه را به مسجد در وقت نماز فراخواند ، و دستور فرمود همۀ مهاجر و انصار با اسلحه‌هاى خود شرکت نمایند و آنان جملگی جمع شدند ، پیامبر (ص) حضور یافتند و خبر رحلت خود را به آنها داد و سپس بر  منبر چنین فرمودند :

«خدا را به یاد آن‌کس می آورم که پس از من والی بر مسلمانان است ؛ مبادا بر جامعه مسلمین رحم نکند ؛
۱- باید سالخوردگان و بزرگان امت را احترام گذارد.
۲- و به ناتوان و محرومان مهر ورزد .
۳- و به دانشمندان و فرهیختگان جامعه احترام گذارد .
۴- و به جامعه اسلامی زیان نرساند چرا که ایجاد هزینه میتواند جامعه ای را خوار کند .
۵- و مردمان را به تهی دستى سوق ندهد چرا که فقر و محرومیت باعث خارج شدن جامعه از دین میشود.
۶- و در خانه خود را به روى مردمان نبندد تا قدرتمندانِ جامعه ، ناتوانان را ببلعند .
۷- با لشکر کشی ، مردم را به سختى نراند که تا نسل امتِ من را قطع کند.
سپس فرمود:شاهد باشید که من ابلاغ کردم و خیرخواهى نمودم».

امام صادق (ع)فرمود: این آخرین سخنى بود که رسول خدا (ص)بالاى منبر فرمود.

متن عربی حدیث چنین روایت شده  :
أُذَکِّرُ اَللَّهَ اَلْوَالِیَ مِنْ بَعْدِی عَلَى أُمَّتِی أَلاَّ یَرْحَمُ عَلَى جَمَاعَهِ  اَلْمُسْلِمِینَ
فَأَجَلَّ کَبِیرَهُمْ
وَ رَحِمَ ضَعِیفَهُمْ
وَ وَقَّرَ عَالِمَهُمْ
وَ لَمْ یُضِرَّ بِهِمْ فَیُذِلَّهُمْ
وَ لَمْ یُفْقِرْهُمْ فَیُکْفِرَهُمْ
وَ لَمْ یُغْلِقْ بَابَهُ دُونَهُمْ فَیَأْکُلَ قَوِیُّهُمْ ضَعِیفَهُمْ
وَ لَمْ یَخْبِزْهُمْ فِی بُعُوثِهِمْ فَیَقْطَعَ نَسْلَ أُمَّتِی
ثُمَّ قَالَ قَدْ بَلَّغْتُ وَ نَصَحْتُ فَاشْهَدُوا وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ هَذَا آخِرُ کَلاَمٍ تَکَلَّمَ بِهِ رَسُولُ اَللَّهِ  عَلَى مِنْبَرِهِ.(کافی) / ترجمه هادی سروش

انتهای پیام

 بسط لقب «آل محمد» برای امام رضا (ع): نوشتاری از حجت الاسلام و المسلمین هادی سروش

 بسط لقب «آل محمد» برای امام رضا (ع): نوشتاری از حجت الاسلام و المسلمین هادی سروش

شفقنا- حجت الاسلام و المسلمین هادی سروش در شرح و بسط لقب «آل محمد» برای امام رضا (ع) در نشریه «حریم» نوشته است: در  موضوع لقب «عالم آل محمد» برای حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام چند محور اساسی با یک مقدمه باید مورد توجه قرار گیرد:

دربارۀ اصل علم و دانش است. مقدمه اول بحث این است ؛امام هشتم علیه‎السلام از مشوقان قوی به علم و دانش بود. حدیث معروف ایشان که فرمود: «الْکَمَالُ کُلُّ الْکَمَالِ التَّفَقُّهُ فِی الدِّینِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى النَّائِبَهِ، وَ تَقْدِیرُ الْمَعِیشَهِ / نهایت کمال، خوب فهمیدن دین است و شکیبایى بر ناگواری‎ها و اندازه‌گیرى در معاش و زندگى.»
در روایت دیگری مرحوم شیخ صدوق در کتاب عیون الاخبار الرضا جلد اول صفحۀ ۳۰۷ نقل می‎کند که امام هشتم علیه ‎السلام فرمود: «إِنِّی أُحِبُّ أَنْ یَکُونَ الْمُؤْمِنُ مُحَدَّثاً قیل: وَأَیُّ شَیْءٍ الْمُحَدَّثُ قَالَ: الْمُفَهَّمُ» یعنی من مؤمنانی را دوست دارم که دارای نفس و جان آماده‎ای باشند و دانش و علم به آنان القا و ارائه بشود.

شهید مرتضی مطهری در تعبیری می‎فرمایند: که اگر تفقه در دین نباشد، مسلمین به انحطاط می روند و اگر تفقه باشد، یعنی فهم و دانش باشد، مسلمین تا اعتلا و بلندی‎های قابل توجهی می‎روند و به عظمت و سربلندی دست پیدا خواهند کرد.

ریشه علم در وجود رسول الله

مقدمه دوم دربارۀ ریشۀ دانش و علم است که در عالم اسلام ریشۀ آموزش و آموختن و خود وجود مبارک رسول‌الله صلی الله علیه و آله و سلم است.

در تعبیر زیبایی پیامبر فرمود که رسالت و بعثت به واسطه تعلم و آموزش است. طبق آیۀ شریفه در سوره طه، دعای پیامبر که در بالاترین قله ‎های دانش و علم می‎باشد، این است: «رَّبِّ زِدْنِی عِلْمًا». این‎ها نشان دهندۀ این است که وجود مبارک امام هشتم علیه‎السلام همگان را دعوت به دانش و علم می‎کند و ریشۀ این دعوت در وجود مبارک حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله، پیامبر رحمت است.

تعبیر «عالم آل محمد»

در میان معصومین، در چهرۀ دانش و علم وجود مبارک علی ابن موسی‌الرضا علیه ‎السلام است، در کجا ریشه دارد، پاسخی مفصل می طلبد.
طبق بررسی که بنده کردم، ریشۀ تعبیر عالم آل محمد نسبت به حضرت موسی‌الرضا علیه ‎السلام به حضرت امام صادق علیه‎ السلام باز می‎گردد. فرزند امام صادق علیه‎ السلام، امام کاظم علیه ‎السلام است و به فرزندان خود می‎فرماید: «هذا أخوکم علی بن موسى الرضا عالم آل محمد علیهم السلام فاسألوه عن أدیانکم واحفظوا ما یقول لکم، فإنی سمعت أبی جعفر بن محمد علیهما السلام غیر مره یقول لی: إن عالم آل محمد علیهم السلام لفی صلبک، ولیتنی أدرکته فإنه سمی أمیر المؤمنین علی علیه السلام / این برادر شما علی ابن موسی‌الرضا است که عالم آل محمد می‎باشد و مسائل دینی خود را از او بپرسید و آنچه از دین می‎یابید، حفظ کنید. من از پدرم امام صادق چند بار شنیدم که عالم آل محمد در صلب و در میان فرزندان تو قرار دارد.»
بنابراین ریشه تعبیر عالم آل محمد، به کلام امام صادق علیه‎ السلام باز می‎گردد.

امام هشتم علیه‎ السلام و لقب عالم آل محمد

در روایات داریم که از «عالم» سؤال شد و مقصود از این عالم در این روایات غالباً حضرت علی ابن موسی‌الرضا علیه‎ السلام است، عللی را می‎توان ذکر کرد؛

بیان و شرح احادیث پیامبر توسط امام رضا(ع)

یکی از آن علل این است که امام هشتم علیه‎ السلام در میان ائمه اولین امامی بود که وقتی نقل حدیث از رسول الله منعی نداشت و مردم به دنبال روایات و احادیث پیامبر بودند، ایشان احادیث صحیح پیامبر را از ناصحیح تمیز می‎داد و روایت و احادیث پیامبر را نقل و شرح می‎فرمود. بنابراین ایشان هم روایات پیامبر را نقل می‎کرد و هم روایات صحیح از ناصحیح را تمیز می‎داد و هم آن‎ها را شرح و توضیح می فرمود.

این جهت اولی است که می‎توانیم برای این مسئله ذکر کنیم. بنده به عنوان نمونه چند حدیث از امام هشتم که ناظر به بیان رسول الله است، نقل می‎کنم تا این مطلب بهتر خودش را نشان بدهد؛

نمونه اول؛ در کتاب آمالی شیخ طوسی روایت نقل شده که پیامبر فرمودند: «أنَّ الایمان قوْل و عمَل» امام هشتم در نقلی که شیخ طائفه در کتاب آمالی دارد، این بیان رسول الله را نقل می‎کند و در توضیح بیان حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله چنین می فرماید: «الایمان قول مقول، و عمل معمول، و عرفان العقول / ایمان آن قول و گفتاری است که شما آن را در باب توحید و نبوت و … پذیرفته‎ اید و عمل و رفتار شما باید ریشه گرفته باشد از ایمان شما؛ و ایمان این است که انسان بتواند شناخت عقلی پیدا کند نسبت به امور واقعی این عالم.» این تعبیر رسول الله در این روایت را امام هشتم چنین تبیین فرموده است.

نمونه دوم ؛ در کتاب عیون الاخبار الرضا این روایت را امام هشتم علیه ‎السلام از رسول الله صلی الله علیه و آله نقل می‎فرماید: «إنّ المؤمنَ یُعرَفُ فی السَّماءِ کما یَعرِفُ الرّجُلُ أهلَهُ و ولدَهُ، و إنّه لَأکرَمُ علَى اللّه مِن مَلَکٍ مُقَرَّبٍ / همان گونه که مرد، زن و فرزندانش را میشناسد، مؤمن در آسمان شناخته مى‎شود. او نزد خدا از فرشته مقرّب گرامى‎تر است.» این را امام هشتم علیه‎السلام از وجود مبارک پیامبر نقل می‎کند.

نمونۀ سوم روایتی است که مرحوم کلینی در جلد دوم کافی نقل می‎کند: «عن معمر بن خلاد قال: قلت لأبی الحسن الرضا علیه‎السلام: أدعو لوالدی إذا کانا لا یعرفان الحق؟ قال: ادع لهما وتصدق عنهما، وإن کانا حیین لا یعرفان الحق فدارهما، فإن رسول الله صلى الله علیه وآله قال: إن الله بعثنی بالرحمه لا بالعقوق / یا ابن رسول الله، آیا برای پدر و مادرم که شیعه نباشند می‎توانم دعا کنم؟ امام فرمود: بله. اگر از دنیا رفته‎اند برای آن‎ها دعا کن و برایشان صدقه بده و اگر در قید حیات هستند و شیعه نیستند، با آن‎ها مدارا کن.» این را امام هشتم علیه‎السلام به ابن خلاد فرمود و قول خود را به فرمایشی از پیامبر مستند کرد و فرمود: «فإن رسول الله صلى الله علیه وآله قال: إن الله بعثنی بالرحمه لا بالعقوق / پیامبر فرمود رسالت و مبعوثیت من بر اساس رحمت است و نه بر اساس عاق کردن و طلب عذاب برای او.»

در این سه نمونه امام هشتم یا روایات پیامبر را نقل می‎فرماید یا فرمایش پیامبر را شرح و توضیح می‎دهد یا مطلب خود را مستند به احادیث پیامبر می‎فرماید و این‎ها نشان می‎دهد که چرا امام هشتم علیه‎السلام عالم آل محمد است.
علل آن همان بود که عرض کردیم. در واقع بخش قابل توجهی از احادیث رسول الله که به دست شیعه رسیده، از زبان مبارک امام رضا علیه ‎السلام بوده است.

ظهور دانش و علم امام رضا

علت دیگری که امام رضا علیه ‎السلام به «عالم آل محمد» مشهور است، ظهور دانش و علم امام رضا علیه ‎السلام می‎باشد. این دانش و علم امام هشتم در میان خواص و عوام جامعه کاملاً مشهود بوده است.
سه نمونه برای این منظور تقدیم شما می کنم:
در میان خواص شیعه ظهور دانش امام هشتم بسیار خیره کننده و شگفت ‎آور است. این روایت را مرحوم شیخ طوسی در “اختیار معرفت رجال” نقل می‎کند که هشام ابن سالم توحید به نحوی معنا کرد که از آن تجسم استشمام می‎شد. به این معنا که معاذ الله یک نوع جسمیتی از خدا در ذهن شنونده شکل می‎گیرد. هشام ابن حکم شاگرد دیگری از شاگردان امام صادق و امام کاظم و امام رضا علیهم‎السلام بود. به ایشان خبر رسید که هشام ابن سالم توحید را به نحوی تبیین می‎کند که در ذهن شنونده جسمیت مطرح می‎شود. هشام ابن حکم با او نشست و بحث کرد و او را قانع ساخت. این خبر به امام رضا علیه ‎السلام رسید. امام هشتم خوشحال شد و هشام ابن حکم را در این مبنا دربارۀ خداشناسی و مبداءشناسی تقویت فرمود. بنابراین در میان خواص شیعه، مانند هشام ابن حکم و هشام ابن سالم امام هشتم علیه‎السلام جایگاه بسیار بلندی داشت.

در میان علماء اسلام ، و حتی در میان ادیان دیگر، غیر از اسلام باز هم امام رضا علیه‎السلام جایگاه ویژه‎ای دارد. در آن مباحثۀ علمی که امام هشتم با یهودیان و نصارا و صائبین داشتند، جمله‎ائی به آن‎ها فرمود که سراسر عرفان و معرفت بود و باید این جمله را امثال ابن عربی، میرداماد و ملاصدرا بیایند و آن را معنا کنند.

