قال الله تعالی: هو الذی یصلی علیکم وملائکته لیخرجکم من الظلمات الی النور
 

درباره میزان بودن حال فعلی افراد

📝درباره ؛ میزان ، حالِ فعلی افراد است

🖋نوشته : هادی سروش

 


✔تریدی نیست که جمله فوق ، عین "حکمت" بوده و مستند به "عقلانیت" است.

🔻یک مقدمه کوتاه در اثبات وجود تغییر و در معرض خطر بودن آدمی :
انسان در برابر دو نیرو پر قدرت قرار دارد :
اولی ؛
دائما در حال "شدن" است ، یعنی در رفتار و اوصاف و آثار ، و حتی در ماهیت خویش لحظه به لحظه در حال نو به نو شدن است.
ودومی ؛
نمیشود منکر نیروی پر حرارتی شد که بر روح و روان انسان حاکم بوده و مطالبه کننده خواسته ها و تمنیات مادی و دنیوی است.

پس جملگی در حرکتیم و نیز در معرض خطر !


🔻بعد از ذکر این مقدمه ، توجه به نکات ذیل ، مهم است :

✔ ۱) این جمله ؛ "میزان ، حالِ فعلی افراد است" ؛ در رابطه با کسانی است که روزی حرکت مثبتی داشتند و بعد دچار اعواج و انحراف شوند . البته معنای دیگری هم دارد که در ذیل نکته پنجم می آید.
برای عدم اعتماد در آینده به چنین شخصی که گذشته خوبی داشته ، و نیز توجیه اعتمادمان در گذشته ، میگوییم : "میزان حال فعلی افراد است"

اما آیا این جمله برای کسی که از اول با تزویر چهره واقعی خود را مخفی نمود و بعد چهره واقعی اش نمایان شد ، میتواند گفت : میزان حال فعلی افراد است ؟
بنظر میرسد بکارگیری چنین جمله پر حکمتی در اینجا کارایی حکمت آمیزی ندارد . چون حال گذشته این افراد با حال فِعل شان تفاوتی نکرده،این منحرفان امروز همان منحرفان دیروز هستند ، یعنی هر کاری که امروز از آنان میبینید ، دیروز هم داشتند ولی با یک "پوشش" دیگر .

درست در همین جاست که حضرت امیر (ع)درمورد فرماندار خود منذر بن جارود می فرماید:
شایستگی پدرت سبب فریب من نسبت به تو شد.(نهج؛نامه۷۱)
مهم این نکته بسیار دقیق است که حضرت نفرمود که حال "فِعل او" ، غیر از "حال گذشته" اش شده است ، بلکه با جمله ای اشاره به ثبات حال او و در عین حال اشاره به فریب و خدعه نمایی میفرماید.
و این ؛ از زیبایی های عدالت بی مثال علی(ع) است که در تشریح "نگاه خود" به افراد ، سخن از تغییر افراد منافق صفت نمیکند بلکه صادقانه نگاه خود را نقد میکند .

امام راحل هم با صداقت ؛ سخن از اغفال خود در برابر سالوسی و اسلام نمایی برخی دارد و عذر خود را به پیشگاه ملت عرضه میکند.(وصیت نامه امام)

خلاصه شخص منحرف و معوج ، حال فعل و گذشته اش یک نواخت است ، فقط با خدعه و تزویر بوده است که روزی در سلک و مسلکی بوده و روز دیگر در سلک ومسلک دیگری ‌!

 

✔ ۲) بسیار خوب ؛ اگر عذر آقایان را در تحویل پست های مهم و تصدیر نشینی افراد منحرف ، بپدیریم و توجیه شان که میگویند میزان حال فعلی افراد است را قبول داشته باشیم ، ولی نسبت به آینده ؛ این افراد و جریان های شناخته شده سیاسی که دارای چنین اشتباه شدند و فردی منحرف و ناباب را بر مقّدرات یک ملت نجیب گماشتند ، دیگر صلاحیت سیاست ورزی و مورد اعتماد قرار گرفتن در اموری مانند انتخابات ها را نخواهند داشت .

✔۳) نکته مهم دیگری اینجاست که اگر ما گرفتار نفاق فرد یا افرادی شدیم و بوسیله معرفی ما و تعریف و تمجید ما، اووتفکروسیاست هایش، به موقعیتی رسید وبراموال و یا نفوسی سیطره یافت ، آیا مائی که این چالش بزرگ و ضربه کاری را ناخواسته فراهم آوردیم مدیون "حقِ حقُ الناس" نیستیم ؟
تردیدی نیست که بر اساس قواعد متقن فقه شیعه ، و بالاتر ؛ اصول مستحکم اخلاقی ، بر آنچه که بر اموال و نفوس مردمان رفته است ضامن و مسئولیت شرعی و اخلاقی داریم .
لذاست که نمیتوان با یک جمله "میزان حال فعلی" است از کرده خود فرار کنیم !

