قال الله تعالی: هو الذی یصلی علیکم وملائکته لیخرجکم من الظلمات الی النور
 

فهم دینی فاطمه از حاکمیت و مردم  ✍هادی سروش   


🔰فهم دینی فاطمه از حاکمیت و مردم

✍هادی سروش

 
حاکمیت و مردم از گزاره های مهم دینی است که در طول تاریخ دین و دینداری بدان توجه شده و نظریات متفاوتی عرضه شده است.

در این بین ، نگاه حضرت فاطمه به مقوله حاکمیت و مردم درخور توجه است . 
نگاه و فهم دینی حضرت زهرا را باید در کلمات آن حضرت وخصوصا خطبه نورانیش جستجو کرد.

🔻درخطبه فاطمیه چند محور مطرح است ؛
 
🔸محور اول ؛ جایگاه امامت

در مورد جایگاه امامت در جامعه حضرت فاطمه بر این باور دینی است که مردم و جامعه باید از امام بخواهند که قبول حاکمیت نماید .
ایشان در این باور خود به سخن مهمی از پیامبر خدا استناد میکند که فرمود : "مثل الامام مثل الکعبه اذ توتی و لاتاتی" ، یعنی ؛ شانیت و ساختار وجودی کعبه چنین است که همگان به محضر او تشرف پیدا میکنند و او پیش کسی حاضر نمیشود. امام معصوم هم باید به محضرش رسید و درخواست قبول زعامت نماید .
پس حاکم دینی حق اجبار به مردم برای پذیرش را ندارد.

🔸محوریت دوم ؛ جامعه و مردم

در اندیشه حضرت زهرا (س) مردم اصل هستند و همه چیز بر آن مدار است و اینکه این مردم هستند باید بخواهند .

سخن حضرت در خطبه این است که مردم مرکز سخن وحی هستند و مورد خطاب قرار دارند ؛
"انتم عبادالله نصب امره و نهیه و حمله دینه و وحیه و امناء الله علی انفسکم" .

نکته مهم این است که در نگاه فاطمه (س) مردم نه تنها امانت الهی هستند بلکه خود "امین الله" هستند و مسئولیت حفظ خویشتن را بر عهده دارند. 
درنتیجه در نگاه دینی حضرت زهرا نسبت به جامعه بحث فرمانبری و گوش به فرمان بودن و رعیت بودن و آقا بالاسر داشتن مطرح نیست .


🔸محور سوم ؛ نشانه حاکمیت های بحق درجامعه

اگر حاکمیتِ حق مدار بر جامعه مدیریت پیدا کند ، حتما نشانه دارد و از نظر فاطمه (س) آن حاکمیت دو نشانه خواهد داشت.
یکی ؛ نظم و نظام مند بودن ملت است ، و دیگری ؛ دوری از تفرقه و پراکندگی و ضدیت ها و حذف ها و..  چنین فرمود : "طاعتنا نظام للمله و امامتنا امانا من الفرقه."
پس از نگاه حضرت فاطمه که متکی به فهم دینی آن حضرت است ، هر حاکمیتی که مدعی حاکمیت دینی و حکومت ولائی است باید این دو نشانه را داشته باشد و اگر این میوه بر درخت حکومت و حاکمیت دیده نشود محتوای آن نمیتواند یک حکومت دینی واقعی باشد. 
نظام سیاسی و اقتصادی که در او نظام مندی دیده نمیشود و در عوض پراگندگی و جو تهمت و بداخلاقی دیده میشود ، از دین سهمی نبرده است!
در جامعه دینی چینش ها ؛ درست و نظام مند است ، تفرقه و پراکندگی دیده نمیشود و عموم شهروندان به ثمرات تلاش خود با رضایت دست پیدا میکنند.


🔸محوریت چهارم ؛ جامعه دینی و دفاع از مظلوم

فهم دینی فاطمه (س) در مورد مردم و جامعه در یک نکته مهم دیگری متمرکز است و آن ؛ حساس بودن مردم نسبت به ظلم و تعدی است.
حضرت در خطبه خود افکار عمومی جامعه را به نقد میکشد که چگونه ظلم را میبینید و لب فرو بسته اید؟! 
چرا خودتان را به خواب زده اید ؟! 
"یامعاشر الفتیه و اعضاد المله و انصار الاسلام ما هذه الغمیزه فی حقی؟! و السِنة عن ظُلامتی ؟! 
میبینید و میشوید اما خاموشید! 
"انتم بمرای منی و مسمع ؟!
پس جامعه دینی از نگاه فاطمه (س) ؛ جامعه ای است که نه تنها باید زنده باشد و ظلم را درک کند ، بلکه باید بیدار باشد و دیده ها و شنیده های خود را در رابطه با ظلم ها ، ملاک اقداماتش قرار دهد .

🔸محور پنجم ؛ سکوتِ معنا دار 

سکوت معنادار ، مرحله دیگری از فهم دینی حضرت فاطمه نسبت به جامعه ی خاموش در برابر ظلم است .  
در فرهنگ دینی آن حضرت ؛ وظیفه آدمی خلاصه نمیشود در اقدام و فریاد دائمی و بدون در نظر گرفتن شرائط و تاثیر اقدامات.
اینجاست که باید در رابطه با موضوعاتی چون "فریادبرآوردن" و یا موضوع "دست کشیدن از جهاد و صبر کردن" کلام و نگاه فاطمه زهرا را مورد توجه قرار داد .

به شهادت تاریخ ؛حضرت فاطمه بعد از خطبه و سخنرانی های متعدد عمومی و خصوصی و رفتن درب منازل مسلمین و مطالبه ورود به میدان ، دید خاموشی جامعه را فرا گرفته ! در اینجا بود که حضرت زهرا به "سکوت معنادار" رفت و دیگر اقدامی از قبیل سخنرانی نشان نداد . بله ؛ روش را تغییر داد و با ناله و گریه و حضور بر مزار شهیدان که خود بسیار پر معنا بود ، اغراض خود را به جامعه نشان داد .
در پایان خطبه اش فرمود : 
"سوز دلم بود که گفتم و نارحتی قلبم بود که فوران کرد و طاقت سکوت و کتمان نداشتم و با شما اتمام حجت نمودم  ؛ لکنها فیضة النفس و نفثة الغيظ و خور الفناء و بثة الصدور و تقدمة الحجة." 

🔸محور ششم ؛ جایگاه امربمعروف و جهاد 

اینجا سوال مهمی مطرح است که اگر "سکوت" رواست ، پس وظیفه ای بنام امربمعروف و جهاد چه میشود؟
حضرت (س) پاسخ میدهد؛ جهادی مورد تایید شرعیت و نظر خداست که باعث عزت اسلام باشد ؛ "والجهاد عزا للاسلام" ، پس جهادی که بنام دین باشد ولی عزت اسلام در او نمایان نباشد چیزی غیر از هدر کردن داشته های جامعه و کشور اسلامی نیست ! 
و در چنین موقعیتی "صبر" کمک کار خوبی برای جلب اجراُخروی است ؛ "والصبر معونة على استحباب الاجر" . 
و اگر سوال شود امر به معروف چه میشود ؟ فهم دینی حضرت فاطمه چنین است که امربمعروف در جائی است مصلحت عمومی را رقم بزند ؛ "والامر بالمعروف مصلحة للعامة" .