آن جمله امام هشتم به دانشمند مکتب صائبین، از پیروان حضرت یحیی علیه ‎السلام بسیار مهم است؛ آن دانشمند صائبی  از امام رضا علیه ‎السلام پرسید: «أهو فی الخلق؟ أم الخلق فیه؟ قال الرضا علیه السلام: أجل یا عمران عن ذلک لیس هو فی الخلق ولا الخلق فیه تعالى عن ذلک وساء علمک ما تعرفه ولا قوه الا بالله اخبرنی عن المرآه أنت فی‌ها أم هی فیک؟ فإن کان لیس واحد منکما فی صاحبه فبأی شئ استدللت بها على نفسک یا عمران قال: بضوء بینی وبینها قال الرضا علیه السلام: هل ترى من ذلک الضوء فی المرآه أکثر مما تراه فی عینک؟ قال: نعم قال الرضا علیه السلام: فأرناه فلم یحر جوابا قال: فلا أرى النور إلا وقد دلک ودل المرآه على أنفسکما من غیر أن یکون فی واحد منکما ولهذا أمثال کثیره غیر هذا لا یجد الجاهل فی‌ها مقالا ولله المثل الاعلى»    امام رضا به آن دانشمند صائبی فرمود: من را از آیینه باخبر کن. وقتی مقابل آییئه می‎ایستی و صورت خودت را می‎بینی، آیا تو در آن هستی یا او در توست؟… این‎ها نشان دهندۀ عظمت علمی امام هشتم علیه‎ السلام است.

امام رضا و شهرت به علم در میان توده مردم

غیر از اینکه خواص و دانشمندان امام رضا ع را عالم معرفی میکردند ، در ببن مردم و خصوصا در بین شیعیان هم امام هشتم به عنوان شخصیت بسیار پردانشی مطرح بود.

در همان ایامی که در خراسان بود نماز باران خواند. در آن هنگام خطبه‎ ای خواند که شیخ صدوق در جلد دوم عیون الاخبار الرضا آن را نقل فرموده است. این خطبه امام رضا علیه ‎السلام دوازده مطلب بسیار بلند در آن وجود دارد.

بنابراین آن فرمایش امام رضا به شاگرد خود هشام ابن حکم و آن فرمایش ایشان به آن دانشمند صائبی و آن فرمایشات در میان شیعیان در نماز باران، نشان دهندۀ عظمت علمی امام هشتم علیه‎ السلام و معروفیت ایشان به لقب «عالم آل محمد» است.

حضور امام رضا در مجمع جهانی ادیان

آن چیزی که در این بحث معروفیت امام رضا علیه‎ السلام به عالم آل محمد بسیار قوی و در جا افتادن این تعبیر مؤثر بود، مجمع جهانی علمی بود که مأمون آن را تشکیل داد و امام رضا در آنجا شرکت کرد و سخنان امام هشتم با علمای ادیان و علمای کشورهای بزرگ آن روز، مثل هند و نهایتاً صحبت‎های امام هشتم با مأمون عباسی در چهره و شناختن شدن امام رضا علیه‎ السلام به عنوان شخصیت بسیار علمی و بلکه فراعلمی بسیار مؤثر بود و این تعبیر «عالم آل محمد» با شعاع بیشتری نهادینه کرد.

شاگرد امام هشتم و از صحابی ایشان می‎گوید: «فَیَسْقُطَ مَحَلُّهُ عِنْدَ الْعُلَمَاءِ وَ بِسَبَبِهِمْ یَشْتَهِرُ نَقْصُهُ عِنْدَ الْعَامَّهِ فَکَانَ لَا یُکَلِّمُهُ خَصْمٌ مِنَ الْیَهُودِ وَ النَّصَارَی وَ الْمَجُوسِ وَ الصَّابِئِینَ وَ الْبَرَاهِمَهِ وَ الْمُلْحِدِینَ وَ الدَّهْرِیَّهِ وَ لَا خَصْمٍ مِنْ فِرَقِ الْمُسْلِمِینَ الْمُخَالِفِینَ لَهُ إِلَّا قَطَعَهُ وَ أَلْزَمَهُ الْحُجَّهَ وَ کَانَ النَّاسُ یَقُولُونَ وَ اللَّهِ إِنَّهُ أَوْلَی بِالْخِلَافَهِ مِنَ الْمَأْمُونِ فَکَانَ أَصْحَابُ الْأَخْبَارِ یَرْفَعُونَ ذَلِکَ إِلَیْهِ فَیَغْتَاظُ مِنْ ذَلِکَ وَ یَشْتَدُّ حَسَدُهُ وَ کَانَ الرِّضَا علیه السلام لَا یُحَابِی الْمَأْمُونَ مِنْ حَقٍّ وَ کَانَ یُجِیبُهُ بِمَا یَکْرَهُ فِی أَکْثَرِ أَحْوَالِهِ فَیَغِیظُهُ ذَلِکَ وَ یَحْقِدُهُ عَلَیْهِ وَ لَا یُظْهِرُهُ لَهُ فَلَمَّا أَعْیَتْهُ الْحِیلَهُ فِی أَمْرِهِ اغْتَالَهُ فَقَتَلَهُ بِالسَّمِ»

وقتی آن مجمع جهانی به پایان رسید، شخصیت مأمون پیش همه له شد؛ در حالی که مأمون از عالمان زمان خود بود. صحابی امام هشتم؛  ابن سهل، می گوید: نواقص و کمبودهای او نزد تودۀ مردم و افکار عمومی روشن شد. مأمون از افکار و چشم‎های همه افتاد و حتی عالمان یهودی و مسیحی و صائبی و حتی ملحدین که خدا را قبول نداشتند و حتی کسانی که مسلمان بودند، اما شیعه نبودند، به قطع و حجت قطعی امام هشتم علیه‎ السلام را باور کردند و علم و دانش ایشان را پذیرفتند.
بنابراین غیر از اینکه امام هشتم علیه‎ السلام احادیث رسول الله را بیان می‎کند و صحیح از ناصحیح را روشن می‎کند، ظهور دانش ایشان بسیار روشن و مطرح بود و نهادینه شدن لقب «عالم آل محمد» نقش اساسی داشت.

عوامل بیرونی در نهادینه شدن تعبیر «عالم آل محمد» برای امام رضا(ع) 

دو عامل بیرونی به کمک این تعبیر «عالم آل محمد» برای امام هشتم آمده و این دو عامل کمک‌کار بود تا این اصطلاح و لقب برای امام رضا علیه ‎السلام جا بیفتد؛
یکی اینکه امام رضا علیه ‎السلام در کنار مأمون و در کنار امکانات بسیار زیاد حکومت قرار گرفت. ملاقات مختلفی در دارالخلافه آن زمان شکل می‎گرفت. اکثراً در دارالخلافه می‎آمدند و با امام رضا علیه‎ السلام ملاقات می‎کردند. از حجاز و یمن و مصر و هند و آفریقا می‎آمدند و با امام هشتم دیدار می‎کردند. این دیدارها در کتاب‎های تاریخی ذکر شده است. امام رضا علیه ‎السلام روز به روز بیشتر شناخته می‎شد و این تعبیر «عالم» بودن ایشان بیشتر جا می‎افتاد.

عامل دوم شکوفایی دانش و نهضت ترجمه بود که در زمان مأمون عباسی و بعد از او شکل گرفت. کتاب‎های مهم دنیای آن روز در علوم دینی، پزشکی و فلسفه، هیئت و نجوم در زبان‎های مختلف در کتابخانه‎ها یافت می‎شد. این متون در زمان خلیفه عباسی به عربی ترجمه شد و این در شکوفایی دانش و علم در زمان امام هشتم علیه‎ السلام مؤثر واقع شد و این شکوفایی باعث شد که امام هشتم علیه ‎السلام هم دانش خود را نشان بدهد و سؤالاتی را که مطرح می‎شود، پاسخ بفرماید و لقب «عالم آل محمد» برای ایشان خیلی جدی‎تر جا افتاد.

تاثیر علم لدنی در معروفیت امام رضا به عالم آل محمد

ائمه ما علیهم ‎السلام و وجود مبارک امام رضا علیه‎ السلام از یک علم لدنی نیز بهره‎مند هستند که این علم لدنی هم به آن تعبیر و لقب امام هشتم آل محمد بسیار اثرگذار شد.
یک نمونه از کتاب شریف عیون الاخبار الرضا نقل می کنم: فردی به نام وردان مدائنی می‎گوید خدمت امام رضا رسیدم و ایشان را زیارت کردم. از قبل بنا داشتم دربارۀ عبدالله ابن جعفر فرزند، امام صادق که مدعی امامت است، سؤال کنم. وقتی به محضر امام رضا علیه‎ السلام رسیدم، ایشان بدون اینکه من آن خواسته و سؤال خودم را مطرح کنم، به من فرمود: «عبدالله ابن جعفر امام نبوده و امام نیست.» وردان می‎گوید: «من از اینکه قبل سؤالم، ایشان این را به من فرمود، شگفت‎زده شدم. چگونه ایشان پاسخ بسیار قاطع و روشنی به من ارائه فرمود.»
این هم بخش‎های مربوط به علم لدنی امام هشتم علیه‎السلام است که طبیعتاً در نهادینه شدن تعبیر عالم آل محمد، برای امام رضا علیه‎السلام بسیار مؤثر بوده است.

انتهای پیام

fa.shafaqna.com

گوشه ای از مِهر محمدی (ص): حجت الاسلام والمسلمین هادی سروش

 

گوشه ای از مِهر محمدی (ص): حجت الاسلام والمسلمین هادی سروش

شفقنا- حجت الاسلام والمسلمین هادی سروش در نوشتاری به سیره پیامبر اکرم(ص) اشاره کرد و آورده است:

مهر و محبت پیامبر رحمت (ص) در هیچ جایگاهی مانند قرآن و عترت، به خوبی نمایان نشده است. هر کسی از زوایه ای از آسمان پناور محبت ایشان را نشان میدهد ولی این دو جایگاه متفاوت عمل می کند.

ترسیم مهرِ محمدی در قرآن

از آیات مهمی که مهر و محبت رسول خاتم (ص) را به تصویر کشیده آیات آخر سوره توبه است که آن پیامبر رحمت؛ همه آدمیان ارزشمند را مانند جان خویش می داند؛ لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَحِیمٌ ﴿توبه/۱۲۸﴾

قطعا براى شما پیامبرى از خودتان آمد که بر او دشوار است‏ شما در رنج بیفتید در مورد شما مشتاق و نسبت به مؤمنان دلسوز مهربان است.

واژه های این آیه هر کدام زاویه ای از مهر ومحبت او را نشان داده که به بررسی اجمالی آن می پردازیم؛️ رسول من انفسکم؛ این فرستاده خداست و فرستاده ای که از خود شماست.

معنای «انفسکم» به معنای عرب بودن و یا از قریش بودن و یا عشیره خاص بودن نیست بلکه همانطوریکه فخررازی و المیزان گفته اند؛ بمعنای این است این پیامبر از جنس خود شماست.

اما از معنا، معنا لطیف تر این است بگوییم «نفس» یعنی جان و شاید مقصود این باشد که؛ او پیامبری است که از جان خود شما برخاسته است.

این معنا ارتباط مهر و محبت بین او و ما را ژرف تر معرفی میکند.

️عزیز علیه ماعنتم؛ برای او فشارها و سختی های عادی و یا تحمیلی بر شما بسیار سخت است.

معیار در سختی ها؛ سختی هایی است که وجدانا سختی شمرده شود . پس کسی نمیتواند سختی هایی که بر یک بخشی از مسلمین وارد میشود را استثناء کند و بگوید این قسمت نمیتواند سختی برای پیامبر باشد.

چه زیبا فخررازی گوید: شدیدهعلیه من وصول شی من آفات الدنیا و الاخره الیکم.

علامه طباطبائی درک و تحمل سختی هایی وارده بر پیامبر ص را مختصِ مسلمین ندانسته و گوید : این حالات پر مهر پیامبر(ص) اختصاصی به مومنان ندارد و حتی نسبت به غیرمومنان هم چنین است.

حریص علیکم؛ به معنای اشتیاق آن جناب نسبت به مسلمین است که در مسیر سعادت و خوشبختی باشند.

به نظر این قلم؛ در این تعبیر قرآن علامتی یافت نمیشود که پیامبر (ص) نسبت به سعادت اُخروی حرص وولع دارد بلکه ایشان مشتاق کمال یابی و خوشبختی همگان در همه ی زوایای زندگی دنیوی و اخروی است.

بالمومنین رووف رحیم

در عرف؛ رافت بمعنای محبت است و رحیم بمعنای محبتی که باعث گذشت از لغزش ها می شود. علامه طباطبایی بر این باور است که پیامبر به مومنان روف و رحیم است.

اما به ذهن این نویسنده می رسد ؛ پیامبر نسبت همگان روف و رحیم است و نه فقط مومنان و اگر نام مومنان برده شده بجهت تاکید است که اینان مورد محبت جدی و بیشتری از سوی پیامبر رحمت هستند.

️خروجی آیه این است که به تعبیر علامه طباطبایی ؛ پس او را اجابت کنید. و به تعبیر زیباتر؛ تحنوا الیه باشید بدین معنا که «با او زندگی» کنید.