✔۴) نکته مهم دیگر اینکه ؛ اگر شخص دانا و زیرکی ، خدعه و بازیگری افراد ریاکار و متزوّر را زودتر از دیگران ، یعنی در زمانی که خیلی ها گرفتار فریب شدند ، صادقانه و شجاعانه تشخیص داد و "بصیرت" خود را پنهان نکرد ، الان سزاوار چیست ؟
آیا مستحق تکریم و تشویق است یا ادامه توهین و تخریب ؟
اگر "بصیرتش" ارج نهادن دارد ، پس باید اخلاقا جبران مافات شود و آن همه تهمت و تخریب که بخاطر بصیرتش به او روا داشته شد و چهاراسبه بر حیثیت او و یا هر دلسوز فهیم و بصیری که جرم ش ؛ "زودفهمی" بود ، جبران شود.

چراکه کم نبودند دلسوزان بابصیرتی که درحوزه ودانشگاه وعرصه های سیاسی و اجتماعی ، "حال فِعل" و شرائط انحرافی امروز رادر همان "حال گذشته"ودیروزش که فریب خوردگان "مجلسی" به باقی مانده آب لیوانش تبرّک میجستند، براساس دانایی وهوشِ مثال زدنی شان؛تشخیص دادند و اعلام نمودند ومتاسفانه ازنام ونان روزه مره شان افتادند!

✔ ۵) خالی ازفایده نیست که دررابطه باشأن نزول این جمله از امام،نکته ای که آقای هاشمی رفسنجانی در مصاحبه ای گفتند را استحضارداشته باشیم:
"شأن نزول آن جمله این بود که در حذف نیروهای کاردان سابق افراط نکنند" .
روشن است این شاُن نزول با چهار مطلب ارائه شده ، منافاتی ندارد.

https://telegram.me/sorooshmarefat

بیگانگی ساحت انبیاء و دین از قدرت طلبی

🔰بیگانگی ساحتِ
"انبیاء و دین" از "قدرت طلبی"

🖍نوشته:هادی سروش


🔵 "قدرت طلبی "
قدرت طلبی با هر انگیزه ای مردود است ؛
* تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا ۚ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ ... ما این بهشت ابدی آخرت را ، برای آنانی که در زمین "اراده علوّ" و فساد و سرکشی ندارند قرار داده ایم (قصص/۸۳)
در آیه دوواژه منفی کنار هم آمده؛ اراده علّو ، ودیگری فساد ،پس خود علو طلبی و قدرت طلبی ذمِ قرآنی دارد.

از این آیه واضح تر بیان نورانی امام صادق(ع) است که نه تنها کسانی که قدرت طلب اند ملعونند ، بلکه آنانکه با خود ، حدیث نفس و خودگوئی برای به قدرت رسیدن دارند نیز ، ملعونند !
* "مَلْعُونٌ مَنْ تَرَأَّسَ مَلْعُونٌ مَنْ هَمَّ بِهَا مَلْعُونٌ كُلُّ مَنْ حَدَّثَ بِهَا نَفْسَهُ؛ " ؛ ملعون است كسی كه رياست طلبی كند و كسی كه به رياست همّت گمارد و كسی كه در فكر آن باشد ! *

درغررالحکم آمده که؛ هر کسی به حضرت علی(ع)بیان میداشت که مرا درفلان ریاست قرار ده، امام به او هیچ ریاستی نمی‌داد، ودرمقابل هرکسی که تقاضای ریاستی نداشت، به برخی از آنان مسئولیتی می‌داد.

وخودش باصدای بلند اعلام کرد؛
"خدایاتو میدانی؛ در حرکت من ذره ای قدرت طلبی نیست ؛ اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذِي كَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِي سُلْطَانٍ..."(نهج / خ۱۳۲)


◀️ امام خمینی :
در سیرۀ نبی‏ اکرم و سایر انبیا و اولیای بزرگ، حضرت امیر(س)، می‏بینیم که اصل قضیه "قدرت‏ طلبی در کار نبوده".
گمان نشود که اسلام شمشیر کشیده است برای اینکه قدرت پیدا کند مثل سایر حکومتها، حکومت اسلامی این جوری نیست. اگر کسی برای قدرت اقدام بکند، و برای تحصیل قدرت شمشیر بکشد، این از اسلام دور است، این وارد در اسلام نشده است.(صحیفه امام ج ۱۲صفحه ۴۱۹ ببعد)
حضرت امام ،نه تنها بین اقامه دین و حکومت اسلامی، و بین قدرت طلبی خلط نکرد،بلکه خوددرسیره عملی اش نمایان کرد؛
اولا درابتداءنهضتش همت برهدایت و رفع نواقص حکومت وقت ،وخیرخواهی وارشادات لازم نمود.
و ثانیا درپاریس درمصاحبه اش؛از قصد بازگشت به کارمعهود خوددرحوزه سخن گفت.
وثالثابعداز پیروزی نهضت، خود عازم قم شد.