از این فهم زیبای دینی حضرت زهرا در رابطه با هر حاکمیتی که بنام دین حکومت میکند ، نتیجه میگیریم ؛ اگر انسان با جهاد نمیتواند ایجاد عزت و شرافت برای جامعه خود رقم زند و یا در جامعه امر به معروف رنگ خود را از دست داده و بی اثر شده بلکه هیچ مصلحت عمومی در آن دیده نشود ؛ راهکار صبر معنا دار و سکوت از هر گونه تایید نظام ظلم و تعدی است .


🆔https://t.me/soroushmarefat

هادی_سروش  سر به چاه کردن های علی(ع)شروع شد!

✍#هادی_سروش

سر به چاه کردن های علی(ع)شروع شد!

درسخنرانی شام شهادت حضرت زهرا عنوان شدکه آخرین مرحله ائمه ما در برابر ظلم که ابزاری برای دفاع نباشد و یا جامعه گوش شنیدن دفاع را نداشته باشد، و همه راهها بسته باشد ، سکوت معناداری خواهند داشت ، و البته زبان در جای دیگری باز میکنند ! مثلا گاه سر به درون چاه میکنند...

این رفتار؛ازنظر روانی آرام میشوند وازنظر معرفتی سخن آنان زمین شنیده ودر آینده فرایندخاص خودرا خواهد داشت که دربیان امام علی در ذیل این نوشتارآمده است.

بعد شهادت زهرای اطهر (س) ، حضرت امیر (ع) برنامه ای دارد و آن این است در دل شب در بیابان  سر را تا سینه درون چاه میکند و غم های خود را با چاه میگوید ..

میثم تمار که همراه حضرت است میگوید خود امام (ع) برایم فرمود :
ای میثم! هنگامی که سینه ام از آنچه در آن دارم حس تنگی کند، زمین را با دست می کنم و راز خودم را به آن می گویم و هر وقت که زمین گیاه می رویاند، آن گیاه از تخمی است که من کاشته ام .
وفی الصدر لبانات اذا ضاق لها صدری
 نکت الارض بالکف و ابدیت لها سری
 فمهما تنبت الارض فذاک النبت من بذری
📚بحار الانوار، ج ۴۰ ص ۲۰۰

🆔https://t.me/soroushmarefat

فرزند برومند اسلام از نگاه امام خمینی(ره): نوشتاری از استاد هادی سروش 

 کد خبر : ۱۲۹۲۵۵۴ | پرینت

فرزند برومند اسلام از نگاه امام خمینی(ره): نوشتاری از استاد هادی سروش 

شفقنا- در آستانه سالروز درگذشت آیت الله هاشمی رفسنجانی، حجت الاسلام و المسلمین هادی سروش در نوشتاری با عنوان «فرزند برومند اسلام از نگاه امام خمینی(ره)» آورده است: در رابطه با شخصیت آیت الله هاشمی رفسنجانی زوایای متعددی قابلیت گفتار و نوشتار را دارد. مناسب است در این نوشتار زاویه ای از شخصیت او را به نمایش گذاریم که مورد نظر امام خمینی بوده است. امام راحل در معرفی مرحوم آقای هاشمی در جمله ی کوتاهی از او به عنوان «فرزند برومند اسلام» نام برده است. بجاست این واژه ها مورد دقت قرار گیرد.

فرزند برومند اسلام

در جمله امام (ره) سه واژه فرزند، برومند و اسلام آمده است.
تعبیر فرزند نشان از مهد تولد و شخصیتِ مربی و مربیان است.
و واژه برومند به معنایِ پر منفعت، کامیاب، برخوردار است.
اسلام‌ برای کسی می تواند در حکم والدین باشد که در سه بخش با آن مرتبط باشد؛
اول؛ در دخالت در اصل هستی و شکوفایی فطرت.
و دوم در جنبه تربیتی که در اخلاق و عقلانیت ظهور می کند.
و سوم؛ در جهت فداکاری آن فرزند برای تقویت اسلام و بقاء آن میباشد.

آیت الله هاشمی؛ به برکت پیوند با دین و آموختن معارف دینی، فطرت توحیدی و دینی اوشکوفا شد، همانطوری که در اخلاق و خصوصا صداقت، نشان داد که تربیت شده اسلام است و در مسیر اهداف دینی خود، آنچنان مظهر شهامت بود که تقدیم جان برایش چیز سختی نبود.

در سال ۱۳۹۵ یک روز ماه مبارک رمضان به دیدارش رفتم. بعد از تعارف معمولی و پاسخ به پرسش ایشان درباره حوزه علمیه قم، از ایشان سوال کردم اگر الان بازگردید به دوران جوانی با این اندوخته بی نظیر تجربیات در دروان تحصیل و مبارزه و پیروزی انقلاب و جنگ و سازندگی و امروز که دوران مظلومیت است، چه برنامه ای خواهید داشت؟
تاملی کرد و فرمود:
من در طول زندگی ام از اولین سفر تبلیغی که مورد حساسیت دستگاه امنیتی قرار گرفتم تا امروز به سه اصل پایبندم؛
۱- توجه و تحقیق در قرآن ، و الگوی گیری از سیره اهلبیت در شرائط مختلفی که ائمه (ع) با آن مواجه بودند.
۲- شناسائی استعمار وظلم ، با عمومیت و توسعه معنایش ، و مبارزه عاقلانه و پخته با آن.
۳- اعتدال و استقامت در پیشبرد اهداف بلند الهی و انسانی.

دو راهبرد موفقیت؛ ارائه دین کارآمد و استکبارشناسی

۱) ارائه دینِ کارآمد و چهره آزادانه از دین؛

دین اسلام در صورتی کارآمد است که چهره ای آزادانه از خود نشان دهد و جهان را جدب خود نماید.
شریعت بر مبنای یک حدیث باید شکل گرفته و نقش آفرین شود.
و آن این سخن رسول الله (ص) است که فرمود: «همانطوری که خدا دوست دارد واجبات او مورد توجه و رفتار باشد، دوست دارد مواردی که اجازه نموده مورد توجه باشد. انّ‌الله یحبّ ان یوخذ برخصه، کما یحبّ ان یوخذ بعزائمه».

آقای هاشمی چنین می گوید:
امام در یکی از این مواعظ پایان درس شان، بحثی را مطرح کردند که برای ما سازنده بود. ضمن آن بحث، حدیثی خواندند که در قلب من جای گرفت و سپس همین مضمون را به صورت دیگری از امام راحل یاد گرفتیم. در حدیث این جمله است: « انّ‌الله یحبّ ان یوخذ برخصه، کما یحبّ ان یوخذ بعزائمه » ، امام در درس نصیحت می‌کردند که در زندگی و در برخورد با مردم و در آموزش‌ها و منبرها، همیشه خواست‌های خشکه مقدس‌ها و احتیاط‌های سخت را مطرح نکنید تا مردم بتوانند به طرف اسلام بروند. ما که نمی‌خواهیم بیشترازخدا وپیامبر مسلمان باشیم.

کوشش مرحوم هاشمی در راستای اسلام و احکام و باورهای آن ؛ گرایش مردم به اسلام و آبرومندی مسلمین و راحتی آنان در داخل و خارج بود.