مِهر محمدی (ص) و تکامل روحی

ظهور مهر محمدی (ص) در هدایت فکری و تکامل روحی و نیز تعامل در این غایت است ، و نه جهاد و تهاجم که متاسفانه بسبب بدرفتاری و خشک اندیشی تکفیری های عصر حاضر چون وهابیت ، القاعده ، داعش و طالبان؛ «سکه رایج اسلام» به تهاجم و خونریزی و خشونت ضرب شده !

️بر این مدعا که مهرمحمدی برای تکامل و تعامل در این مسیر ، شواهدی داریم‌:

۱ ) سطح جامعه دینی در مدینه نشان دهنده سطح آرامش و امنیت آنان است؛ یا ایها الدین آمنوا ادخلوا فی السلم .. (بقره / ۲۰۸)

۲) اعزام مبلغین و نه مهاجمین خود روایت گویای برای هدایت فکری پیامبر (ص) است.

در مدینه امثال ابن مسعود حضور پیدا کردند و با قرآن مردم را هدایت کردند تا جائیکه گفته اند : «فتحت المدینه بالقرآن» در یمن امام علی (ع) تشریف بردند.

ووقتی خالد بن ولید برای همین مهم به اطراف اعزام شد و معروف بود که : «داعیا الی الاسلام و لم یبعثه مقاتلا» ،  ولی متاسفانه سرخود از روش قهری و تهاجم و خونریزی استفاده کرد ! پیامبر متاثر و گریان شد و او را بازگرداند و امام علی را فرستادتا خسارات را جبران کند.

رفتارمهرآمیز با غیرمومنان

شفاف ترین جایی که میتوان در مورد مهر و محبت کسی سخن گفت ، رفتار او در برابر مخالف و معاندین اوست.

پیامبر عزیز اسلام آغازگر جنگ نبود و اهل تحمیل عقیده نبود و فقط روش هایی را ارائه میکرد که حاکی از دغدغه او برای رهایی بشر از ظلم های درونی و بیرونی بود.

او دعوت می کرد و البته برای رفع موانع دعوتش کوشا بود .

به تعبیر استاد مطهری ؛ جهادی که با سیطره جوئی و هوی و هوس آمیخته باشد جهاد نیست همانطوری که هر خم و راست شدن نماز نیست.

اشتباه فاحش برخی روشنفکران معاصر

این سخن برخی معاندان با پیامبر (ص) که میگویند ؛ پیامبر بعد از مکه و مدینه ، در اواخر دورانش یعنی دوسال پایانی دست به شمشیر برد تا سیطره خود را تکمیل کند ، از دروغ های بزرگ است.

واقعیت تاریخی از این قرار است که رفتار جدی پیامبر در اواخر پاسخ به پیمان شکنی و آدم کشی های مکرر مشرکین بوده است.

اضافه بر اینکه این سخن ناصواب ، با آیاتی مانند ؛

لااکراه فی الدین (بقره/۲۵۶)

و لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ (غاشیه/۲۲ )

و فَمَن شَاء فَلْیُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْیَکْفُرْ .(کهف/۲۹)

و.. معارض است.

باید ️معیار کلی در رابطه با محبت و مهر پیامبر (ص) را در این آیه ذیل دید که فرمود :

وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ (انفال/۶۱) و اگر دشمنان به صلح تمایل داشتند، تو نیزتمایل نشان ده..

روش و سیره پیامبر در برابر مشرکان

مهمترین برخورد قهری پیامبر(ص) با مشرکان که در سال هشتم هجرت اتفاق افتاده است و آن هم بر اساس آیات سوره توبه مبنی بر اعلام برائت از مشرکین بود.

در روش قهری پیامبر اسلام نیز ؛ باز هم مهر و محبت و رحمت دیده میشود:

اولا ؛ با تعبیر استادمان آیت الله جوادی آملی ؛ بعد از مکه فتح ، پیامبر مشرکین را آزاد گذاشت و نفرمود باید موحد شوید . و مشرکینی که خواستند بت پرست بمانند ماندند ! و پیمبر نفرمود باید مسلمان شوند ، بله تعهد داشتند به مسلمین کاری نداشته باشند.

ولی چون پیمان شکنی کردند و دست به خون مسلمین آلوده کردند ، آیات برائت نازل شد.

و ثانیا ؛ براساس آیات اوائل سوره توبه ؛ به آنان ۴ ماه فرصت داده شد.

و ثالثا ؛ براساس همان آیات اوایل سوره توبه ، پناهنده آنان پذیرفته می شد.

در روایت است : عده ای از اسرا را محضر پیامبر آوردند که چه بسا حکم اعدام بگیرند ! پیامبر رحمت فرمودند : اسلام را به آنان عرضه کرده اید ؟ اصحاب گفتند : نه خیر ! پیامبر (ص) فرمود: به محل امن آنان را ببرید و اسلام عرضه شود … وقتی به پیامبر اعتراض کردند چرا دستور اعدام ندادید؟! آیات ۴۵ ۴۶ سوره احزاب را خواندند : أَیُّهَا ٱلنَّبِیُّ إِنَّآ أَرۡسَلۡنَٰکَ شَٰهِدٗا وَمُبَشِّرٗا وَنَذِیرٗا ..

مهم این‌نکته قرآنی و تاریخی است که لازم است بدانیم روش پیامبر ص ، مطلقا بر تهاجم و خونریزی و به دردسر انداختن جامعه نبوده است.

چرا که ؛

اولا ؛ «صلح حدیبیه» که در شرائط برتر بودن نیروی اسلام رخ داد ، نمونه روشن از رحمت واسعه پیامبر (ص) است.

و ثانیا ؛ سیاست «تالیف قلوب» یکی از مظاهر اسلام رحمانی است ، پول دادن به مشرکین ، باج دهی و ترس نبوده ، بلکه ایجاد علاقمندی و نشان دادن حُسن نیت و اظهار سیاست «مدارا» در اسلام است.

در جلد پنجم تاریخ دمشق لیست افرادی آمده که پیامبر مبالغ زیادی را به آنان داده ، آمده است که در این بین نام ابوسفیان و تبار او به چشم می خورد..

حتا پیامبر (ص) از سهم خود از خمس هم به مشرکان میداده است.

این گوشه از «مهرمحمدی» است. از القاعده و طالبان و داعش بگذریم‌ ، آیا ما هم از مهرمحمدی (ص) سهمی برده ایم‌؟ چقدر و تا کجا؟

انتهای پیام

fa.shafaqna.com

ترسیم مهر محمدی در قرآن  یادداشتی از: هادی سروش

تپایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

یادداشت/

ترسیم مهر محمدی در قرآن

یادداشتی از: هادی سروش

ترسیم مهر محمدی در قرآن

پایگاه خبری جماران: مهر و محبت پیامبر رحمت (ص) در هیچ جایگاهی مانند قرآن و عترت ، به خوبی نمایان نشده است. 

هر کسی از زوایه ای از آسمان پناور محبت ایشان را نشان میدهد ولی این دو جایگاه متفاوت عمل می کند.

 

ترسیم مهرِ محمدی در قرآن

از آیات مهمی که مهر و محبت رسول خاتم (ص) را به تصویر کشیده آیات آخر سوره توبه است که آن پیامبر رحمت ؛ همه آدمیان ارزشمند را مانند جان خویش میداند  ؛

لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَحِیمٌ ﴿توبه/۱۲۸﴾

قطعا براى شما پیامبرى از خودتان آمد که بر او دشوار است‌ شما در رنج بیفتید در مورد شما مشتاق و نسبت به مؤمنان دلسوز مهربان است.

 واژه های این آیه هر کدام زاویه ای از مهر ومحبت او را نشان داده که به بررسی اجمالی آن میپردازیم؛

"رسول من انفسکم" ؛ 

این فرستاده خداست و فرستاده ای که از خود شماست..

معنای "انفسکم" بمعنای عرب بودن و یا از قریش بودن و یا عشیره خاص بودن نیست ، بلکه همانطوریکه فخررازی و المیزان گفته اند؛ بمعنای این است این پیامبر از جنس خود شماست.

اما از معنا، معنا لطیف تر این است بگوییم "نفس" یعنی جان و شاید مقصود این باشد که ؛ او پیامبری است که از "جان خود شما برخاسته است". 

این معنا ارتباط مهر و محبت بین او و ما را ژرف تر معرفی میکند.

"عزیز علیه ماعنتم" ؛

برای او فشارها و سختی های عادی و یا تحمیلی بر شما بسیار سخت است .

معیار در سختی ها ؛ سختی هایی است که وجدانا سختی شمرده شود . پس کسی نمیتواند سختی هایی که بر یک بخشی از مسلمین وارد میشود را استثناء کند و بگوید این قسمت نمیتواند سختی برای پیامبر باشد.

چه زیبا فخررازی گوید:

"شدیدةعلیه من وصول شی من آفات الدنیا و الاخرة الیکم."

علامه طباطبائی درک و تحمل سختی هایی وارده بر پیامبر ص را مختصِ مسلمین ندانسته و گوید : این حالات پر مهر پیامبر(ص) اختصاصی به مومنان ندارد و حتی نسبت به غیرمومنان هم چنین است.

"حریص علیکم" ؛

به معنای اشتیاق آن جناب نسبت به مسلمین است که در مسیر سعادت و خوشبختی باشند.

به نظر این قلم ؛ در این تعبیر قرآن علامتی یافت نمیشود که پیامبر (ص) نسبت به سعادت اُخروی حرص وولع دارد ، بلکه ایشان مشتاق کمال یابی و خوشبختی همگان در همه ی زوایای زندگی دنیوی و اخروی است.

"بالمومنین رووف رحیم"

در عرف ؛ رافت بمعنای محبت است و رحیم بمعنای محبتی که باعث گذشت از لغزش ها میشود.

علامه طباطبایی بر این باور است که پیامبر به مومنان روف و رحیم است . 

اما به ذهن این نویسنده میرسد ؛ پیامبر نسبت همگان روف و رحیم است و نه فقط مومنان . و اگر نام مومنان برده شده بجهت تاکید است که اینان مورد محبت جدی و بیشتری از سوی پیامبر رحمت هستند. 

خروجی آیه این است که به تعبیر علامه طباطبایی ؛ پس او را اجابت کنید.  

و به تعبیر زیباتر ؛ "تحنوا الیه" باشید ، بدین معنا که "با او زندگی" کنید.

مِهر محمدی (ص) و تکامل روحی

ظهور مهر محمدی (ص) در هدایت فکری و تکامل روحی و نیز تعامل در این غایت است ، و نه جهاد و تهاجم که متاسفانه بسبب بدرفتاری و خشک اندیشی تکفیری های عصر حاضر چون وهابیت ، القاعده ، داعش و طالبان ؛ "سکه رایج اسلام" به تهاجم و خونریزی و خشونت ضرب شده ! 

بر این مدعا که مهرمحمدی برای تکامل و تعامل در این مسیر ، شواهدی داریم‌: 

 ۱ ) سطح جامعه دینی در مدینه نشان دهنده سطح آرامش و امنیت آنان است ؛ یا ایها الدین آمنوا ادخلوا فی السلم .. (بقره / ۲۰۸)

۲) اعزام مبلغین و نه مهاجمین خود روایت گویای برای هدایت فکری پیامبر (ص) است.

در مدینه امثال ابن مسعود حضور پیدا کردند و با قرآن مردم را هدایت کردند تا جائیکه گفته اند : "فتحت المدینه بالقرآن".

در یمن امام علی (ع) تشریف بردند.

ووقتی خالد بن ولید برای همین مهم به اطراف اعزام شد و معروف بود که : "داعیا الی الاسلام و لم یبعثه مقاتلا" ،  ولی متاسفانه سرخود از روش قهری و تهاجم و خونریزی استفاده کرد ! پیامبر متاثر و گریان شد و او را بازگرداند و امام علی را فرستادتا خسارات را جبران کند.

 

رفتارمهرآمیز با غیرمومنان

شفاف ترین جایی که میتوان در مورد مهر و محبت کسی سخن گفت ، رفتار او در برابر مخالف و معاندین اوست.

پیامبر عزیز اسلام آغازگر جنگ نبود و اهل تحمیل عقیده نبود و فقط روش هایی را ارائه میکرد که حاکی از دغدغه او برای رهایی بشر از ظلم های درونی و بیرونی بود.

او دعوت میکرد و البته برای رفع موانع دعوتش کوشا بود .

به تعبیر استاد مطهری ؛ جهادی که با سیطره جوئی و هوی و هوس آمیخته باشد جهاد نیست همانطوری که هر خم و راست شدن نماز نیست.

اشتباه فاحش برخی روشنفکران معاصر

این سخن برخی معاندان با پیامبر (ص) که میگویند ؛ پیامبر بعد از مکه و مدینه ، در اواخر دورانش یعنی دوسال پایانی دست به شمشیر برد تا سیطره خود را تکمیل کند ، از دروغ های بزرگ است. 

واقعیت تاریخی از این قرار است که رفتار جدی پیامبر در اواخر پاسخ به پیمان شکنی و آدم کشی های مکرر مشرکین بوده است.

اضافه بر اینکه این سخن ناصواب ، با آیاتی مانند ؛ 

"لااکراه فی الدین" (بقره/۲۵۶)

و " لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ" (غاشیه/۲۲ )

و " فَمَن شَاء فَلْیُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْیَکْفُرْ" .(کهف/۲۹)

و.. معارض است.