 

🔵درباره تشکیل حکومت
صدالبته که تشکیل حکومت ؛ وجه پذیرفته شده در علم "کلام" دارد و آن این است که حکومت میتواند زمینه ی مناسبیِ برای تحقق و پیاده "دین" باشد.
امااگر تحقق و ترویج "دین" در حکومت دیده نشود و خدای ناکرده حکومت به اسم دینی ، عامل بدبینی به مقدسات شود ، بدلیل قاطع عقل؛ نه تنها تشکیل حکومت هیچ رجحانی ندارد بلکه مرجوح هم میباشد،چراکه خرابکاری کارگزاران حکومتی، به حساب دین خدا نوشته میشود!
پس مهم؛اقامه وحفظ وترویج دین است


🔵درگیری انبیاء سر "قدرت" نبود بر سر "تربیت" بود

گذر برتاریخ وخاستگاه انبیاء؛ نشان دهنده این حقیقتِ واضح است که تمام همت ایشان بر "هدایت و تربیت" استوار بوده؛
* هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ..(جمعه/۲)

وخروجی این هدایت وتربیت آسمانی ، فراگیری برابری و برادری خواهد بود ؛
* لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ ۖ(حدید/۲۵).

◀️نکته قابل توجه وافر این است که اگر این مهم(تربیت و هدایت و عدالت)، با وجودحکومتهای جاری وساری زمانه، به منصه ظهور میرسید ،انبیاء هیچگاه با آنان وارد مبارزه نمیشدند.
برترین گزارشگر این موضوع حیاتی در تفکر اسلامی،خود جناب امیرالمومنین است .
امیرالمؤمنین(ع)درخطبه ۱۹۲ که معروف به خطبه قاصعه است، فرمود:
موسى بن عمران و برادرش درحالی بر فرعون وارد شدندکه جامه‏ پشمين به تن و چوب دستى در دست داشتند، پس بافرعون شرط كردند كه؛ اگر تسليم پروردگار شود، حكومت و ملكش جاودانه بماند و عزّتش برقرار باشد...
*لَقَدْ دَخَلَ مُوسَی بْنُ عِمْرَانَ وَ مَعَهُ أَخُوهُ هَارُونَ عَلَی فِرْعَوْنَ، وَعَلَیهِمَا مَدَارِعُ الصُّوفِ، وَ بِأَیدِیهِمَاالْعِصِی،فَشَرَطَا لَهُ إِنْ أَسْلَمَ بَقَاءَ مُلْكِهِ، وَ دَوَامَ عِزِّهِ...

◀️پس درهمه اعصار ، "اقامه دین" هدف است.
اقامه دین ؛محتاج به وجودِ هادیان عادل وعاقل ودلسوز ،درکنار وجود استعداد ها و اقبال ها ، ونیز نبود موانع میباشد .
این معنا هیچ سنخیتی با "قدرت طلبی" ندارد .

◀️ نتیجه ؛ بر حذر باشیم از قبول و اقبال نسبت به برخی سخنان نسنجیده ای که ؛ اقامه دین را بهانه قدرت طلبی خویش و دیگران قرار میدهند و انبیاء الهی که به نور عصمت نمایان هستند را با عینک سیاه "فرصت طلبی" خود نظاره میکنند.


https://telegram.me/sorooshmarefat

بعثت را زیر رو کردیم و کردند !

📃مقاله :
چگونه "بعثت" را زیر و رو کردند و کردیم !

🖍نوشته :
هادی سروش

◀️مطلب نخست :
چهره اول بعثت؛ چهره اختصاصی نسبت به شخص حضرت رسول (ص) است که از آن تعبیر شده به "تجلی اعظم" ؛ «بِالتَّجَلِّی الْأَعْظَمِ فِی هَذِهِ اللَّیْلَةِ مِنَ الشَّهْرِ الْمُعَظَّم».
تجلی ؛ تابش است و در تجلی ، در عین اینکه مبداء آن جابجا نمیشود ولی نور او به حرکت در میاید و روشن کننده میشود ، مانند آفتاب .
بر خلاف "تجافی" که در امور جسمانی و مادی بکار میرود و حکایت از جابجایی یک جسم دارد مانند نزول باران که از بالا به پایین می اید.
"رسول الله و قرآن" ؛ "تجلی اعظم" است ، یعنی ؛ بزرگترین تابش آن سوئی است که به تعبیر علامه طباطبائی ؛ یک انسان ناخوانده و استاد ندیده ، در ارتباط ویژه ای با خدا ؛ "معلم کل هستی" میشود .

درقبال این پیامبر که تجلی اعظم شمرده شده ؛ فرشتگان و انبیاء و کتابهایشان "تجلی عظیم" هستند که هر کدام به اندازه و وسعت وجودی و کمالی خویش خدا را نشان میدهند.


◀️ مطلب دوم :
و اما چهره بیرونیِ بعثت ، بر اساس حدیث معروف "بُعثت لاتمم مکارم الاخلاق" ؛ اخلاق است .