۲) شناخت استکبار و شهامت در مبارزه؛

شناسائی استکبار یک معرفت ضروری است. استکبار فقط در دشمن مستند در مقابل که اسلحه بدست دارد نیست. استکبار یک خُلق و خُوی زشتی است که نتیجه آن توسعه طلبی و محدودیت خواهی است. توسعه نسبت به قدرت خود و محدودسازی هرکسی که مانندِ من نمی اندیشد و نمی بیند! این معنای استکبار فقط در دولت های زورگو معنا نمیشود ، بلکه چه بسا در فردی که خود را مزین به دین و نُسک دینی میداند و یا در ریاست های دینی باشد و یا حتا در فقر به سر ببرد هم، پیدا شود که می شود!
قرآن از قوم نوح (ع) چنین گـزارش فرموده: و من هر بار كه آنان را دعوت كردم تا مورد عنایت تو قرارگیرند، انگشتانشان را درگوشهای شان كردند ولباس خودرا برسركشيدند و اصرار ورزيدند وهرچه بيشتر بر خودپنداری های مستكبرانه خود افزودند وَإِنِّي كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِيَابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَكْبَرُوا اسْتِكْبَارًا  (نوح /۷)

مهم در این آیه؛ معنایی متفاوت از استکبار است. براساس مفهوم بلند این آیه؛باید معنا ومفهوم استکبار از انحصار ومحدودیتهای تعریف شده ای که درحوزه سیاست و مدیریت نهادینه شده، رها شود وبه معنای دقیق قرآنی اش بازگردانده شود. و آن معنای دقیق قرآنی استکبار؛ نشیندن و ندیدنِ واقعیتهاست. پس استکـبار، مصـرفش فقط در سردمداران ظلم نیست. هر کسی که چشم و گوش خود از واقعیت ها و خبرها و آگاهی ها میبندد، از دیدگاه قرآن؛ مستکبر است.

ظرفیت وسیع هاشمی

ظرفیت او در تاریخ ایران و انقلاب تمام شدنی نخواهد بود و البته هم دشمنی با او ادامه هم خواهد داشت!

در سیاست دو نقطه محوری داشت که کمتر کسی دارد و آن:
اولا؛ نقش آفرینی ممتاز اش بود که منتج به این نتیجه بود؛ هر جا حضور داشت از مجلس شورا ، جانشینی فرماندهی جنگ ، شورای عالی امنیت، مجلس خبرگان ، مجمع تشخیص تاثیر گذار بود.
و ثانیا؛ گره گشایی در بحران ها بود، با فهم صحیح و تدبیر مناسب با زمان وارد میدان بحران میشد.
اداره جنگ و بعد پذیرش قطعنامه نمونه روشن آن است.که البته در جریان مسائل انتخابات ۸۸ راه بر تدبیر و گره گشائی او بسته بود!
شهامت؛ دلیری و داشتن جسارت است.
شهامت مرحوم آیت الله هاشمی را باید در دوران جنگ و صلح او دید.
او در وقت جنگ، مرد جنگ بود و در وقت صلح، مردپذیرش صلح با همه هزینه هایش بود تا جائیکه به حضرت امام پیشنهاد داد در قبول قطعنامه مرا مسئول جنگ معرفی کنید و دستور محاکمه دهید.
و البته شهامت دیگر او در دیدن شکاف در میان نیروهای انقلاب و بذر تفرقه در بین سران و مسئولان بود که این شکاف بدخیم را دید و نامه نوشت و سخنرانی کرد و در طول سالهای پیوسته دست از روشنگری با حفظ همه چهارچوب ها برنداشت.

هاشمی و روزگار تنگ!

واقعیت این است که بنده روزگار جناب هاشمی را در این بیان امیرالمومنین (ع) دیدم. آنجا که امام علی فرمود:
بد روزگاری شده؛ أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا قَدْ أَصْبَحْنَا !
کینه توزی رایج است؛ فِي دَهْرٍ عَنُودٍ!
کفران نعمت می شود؛ وَزَمَنٍ كَنُود!
شخصیت های نیک، منفی معرفی می شوند و ظالم میدان پیدا می کند؛ يُعَدُّ فِيهِ الْمُحْسِنُ مُسِيئاً وَيَزْدَادُ الظَّالِمُ فِيهِ عُتُوّاً!
کسی از دانسته هایش بهره نمی گیرد؛ لَا نَنْتَفِعُ بِمَا عَلِمْنَا !
نسبت به ندانسته ها پرسشگری نمی شود؛ وَلَا نَسْأَلُ عَمَّا جَهِلْنَا!
از حوادث آینده غفلت ها می شود؛ وَلَا نَتَخَوَّفُ قَارِعَةً حَتَّى تَحُلَّ بِنَا ! [نهج البلاغه خ۳۲]

استقامت اخلاقی

مرحوم هاشمی در تمام عمر و خصوصا در دهه های پایانی عمرش در دفاع از حقوق ملت سرزمین خود خوش درخشید و در این مسیر تمام ناسزاها و تخریب ها و پرونده سازی ها و محدودیت ها و رد صلاحیت ها را به جان خرید و در راه انتخابی خود که معنویت و عقلانیت بود، با رفتار صبورانه و حکیمانه خود، اخلاق و صداقت را معنا کرد تا جائیکه در تعبیر زیبائی حضرت آیت الله جوادی آملی از اخلاق و استقامت او چنین فرمود:
«ملاحظه كرديد كه او از تخت به تخته كشانده شده و هيچ تكان نخورد. معلوم مي‌شود آن وقتي كه روي تخت بود، آيت الله هاشمی بود و آن وقتي كه روي تخته آمد، آيت الله هاشمی بود. معلوم مي‌شود آنچه بيرون از جان اين مرد بزرگ بود، در جان او اثر نگذاشت، و اين معناي اخلاق است که در قرآن فرمود: وَ تَثْبيتاً مِنْ أَنْفُسِهِم».

یادم نمی رود وقتی مداح متهتکِ یکی از مساجد مرکز شهر تهران بدترین تهمت ها و اهانت ها را در سحرهای رمضان ! به او نسبت میداد، آیت الله هاشمی برای دوستانش که از او درخواست پی گیری و پاسخ داشتند آیه شصت سوره روم را تلاوت نمود؛
فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لا یَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذِینَ لا یُوقِنُونَ . (روم / ۶۰)
علامه طباطبایی در تفسیر آیه می نویسد: این آیه خطاب به رسول خدا (ص) است که می فرماید: در مقابل هر عکس العملی که در برابر توانجام می دهند صبر کن و بر زورگویی و جهل شان خویشتن داری نما، چون وعده خدا حق است و حتما وعده نصرتی که به تو داده عملی خواهد کرد، پس کسانی که یقین به وعده خدای سبحان ندارند تو را سست نسازند و وادار به خفت و دلتنگی نکنند. چون وعده ماکه به تو و مؤمنان دادیم و گفتیم؛ نصرت مؤمنان حقی برعهده ماست، به حق است؛ و کان حقا علینا نصر المؤمنین.
و این روحیه نمی تواند یک روحیه ی عادی و یا روحیه ی یک مومن عادی باشد بلکه کسی که تربیت شده قرآن باشد چنین روش اخلاقی دارد.