باید معیار کلی در رابطه با محبت و مهر پیامبر (ص) را در این آیه ذیل دید که فرمود :

"وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ (انفال/۶۱) و اگر دشمنان به صلح تمایل داشتند، تو نیزتمایل نشان ده..

 

روش و سیره پیامبر در برابر مشرکان

مهمترین برخورد قهری پیامبر(ص) با مشرکان که در سال هشتم هجرت اتفاق افتاده است و آن هم بر اساس آیات سوره توبه مبنی بر اعلام برائت از مشرکین بود.

 

در روش قهری پیامبر اسلام نیز ؛ باز هم مهر و محبت و رحمت دیده میشود:

اولا ؛ با تعبیر استادمان آیت الله جوادی آملی ؛ بعد از مکه فتح ، پیامبر مشرکین را آزاد گذاشت و نفرمود باید موحد شوید . و مشرکینی که خواستند بت پرست بمانند ماندند ! و پیمبر نفرمود باید مسلمان شوند ، بله تعهد داشتند به مسلمین کاری نداشته باشند. 

ولی چون پیمان شکنی کردند و دست به خون مسلمین آلوده کردند ، آیات برائت نازل شد.

و ثانیا ؛ براساس آیات اوائل سوره توبه ؛ به آنان ۴ ماه فرصت داده شد.

و ثالثا ؛ براساس همان آیات اوایل سوره توبه ، پناهنده آنان پذیرفته می شد. 

در روایت است : عده ای از اسرا را محضر پیامبر آوردند که چه بسا حکم اعدام بگیرند ! پیامبر رحمت فرمودند : اسلام را به آنان عرضه کرده اید ؟ اصحاب گفتند : نه خیر ! پیامبر (ص) فرمود: به محل امن آنان را ببرید و اسلام عرضه شود ... وقتی به پیامبر اعتراض کردند چرا دستور اعدام ندادید؟! آیات ۴۵ ۴۶ سوره احزاب را خواندند : "أَیُّهَا ٱلنَّبِیُّ إِنَّآ أَرۡسَلۡنَٰکَ شَٰهِدٗا وَمُبَشِّرٗا وَنَذِیرٗا .." 

مهم این‌نکته قرآنی و تاریخی است که لازم است بدانیم روش پیامبر ص ، مطلقا بر تهاجم و خونریزی و به دردسر انداختن جامعه نبوده است . 

چرا که؛ 

اولا ؛ "صلح حدیبیه" که در شرائط برتر بودن نیروی اسلام رخ داد ، نمونه روشن از رحمت واسعه پیامبر (ص) است.

و ثانیا ؛ سیاست "تالیف قلوب" یکی از مظاهر اسلام رحمانی است ، پول دادن به مشرکین ، باج دهی و ترس نبوده ، بلکه ایجاد علاقمندی و نشان دادن حُسن نیت و اظهار سیاست "مدارا" در اسلام است.

در جلد پنجم تاریخ دمشق لیست افرادی آمده که پیامبر مبالغ زیادی را به آنان داده ، آمده است که در این بین نام ابوسفیان و تبار او به چشم می خورد.

حتا پیامبر (ص) از سهم خود از خمس هم به مشرکان میداده است. 

این گوشه از "مهرمحمدی" است. از القاعده و طالبان و داعش بگذریم‌، آیا ما هم از مهرمحمدی (ص) سهمی برده ایم‌؟ چقدر و تا کجا؟

دفاع هادی سروش از علامه حسن زاده آملی

دفاع شاگرد علامه حسن زاده آملی: سکوت علما قابل نقد است اما…

۹ مهر ۱۴۰۰

۰ زمان تقریبی مطالعه ۱۱

معصومه رشیدیان، انصاف نیوز: حجت الاسلام هادی سروش، از شاگردان مرحوم علامه حسن زاده آملی، به برخی انتقادات طرح شده درمورد او در چند روز اخیر، مبنی بر سکوت ایشان درباره‌ی ابتلائات و اعتراضات و انتقادات مردمی، در گفت‌وگو با انصاف نیوز پاسخ داده است.

او با اشاره به اینکه علامه حسن زاده قریب به دو دهه بیمار و از عرصه‌های سیاسی و اجتماعی دور بوده‌اند می‌گوید که فرصت و امکان پرداخت به چنین مسانلی را نداشته است؛ او همچنین درمورد سکوت ایشان در سال‌های پیش از آن و در ماجراهای دهه‌ی ۷۰ نیز توضیح داد که یک خط تایید زبانی از ایشان وجود ندارد و یا حتی با ایما و اشاره هم تاییدی درمورد برخی رخدادها از علامه حسن زاده دیده یا شنیده نشده است. او معتقد است سکوت علما و اندیشمندان دانشگاه هم در برخی از مواردی که بر مردم می‌رود گاه متفاوت بوده و از فریاد بلند‌تر است. و در عین حال اشاره می‌کند به آنها که در طول سالیان پیش و پس از انقلاب با نگاه تایید به این موارد پرداخته‌اند.

متن کامل را در ادامه بخوانید:

انصاف نیوز: در عرصه‌ی سیاسی و اجتماعی، حداقل در ۲۰-۳۰ سال اخیر، کمتر نامی از آیت الله حسن‌زاده آملی به گوش رسیده است؛ جایگاه و نسبت ایشان با جمهوری اسلامی را چطور می‌توان تعریف کرد؟ 

هادی سروش: ایشان در درس‌هایی که خدمت‌شان بودیم و چندین باری که در منزل‌شان خصوصی در حضورشان بودم، مدافع نظام بودند. نه تنها در زبان مدافع نظام بودند بلکه در موارد قابل توجهی ایشان واقعا در میدان بودند؛

یکی در مسئله‌ی جنگ بود. ایشان یکی از مشوقان جبهه بودند. دیگری هم در جریان حمله‌ی کمونیست‌ها و منافقین به آمل بود که ایشان درمورد دفاع از مبانی دین و مردم در شهر آمل بسیار بسیار موثر بود و شهر هزارسنگر با اشاره‌ی ایشان و دیگر بزرگان شکل گرفت. در تشییع جنازه‌های شهدای بزرگوار قم هم یادمان است که ایشان همیشه شرکت می‌کرد و چشمان گریانی داشت و با عظمت هم از امام نام می‌برد. 

ولی خصوصا در دو دهه‌ی اخیر که ایشان کسالت داشت، اصلا درس‌ها و ملاقات‌های‌شان تعطیل بود، دیگر اظهارنظری از ایشان نمی‌شنیدیم؛ آنهم بخاطر مسئله‌ی مربوط به کسالتشان بود که امراض مختلفی داشتند؛ ناراحتی قلبی و ریوی و مسائل دیگری داشتند که باعث می‌شد وارد این مسائل نشود. اکثر مواقع هم قم نبودند؛ یا در آمل بودند و یا در تهران تحت درمان. 

مطلب دوم اینکه سیره‌ی علما و مراجع و عرفا و فیلسوفان ما با یکدیگر متفاوت است؛ نمی‌شود آنها را باهم مقایسه کرد که مثلا آقای فلانی که هم‌دوره‌ی ایشان است بیش از ایشان در این صحنه‌های اجتماعی حضور داشتند. اینها بستگی به تشخیص افراد دارد که خودشان چگونگی وظیفه را تشخیص داده و عمل می‌‌کنند.

ولی در اصل این موضوع که ایشان مدافع نظام و ارادتمند به حضرت امام بودند تردیدی نیست. در روزهای اخیر، نوشته بودند که حتی در همان شرایط قبل از انقلاب و نهضت هم وقتی امام پیغامی به طلبه‌ها داده بودند که �زمانیکه تبلیغ می‌روید مسائلی را که در عالم اسلام و در این شرایط می‌گذرد را به مردم بگویید!� ایشان روایت می‌کرده �طلبه‌ی تهران بودم در آن زمان ‌و به قم رفتم و خانه‌ی حاج آقا روح الله را پرسیدم و خدمت‌شان رسیدم و خودم را معرفی کردم. عرض کردم شما فرموده بودید ما طلبه‌ها وظیفه‌ای داریم؛ بفرمایید من چه وظیفه‌ای دارم! می‌خواهم بروم آمل برای سخنرانی�؛ امام هم فرموده بودند مظالمی که بر مردم در جامعه‌ی اسلامی می‌شود را به گوش مردم برسانید.

نقل قولی این روزها از علامه طباطبایی نقل می‌شود که �بزرگ‌ترین شهید این انقلاب اسلام بود�؛ آیا آقای حسن‌زاده هم چنین نگرانی‌هایی داشتند؟

خیر؛ درمورد این نقل قول و در رد کسی که این موضوع را مطرح کرد دو-سه سال پیش یادداشتی نوشته بودم و در انصاف نیوز هم منتشر شد. این نسبتی که به علامه طباطبایی داده می‌شود قابل قبول نیست. کسی این مطلب را تایید نکرده است و آن شخصی که موضوع را مطرح کرده هم در آن جلسه حضور نداشته است؛ افرادی را که نام می‌برند که در آن جلسه حضور داشتند -مثل جناب استاد محقق داماد- این مطلب را تایید نکردند. مضاف بر اینکه نوه‌ی علامه طباطبایی، دوست و فاضل محترم فرزند شهید قدوسی است، ایشان شدیدا این مطلب را نسبت به علامه طباطبایی رد کردند. بارها این موضوع در رسانه‌ها ثابت شده است اما متاسفانه نمی‌دانم برخی به چه انگیزه‌ای مطلبی که مسجل و مستند نیست، و قابل دفاع هم نیست که به علامه طباطبایی نسبت داده شود را دائما در موارد مختلفی طرح می‌کنند.

اصلا باتوجه به روحیه، تقوا و عرفان بالای علامه طباطبایی، ما باور نمی‌کنیم چنین تعبیراتی بر زبان ایشان جاری شود. بسیار بسیار مودب و باحیا بودند. بسیار مواظب خودشان بودند. بارها آقای حسن زاده در درس می‌فرمودند که مراقبت کردن از خود را ما از علامه طباطبایی آموختیم.

از چنین شخصیتی، همچون سخنی بعید است. 

در بزنگاه‌ها و ابتلائات مردمی پس از انقلاب معمولا اظهارنظری از سوی ایشان یا نبوده و یا اطلاع رسانی نشده است؛ منظور در مواردی است که مردم یا قشری از آنها نظرات و مواضعشان بعضا در تقابل با حاکمیت قرار گرفته؛ این نوع رفتار را چطور ارزیابی می‌کنید؟ آیا اطلاعی از مواضع ایشان در این موارد در دست هست؟  

باید این مطلب را در دوبخش بررسی کنید؛ بخش نخست مربوط به کلان -خدای ناکرده- ظلم‌هایی است که به برخی مردم می‌شود و بخش دوم موارد غیر کلان و جزیی است.

همانطور که اشاره کردم، ایشان در متن کارها و ظلم‌های کلانی که نسبت به مردم روا داشته می‌شد، حضور داشتند؛ مثلا خدمت امام رسیدند که باید چه کنند و وظیفه چیست؟ و یا در زمان جبهه خودشان لباس بسیجی می‌پوشیدند و مشوق جبهه‌ها بودند و… در جریان آمل و حمله‌ی منافقین و کمونیست‌ها هم در بسیج مردم آمل واقعا موثر بودند. پس در موارد کلان حضور جدی داشتند. در جریان پیام امام به روحانیت که در حوزه‌ها طوفانی بپا کرده بود، یادم است که ایشان صحبت کرد و تجلیل کرد.

ولی یک مواردی مربوط به جزییات است؛ در این موارد ممکن است یک شخصی اینها را ظلم بداند و شخص دیگری، آنها را در آن حد ظلم نداند که اظهار نظری کند. یا ممکن است یکنفر نسبت به دیدگاه و اجتهاد و نظرش احساس کند اگر در موردی صحبت کند اثری ندارد. الان اگر با علمای بزرگوار ما صحبت کنید در مورد مظالم و ناهنجاری‌ها و نارسایی‌هایی که در جامعه وجود دارد، برخی از آنها پاسخشان همین خواهد بود؛ ممکن است که نپذیریم و پاسخی به پاسخ آنها دهیم، اما نظریه‌شان است و ممکن است باور داشته باشند سطح این موارد آنقدر بالا و وسیع نیست که وارد شوند و صحبتی کنند. یا گاهی می‌گویند �می‌بینیم که اگر وارد شویم یکسری اصولی – مانند امنیت ملی و…- در مخاطره قرار می‌گیرند. به تعبیر حقوقی پاسخ می‌دهند که �ما اهم و مهم می‌کنیم که کدام مورد مهمتر است.�

 این نکته درمورد علامه حسن زاذه آملی را فراموش نکنیم که ایشان قریب به سه دهه کسالت داشته‌اند. یعنی واقعا درون عرصه و جامعه حضور نداشتند و مشغول درمان و دارو و بیمارستان بودند. شخصیتی که در سن حدود ۸۰ سالگی و تحت امراض مختلفی بسر می‌برد واقعا توقع بالایی است که ما انتظار داشته باشیم در هر جزییاتی که در نظام پیش می‌آید یا در جامعه پیش می‌آید، اظهار نظر بفرمایند.

به هرحال ایشان در آن موارد کلان مورد اشاره امتحان خود را پس داد. حتی در شرح نهج البلاغه‌ی خود بنام �منهاج البراعه� که قبل از انقلاب هم نوشته شده است، با اشاره به اینکه ماموران معاویه به خانه‌های مردم می‌ریختند و به حریم آنها تجاوز می‌کردند، می‌نویسند؛ شکستن حریم خصوصی شهروندان به شدت محکوم است. این متن مربوط به اواخر دهه‌ی ۴۰ و اوایل ۵۰ است. اما همانطور که گفتم نباید عالمان را در مقایسه‌ی باهم قرار دهیم و بگوییم که یکی از دیگری بیشتر مطرح است. دیدگاه‌هایشان مختلف است و همه‌شان مجتهدند.