🔻عده ای بر این گمانند که پیامبر ، آورنده و ترویج کننده فقط "اخلاق" است ، لذا در این تفکر و مدرسه ، به شریعت و معرفت کم لطفی ها شده !

گروه دیگری که اکثر اهل فکر و دین را تشکیل میدهند ، شریعت و احکام در بعثت سخن اول را دارد ولی "اخلاق" پر اهمیت تر شمرده میشود.

اما ؛
اجازه دهید معنای سومی را در این موضوع عرضه کنم و آن این است که "اخلاق" یکی از ره آوردهای بعثت نیست ، بلکه "محور و میزان" همه آموزه های پیامبر (ص) است .
بدین معنا که هدف بعثت این بوده که ؛ همه شریعت ، همه معیشت ، و همه سیاست ، و نیز معرفت ؛ باید آمیخته با "اخلاق" باشد. برای این مهم ، پیامبر مبعوث گشت .
این معنا اگر پیاده شود ، تمام آموزه های دینی ما که ارتباط با دنیا و اخرت ما داردرا ، بشدت متحوّل میکند.
درست در این نقطه بسیار عقب گرد داشته ایم که در مطلب بعدی با تمسک به نهج البلاغه تثبیت میشود.

◀️ مطلب سوم :
متاسفانه ؛ چهره زیبای "بعثت" در این وادی یعنی محوریت و آمیختگی دین با "اخلاق" را بشدت ، آسیب زده و عقب مانده ایم !
یعنی ؛ در معیشت و در سیاست و نیز ، انجام و ترویج وحتی نظریه پردازی و فتوا، پای بند اخلاق بصورت جدی و شایسته نبوده ایم !

تعجب نکنید و دلگیر مشوید چرا که این آسیب شناسی را ، در اولین بار‌حضرت امیر(ع) که خود محور بعثت است (لذاست که درشب مبعث زیارت ایشان مستحب است)، انجام داد.

در نهج البلاغه امده :
اسلام را زیر ورو کردید واز آن نامی بیش ، نمانده ؛
كَأَنَّكُمْ تُرِيدُونَ أَنْ تُكْفِئُوا الْإِسْلَامَ عَلَى وَجْهِهِ! مَا تَتَعَلَّقُونَ مِنَ الْإِسْلَامِ إِلَّا بِاسْمِهِ وَ لَا تَعْرِفُونَ مِنَ الْإِيمَانِ !

همیشه تاریخ ؛ از زمان خلفاء تا معاویه و عباسیین و .. امروز جهان اسلام ، نماز و روزه و حج و ازدواج و .. بوده اما متاسفانه خالی از "اخلاق" !
نشانه این مدعای تلخ ؛ اوضاع مساجد و شرایط بازار و نیز آمار تکان دهنده طلاق و چیزهای دیگر ، است !


◀️ مطلب چهارم :
خروجی فقه و شریعت ، معاش و مناسبات مالی و خانوادگی ، وقتی فاقد "اخلاق" باشد ؛ چیزی جز "خرابکاری دینی " بهمراه ندارد !

امام علی فرمود : با دوری از حقیقتِ بعثت ؛ "حرمت" و نیز "امنیت" ، به چالش بزرگ کشیده شد ؛
لِمِيثَاقِهِ الَّذِي وَضَعَهُ اللَّهُ لَكُمْ حَرَماً فِي أَرْضِهِ وَ أَمْناً بَيْنَ خَلْقِه ! (نهج البلاغه خطبه ۱۹۲)

🔻نتیجه این شده که :
اولا ؛ بی لیاقتان کرسی نشین مناصب میشوند !
ثانیا ؛ بیت المال مسلمین ، دست به دست استفاده شخصی و گروهی و جناحی میشود !
و ثالثا ؛ شهروندان که بندگان محبوب خدا هستند ؛ معرکه بازی سیاست ورزان و ریاست طلبان میشوند !
أَنْ يَلِيَ أَمْرَ هَذِهِ الْأُمَّةِ سُفَهَاؤُهَا وَفُجَّارُهَا فَيَتَّخِذُوا مَالَ اللَّهِ دُوَلًا وَعِبَادَهُ خَوَلًا وَالصَّالِحِينَ حَرْباً وَالْفَاسِقِينَ (نهج نامه ۶۲) .

🔸️نا امید نیستیم ؛
امیدواریم با آگاهی روز به روز جامعه و تلاش علمی محققان و اندیشمندان و رسانه ها و نیز صداقت مسئولین ، شاهد زنده و بلکه نو به نو شدنِ داشته های "بعثت" باشیم . انشاءالله

https://telegram.me/sorooshmarefat

امام کاظم و..

✳️✳️ دو نکته درخور توجه در رابطه با امام کاظم (ع)

✅ نکته اول :
خصوصیت بسیار شگفت آور حضرت کاظم (ع) در این است که با اینکه سالها در حبس و مانند آن بود ، و دشمن ارتباط آن حضرت با جامعه را قطع کرده بود، اما به تعبیر بلند کتاب "صواعق محرقه" که از آثار اهل سنت است ، ایشان ""امام القلوب"" بود.
این اعتراف حاکی از این حقیقت است که محبت به آن امام بزرگوار در نهان انسانهای پاک جا گرفته بود و حکومت ظلم نتوانست بر آن فائق آید.