هاشمی و فراز و فرودها

آیت الله هاشمی در زندگی سیاسی اش فراز و فرودها داشت و نمیتوان منکر این معنا شد و چه بسا قابل نقد باشد، اما مهم این است که به باور این قلم؛ وی در دهه آخر عمر شریفش در بالاترین فراز زندگی سیاسی قرار گرفت گرچه از دیدگاه برخی مخالفانش؛ همانجاست که نقطه ضعف هاشمی است!
گناه نابخشودنی او؛ صداقت، استقلال نظر و دلسوزی برای ایران اسلامی بود و در همان فراز از زندگی اش آسمانی شد.
در جریان رحلت او، مرجعیت و نخبگان و دانشگاه و مردم دانای ایران قدرشناسی شان را نشان دادند در برابر روح آزاد او کمال احترام را نشان دادند.

انتهای پیام

آیت الله انصاری شیرازی "جهانی از معرفت و تواضع"  ✍هادی سروش 

‍ ‍ 🔰آیت الله انصاری شیرازی "جهانی از معرفت و تواضع"

✍هادی سروش 


🔸"انصاری شیرازی" یک نام تنها نیست ، بلکه مرحوم استاد آیت الله آقای انصاری شیرازی (ره) ؛
یک "کوه راسخ"در شرح صدر بود ،
یک "آسمان" معنویت بود ،
یک توده بزرگ از "ابرهای پیوسته" برای بارش فیض الهی بر تشنگان معارف الهیه بود،
یک "دریای مواج" در دانش و علوم اهل بیت(ع)بود،
وخلاصه یک "استاد بی نظیر" برای مثل منِ طلبه بود .

🔸استاد عزیزمان ، 
فقه و اصول را در نزد امام خمینی فرا گرفته بود. و اسفار و شفاءو تمهیدالقواعد را در نزد علامه طباطبایی آموخته بود . و متن سنگینِ عرفانی کتاب شرح فصوص الحکم را با راهنمایی علامه در محضر آیت الله سیدمحمدحسن طباطبائی (اخوی علامه طباطبائی) درک کرده بود.

🔸آن استاد عزیز ؛ مُدرس متون سنگین فلسفی وعرفانی بود . 
تدریس شرح تجرید[علامه حلی] ، و چندین دوره کامل شرح منظومه [حکیم سبزواری] ، و شرح اشارات [خواجه طوسی] ، و یک دوره کامل اسفار [نُه جلدی  صدرالمتالهین] ، و تمهیدالقواعد [ابن ترکه اصفهانی] ، و شرح فصوص الحکم [قیصری] ، و مصباح الانس [ابن فناری] از برکات وجودی او در حوزه علمیه قم است .

🔸در جمع شاگردانش ، در دهه ۷۰ همیشه منتظر ساعت ۴ عصر بودیم تا روانه مسجد سلماسی - همانجا که محل تدریس امام راحل بود - روانه شده و به ملاقات استاد عزیز بار یابیم .
از او در این محفل ؛ اسفار ملاصدرا که در الهیات بمنعی الاخص است را تعلیم مینمود.
او با اینکه منبری یک پله و کوچک کنارش بود ، ولی روی زمین می نشست و تکیه به ستون می داد و از "خدا" برای مان می گفت.
اما شوق دیدارش در ساعت ۱۱ مضاعف می شد که در آن ساعت محفل خصوصی در منزل محقر و با روحش برای عده ای انگشت شمار برقرار بود که روایات مربوط به معاد -کتاب بحارالانوار علامه مجلسی- را تدریس مینمود.
درسش ، واقعا درس بود ...
مسلط بر متون بود و حافظه بسیار قوی داشت و از ادبیات عربی و فارسی در حد بالائی بهرمند بود ، لذا دانش آموزی وسیعی داشت . 
گاه ذکر خاطرات مهمی از گذشته حوزه داشت ، و در بُعد معنویت ؛ معارف بلند الهی را با اشک چشم وهمراه با آیات قرآن و اشعار حافظ و مولوی ارائه میفرمود .

🔸به گمنامی عشق می ورزید تا جائیکه حاضر به جلوس در ردیف علماء در مراسم های مربوط به حوزه و حرم نمیشد.
او صاحب مقام "نُکران الذات" بود ، یعنی ؛ بالاترین سطح تواضع و "ندیدن خویشتن" ، در این منزلگاه معنوی منزل کرده بود و برای خود "تعیّن و تشخّص" قائل نبود.
از آن استاد عزیز یک دوره کامل فلسفه ملاصدرا که درسهای "کتاب شرح منظومه حکیم سبزواری" است چاپ شده ، اما او اصلا برای نشر کتابش قدمی برنداشت و این مهم با تاکید و اقدام شیخناالعلامه آیت الله حسن زاده (ره) به انجام رسید .

🔸و از همه مهمتر ؛
درسش ؛ بیشترین تعظیم و عرض ارادت به ائمه (ع) خصوصا نسبت به مقام امیرالمومنین(ع) داشت ، خدا میداند با چه عشقی نام مولا را می برد و شمع وجودش ؛ "نور میگرفت و نور میداد و آب می شد ..." .
بله ؛ 
او در عین اینکه یک حکیم عقل گرا و فیلسوف برهان نشین بود ، اما در مورد حضرت امیر(ع) ، "قنبر" وار و "صعصعه" گون و "مالک" مرام؛ فانی محض در علی (ع) بود.

🔸 او "عاشق امام خمینی" بود و با امضاء بر تایید مرجعیت امام در سال ۴۲ ، آماده زندان و تبعید و حتی شهادت شد .
و البته از آن سوی هم ، مورد عنایت خاص حضرت امام بود ، نه تنها به فرزندش "احمد" سفارش کرده بود زانوی شاگردی در محضر ایشان زند ، بلکه بعد از پیروزی انقلاب ، برای دیدارش نماینده ویژه بصورت مرتّب اعزام مینمود.

🔸در موعظه و تربیت اخلاقی شاگردان جدا شگفت آور بود .
من ، عاشق قطعه ای از استاد عزیزمان هستم که در سن ۸۷ سالگی در شرائط بیماری شدید ایراد شده که میفرماید :
جوان های عزیز و محترم؛ حالا وقت این است که، دقت بفرمایید؛
"به مقام آرامش برسید، آرامش الی الله"
فَفِرُّوا إِلَی اللَّهِ إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ (ذاریات/۵۰)
از حوادث زندگی به سوی خدا فرار کنید؛
أَلَا إِلَی اللَّهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ (شورا /۵۳)
إِلَیْهِ یُرْجَعُ الْأَمْرُ کُلُّه (هود/۱۲۳)
هیچ کنجی بی‌ دد و بی‌ دام نیست
جز به خلوت گاه حق آرام نیست.

🔸همانطوریکه حیات آیت الله شیرازی همه اش درسِ حکمت و عرفان و اخلاق بود ، رحلتش هم درسی دیگر شد ؛ آنجا که وصیت کرد به تابوت من بنویسید :
"نوکر امام حسین (ع) مُرد" .