مثلا ایشان در دهه‌ی ۷۰ سلامتی نسبی داشتند اما در جریاناتی که در دهه‌ی ۷۰ شاهدش بودیم هم هیچ‌وقت اظهارنظری نکردند؟

عرض کردم که اینها جزو موارد جزئی است و نه موارد کلان. در جزییات، بستگی به تشخیص افراد دارد و خودشان می‌دانند. ما همین‌قدر می‌دانیم که ایشان همراه نبوده است با آنچه خدای ناکرده به عنوان ظلم – یا حتی آنچه خروجی‌اش ظلم بوده است- روا داشته شده است. ما الان شاهدیم که بعضی از آقایان متاسفانه برخی مسائل را تایید می‌کردند. هیچکس از ایشان حتی یک مورد هم ندیده است که در ناهنجاری‌های سیاسی یا اجتماعی که در طول دهه‌ی ۷۰ داشتیم، با واسطه یا بی‌واسطه از ایشان شنیده باشند که یک رفتار غیرصحیحی را همراهی کرده باشند و نسبت به آن حتی با ایما و اشاره هم تایید کرده باشند. این موضوع بسیار  مهمی است که علمای بزرگوار و عالمان رحمانی ما همراهی نکنند. همراهی نکردن با ناروایی‌هایی که در بخشی از حکومت‌ها قرار می‌گیرد و برخی زمامداران انجام می‌دهند، بنظر من یکی از بزرگ‌ترین وظایف علمای حوزه است که دارند انجام می‌دهند.

نقدی که وارد می‌کنند این است که باتوجه به جایگاه و اثرگذاری که این علما دارند و پیش از انقلاب هم داشته‌اند و برخی از آنها از این اثرگذاری استفاده هم کرده‌اند در جریان مبارزات، این سکوتی که الان اشاره می‌کنید قابل تحسین است چون عدم همراهی را نشان می‌دهد، آیا این سکوت قابل نقد نیست؟ چون ما تاثیری هم از این سکوت -حداقل بطور ملموس- نمی‌بینیم.

بله! قبول دارم؛ سکوت قابل نقد است. همه‌ی عالمان و اندیشمندان موظف‌اند که در مقابل ظلم سخن بگویند و این وظیفه‌ای است که امیرالمومنین در نهج البلاغه به عهده‌ی علما گذاشته است، که علما نسبت به ظالم سکوت نمی‌کنند، نسبت به گرسنگی مظلوم حاضر به سکوت نیستند، اما عرض من این است که ما باید سکوت را معنا کنیم. یک‌وقت سکوت خود بلندترین فریاد است و یک‌وقت هم خاموشی است و چیز خوبی نیست.

آنجایی که سکوت علمای حوزه و یا اندیشمندان دانشگاه، خاموشی  محض باشد و به نوعی تایید ظلم، هیچ‌کسی عقلا نمی‌تواند آن را تایید کند. اما اگر سکوت خودش در جایی فریاد بلندی بود، علامت این بود که این بزرگواران طبق مصالحی -مثلا حفظ مصالح ملی- صحبت نمی‌کنند، اما سکوتشان هم معنا دارد.

چطور می‌توان این معنا را خوانش کرد؛ باتوجه به اینکه این مطلب را شاید بتوان به پیش از انقلاب هم تعمیم داد که مثلا روحانیون و علمایی که نقد داشتند می‌توانستند در مواقعی سکوت کنند و این سکوت تبدیل به فریاد بلندی شود؟

زمینه‌ی پیش از انقلاب با پس از آن متفاوت است وقتی زمینه متفاوت شد ما نمی‌توانیم مقایسه کنیم.

فکر نمی‌کنید که چون پس از انقلاب حکومت دینی تشکیل شده باید حساسیت علما و مراجع نیز به نسبت بالاتر می‌رفته است؟

بله؛ اما یک  علت همین است که زمینه متفاوت شده است؛ حکومت سابق نوع دیگری از حکومت بود، یک نوع حکومت غاصبانه بود. مردم در آن هیچ نقشی نداشتند، نه اقلیت و نه اکثریت و حاکمان براساس ارتباطاتی که داشتند خودشان طبق خواسته‌های خود عمل می‌کردند؛ افکار و سلیقه‌های مختلف علما هم در نقطه‌ای مشترک به نام مبارزه جمع می‌شد.

ما قبل از انقلاب داشتیم که افراد مختلف مبارزی بودند. در سیاسیون هم از چپی‌های آنروز کمونیست‌ها و توده‌ایها و نیروهای سازمان مجاهدین- بودند تا مذهبی‌ها؛ همگی در نقطه‌ای مشترک مبارزه می‌کردند. اما الان زمینه متفاوت است و به همین دلیل باید نسبت به این تفاوت ارزیابی کنیم.

دوم اینکه شخصیت  افراد را هم نمی‌شود مقایسه کرد. بعضی بزرگان ما هستند که در وضعی که طبق دیدگاه و اجتهاد خود صلاح می‌دانند و به تعبیری کارد به استخوان برسد، وارد می‌شوند؛ بعضی دیگر زودتر وارد می‌شوند و در جامعه اظهارنظر می‌کنند.

مهم این است که ما نگاه کنیم که نظرات و صحبت‌های عالمان و اندیشمندانمان در موارد کلان و در موارد جزیی و همچنین سکوتشان در این موارد به چه معناست. در آن زمینه‌ها که قرار می‌گیریم سکوت افراد را می‌توانیم تعریف کنیم که آیا به معنی تایید رویه‌های نارواست و یا تایید نیست و حتی می‌تواند یک نوع اعتراض خاموش باشد.

روایاتی از کرامات علامه حس نزاده مطرح می‌شود در جامعه؛ چه بصورت شفاهی و چه بصورت مکتوب مثلا در اشعار خود ایشان. این روایات را چطور میتوان تحلیل کرد؟ واجد چه اثرات و ویژگیهایی در جامعه می‌توانند باشند؟ در مورد مرحوم آیت الله بهجت هم چنین روایاتی وجود داشت.

من درمورد آقای بهجت چون ارتباطی نداشتم اطلاعی هم ندارم. اما درمورد مرحوم حسن زاده -استادمان- ایشان از اینکه چیزی درمورد خودشان بفرمایند -حتی در جلسات خصوصی درس- پرهیز می‌‎کردند. چند سالی که خدمتشان بودیم و من درس خصوصی عرفان هم نزد ایشان می‌رفتم، نادر پیش آمده بود که یکی دوتا ماجرا را اشاره کردند.

آن را هم تاکید می‌‎کردند که اینها را دکان نکنید و جایی ذکر نشود.

بازهم در یک گزارشی که در انصاف نیوز منتشر شد و درباره‌ی سکانداران عرفان و دکانداران عرفان بود توضیح دادم که متاسفانه گاهی بعضی خودشان برای خود دکان باز می‌کنند و کراماتی برای خود ذکر می‌کنند و گاهی هم مریدهایشان راه میافتند و کرامت‌‎سازی می‌کنند. هردو غلط است.

جناب آقای حسن زاده مورد اول را که نداشت و اصلا چنین چیزی نبود؛ حالا لابلای کتاب‌ها و اشعارش -که آن را هم مگر چند درصد مردم می‌بینند – مثلا یک اشاره داشته باشند -آنهم نه صریح- که خداوند چنین خوابی نصیب ما کرد.

یا مثلا کتابی ایشان نوشته است به نام �عیون  مسائل النفس�، حدود ۹۰۰ صفحه است؛ در یک جایی ایشان اشاره‌ای کرده است که من می‌خواستم طلبه شوم خواب امام رضا (ع) را دیدم.

اینها خیلی نادر است و رویه‌ی ایشان نبود که بخواهد چنین مواردی را مطرح کند. اما متاسفانه برخی مسائل بدست افراد می‌افتد -حال یا به این خاطر که خود را مطرح کنند و یا انگیزه‌های دیگری دارند – گاهی دروغ‌ها هم کنار یک راستی قرار می‌گیرد و مطرح می‌کنند. اینها اصلا قابل اعتماد نیست و همان زمان هم که پیش می‌آمد ایشان گاه با لبخند و گاه با عصبانیت نسبت به این چیزهایی که نقل می‌شد اظهار نارضایتی و ناراحتی می‌کرد.

موضوعی مطرح شده بود که علامه دوکتاب شعر دارند که گفته بودند یکی را خودشان خطاب به خدا نوشتند و یکی را هم در الهاماتی پاسخ خداوند به ایشان بوده استدر این مورد هم توضیحی دهید؟

ایشان یک‌وقتی می‌فرمودند که وقتی تهران درس می‌خواندند – شاید در دهه‌‎ی ۳۰ – شرایط اقتصادی بسیار برایشان تنگ بوده است و برای پیدا کردن خانه به مشکلاتی برمی‌خورند و ایشان در اتاق یک مسافرخانه خانواده‌اش را می‌برد و زندگی می‌کنند. خانه به ایشان نمی‌دادند.

می‌فرمود هم دلشان سوخته بوده و هم شوخی‌شان گل کرده بوده است و شبی می‌نشینند با خدا در قالب شعر مناجات می‌کنند. بخش‌هایی از این شعرها را می‌خواندند و می‌خندیدند و به تعبیری شوخی‌های بانمکی است که عرفا دارند و مخصوص ایشان هم نیست. به مناجات‌های خواجه عبدالله انصاری هم که نگاه کنید چنین شوخی‌هایی دارند. بعد هم می‌فرمودند که خداوند به من یک جواب داد که مثلا باید صبر کنی و راضی باشی و تو از همه بیشتر سر سفره‌ی ما بودی و… یعنی قالب آن روایات و آیاتی که درمورد بلایا و صبر و اینها آمده را ایشان به شعر درآورده بود.

آن روزی که برای ما این موضوع را نقل کردند تعدادی از اشعار را هم خواندند که بسیار جالب بود و یک مقداری هم رفقا و شاگردان ایشان خندیدیم. به هرصورتی چنین موردی بود و من بیش از این اطلاعی ندارم.

روابطشان با رهبری چگونه بود؟ نظرشان در مورد رهبری چه بود؟ 

ایشان که نظر مثبتی داشت. مقام رهبری در دهه‌ی ۷۰ که به آمل تشریف بردند، ایشان برای استقبال از مقام رهبری به آمل رفتند و بعد هم که کسالت داشتند مقام رهبری چندین بار از ایشان عیادت کرد، حتی در منزل .

آقای حسن‌زاده بسیار آدم مودبی بود. مقام رهبری و مراجع که جای خود، ایشان حتی به افراد عادی خیابان هم احترام میکرد. حتی اگر خدای ناخواسته به ایشان اهانتی هم می‌کردند، ایشان باز احترام می‌کرد و خیلی مودب بود. آدمی که بسیار مودب است و خیلی مواظب خودش است و در مراتب بالای معنوی قرار دارد و اهل سلوک و معرفت است طبیعتا به همه احترام می‌گذارد و شخصیت‌هایی که یک رتبه‌ای دارند را هم بیشتر احترام می‌کند.

حرف ایشان برسر درس هم همین بود، بطور کلی و نه درمورد شخصی خاص، که می‌فرمودند ما بافت کارمان درس و کار علمی است؛ هرکسی بتواند این کشور را اداره کند که ما به درسمان برسیم ممنونش هستیم. مبنای ایشان این نظر بود. در زمان حضرت امام این بود و بعد از امام هم همین بود که ما می‌خواهیم درس بخوانیم و تربیت نفوس و تعلیم و تعلم داشته باشیم. شرایط وقتی در جامعه برای کلاس و درس و کارهای علمی و کتابخانه‌ها دایر باشد، ما ممنونشان هستیم.

پس غیر از آن نگاه کلان که ابتدای امر گفتم -که بسیار معتقد بودند – در بخشی که الان واردش شدیم هم ایشان چنین اعتقادی داشت.

 

انتهای پیام 

امام رضا (ع) و لقب عالم‌آل محمد  _ هادی سروش

 

 نشریه حریم‌ امام  ؛ گفتاری از حجت الاسلام  استاد هادی سروش در شرح و بسط لقب "آل محمد" برای امام رضا (ع)

 

بسم الله الرحمن الرحیم‌

 در  موضوع لقب "عالم آل محمد" برای حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام چند  محور اساسی را با یک مقدمه باید مورد توجه قرار گیرد:

 

✅دربارۀ اصل علم و دانش است.

مقدمه اول بحث این است ؛امام هشتم علیه‎السلام از مشوقان قوی به علم و دانش بود. حدیث معروف ایشان که فرمود: «الْكَمَالُ كُلُّ الْكَمَالِ التَّفَقُّهُ فِي الدِّينِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى النَّائِبَةِ، وَ تَقْدِيرُ الْمَعِيشَةِ / نهايت كمال، خوب فهميدن دين است و شكيبایى بر ناگواري‎ها و اندازه‌گيرى در معاش و زندگى.»