✅نکته دوم :
این حدیث است ؛
زیاد بن ابی سلمه می گوید امام کاظم (ع) به من فرمودند:
«اگر من از بالای بلندی پرت شوم که تکه تکه شوم برایم گواراتر است از اینکه ارتباط با اینان (دستگاه ظلم) داشته باشم امّا به جهت اینکه گره ای از امورات مردم باز شود بنا به حفظ ارتباط نموده ام».
(وسائل الشیعه ۱۹۴/۱۷،از کافی)

https://t.me/sorooshmarefat

درباره میزان بودن حال فعلی افراد

📝درباره ؛ میزان ، حالِ فعلی افراد است

🖋نوشته : هادی سروش

 


✔تریدی نیست که جمله فوق ، عین "حکمت" بوده و مستند به "عقلانیت" است.

🔻یک مقدمه کوتاه در اثبات وجود تغییر و در معرض خطر بودن آدمی :
انسان در برابر دو نیرو پر قدرت قرار دارد :
اولی ؛
دائما در حال "شدن" است ، یعنی در رفتار و اوصاف و آثار ، و حتی در ماهیت خویش لحظه به لحظه در حال نو به نو شدن است.
ودومی ؛
نمیشود منکر نیروی پر حرارتی شد که بر روح و روان انسان حاکم بوده و مطالبه کننده خواسته ها و تمنیات مادی و دنیوی است.

پس جملگی در حرکتیم و نیز در معرض خطر !


🔻بعد از ذکر این مقدمه ، توجه به نکات ذیل ، مهم است :

✔ ۱) این جمله ؛ "میزان ، حالِ فعلی افراد است" ؛ در رابطه با کسانی است که روزی حرکت مثبتی داشتند و بعد دچار اعواج و انحراف شوند . البته معنای دیگری هم دارد که در ذیل نکته پنجم می آید.
برای عدم اعتماد در آینده به چنین شخصی که گذشته خوبی داشته ، و نیز توجیه اعتمادمان در گذشته ، میگوییم : "میزان حال فعلی افراد است"

اما آیا این جمله برای کسی که از اول با تزویر چهره واقعی خود را مخفی نمود و بعد چهره واقعی اش نمایان شد ، میتواند گفت : میزان حال فعلی افراد است ؟
بنظر میرسد بکارگیری چنین جمله پر حکمتی در اینجا کارایی حکمت آمیزی ندارد . چون حال گذشته این افراد با حال فِعل شان تفاوتی نکرده،این منحرفان امروز همان منحرفان دیروز هستند ، یعنی هر کاری که امروز از آنان میبینید ، دیروز هم داشتند ولی با یک "پوشش" دیگر .

درست در همین جاست که حضرت امیر (ع)درمورد فرماندار خود منذر بن جارود می فرماید:
شایستگی پدرت سبب فریب من نسبت به تو شد.(نهج؛نامه۷۱)
مهم این نکته بسیار دقیق است که حضرت نفرمود که حال "فِعل او" ، غیر از "حال گذشته" اش شده است ، بلکه با جمله ای اشاره به ثبات حال او و در عین حال اشاره به فریب و خدعه نمایی میفرماید.
و این ؛ از زیبایی های عدالت بی مثال علی(ع) است که در تشریح "نگاه خود" به افراد ، سخن از تغییر افراد منافق صفت نمیکند بلکه صادقانه نگاه خود را نقد میکند .

امام راحل هم با صداقت ؛ سخن از اغفال خود در برابر سالوسی و اسلام نمایی برخی دارد و عذر خود را به پیشگاه ملت عرضه میکند.(وصیت نامه امام)

خلاصه شخص منحرف و معوج ، حال فعل و گذشته اش یک نواخت است ، فقط با خدعه و تزویر بوده است که روزی در سلک و مسلکی بوده و روز دیگر در سلک ومسلک دیگری ‌!

 

✔ ۲) بسیار خوب ؛ اگر عذر آقایان را در تحویل پست های مهم و تصدیر نشینی افراد منحرف ، بپدیریم و توجیه شان که میگویند میزان حال فعلی افراد است را قبول داشته باشیم ، ولی نسبت به آینده ؛ این افراد و جریان های شناخته شده سیاسی که دارای چنین اشتباه شدند و فردی منحرف و ناباب را بر مقّدرات یک ملت نجیب گماشتند ، دیگر صلاحیت سیاست ورزی و مورد اعتماد قرار گرفتن در اموری مانند انتخابات ها را نخواهند داشت .