🔸استاد عزیز ما در ۱۴ دی۱۳۹۳ به جوار رحمت الهیه سفر کرد و شاگردان و مریدانش را در غم پایان ناپذیری تنها گذاشت.

https://t.me/soroushmarefat

روشنگری فاطمه(س) از چگونگی تغییرات در جامعه دینی: نوشتاری از استاد هادی سروش

روشنگری فاطمه(س) از چگونگی تغییرات در جامعه دینی: نوشتاری از استاد هادی سروش

شفقنا- حجت الاسلام و المسلمین هادی سروش در نوشتاری با عنوان «روشنگری فاطمه(س) از چگونگی تغییرات در جامعه دینی» آورده است: برای همگان روشن است بعد از رحلت رسول خاتم (ص) یکباره همه چیز؛ از معرفت دینی گرفته تا نظامات سیاسی تغییر محسوس کرد که مهمترین آن به «انزوا کامل بردن اهلبیت پیامبر» بود!

این سوال ذهن هر واردی را به خود مشغول میکند که چگونه آمدند بر همه اطاق فکر و فرماندهی و ریاست، در جهان اسلام مسلط شدند؟

پاسخ به این سوال را حضرت فاطمه (س) در خطبه فدکیه در جمع انبوهی مردم مدینه با «زبان رمز» اما بسیار روشن، ارائه فرمودند: «به بهانه‌ی گرفتن کف از روی شیر، آن را به کلی تا ته مخفیانه نوشیدید و اهلبیت او را کاملا حذف کردید …!!»

خروجی این بیان حضرت زهرا (س) بر دو نقطه معطوف است که حاکمیتِ بعد از پیامبر(ص)، دو کار مهم کرد؛

اولا: با بهترین شعارهای جذاب و مورد توجه جامعه آمدند!

یعنی؛ از سویی سنگ «حفظ مصلحت اسلام» و نیز «ترویج سنت» را به سینه می‌زدند، اما در باطن تمام سعی شان تقویت سیاسیِ کادرِ فکری و قبیله ای خودشان بود.
از سوئی دیگر؛ با شعارهای دهن پر کنی چون مبارزه با فساد و یا حفظ اسلام از خطرات ، تلاش در حفظ منافع و ریاست شان نمودند!!
این معنای سخن پر کنایه حضرت زهرا است که فرمود: به بهانه‌ی گرفتن کف از روی شیر، آن را به کلی تا ته مخفیانه نوشیدید!!

ثانیا: همت و عزم خود را بر حذف کامل و منزوی کردن صاحبان حق حاکمیت، جزم کردند!

صاحبان حق حاکمیت؛ همان هایی بودند که در سالهای گذشته – فارغ از تمامی سفارشات پیامبر رحمت بر ضرورت حضورشان در آینده ساحت امامت مسلمین – در بیشترین خدمات فکری و سیاسی و نظامی، در محضر پیامبر اسلام (ص)، نام و جایگاه نخست را بخویش اختصاص داده بودند ، که صدر آنان ؛ حضرت علی (ع) می بود.

این حقیقت ناگوار را، فاطمه (س) اینگونه بیان داشت: «برای منزوی ساختن خاندان و فرزندان او ، به کمین نشستید… ؛ وَ تَمْشُونَ لِأَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ فِي الْخَمَرِ وَ الضَّرَّاءِ»

در اینجاست که راهی غیر از صبر و خون دل خوردن ، ولی توام با «ناله های سیاسی» باقی نمی ماند؛
بدین جهت در ادامه فرمود: «ما نیز چاره‌ای جز شکیبایی ندیدیم؛ همچون کسی که خنجر بر گلوی او و نوک نیزه بر دل او نشسته باشد!؛ وَ نَصْبِرُ مِنْکُمْ عَلَی مِثْلِ حَزِّالْمُدَی، وَ وَخْزِ السِّنانِ فِی الْحَشَا.»

و البته راه سوء استفاده را نسبت آن روز و بعدها بست و فرمود: بعد از غدیر، بهانه‌ای پذیرفتنی نیست!

در رابطه با جمله فوق قصه از قرار است که بعد از این‌که حضرت زهرا(س) در مسجد پیامبر (ص) آن خطبه مهم را ایراد فرمود، در بازگشت، رافع بن رفاعه به دنبال حضرت آمد و خطاب به ایشان عرضه داشت:
«اى سرور زنان! اگر ابوالحسن علی علیه‏ السلام قبل از این كه مردم با ابوبكر بیعت كنند، با آنان سخن مى‌گفت و روشنگرى مى‌نمود، ما از او روی‌گردان نمی‌‏شدیم، و با فرد دیگرى بیعت نمى‌‏كردیم! / يَا سَيِّدَةَ النِّسَاءِ! لَوْ كَانَ أَبُو الْحَسَنِ تَكَلَّمَ فِي هَذَا الْأَمْرِ وَ ذَكَرَ لِلنَّاسِ قَبْلَ أَنْ يَجْرِي هَذَا الْعَقْدُ، مَا عَدَلْنَا بِهِ أَحَداً»

حضرت فرمود: «مرا به حال خود واگذار، كه خداوند بعد از جریان غدیر خم براى هیچ كس عذر و بهانه‌‏اى قرار نداده است / إِلَيْكَ عَنِّي، فَمَا جَعَلَ‏ اللَّهُ‏ لِأَحَدٍ بَعْدَ غَدِيرِ خُمٍّ مِنْ حُجَّةٍ وَ لَا عُذْر» دلائل الإمامة؛ ص ۱۲۲

هفت شاخصه مهم در «درس خارج» / هادی سروش

شبکه اجتهاد

خانه / آخرین اخبار / هفت شاخصه مهم در «درس خارج»

هفت شاخصه مهم در «درس خارج»

 

حجت‌الاسلام سروش تبیین کرد؛

 

هفت شاخصه مهم در «درس خارج»

دی ۱, ۱۴۰۰ آخرین اخباراجتهاد و اصول فقهاندیشوران فقهی

حجت‌الاسلام ‌هادی سروش، با تأکید بر اینکه تا به امروز ظرفیت‌های دانش وسیع و پخته فقه مغفول مانده و از امکانات آن به طور کامل بهره گیری نشده است، گفت: امروز به تقویت شاخصه‌های مهمی در فقه احتیاج داریم که این شاخصه‌ها «توجه به آیات قرآن»، «تلفیق قواعد و روایات»، «عقل و بنای عقلا»، «شریعت سهله و سمحه» و «تقویت روابط میان فقها و روشنفکران» هستند. این استاد حوزه و پژوهشگر علوم دینی معتقد است که درس خارج استوار بر متن است، اما با پژوهش جدید و نگاه‌های نقادانه همراه می‌باشد؛ از سوی دیگر همه پژوهش‌ها و نقادی‌ها نسبت به هر متنی در چارچوب کتاب، سنت و عقل قابل عرضه است و می‌تواند یک درس خارج مترقی و قابل قبولی را ارایه کند.