در روایت دیگری مرحوم شیخ صدوق در کتاب عیون الاخبار الرضا جلد اول صفحۀ ۳۰۷ نقل می‎کند که امام هشتم علیه ‎السلام فرمود: «إِنِّي أُحِبُّ أَنْ يَكُونَ الْمُؤْمِنُ مُحَدَّثاً قيل: وَأَيُّ شَيْءٍ الْمُحَدَّثُ قَالَ: الْمُفَهَّمُ» یعنی من مؤمنانی را دوست دارم که دارای نفس و جان آماده‎ای باشند و دانش و علم به آنان القا و ارائه بشود.

شهید مرتضی مطهری در تعبیری می‎فرمایند: که اگر تفقه در دین نباشد، مسلمین به انحطاط می‎روند و اگر تفقه باشد، یعنی فهم و دانش باشد، مسلمین تا اعتلا و بلندی‎های قابل توجهی می‎روند و به عظمت و سربلندی دست پیدا خواهند کرد.

 

✅ریشه علم در وجود رسول الله

مقدمه دوم دربارۀ ریشۀ دانش و علم است که در عالم اسلام ریشۀ آموزش و آموختن و خود وجود مبارک رسول‌الله صلی الله علیه و آله و سلم است.

در تعبیر زیبایی پیامبر فرمود که رسالت و بعثت به واسطه تعلم و آموزش است. طبق آیۀ شریفه در سوره طه، دعای پیامبر که در بالاترین قله ‎های دانش و علم می‎باشد، این است: «رَّبِّ زِدْنِي عِلْمًا». این‎ها نشان دهندۀ این است که وجود مبارک امام هشتم علیه‎السلام همگان را دعوت به دانش و علم می‎کند و ریشۀ این دعوت در وجود مبارک حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله، پیامبر رحمت است.

 

✅  تعبیر «عالم آل محمد»

در میان معصومین، در چهرۀ دانش و علم وجود مبارک علی ابن موسی‌الرضا علیه ‎السلام است، در کجا ریشه دارد، پاسخی مفصل می‎طلبد.

طبق بررسی که بنده کردم، ریشۀ تعبیر عالم آل محمد نسبت به حضرت موسی‌الرضا علیه ‎السلام به حضرت امام صادق علیه‎ السلام باز می‎گردد. فرزند امام صادق علیه‎ السلام، امام کاظم علیه ‎السلام است و به فرزندان خود می‎فرماید: «هذا أخوكم علي بن موسى الرضا عالم آل محمد عليهم السلام فاسألوه عن أديانكم واحفظوا ما يقول لكم، فإني سمعت أبي جعفر بن محمد عليهما السلام غير مرة يقول لي: إن عالم آل محمد عليهم السلام لفي صلبك، وليتني أدركته فإنه سمي أمير المؤمنين علي عليه السلام / این برادر شما علی ابن موسی‌الرضا است که عالم آل محمد می‎باشد و مسائل دینی خود را از او بپرسید و آنچه از دین می‎یابید، حفظ کنید. من از پدرم امام صادق چند بار شنیدم که عالم آل محمد در صلب و در میان فرزندان تو قرار دارد.»

بنابراین ریشه تعبیر عالم آل محمد، به کلام امام صادق علیه‎ السلام باز می‎گردد.

 

✅امام هشتم علیه‎ السلام و لقب عالم آل محمد

 در روایات داریم که از «عالم» سؤال شد و مقصود از این عالم در این روایات غالباً حضرت علی ابن موسی‌الرضا علیه‎ السلام است، عللی را می‎توان ذکر کرد؛

✅بیان و شرح احادیث پیامبر توسط امام رضا

یکی از آن علل این است که امام هشتم علیه‎ السلام در میان ائمه اولین امامی بود که وقتی نقل حدیث از رسول الله منعی نداشت و مردم به دنبال روایات و احادیث پیامبر بودند، ایشان احادیث صحیح پیامبر را از ناصحیح تمیز می‎داد و روایت و احادیث پیامبر را نقل و شرح می‎فرمود. بنابراین ایشان هم روایات پیامبر را نقل می‎کرد و هم روایات صحیح از ناصحیح را تمیز می‎داد و هم آن‎ها را شرح و توضیح می‎فرمود.

این جهت اولی است که می‎توانیم برای این مسئله ذکر کنیم. بنده به عنوان نمونه چند حدیث از امام هشتم که ناظر به بیان رسول الله است، نقل می‎کنم تا این مطلب بهتر خودش را نشان بدهد؛

 نمونه اول ؛ در کتاب آمالی شیخ طوسی روایت نقل شده که پیامبر فرمودند: «أنَّ الايمان قوْل و عمَل» امام هشتم در نقلی که شیخ طائفه در کتاب آمالی دارد، این بیان رسول الله را نقل می‎کند و در توضیح بیان حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله چنین می‎فرماید: «الايمان قول مقول، و عمل معمول، و عرفان العقول / ایمان آن قول و گفتاری است که شما آن را در باب توحید و نبوت و ... پذیرفته‎ اید و عمل و رفتار شما باید ریشه گرفته باشد از ایمان شما؛ و ایمان این است که انسان بتواند شناخت عقلی پیدا کند نسبت به امور واقعی این عالم.» این تعبیر رسول الله در این روایت را امام هشتم چنین تبیین فرموده است.

نمونه دوم ؛ در کتاب عیون الاخبار الرضا این روایت را امام هشتم علیه ‎السلام از رسول الله صلی الله علیه و آله نقل می‎فرماید: «إنّ المؤمنَ يُعرَفُ في السَّماءِ كما يَعرِفُ الرّجُلُ أهلَهُ و ولدَهُ، و إنّه لَأكرَمُ علَى اللّه مِن مَلَكٍ مُقَرَّبٍ / همان گونه كه مرد، زن و فرزندانش را میشناسد، مؤمن در آسمان شناخته مى‎شود. او نزد خدا از فرشته مقرّب گرامى‎تر است.» این را امام هشتم علیه‎السلام از وجود مبارک پیامبر نقل می‎کند.

نمونۀ سوم روایتی است که مرحوم کلینی در جلد دوم کافی نقل می‎کند: «عن معمر بن خلاد قال: قلت لأبي الحسن الرضا عليه‎السلام: أدعو لوالدي إذا كانا لا يعرفان الحق؟ قال: ادع لهما وتصدق عنهما، وإن كانا حيين لا يعرفان الحق فدارهما، فإن رسول الله صلى الله عليه وآله قال: إن الله بعثني بالرحمة لا بالعقوق / يا ابن رسول الله، آيا برای پدر و مادرم که شیعه نباشند می‎توانم دعا کنم؟ امام فرمود: بله. اگر از دنیا رفته‎اند برای آن‎ها دعا کن و برایشان صدقه بده و اگر در قید حیات هستند و شیعه نیستند، با آن‎ها مدارا کن.» این را امام هشتم علیه‎السلام به ابن خلاد فرمود و قول خود را به فرمایشی از پیامبر مستند کرد و فرمود: «فإن رسول الله صلى الله عليه وآله قال: إن الله بعثني بالرحمة لا بالعقوق / پیامبر فرمود رسالت و مبعوثیت من بر اساس رحمت است و نه بر اساس عاق کردن و طلب عذاب برای او.»

در این سه نمونه امام هشتم یا روایات پیامبر را نقل می‎فرماید یا فرمایش پیامبر را شرح و توضیح می‎دهد یا مطلب خود را مستند به احادیث پیامبر می‎فرماید و این‎ها نشان می‎دهد که چرا امام هشتم علیه‎السلام عالم آل محمد است.

علل آن همان بود که عرض کردیم. در واقع بخش قابل توجهی از احادیث رسول الله که به دست شیعه رسیده، از زبان مبارک امام رضا علیه ‎السلام بوده است.

 

✅ظهور دانش و علم امام رضا

علت دیگری که امام رضا علیه ‎السلام به «عالم آل محمد» مشهور است، ظهور دانش و علم امام رضا علیه ‎السلام می‎باشد. این دانش و علم امام هشتم در میان خواص و عوام جامعه کاملاً مشهود بوده است.

سه نمونه برای این منظور تقدیم شما می‎کنم:

در میان خواص شیعه ظهور دانش امام هشتم بسیار خیره کننده و شگفت ‎آور است. این روایت را مرحوم شیخ طوسی در "اختیار معرفت رجال" نقل می‎کند که هشام ابن سالم توحید به نحوی معنا کرد که از آن تجسم استشمام می‎شد. به این معنا که معاذ الله یک نوع جسمیتی از خدا در ذهن شنونده شکل می‎گیرد. هشام ابن حکم شاگرد دیگری از شاگردان امام صادق و امام کاظم و امام رضا علیهم‎السلام بود. به ایشان خبر رسید که هشام ابن سالم توحید را به نحوی تبیین می‎کند که در ذهن شنونده جسمیت مطرح می‎شود. هشام ابن حکم با او نشست و بحث کرد و او را قانع ساخت. این خبر به امام رضا علیه ‎السلام رسید. امام هشتم خوشحال شد و هشام ابن حکم را در این مبنا دربارۀ خداشناسی و مبداءشناسی تقویت فرمود. بنابراین در میان خواص شیعه، مانند هشام ابن حکم و هشام ابن سالم امام هشتم علیه‎السلام جایگاه بسیار بلندی داشت.

در میان علماء اسلام ، و حتی در میان ادیان دیگر، غیر از اسلام باز هم امام رضا علیه‎السلام جایگاه ویژه‎ای دارد. در آن مباحثۀ علمی که امام هشتم با یهودیان و نصارا و صائبین داشتند، جمله‎ائی به آن‎ها فرمود که سراسر عرفان و معرفت بود و باید این جمله را امثال ابن عربی، میرداماد و ملاصدرا بیایند و آن را معنا کنند.

آن جمله امام هشتم به دانشمند مکتب صائبین، از پیروان حضرت یحیی علیه ‎السلام بسیار مهم است ؛   آن دانشمند صائبی  از امام رضا علیه ‎السلام پرسید: «أهو في الخلق؟ أم الخلق فيه؟ قال الرضا عليه السلام: أجل يا عمران عن ذلك ليس هو في الخلق ولا الخلق فيه تعالى عن ذلك وساء علمك ما تعرفه ولا قوه الا بالله اخبرني عن المرآة أنت فی‌ها أم هي فيك؟ فإن كان ليس واحد منكما في صاحبه فبأي شئ استدللت بها على نفسك يا عمران قال: بضوء بيني وبينها قال الرضا عليه السلام: هل ترى من ذلك الضوء في المرآة أكثر مما تراه في عينك؟ قال: نعم قال الرضا عليه السلام: فأرناه فلم يحر جوابا قال: فلا أرى النور إلا وقد دلك ودل المرآة على أنفسكما من غير أن يكون في واحد منكما ولهذا أمثال كثيره غير هذا لا يجد الجاهل فی‌ها مقالا ولله المثل الاعلى»    امام رضا به آن دانشمند صائبی فرمود :  من را از آیینه باخبر کن. وقتی مقابل آییئه می‎ایستی و صورت خودت را می‎بینی، آیا تو در آن هستی یا او در توست؟... این‎ها نشان دهندۀ عظمت علمی امام هشتم علیه‎ السلام است.

 

✅امام رضا و شهرت به علم در میان توده مردم

غیر از اینکه خواص و دانشمندان امام رضا ع را عالم معرفی میکردند ، در ببن مردم و خصوصا در بین شیعیان هم امام هشتم به عنوان شخصیت بسیار پردانشی مطرح بود.

در همان ایامی که در خراسان بود نماز باران خواند. در آن هنگام خطبه‎ ای خواند که شیخ صدوق در جلد دوم عیون الاخبار الرضا آن را نقل فرموده است. این خطبه امام رضا علیه ‎السلام دوازده مطلب بسیار بلند در آن وجود دارد.

بنابراین آن فرمایش امام رضا به شاگرد خود هشام ابن حکم و آن فرمایش ایشان به آن دانشمند صائبی و آن فرمایشات در میان شیعیان در نماز باران، نشان دهندۀ عظمت علمی امام هشتم علیه‎ السلام و معروفیت ایشان به لقب «عالم آل محمد» است.

 

✅حضور امام رضا در مجمع جهانی ادیان

آن چیزی که در این بحث معروفیت امام رضا علیه‎ السلام به عالم آل محمد بسیار قوی و در جا افتادن این تعبیر مؤثر بود، مجمع جهانی علمی بود که مأمون آن را تشکیل داد و امام رضا در آنجا شرکت کرد و سخنان امام هشتم با علمای ادیان و علمای کشورهای بزرگ آن روز، مثل هند و نهایتاً صحبت‎های امام هشتم با مأمون عباسی در چهره و شناختن شدن امام رضا علیه‎ السلام به عنوان شخصیت بسیار علمی و بلکه فراعلمی بسیار مؤثر بود و این تعبیر «عالم آل محمد» با شعاع بیشتری نهادینه کرد.