✔۳) نکته مهم دیگری اینجاست که اگر ما گرفتار نفاق فرد یا افرادی شدیم و بوسیله معرفی ما و تعریف و تمجید ما، اووتفکروسیاست هایش، به موقعیتی رسید وبراموال و یا نفوسی سیطره یافت ، آیا مائی که این چالش بزرگ و ضربه کاری را ناخواسته فراهم آوردیم مدیون "حقِ حقُ الناس" نیستیم ؟
تردیدی نیست که بر اساس قواعد متقن فقه شیعه ، و بالاتر ؛ اصول مستحکم اخلاقی ، بر آنچه که بر اموال و نفوس مردمان رفته است ضامن و مسئولیت شرعی و اخلاقی داریم .
لذاست که نمیتوان با یک جمله "میزان حال فعلی" است از کرده خود فرار کنیم !

✔۴) نکته مهم دیگر اینکه ؛ اگر شخص دانا و زیرکی ، خدعه و بازیگری افراد ریاکار و متزوّر را زودتر از دیگران ، یعنی در زمانی که خیلی ها گرفتار فریب شدند ، صادقانه و شجاعانه تشخیص داد و "بصیرت" خود را پنهان نکرد ، الان سزاوار چیست ؟
آیا مستحق تکریم و تشویق است یا ادامه توهین و تخریب ؟
اگر "بصیرتش" ارج نهادن دارد ، پس باید اخلاقا جبران مافات شود و آن همه تهمت و تخریب که بخاطر بصیرتش به او روا داشته شد و چهاراسبه بر حیثیت او و یا هر دلسوز فهیم و بصیری که جرم ش ؛ "زودفهمی" بود ، جبران شود.

چراکه کم نبودند دلسوزان بابصیرتی که درحوزه ودانشگاه وعرصه های سیاسی و اجتماعی ، "حال فِعل" و شرائط انحرافی امروز رادر همان "حال گذشته"ودیروزش که فریب خوردگان "مجلسی" به باقی مانده آب لیوانش تبرّک میجستند، براساس دانایی وهوشِ مثال زدنی شان؛تشخیص دادند و اعلام نمودند ومتاسفانه ازنام ونان روزه مره شان افتادند!

✔ ۵) خالی ازفایده نیست که دررابطه باشأن نزول این جمله از امام،نکته ای که آقای هاشمی رفسنجانی در مصاحبه ای گفتند را استحضارداشته باشیم:
"شأن نزول آن جمله این بود که در حذف نیروهای کاردان سابق افراط نکنند" .
روشن است این شاُن نزول با چهار مطلب ارائه شده ، منافاتی ندارد.

https://telegram.me/sorooshmarefat

علی ع د مصاف با ارزشی باوران

📃علی(ع) در مصاف با "ارزشی باوران!"

✏تدوین : هادی سروش

در سالروز ولادت یا رحلت و شهادت یک شخصیت نامی ، آدمی متذکر کار یا کارهای بزرگ او در زمان حیاتش میشود.

در سالروز ولادت حضرت امیر (ع) ، متوجه دنیایی بی پایان از فضلیت و اخلاق و بصیرت و مجاهدت او هستیم .

اما ؛ در میان صدها و هزارها گفتنی ، آن مهمی که بوسیله او انجام شد و گفتن و نوشتن های مکرر دارد و احدی غیر او ، نه "آگاهی" لازم را داشت و نه "توان" شکستن آن را داشت ؛ شکستن "تَقَدُّس نماییِ ظاهرنمایان مذهبی" بود ، همانانی که برای چرب و شیرین دنیا از طعمه ادعای های دروغین ارزشی بهره میکشند.

آن امام بی بدیل ؛ با یک فهم دقیق و شروع به موقعه ، و نیز مجاهدتِ بی مثال که توام با اخلاق فوق آسمانی اش بود ، دست به شاه رگ گروهی بُرد که از که چهرهای مثبت بظاهر ارزشی جامعه آن روز بودند.

آنان آنچنان "خودارزشی پندار" بودند که تاریخ بعد از چهارده قرن ، خسته از نظاره به آنان و بررسی حالاتشان نشده !

واقعا ؛ "خوارج" چهره های تمام مذهبی در رسانه های آن روز جامعه اسلامی بودند !
برخورد با این مجسمه های دروغین به تمام معنا "معنویت" کار هر کس نبود ، خودش در نهج البلاغه فرمود : "احدی غیر از من نمیتوانست چنین فتنه ای را قلع و قمع کند".
او کرد آنچه دیگران از درکش و انجامش زمین گیر بودند .

از آن پس بود که ؛
"شجاعت" توام با "عقلانیت" بی نظیرش در دیدگاه بشریت ؛ به آسمان رفت و خورشیدِ ماندگارِ هدایت برای هر انسانی شد که وقتی در برابر ظالمان و قدرت طلبان فاسد قرار میگیرند ، فریبِ "نماز و قرآن و محراب و منبر و جمعه و جماعت و مُهر و تسبیح ، و پیشانیهای پینه بسته" را ، نخورد ، و مردانه "دین خدا" را از چنگال خدعه و فریب ، آزاد سازند .