به گزارش شبکه اجتهاد، حجت‌الاسلام و المسلمین‌هادی سروش، درباره وضعیت فعلی دروس خارج از نظر کیفی و موضوع شناسی، به «شفقنا» گفت: بنده حدود ۳۰ سال در محضر بزرگان و اساتید، درس خارج را درک کردم و در حال حاضر از دور در جریان مباحث و موضوعات فقهی هستم و معتقدم که فقه دارای امکانات بسیار وسیع و یک سابقه ۱۴۰۰ ساله است. فقه از یکسری قواعد بسیار پخته برخوردار است که کاملاً می‌تواند به فضای فکری و ترسیم نمودار رفتار و اعمال نه تنها متدینین بلکه برای هر کسی که می‌اندیشد و علاقه مند است منظم زندگی کند و در زندگی خود دارای رهاوردهای معنوی و مادی باشد، کمک کند. اما باید اعتراف کنیم که متأسفانه نتوانستیم از این دانش گسترده و ارزشمند و این توانایی و پتانسیل بسیار عظیمی که در فقه قرار داده شده، به درستی استفاده کنیم.

ظرفیت‌های وسیع فقه مغفول مانده است/ عنصر اصلی درس خارج باید نقد، بررسی، پژوهش و ارایه راه‌های جدید باشد

وی ادامه داد: تأسف دیگری که باید به آن اعتراف کنم، این است که نه تنها به صورت کامل و جامع از امکانات وسیع فقه بهره مند نشدیم بلکه حتی در برخی از موارد با استفاده از بعضی از زوایای فقه و به فراموشی سپردن برخی دیگر از زوایای آن، فقه را در نگاه برخی از اقشار جامعه، افراد تحصیل کرده و روشنفکر مورد اتهام قرار دادیم در حالی که فقه چنین نیست.

این محقق و پژوهشگر علوم دینی با بیان اینکه معیار و محور درس خارج براساس متنی دقیقی به نام فقه شکل می‌گیرد، گفت: درس خارج یعنی خارج از متن، همه کسانی که در یک کلاس و درس علمی شرکت می‌کنند، طبیعتاً یک متن درسی دارند، اما تحصیلات عالیه این اجازه را به استاد و دانش پژوه خود می‌دهد که از آن متن پا را فراتر و آن را به نقد و بررسی بگذارد و نظرات کامل تری را نسبت به آن متن ارایه کند. بررسی و ارایه نظر کامل تر نسبت به آن متنی که به صورت آکادمیک و کلاسیک مورد درس و بحث میان شاگرد و استاد بوده را درس خارج می‌گویند. بنابراین عنصر اصلی درس خارج باید نقد، بررسی، پژوهش و ارایه راه‌های جدید براساس متون باشد.

وی افزود: درس خارجی که از متن بیرون باشد، به این معنا که کاملاً بیگانه از متن باشد، این درس دیگر درس خارج نیست و از چارچوب بیرون است. درس خارج استوار بر متن است، اما با پژوهش نو و با یکسری از نگاه‌های نقادانه جدید همراه می‌باشد. کتاب، سنت و عقل چارچوبی است که همه پژوهش‌ها و نقادی‌ها نسبت به هر متنی در این چارچوب قابل عرضه است و می‌تواند یک درس خارج مترقی و قابل قبولی را ارایه کند.

سروش با بیان اینکه درس خارج از برکات حوزه‌های علمیه شیعه است و باید قدر آن را بدانیم، عنوان کرد: درس خارج به این شکلی که در حوزه‌های علمیه شیعه توسط مجتهدین و مراجع مطرح است، در حوزه‌های علمیه اهل تسنن وجود ندارد. مواد درسی اهل تسنن بسیار محدودتر از مواد درسی یک طلبه در حوزه علمیه شیعی است. اهل سنت با اتمام کتاب فقه شافعی خود را مجتهد می‌دانند، اما در حوزه‌های علمیه شیعه بعد از خواندن متن‌های قوی مثل شرح لمعه که در چهار جلد جدید چاپ شده و کتاب مکاسب شیخ اعظم که ۶ جلد است، نوبت به درس خارج می‌رسد و درس خارج توسعه‌‌ای در نقادی و پژوهش‌های جدید دارد. بنابراین استواری درس خارج حوزه‌های علمیه شیعه بر کتاب‌ها و متن‌های بسیار قوی درسی، شرح لمعه و کتاب مکاسب و کتب و متون غیر درسی، متن دقیق «شرایع، محقق حلی» و مخصوصاً کتاب با عظمت جواهر مرحوم شیخ محمدحسن نجفی معروف به صاحب جواهر است.

جهش‌های علمی در دروس خارج/ مقایسه‌‌ای میان درس خارج حوزه نجف و درس خارج حوزه قم

وی به تاریخچه‌‌ای از درس‌های خارج حوزه علمیه شیعه اشاره و خاطرنشان کرد: درس‌های خارج در حوزه علمیه شیعه دارای جهش‌های قابل استفاده و فخرآوری بوده است. در دوره شیخ طائفه یا شیخ طوسی یعنی هزار سال پیش یک جهش جدی در فقه شیعی و درس خارج اتفاق افتاد که البته چه بسا جرقه آن به دست سیدمرتضی زده شد و شاگرد ایشان شیخ طوسی آن را تکمیل کرد و واقعاً در آن زمان طوفانی در فقه و درس‌های خارج اتفاق افتاد. بعد از شیخ طائفه این مسیر ادامه داشت تا دوره محقق حلی که جهش بهتر و بیشتری داشت و حتی در تاریخ می‌خوانیم که فقط چند جلسه خواجه نصیرالدین طوسی در درس محقق حلی به صورت احترام یا تشریفاتی شرکت کرد و یک تا دو سوالی که خواجه نصیرالدین طوسی در تطمیع بحث محقق حلی داشت، باعث یکسری از جهش‌های خوبی در درس خارج در دوره‌های گذشته شد. از آن دوره تا حدود ۳۰۰ سال پیش، حوزه علمیه نجف رشد بسیار قابل قبول و چشمگیری پیدا کرد.

این محقق و پژوهشگر علوم دینی مقایسه‌‌ای میان درس خارج حوزه نجف و درس خارج حوزه قم داشت و گفت: حوزه علمیه نجف از زمان سیدمرتضی و شاگرد ایشان شیخ طوسی آغاز شد و تا زمان بزرگانی مانند کاشف الغطاء، صاحب جواهر و شیخ انصاری ادامه پیدا کرد تا به شاگردان شیخ رسید. پس از آن، مرحوم آخوند خراسانی، شاگردان ایشان و اعاظم دیگر حوزه علمیه نجف را اداره فرمودند. یکی از دست پرورده‌های حوزه علمیه نجف مرحوم حاج عبدالکریم حائری است که در نجف و سامرا تحصیلات خود را گذراند و سپس حوزه علمیه قم را تأسیس فرمودند.

وی اظهار کرد: درس خارج در حوزه علمیه قم و درس خارج در حوزه علمیه نجف هر دو براساس متن‌های قوی فقهی است، اما سبک نجف با سبک قم در درس خارج می‌تواند تفاوت‌هایی داشته باشد. در درس‌های خارج به سبک نجف بیشتر توجه روی قواعد است؛ اما سبک درس خارج در حوزه علمیه قم بیشتر تکیه بر متون روایات، شکل روایات و دلالت‌های روایات است. در سبک درس خارج نجفی یکسری از دقت‌های عقلی را می‌بینیم، اما در سبک درس خارج قم بیشتر نگاه‌های عرفی را شاهد هستیم.