شاگرد امام هشتم و از صحابی ایشان می‎گوید: «فَیَسْقُطَ مَحَلُّهُ عِنْدَ الْعُلَمَاءِ وَ بِسَبَبِهِمْ یَشْتَهِرُ نَقْصُهُ عِنْدَ الْعَامَّهِ فَکَانَ لَا یُکَلِّمُهُ خَصْمٌ مِنَ الْیَهُودِ وَ النَّصَارَی وَ الْمَجُوسِ وَ الصَّابِئِینَ وَ الْبَرَاهِمَهِ وَ الْمُلْحِدِینَ وَ الدَّهْرِیَّهِ وَ لَا خَصْمٍ مِنْ فِرَقِ الْمُسْلِمِینَ الْمُخَالِفِینَ لَهُ إِلَّا قَطَعَهُ وَ أَلْزَمَهُ الْحُجَّهَ وَ کَانَ النَّاسُ یَقُولُونَ وَ اللَّهِ إِنَّهُ أَوْلَی بِالْخِلَافَهِ مِنَ الْمَأْمُونِ فَکَانَ أَصْحَابُ الْأَخْبَارِ یَرْفَعُونَ ذَلِکَ إِلَیْهِ فَیَغْتَاظُ مِنْ ذَلِکَ وَ یَشْتَدُّ حَسَدُهُ وَ کَانَ الرِّضَا علیه السلام لَا یُحَابِی الْمَأْمُونَ مِنْ حَقٍّ وَ کَانَ یُجِیبُهُ بِمَا یَکْرَهُ فِی أَکْثَرِ أَحْوَالِهِ فَیَغِیظُهُ ذَلِکَ وَ یَحْقِدُهُ عَلَیْهِ وَ لَا یُظْهِرُهُ لَهُ فَلَمَّا أَعْیَتْهُ الْحِیلَهُ فِی أَمْرِهِ اغْتَالَهُ فَقَتَلَهُ بِالسَّمِ»

وقتی آن مجمع جهانی به پایان رسید، شخصیت مأمون پیش همه له شد؛ در حالی که مأمون از عالمان زمان خود بود. صحابی امام هشتم ؛  ابن سهل، می‎گوید: نواقص و کمبودهای او نزد تودۀ مردم و افکار عمومی روشن شد. مأمون از افکار و چشم‎های همه افتاد و حتی عالمان یهودی و مسیحی و صائبی و حتی ملحدین که خدا را قبول نداشتند و حتی کسانی که مسلمان بودند، اما شیعه نبودند، به قطع و حجت قطعی امام هشتم علیه‎ السلام را باور کردند و علم و دانش ایشان را پذیرفتند.

بنابراین غیر از اینکه امام هشتم علیه‎ السلام احادیث رسول الله را بیان می‎کند و صحیح از ناصحیح را روشن می‎کند، ظهور دانش ایشان بسیار روشن و مطرح بود و نهادینه شدن لقب «عالم آل محمد» نقش اساسی داشت.

 

✅ عوامل بیرونی در نهادینه شدن تعبیر «عالم آل محمد» برای امام رضا 

 دو عامل بیرونی به کمک این تعبیر «عالم آل محمد» برای امام هشتم آمده و این دو عامل کمک‌کار بود تا این اصطلاح و لقب برای امام رضا علیه ‎السلام جا بیفتد؛

 یکی اینکه امام رضا علیه ‎السلام در کنار مأمون و در کنار امکانات بسیار زیاد حکومت قرار گرفت. ملاقات مختلفی در دارالخلافه آن زمان شکل می‎گرفت. اکثراً در دارالخلافه می‎آمدند و با امام رضا علیه‎ السلام ملاقات می‎کردند. از حجاز و یمن و مصر و هند و آفریقا می‎آمدند و با امام هشتم دیدار می‎کردند. این دیدارها در کتاب‎های تاریخی ذکر شده است. امام رضا علیه ‎السلام روز به روز بیشتر شناخته می‎شد و این تعبیر «عالم» بودن ایشان بیشتر جا می‎افتاد.

عامل دوم شکوفایی دانش و نهضت ترجمه بود که در زمان مأمون عباسی و بعد از او شکل گرفت. کتاب‎های مهم دنیای آن روز در علوم دینی، پزشکی و فلسفه، هیئت و نجوم در زبان‎های مختلف در کتابخانه‎ها یافت می‎شد. این متون در زمان خلیفه عباسی به عربی ترجمه شد و این در شکوفایی دانش و علم در زمان امام هشتم علیه‎ السلام مؤثر واقع شد و این شکوفایی باعث شد که امام هشتم علیه ‎السلام هم دانش خود را نشان بدهد و سؤالاتی را که مطرح می‎شود، پاسخ بفرماید و لقب «عالم آل محمد» برای ایشان خیلی جدی‎تر جا افتاد.

 

✅تاثیر علم لدنی در معروفیت امام رضا به عالم آل محمد

ائمه ما علیهم ‎السلام و وجود مبارک امام رضا علیه‎ السلام از یک علم لدنی نیز بهره‎مند هستند که این علم لدنی هم به آن تعبیر و لقب امام هشتم آل محمد بسیار اثرگذار شد.

یک نمونه از کتاب شریف عیون الاخبار الرضا نقل می‎کنم: فردی به نام وردان مدائنی می‎گوید خدمت امام رضا رسیدم و ایشان را زیارت کردم. از قبل بنا داشتم دربارۀ عبدالله ابن جعفر فرزند، امام صادق که مدعی امامت است، سؤال کنم. وقتی به محضر امام رضا علیه‎ السلام رسیدم، ایشان بدون اینکه من آن خواسته و سؤال خودم را مطرح کنم، به من فرمود: «عبدالله ابن جعفر امام نبوده و امام نیست.» وردان می‎گوید: «من از اینکه قبل سؤالم، ایشان این را به من فرمود، شگفت‎زده شدم. چگونه ایشان پاسخ بسیار قاطع و روشنی به من ارائه فرمود.»

این هم بخش‎های مربوط به علم لدنی امام هشتم علیه‎السلام است که طبیعتاً در نهادینه شدن تعبیر عالم آل محمد، برای امام رضا علیه‎السلام بسیار مؤثر بوده است.

منتشر شده در نشریه "حریم" 

چند نکته درباره عرفان و علامه حسن زاده ✍#هادی_سروش

🔰چند نکته درباره عرفان و علامه حسن زاده

✍#هادی_سروش

♦️در این روزها که عالمان و فرهیختگان و توده با صفای مردم در تجلیل از استاد علامه حسن زاده آملی(اعلی الله درجاته) سنگ تمام گذاشتند ، برخی از معاندان و یا فریب خوردگان ؛ در فضای مجازی شروع به حملات نه چندان جدید ، به آن "عارف قرآنی" و شیفته مکتب اهلبیت (ع) نموده اند که چه بسا برای جویندگان طریق هدایت موجبات رهزنی شود!

🔻عمده سخن آنان ؛ ناظر به برخی از عبارات عارف بزرگ "شیخ محی الدین ابن عربی" است که در برخی آثار حضرت علامه نقل شده است. از آن رهگذر این چند روز مکرر مورد پرسش کاربران عزیز حوزه و دانشگاه در این زمینه بوده ام اجمالا تقدیم دارم ؛

✅ ۱) مخالفت با فلسفه و عرفان چیز تازه ای نیست و قدمت هزارساله دارد همانگونه که مخالفت با فقه هم چنین است ! مثلا در آثار امثال امام غزالی میتوان یافت . و ناگفته پیداست که این مشکل ، در علوم دیگر هم دیده میشود مانند مخالفت با پزشکی نوین از سوی پزشکی سنتی و یا بالعکس !

✅ ۲) بعد از انبیاء و اولیاء معصومین (علیهم السلام) هیچ اندیشمندی که از حوزه و یا دانشگاه برخاسته باشد ؛ در حوزه علوم تجربی و یا تجریدی - اعم از حصولی و یا شهودی- معصوم و مصون از خطاء نیست .

✅ ۳) راه تفکر و نقد علمی باید باز بماند و این مهم در گِرو عدم تعصب و ارادت پروری ، و نیز تحقیق روی تحقیقات گذشته است . در این چنین شرائطی میتوان امیدوار به گشایش مسیرهای نو در علم و معرفت بود.

✅ ۴) ‌شیخ اکبردرعرفان نظری ؛ "محی الدین بن عربی" یک عارف به تمام معنااست و به تعبیر برخی از اندیشمندان مانند استاد مطهری ؛ "پدرعرفان نظری" است. اما او هم مانند دیگران عالمان و عارفان مصون از خطاء نیست . چنانچه خود او در ابتداء کتاب "فصوص الحکم" تصریح میکند که هیج‌گونه ادعایی بر دوری از اشتباه و خطاء را ندارد.

✅ ۵) عمده شبهات به حضرت استاد حسن زاده آملی (اعلی الله مقامه الشریف) در بحث "وحدت وجود" و یا بحث های مربوط به "انسان کامل" ؛ بر اساس کتاب "مم الهمم" ایشان است. این کتاب را بنده بارها مطالعه کرده ام و در واقع شرح عبارات و مبانیِ عرفانیِ شیخ اکبر "ابن عربی" و کتاب فصوص الحکم است . در این کتاب ، بنای جناب استاد (ره) این بوده که ادعای "شیخ ابن عربی" را توضیح دهد و نه اینکه باورهای خود را مطرح کند. اهل مطالعه به کتاب "وحدت وجود از دیدگاه حکیم وعارف" نوشته استاد حسن زاده مراجعه نمایند تا دریابند نظرات ایشان در این باب عرفانی چیست ، همانطوری که دو کتاب ؛ "نهج الولایه" و نیز کتاب "انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه" حضرت استاد بزرگوار (قده) در باب "انسان کامل" و تشریح مقام خلافت الهیه و عصمت آنان کفایت میکند.

✅ ۶ ) پذیریم که فراگیری علوم و فنون نیاز به یک استعداد و زمینه دارد . خصوصا "عرفان" که یک دانش شهودی است و قطعا نیازمند یک "قریحه" و ذوق ذاتی است. در صورت فقدان چنین ذائقه ای ، نمیتواند توقع موفقیت در این راه را داشت و شاید اصرار حکیمان و عارفان بر مخفی نگه داشتنِ اسرار این "علوم حقیقیه و معارف الهیه" بر همین محور باشد.

حکیم ملاهادی سبزواری (ره) از پر آوازه ترین حکیمان دو قرن قبل است و استاد مطهری بر حالات عمیق عرفانی او صحه گذاشته و تمجید نموده . اما بحث های عرفانِ نظری جایگاه و زمینه و قریحه خاص خود را میطلبد و در این وادی ، حکیم سبزواری ؛ یک "حکیم متاله" است و صد البته که ؛ "حکمت" با "عرفان نظری" متفاوت است . از این روست که حضرت امام (س) در بحث های فلسفی خود طبق آنچه که در تقریرات فلسفه ایشان منتشر شده ، فرموده اند :

"حاجی سبزواری در شرح خود بر مثنوی نتوانسته در شرح و تفسیر مرام مولوی را برساند . زیرا حکیمی قول عارفی را بیان نموده بدون اینکه از حظ وافر از قریحه عرفانی داشته باشد . و بلاتشبیه مثل این است که ملحدی مرام نبی مرسلی را شرح کرده باشد." خداوند متعال راه بسوی هدایت قرآنی براساس رهنمودهای حضرات معصومین (ع) را بر همه ما گشوده داشته و ما را موفق به بهرمندی از خرمن دانشِ اندیشمندان و عالمان و عارفان بزرگ قرار دهد.

🆔https://t.me/soroushmarefat

شرور در الهیات سیاسی از زبان هادی سروش

شرور در الهیات سیاسی از زبان هادی سروش

۳ مهر ۱۴۰۰

۱ زمان تقریبی مطالعه ۸ دقیقه

هادی سروش

 هادی سروش

هادی سروش، استاد حوزه در مطلبی درباره‌ی «شرور در الهیات سیاسی» که پیش از این انصاف نیوز در گفت‌وگویی با یاسر میردامادی به آن پرداخته بود، می‌گوید: در حکومت دینی که مسئولیت به عهده‌ی فقیهان گذاشته شده ، میتواند ایجاد مشکلاتی کند چراکه فقیه از طرفی معصوم نیست و از سوی دیگر قدرت مطلقه‌ای دارد . اگر برای این چالش پیش لازم صورت نگیرد می‌تواند باعث وجود شر در الهیات سیاسی شود. در “فقه امامیه” فقیهان در این این نوضوع دارایِ نگاه‌های مختلفی هستند که باید باتوجه به هم نگاه ها وارد عرصه شد. به عنوان نمونه ؛ بین فقهیی که عهده‌‌دار حکومت نیست و بین فقیهی که عهده‌دار حاکمیت است تا برای رفع مشکلات مردم و رسیدگی به امورات مردم تلاش کند، تفاوت وجود دارد.

او در ادامه‌ گفت: در مسئله وجود نارسایی ها و شرور؛ اما نمی‌‌توان صورت مسئله را پاک کرد و گفت اصلا نباید حکومت دینی باشد تا شروری هم بر آن مترتب نشود، بلکه اگر تمام آنچه فقه سیاسی میگوید در ارکان حکومت اسلامی رعایت شود، می‌توان مشکلاتی که داریم را حل کنیم.

متن کامل پاسخ حجت الاسلام والمسلمین هادی سروش به انصاف نیوز در پنج محور در پی می‌آید:

.۱ حکومت دینی و پیشرفت
.۲ سوء استفاده از ایدئولوژی دینی
.۳ ورودشرک وغلو درحکومت دینی
.۴ حکومت دینی و حکومت فقیهان
.۵ شروط موفقیت حکومت دینی

او درباره‌ی شرور در الهیات سیاسی می‌گوید:

مطالب خود را در دو بخش سلبی و ایجابی به شما عرضه می‌کنم. درباره‌ی بخش سلبی مباحث باید بگویم، یک‌سری از مسائل و نمودارهای منفی در امور سیاسی و کسانی که مدعی الهیات سیاسی هستند، داریم که به جا است و آنها را بپذیریم.