البته در مصاف با "خدعه و فریب دینی" هم امامی مانند امام علی میخواهیم و هم مجاهدانی مانند جوان صعصعه ای و نیز شخصیتی مانند جندب .


👈 این گزارش تاریخ را بخوانید ؛
جندب بن زهير مى گويد: وقتى خوارج از سپاه امیرالمؤمنین ع كناره گرفتند و بر آن حضرت شوريدند، به اتفاق امام ع به جنگ ايشان رفتيم.
وقتى به اردوگاه آنها رسيديم، طنين «آهنگ قرائت قرآن» مانند صداى زنبوران عسل از آنان شنيديم! چون نزديك شديم، در ميان آنها افرادى وارسته ديديم. من از تماشاى آنان ناراحت شدم.
از آنها كناره گرفتم و پياده شدم و در حالى كه افسار اسبم را گرفته و تكيه به نيزه‌ام داده بودم، گفتم: پروردگارا! اگر پيكار با اينان خدمتى به دين توست، پس مرا به آن رهبرى كن و چنانچه اين كار، گناه است مرا از آن برحذر بدار!
در همان حال اميرالمؤمنين سر رسيد.
حضرت به من نزديك شد، فرمود: اى جندب! از خشم الهى پرهيز كن.

سپس حضرت پياده شد و به نماز ايستاد.
در اين هنگام، مردى آمد و گفت: يا اميرالمؤمنين! با خوارج كار داريد! فرمود: چطور! گفت: براى اينكه آنها از نهر گذشتند. حضرت فرمود: نه! از نهر نگذشته اند. آن مرد گفت: سبحان اللّه!
متعاقب آن، ديگرى آمد و گفت: خوارج نهر را قطع كردند و از آنجا گذشتند. حضرت فرمود: نه! نهر را قطع نكردند. آن مرد گفت: سبحان اللّه!
باز ديگرى آمد و گفت: آنها از نهرگذشتند و رفتند. فرمود: آنها از نهر نگذشتند و نمى گذرند. و چنانكه خدا و پيغمبر فرموده اند در آن سوى نهر كشته خواهند شد.

سپس حضرت سوار شد و به من فرمود: اى جندب! من مردى را به سوى آنها مى فرستم كه ايشان را به كتاب خدا و سنّت پيامبرشان دعوت كند، ولى آنها به وى اعتنا نمى نمايند و تيربارانش مى كنند. اى جندب! «ده نفر از ما كشته نمى شوند و از آنها نيز ده نفر جان به سلامت نمى برند.»

سپس فرمود: چه كسى اين قرآن را مى گيرد و مى رود كه اين عده را به كتاب خدا و سنّت پيغمبر دعوت كند و در اين راه كشته شود و در عوض، خداوند او را وارد بهشت نمايد؟

جوانى از قبيله بنى عامر بن صعصعه، پاسخ مثبت داد. جوان قرآن را گرفت و به طرف آنها رفت. همينكه به آنها نزديك شد، بارانى از تير بر وى باريد و شهيد شد.

اميرالمؤمنين عليه السّلام فرمود: حمله كنيد!

جندب گفت: من با اين دستهاى خودم قبل از نماز ظهر، هشت نفر از آنها را كشتم. همانطور كه حضرت فرموده بود، ده نفر از ما كشته نشدند و از آنها نيز بيش از ده نفر نجات نيافتند.


https://telegram.me/sorooshmarefat

زیباترین روابط خانوادگی

🌷به بهانه عید نوروز ؛

همه زیبایی ها برای یک روابط خوب خانوادگی⚘

👈نوشته : هادی سروش


✳ آیه ۷۷ سوره قصص، موضوع نوشتار ما :
=> وَابْتَغِ فیما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصیبَكَ مِنَ الدُّنْیا وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْكَ وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدینَ <=
🔻 آیه شریفه چهار قدم را معرفی فرموده :
۱ - و با آنچه خداعنایت نموده سراى آخرت را بجوى ،
۲ - از داشته هایت غفلت مکن،
۳ - با همگان به بهترین روش تعامل کن همچنانكه خدا با شما چنین نموده ،
۴ - در هیچ زمین و زمینه ای ، باعث و عامل پیدایش و تقویت حس مسموم و منفی مباش .


🔷️ قدم اول :

قدم اول از نوع نیت و اندیشه ، و نهایتا باور است .
و آن اینکه همیشه ؛ محور فکری و قلبی انسان رشد یافته ، بهره های بزرگ از کمترین هاست ، به این شکل که ؛ آدم دوراندیش در زندگی و همه ی معاشرت هایش؛ با یک نیت مثبت و اندیشه خوب که "رنگ خدا" و انگیزه "خیرخواهی" دارد ، ورود میکند.
پس ؛ همه رفتارش متکی بر زیبایی ها شده و دارای آثار پایدار و لذت بخش میشود که همان برکات "جهان ابدی" همه ماست .