سروش درباره وضعیت مطلوب دروس خارج و ضرورت تغییر در رویه‌ها و موضوعات کرسی‌های درس خارج، گفت: با توجه به وضعیت امروز درس خارج و برای اینکه دروس خارج برای جهان امروز نوعی فقه کارآمد باشد، به هفت شاخصه مهم در این دروس احتیاج داریم؛ البته تبیین این شاخصه‌ها بدین معنا نیست که درس‌های خارج ما خالی از این رئوس هستند، اما باید بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد.

در دروس خارج به متن قرآن بیشتر توجه شود

وی بیان کرد: شاخصه اولی که باید در دروس خارج مورد توجه قرار گیرد، این است که به متن قرآن بیشتر توجه کنیم. متاسفانه در بحث‌های درس خارج و بحث‌های فقهی توجه کمتری به آیات شریفه قرآن داشته و داریم. ما فقیهانی داشتیم که فقط روی قرآن و فقهی که از قرآن برداشت می‌شود، کار کردند مانند مرحوم محقق اردبیلی کتابی به نام «زبده البیان» دارد که در رابطه با احکامی است که در قرآن آمده؛ یا فاضل سیوری کتابی به نام «کنز العرفان» دارد که احکام فقهی آن از قرآن استخراج شده است.

شواهد نشان می‌دهد که در زمینه قرآن نیاز به کار جدی داریم و باید آیات شریفه قرآن مورد توجه قرار گیرند. امام خمینی(ره) یک مبنای زیبایی در بحث‌های اصول دارند که در این فرصت نمی‌توانم به صورت مفصل به آن اشاره کنم، اما اجمالاً بیان می‌کنم که ایشان با یک نوآوری، در اصول قائل به عنوان خطابات قانونیه هستند. این خطابات قانونیه اکثراً از قرآن قابل استفاده است و محور اولی که در درس‌های خارج باید به آن بیشتر توجه شود، استخراج مباحث فقهی از آیات قرآن است؛ بسیاری از مسایلی که امروز با آن درگیر هستیم مانند قصاص، ارتداد و جهاد از همین طریق قابل حل هستند.

تلفیق قواعد و روایات در دروس خارج لازم است

سروش به شاخصه دوم و سوم اشاره و تصریح کرد: شاخصه دومی که در درس‌های خارج به آن توجه می‌شود، اما باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد، تلفیق قواعد و روایات است. پیشتر اشاره کردم که سبک درس خارج نجف بیشتر بر قواعد و سبک درس خارج قم بیشتر بر روایات تمرکز دارد، در حالی که تلفیق قواعد و روایات بسیار کمک دهنده است. قواعد فقهی، قواعدی پخته است که ۱۴ قرن روی آن کار شده و طبیعتاً می‌تواند بسیار راهگشا باشد مخصوصاً در نظامات معاملاتی و حقوقی بسیار مهم هستند. روایات نیز منبع فیض هستند و در درس‌های خارج در کنار قواعد باید مورد توجه قرار گیرند.

شاخصه سوم راجع به روایات است. بسیاری از اشکالاتی که امروز از سمت و سوی برخی از پژوهشگران در مباحث حقوقی به بحث‌های فقهی وارد می‌شود از ناحیه روایات ماست یعنی روایات را به گونه‌‌ای معنا می‌کنند و بعدها مورد نقد قرار می‌دهند، این مساله باید در درس خارج به صورت جدی دنبال شود، شبهات و مباحثی که در مورد روایات مطرح می‌شود، بررسی گردد و پژوهشی روی پژوهش و نگاهی روی نگاه و دقت نظری روی دقت نظرهای دیگر قرار گیرد. به عنوان مثال شرایط و موقعیت صدور یک روایت و حدیث بررسی شود، نباید فقط به شکل سنتی فضای روایات را بررسی کنیم و به این پاسخ برسیم که صدور این روایات در موقعیت و شرایط «تقیه بوده یا نبوده است» بلکه باید فضای بررسی روایات را توسعه بیشتری دهیم و دریابیم که چه تعصباتی در آن جامعه بوده که مثلاً امام صادق(ع) و امام باقر(ع) بیانی را در رابطه‌‌ای فرمودند.

وی ادامه داد: ممکن است برخی از تعصبات باعث شوند تا به لحاظ برخی از مصالح، بعضی از روایات صادر شود، این دسته از روایات باید شناسایی شوند و معانی دقیقی که از روایات استفاده می‌شود، عرضه شوند. به عنوان مثال یکی از مباحث بسیار مهم در درس خارج اصول که جای آن بسیار خالی است، بحث بررسی خبر واحد است. آقایان خبر واحد را بحث کردند که به دلیل قرآنی، یا دلیل روایی و عقلی یا بنای عقلا، حجت است؛ این اواخر برخی از مجتهدان بزرگوار خبر واحد را در مواردی که عقلا نمی‌پذیرند، بررسی کردند در حالی که اگر مفاد خبر واحد مخالف با برداشت عقلا باشد، آن را نمی‌پذیرند و می‌گویند که آن خبر واحد باید حتماً محفوف به قرائن صحت باشد مثل مرحوم آیت‌الله سیداحمد خوانساری که نظرشان در کتاب جامع المدارک همین است. بنابراین امروز نیازمند پژوهش جدید روی روایات هستیم، فضای روایات، عبارت‌هایی که صادر شده و مقدار حجیتی که می‌تواند داشته باشد باید در نظر قرار گیرد.

نگاه عقلانی در فقه تقویت شود

این محقق و پژوهشگر علوم دینی با بیان اینکه چهارمین شاخصی که لازم است در درس‌های خارج به آن توجه شود، بحث عقل و بنای عقلاست، گفت: در زمینه عقل و بنای عقلا مقدار زیادی از راه را آمدیم و مباحث مربوط به حسن و قبح عقلی جزو افتخارات کلام شیعه است که به اصول شیعه رسیده و در درس‌های خارج هم مطرح است، اما نباید به این مقدار اکتفا کرد. در بحث‌های عقلی باید توجه شود این عقل که فهمی دارد، آیا این فهم واقعاً مورد قبول ماست و مصالح و مفاسد را می‌فهمد یا بگوییم عقل دسترسی به حکم واقعی ندارد و احکامی که صادر می‌کند مورد قبول نیست. برخی از بزرگان مثل صاحب کفایه این نظر را ارایه فرمودند که عقل فعلی برای ما ملاک است یعنی همین مقدار که مصلحت‌ها و مقصدها را بتواند ارزیابی کند و بفهمد، دیگر نمی‌توانیم بگوییم که آن حکم در منافات با شرع است.

این استاد حوزه ادامه داد: امروز مباحث عقلی بسیار مهمی هستند و با توجه به نگاه عقلانی که در جامعه اسلامی و جوامع بشری اتفاق افتاده، حتماً باید این نگاه عقلانی در فقه تقویت شود؛ همچنین باید بنای عقلا که به نگاه عرف و نگاه فهم مردم که امروزه به افکار عمومی تعبیر می‌شود نیز مورد توجه قرار گیرد. برخی از اساتید و بزرگان ما می‌فرمودند همانطور که سرمان پایین است و کتاب را مطالعه می‌کنیم و ادله، قرآن و روایات را می‌بینیم، گاهی هم باید سر را بالا بیاوریم و جامعه، افکار عمومی، بنای عقلا، فهم مردم و مشکلات و نیازهای مردم را ببینیم و سپس وارد اجتهاد و پژوهش جدی شویم. به هر جهت ما در بحث بنای عقلا و نگاه به جامعه، قواعد بسیار مهمی در فقه داریم که می‌توانیم از آنها استفاده کنیم و در درس‌های خارج مطرح شود و مورد تضارب آرا قرار گیرد مانند قاعده لاضرر و لا حرج.