ببینید! قدرت یک امر فساد آور است و حالا چه در پوشش دین و دموکراسی و چه در پوشش‌های دیگر مانندحکومت‌های سوسیالیستی و کمونیستی، بالاخره سو استفاده‌هایی شده است و این مشکل همواره بوده تا رسیده به حکومت‌های دینی.

واضح است؛ کسانی در حکومت دینی می‌خواهند در قدرت سیاسی بمانند و به چیزهایی از “جنسِ دین” تمسک کنند تا بتوانند جایگاه خود را تثبیت نمایند! مثلا می‌گویند: می‌خواهیم شما را به بهشت ببریم! رنج شما در این دنیا ویا اینکه از رفاهیات دنیا بهره‌مند نباشید، باعث رفاهیات قیامت شما می‌شود! گاهی هم چه بسا توجیه کنند،‌ آنچه در حکومت به عنوان نارسایی می‌بینید، اینها می‌تواند مقدمه‌ای برای ظهور دولت کریمه‌ی حضرت ولی عصر باشد!

پس قدرت در هر کسوت، شکل و شمایلی می‌تواند دست‌خوش سو استفاده قرار گیرد، همانطوریکه در حکومت‌های سوسیالیستی هم از خواسته‌ی مردم و کارگران سو استفاده می‌شود. در حکومت‌های دینی با این عناوینی که اشاره کردم، طبیعتاً سو استفاده‌هایی می‌شود، این را میپذیریم.

مطلب دیگر این است که در حکومت‌های دینی به غیر از اینکه برای تثبیت قدرت؛ تمسک به مبانی دینی و ظواهر دینی می‌شود، بلکه ناکارآمدی‌های مدیران حکومت دینی را هم توجیه می‌کنندو چه بسا در توجیهات خوددرراین حوزه به یک‌سری از عناوین دینی تمسک می‌جویند. مثل اینکه میگویند؛ باید صبر کنید و به قضای الهی راضی باشید، و یا اینکه خداوند شما را در آزمایش و امتحان قرار داده است. خلاصه بخشی از حاکمان به این عناوین دینی برای توجیه ناکارآمدی خود تمسک می‌جویند.

پس اینکه از قدرت و مبانی دینی سو استفاده می‌شود را ما منکر نیستیم و با آن سخت مخالف هستیم. درست بهمین علت است که “قداست‌گری‌” در این جایگاه نمی‌پذیریم. و هرگونه روش‌ها و ادبیات شرک‌آلود و غلو آور و در نتیجه دین گریزانه در بخش توجیهات ناکارآمدی و سو استفاده از قدرت دینی است.

در حکومت‌های دینی گذشته زمان ؛ چنین ضایعات و سو استفاده و توجیهاتی نسبت به ناکارآمدی‌ها را داشته ایم ؛ مثلا بعد از وجود مبارک رسول‌الله عده‌ای که حاکمیت دینی و مردم را به دست گرفتند، دارای یک‌سری از نقاط منفی بودند، در خطبه‌ی سوم نهج‌البلاغه امیرالمومنین درباره‌ی اینها توضیحاتی داده است، به‌ویژه درباره‌ی تاریخ بعد از پیامبر می‌فرماید : اینها وقتی به حکومت رسیدند، مانند شتری که در چراگاه‌ها بهاری قرار می‌گیرند و این سبزوارهای که تازه سبز شده است را از ریشه گیاهان در می‌آورند و می‌خورند. دیگر امکان بازتولید و بازگشت چنین گیاهی در آنجا وجود ندارد. پس در حکومت دینی ؛عده‌ای که بر اریکه‌ی قدرت سوار شدند و با مال خدا چنان کردند که از ریشه در آوردند، نه مقداری که سیر شوند، بخورند. و خلاصه چیزی در بیت‌المال باقی نگذاشتند.

در تاریخ می‌خوانیم که طلحه و زبیر برای مقابله با امیرالمومنین به بصره رفتند و فرمانداری بصره را آتش زدند و -اینها همه به اسم حکومت دینی است و – هنگام نماز جماعت طلحه و زبیر بر سر اینکه چه کسی امام جماعت باشد، دعوا کردند. اختلاف آنها آنقدر طول کشید تا وقت فضیلت نماز گذشت.

اینها نمونه‌هایی است که حکومت‌های دینی و به اسم دین چالش‌هایی را به فراخور خودش داشته است.

سروش با اشاره به اینکه قدرت مطلقه فقیهان بدون در نظر گرفتن امور بازدارنده ، باعث ایجاد شر در الهیات سیاسی می‌شود، اضافه کرد: در حکومت دینی در صورتیکه مسئولیت مطلقه به عهده‌ی فقیه گذاشته شود ولی گزاره های عدالت و نظارت که در فقه سیاسی بصورت شفاف قرار دارد، دیده نشود، باعث شرور و مشکلات خواهد شد ، چرا که فقیهان هم معصوم نیستند و هم از طرفی قدرت مطلقه‌ای برای انان تثبیت میشود و این میتواند باعث وجود شر در الهیات سیاسی شود.

طبق “فقه امامیه” فقیهان دارای نگاه‌های مختلفی که درباره‌ی این مسئله هستند، آنچه قابل عرضه است این است که بین فقیهی که عهده‌دار حاکمیت است تا برای رفع مشکلات مردم و رسیدگی به امورات مردم تلاش کند، با دیگر فقیهان تفاوت وجود دارد.

در راس امور بودنِ فقیهان باعث قداست نمی‌شود

اینکه فقیهی به نیابت از امام معصوم عهده‌دار حکومت شد، این باعث قداست آن حاکم نمی‌شود. بلکه باعث نفوذِ حکم او میشود.
امام راحل، در کتاب ولایت فقیه خود تصریح دارند ؛ که اگر حاکم دینی کوچک‌ترین لغزشی پیدا کند، خود به خود از این مقام عزل می‌شود. نیازی نیست که اصلا کسی او را عزل کند، اگرچه این جایگاه محترم است اما شخصی که در این جایگاه قرار می‌گیرد، اینطور نیست که قداست پیدا کند، اگر امام معصوم باشد، قداست دارد، اما در مواردی که یک غیر معصوم حاکمیت را بر عهده می‌گیرد. آن قداست را ندارد و جایزالخطا است.

اگر در موضوع ولایت فقیه کلمه‌ی مطلق را به کار می‌برند، طبق مبنای امام که تئوری‌پرداز ولایت فقیه است، این قدرت مطلقه در جهت مصالح مردم است و آن هم در احکام فرعیه.با این قرائت از نظریه ولایت مطلقه فقیه با اداره یک کشور توسط قوه مجریه، مقننه و قضاییه اداره منافاتی نخواهد داشت.

هادی سروش درباره‌‌ی حذف حکومت‌های اسلامی می‌گوید: شبهه‌ و مطلبی مطرح شده است، مبنی بر اینکه چون در حکومت‌های دینی چالش‌هایی وجود داشته است، پس نه حکومت دینی و نه ضد دینی داشته باشیم. این را هم می‌خواهم مورد نقد است.اگر در حکومت دینی چالش‌ها و سو استفاده‌هایی دیدیم. این نشانه‌ی این نیست که حکومت دینی کاربردی نباشد و نتواند جامعه را اداره کند. مثلا اگر در پزشکی خطا دیدیم، اینطور نیست آن را باطل کنیم. بلکه آن مواردی که در پزشکی اشکال ایجاد کرده را حذف می‌کنیم. اگر در حکومت دینی سو استفاده‌ای از قدرت می‌شود. نمی‌توانیم صورت مسئله را پاک کنیم و بگوییم حکومت دینی نباید وجود داشته باشد.

مانطوریکه اگر کسی اسلحه و چاقو را به دست گرفت و به کسی آسیب رساند، نمی‌توان گفت که تمام اسلحه‌ها و چاقوها را جمع کنیم. نه ؛ باید آن چاقو و اسلحه را باید از کسی که صلاحیت ندارد، بگیریم، قصه حکومتی هم چنین است و نباید دست به تعطیل کردن حکومت دینی ببریم.

تجربه‌های اولیه‌ای درباره‌ی حکومت‌های دینی در حال پشت سر گذاشتن است. باید زمان بگذرد و معارف دینی در حکومت دینی خود را نشان دهد و الگوها را پیاده کنیم و در آن زمان می‌توانیم درباره‌ی بودن یا نبودن حکومت دینی تصمیم بگیریم. می‌خواهم بگویم ما نمی‌توانیم حکومت دینی را نفی کنیم.

مطالبی که خدمت شما عرض می‌کنم، سعی می‌کنم مبتنی بر نهج‌البلاغه باشد. خطبه‌ها و نامه‌های این کتاب در فضای حکومت دینی نوشته شده است. حاکمان و والیانی را مورد خطاب قرار داده است که در همین فضای حکومت دینی است. امیر المومنین هم حکومت دینی را تثبیت می‌فرماید و هم اینکه حکومت دینی را نسبت به چالش‌هایی که می‌تواند داشته باشد، در گفتارها و نوشته‌هایش متذکر شده است.

امیرالمومنین به عنوان حاکم ردیف اول در حکومت دینی فضایی را برای حاکمیت باز می‌کند که اگر این فضا در حکومت‌های دینی باز بماند. بسیاری از مشکلاتی که داریم، قابل حل است. امیرالمومنین در خطبه‌ی شانزدهم نهج‌البلاغه می‌فرماید : که به خدا قسم پنهان‌کاری نخواهم کرد و دروغ نمی‌گویم. در خطبه‌ی پانزدهم نهج‌البلاغه تصریح می‌کند که حکومتی که من آن را اداره می‌کنم، بیت المالی که به ناحق در خانه‌های افرادی آمده باشد و حتی مهریه‌ی زنان آنها هم شده باشد را پس می‌گیرم. در این بخش نشان می‌‌دهد، ظرفیت حکومت دینی بالا است. در این حکومت حاکم حق پنهان‌کاری و سکوت نسبت به اجهاف‌ها ندارد.

حکومت دینی با تمام ارکانش باید مد نظر باشد

اگر اشکلاتی در حکومت دینی دیدیم، نباید ظرفیتی که در این نوع حکومت وجود دارد را منکر شویم و به تعبیری صورت مسئله را پاک کنیم، ما وقتی به متن حکومت دینی امیرالمومنین مراجعه می‌کنیم. این متن را با یک سری سر فصل‌ها می‌بینیم که بسیار امیدبخش است و در جامعه‌ای که در آن حکومت دینی برپا شده است، مطالبه‌ی ما باید از حاکمان و کارگزاران باشد. در خطبه‌ی ۳۲ نهج‌البلاغه امیرالمومنین حکومت دینی را ترسیم می‌کند و می‌فرماید یک حقوقی من بر شما دارم و یک حقوقی شما بر من دارید.

حقوقی که من نسبت به شما دارم، این است که خیرخواه شما باشم، از اموال شما محافظت کنم و به شما برگردانم و سوم اینکه سطح دانش و آگاهی شما را بالا ببرم، این وظیفه‌ی من نسبت به شما و حق شما به گردن من است. من هم حقی به گردن شما دارم و این است که شما هم خیرخواه من و به بیعت خود وفادار باشید. پس حکومت‌های دینی مد نظر امیرالمومنین دو سویه است، هم حاکم و هم جامعه بر هم حق دارند.

او با اشاره به اینکه اگر قائل به حکومت دینی هستم، آن با تمام ارکان خودش مورد توجه و نظر ما است، ادامه می‌دهد:

یک حکومت دینی ناقص و کاریکاتوری که یک قسمت آن بزرگ و قسمت دیگر آن کوچک باشد، خوب نیست. اگر یک قسمت‌هایی از حکومت دینی را نبینیم و مخفی کنیم، آن حکومت دینی کاریکاتوری است و آنجا مورد اشکال هم قرار می‌گیرد. اما حکومت دینی که نهج‌البلاغه مطرح است، با همین ارکان مورد نظر است که در تمام نهج‌البلاغه می‌توانیم آن را پیدا کنیم. آن حکومت دینی که با تمام ارکان خودش می‌تواند محفوظ باشد و دنیا و آخرت را آباد کند، مردم ستون خیمه هستند، نامه‌ی ۵۳ نهج‌البلاغه به این مسئله اشاره شده است.

پس حکومت دینی که مردم را کوچک کند، کاریکاتوری است.

رکن دیگر در حکومت مد نظر امیرالمومنین این است که حاکم باید اهل مشورت باشد، در امور کارشناسی دخالت بیجا نکند. امیرالمومنین در خطبه‌ی ۲۱۶ فرمودند، به من نظر خود را منتقل کنید. استاد مطهری از نامه‌ی ۵۷ به نهج البلاغه استفاده‌ی انتقادی می‌کند، می‌فرماید که غرض امیرالمومنین این است شما می‌توانید به رفتارهایی که در حکومت من انجام می‌شود، نقد و نظر داشته باشید. به‌ویژه در دنیای امروز که بخش بین‌المللی، اقتصادی و نظامی و مسائل مربوط به آموزش هر کدام دارای کارشناسان عدیده‌ای است، حکومت دینی ضروری است که از آنها مشورت بگیرد.

اگر این ارکان در حکومت دینی رعایت شود، چه در راس آن معصوم و غیر معصوم باشد، می‌تواند یک حکومت موفق باشد. پس طبیعتاً وقتی مردم به حق و حقوق خودشان دست پیدا می‌کنند، نسبت به حکومت و دین هم خوشبین می‌شوند.

 

 

 

انتهای پیام

 
  BLOGFA.COM