به این مهم ، اینچنین اشارت مان نمود که ؛ در استفاده از همه داشته هایمان متوجه خدای مهربان و آینده ماندنی باشیم : "وَ ابْتَغِ فیما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ"


🔷️ قدم دوم:

دنیا پر از زیبایی است، واقعا پر از زیبایی است -به قول امام علی: عمر،جوانی،سلامت،نشاط،امکانات- پس همه در بین زیبایی ها هستیم، یکی کمی بیشتر ودیگری شایدکمتر،یکی در یک زیبایی ودیگری در نعمتی دیگر....
چقدر منفی بین اند آنانکه که این زیبایی ها رانمیبینند!
جالب است؛خدای زیباوزیبا آفرین،کسانی که خود را از نعمت ها و بهره های دنیا محروم میکنند ، توبیخ کرده که؛
"قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتی‏ أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ..(الأعراف/۳۲)چه کسی زیباییهای رزق پاکِ خدارا،حرام اعلام میدارد؟!

پس در حد امکانات ؛ خوب بپوشیم ، خوب میل کنیم ، خوب رفت و آمد کنیم و خلاصه در یک کلمه ؛خوب زندگی کنیم والبته بدیگران هم بدهیم. (که درقدم بعدی میآید)
چه دلنشین است که میبینیم مثلا در دید و بازدید عید یا تفریح روز سیزده نوروز ؛ هم خانواده ای با ماشین گران قیمت در حرکت است و هم خانواده ای کوچک بر موتور با زنبیل آذوقه اش رهسپار شادی است .
در اینصورت به ندای آسمانی آسمانیان ، گوش داده ایم که ؛ "وَ لا تَنْسَ نَصیبَكَ مِنَ الدُّنْیا" ؛ و سهم خود را از دنیا فراموش مكن و از آن استفاده کن.(قصص/۷۷)

 

🔷️ قدم سوم:

نیکی در رفتار و سخن نسبت به همگان ، مهمترین حرکت زیبای که انسان فهیم و باشخصیت است...
چقدر و با چه کسی و چگونه ؛ نیک و خوش رفتار و خوش سخن باشیم ؟
همه پاسخ در این یک کلام جمع است که؛
ببین خدای مهربان با تو چقدر و چگونه مهربانی کرده-علامه طباطبائی گوید احسان خدا،بدون استحقاق و ضرورت است-شما هم چنین باش .
دردنباله آیه قصص فرمود :
"وَ أَحْسِنْ کَما أَحْسَنَ اللّه إِلَیْکَ" ؛ و آنچنان که خدابه تونیكى واحسان كرده ،شماهم نیكى كن..

🔻درجمع های خانوادگی مان ؛رعایت ادب واخلاق رادرنشستن ها وگفتن ها رعایت کنیم ،به عنوان نمونه آدم؛
پرنگاه به صورتها نباشیم،
پرنشستن نباشیم،
پرسخن با فرد همشنین و غفلت از دیگر حضار نباشیم،
پرسخن بافردیاجمع محفل خانوادگی نباشیم ،وخلاصه همه جوره شخصیت تمام نمای ادب واخلاق باشیم ،انشاءالله


🔷️قدم چهارم درآیه سوره قصص:

" وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِی الْأَرْضِ" ؛ازهرچیزی که منشاءفسادوتباهی وخرابی است دوری جوئیم.

🔻درارتباطات مان حدودشرع وعقل رارعایت کنیم.
پشت پازدن به "حرام های خدا" ،نه تنها درعاقبت،سعادت راازآدمی سلب میکند،بلکه ازهمان لحظه که تخریب و تعدّی ازانسان نسبت به حدودومرزهای تعریف شده دین آغاز شود ؛حال خوش وسلامت وامنیت روح و روان انسان را سلب کرده و آراستگی شخصیت آدمی را آلوده میکند وسرآغاز سختی خواهدشد.
پس مواظبت بر"حلال وحرام ،محرم و نامحرم" که آئین های آسمانی ما رابه آن فراخوانده،باشیم.

🔻وبه حکم عقل وخرد؛
آدم باشخصیت؛کلاازهر" پُزوتُفی" گریزان است.
نه برداشته های خود، "فخر فروشی" میکند، ونه برداشته های دیگران "حسادت" میورزد.
همانطوریکه براساس شخصیتش؛
به اعتقادات دیگران دربحثهای خانوادگی ،اجتماعی و سیاسی ،احترام میگذارد؛اگردرمیان جمع،فردی با تفکرخاصی حضور داشته باشد،حتماازطرح هرموضوعی که بوی مقابله باایشان استفاده شود،پرهیزکرده ودربرابراندیشه مخالف، از زبان تلخ "نیش و کنایه ها" استفاده نمیکند.

اینها و مشابه شان مواردی است که بدون تردید اگر لحاظ نشود ؛ بذر نامبارک "فساد و خرابی" را در روابط اجتماعی و خانوادگی بار ور میکند.🌷
https://telegram.me/sorooshmarefat

 
  BLOGFA.COM