یک قاعده فقهی می‌تواند جامعه را اداره کند

سروش گفت: امام(ره) در کتاب‌های فقهی خود فرمودند که همین قاعده لاضرر و لا حرج می‌تواند کل جامعه را اداره کند، چقدر این حرف مهم است که یک قاعده فقهی می‌تواند جامعه را اداره کند. بنابراین باید با نگاه به جامعه، نیازهای جامعه و افکار عمومی پژوهش‌های جدیدی در مباحث درس خارج ارایه کنیم تا پس از درس‌های خارج به فتواها منتقل شوند و از فتاوا به متن جامعه بیایند.

وی شریعت سهله و سمحه را از دیگر شاخصه‌های مهم در دروس خارج دانست و عنوان کرد: طبق روایات، پیامبر(ص) تصریح فرمودند که شریعت محمدی(ص) یک شریعت سهله، آسان و سمحه‌‌ای است که بدون هیچ گونه دردسر و مضایقه‌‌ای تمام زوایایی که مورد نیاز انسان روزگار است، ارایه می‌کند.

این تضییق کردن‌ها که در فقه بوده شاید براساس شرایط جوامع گذشته بوده است. در جایی که ادله، قرآن، سنت و عقل اجازه می‌دهد، این تضییق‌ها را نباید در مباحث فقهی ببینیم تا از آنجا به فتوا و سپس به جامعه سرایت کند. اینکه تضییق‌ها و شریعت سهله و سمحه در کجا استدلال و به تعبیر امروز کلاسیک شود، باید در درس‌های خارج به خوبی بررسی گردد و سپس در سطح جامعه قرار گیرد. فقیهان بزرگی داشتیم که در این وادی کار کردند. در  کتاب بسیار پر ارزش محقق اردبیلی «مجمع الفائده و البرهان» که یک دوره‌‌ای از بحث‌های مهم فقهی است، مرحوم مقدس اردبیلی در موارد متعددی استدلال می‌کند به اینکه شریعت ما شریعت سهله سمحه است لذا امروز نیز این شاخص باید در درس‌های خارج مورد توجه قرار گیرد و آنجایی که ادله به ما اجازه می‌دهد، این شریعت سهله سمحه را نادیده نگیریم و موجبات تضییق و تنگ کردن دایره حلال و حرام خدا بر جامعه را فراهم نکنیم.

موضوعات جامعه روشنفکری مورد توجه قرار گیرد

وی ادامه داد: آخرین شاخصه‌‌ای که بسیار مهم است و البته در درس‌های خارج وجود دارد، اما باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد، رابطه‌‌ای است که بین دستگاه فقه و روشنفکری است. ما نمی‌توانیم به برداشت‌های پژوهشگران علوم تجربی و روشنفکران توجه نکنیم، آقایانی که با فقه آشنا هستند، می‌دانند که فقه حکم شرعی را بیان می‌کند و مدار حکم شرعی موضوع است یعنی حکم بر موضوع بار می‌شود، و این موضوع را کسی یا نهادی که مسئولیت دارد، مشخص و تعیین می‌کند که اینان همان افکار عمومی، پژوهشگران و دانشمندان علوم تجربی هستند چون بخشی از موضوعات، ارتباطی به فقیه پیدا نمی‌کند و ارتباط آن با غیر فقیهان است.

فقیهان باید در مباحث فقهی و در درس خارج خود با مبدأیی که این موضوعات را مورد بررسی قرار می‌دهد، ارتباط داشته باشند. اکنون بخشی مهمی از موضوعات را داریم که باید از نظر فقهی روی آنها بسیار کار شود. به عنوان مثال زمانی علمایی که ضد مشروطه بودند، اعلام کردند که مشروطه ضدیت با شرع دارد و محکوم است و می‌خواستند مجلس مشروطه خواهان آن روز را به توپ ببندند، در مقابل عده‌‌ای از فقیهان بودند که با تمسک به فقه و با تمسک به بحث مقدمه واجب که در بحث اصول مطرح است، اعلام نظر کردند که مقابله با مشروطه، شرعی و سزاوار نیست و حفظ مشروطه از باب مقدمه واجب، واجب است. فقیهانی که آن روز چنین فتوا و نظریه‌‌ای را ارایه کردند با دستگاه افکار عمومی و روشنفکران آن زمان ارتباط داشتند.

سروش بر برقراری ارتباط میان فقها و روشنفکران تأکید کرد و گفت: باید بپذیریم که یک جریان ضروری در جامعه دیروز و امروز ما، جریان روشنفکری است و جریان روشنفکری باید با فقه در تماس باشد و فقه هم باید با جریان روشنفکری در تماس باشد تا فاصله‌های آنان کم شود و بتوانند از یکدیگر استفاده کنند. بسیاری از موضوعات از جمله بحث رسانه، خانواده، هنر، حق انتخاب در مسایل سیاسی و اجتماعی، پزشکی، جوان، کودک، بین الملل و تعهدات بین المللی، دینداری و خروج از دینداری و موضوعات مختلف دیگری که مورد توجه جامعه مخصوصاً جامعه روشنفکری است باید در درس‌های خارج بیشتر مورد توجه قرار گیرد تا این فقهی که دارای امکانات وسیع است و قواعده پخته ۱۴ قرن بر آن گذشته و بسیار پژوهش‌های جدی دارد، در جامعه امروز مطرح شود و در آینده بتوانیم بهترین استفاده را از فقه و درس‌های خارج داشته باشیم.

    برچسبدرس خارج هادی سروش

    با "دین" چه کردند و چه میکنند ؟!  ✍ هادی سروش

    📝 با "دین" چه کردند و چه می کنند ؟!

    ✍ هادی سروش

    واقعیت این است که نگاه به "دین" در طول تاریخ ادیان الهی ، ما را به این نتیجه می رساند که چقدر ظلم و تعدی و جنایت در حق "دین" روا داشته شده ؟!
    برای بررسی اجمالی این موضوع نخست هماهنگی دین با فطرت را به نظاره نشینیم و سپس ظلم ها و جفاهایی که بر دین رفته است و نتایج شوم را آن نظری پر غم داشته باشیم.


    🔴 هماهنگی فطرت با دین

    از آنجا که دین با فطرت هماهنگ است ، پس ؛ 
    📍اولا ؛ زیباست ، برای همین‌است که لذت بخش و جذاب است.
    📍ثانیا ؛ تامین کنند‌ه نیازهای روحی و حتی مادی است.
    📍و ثالثا ؛ بالاترین پشتوانه اخلاق و کلید امنیت است. 
    پس دین ؛ سعادت بخش دنیا و آخرت است.


    🔴 ظلم های ورا شده بر دین !

    اما در دنیای امروز با این حقیقت دلنشین چه ها که نشده ؟! 
    از یک سوی ؛ دین را ناهماهنگ با فطرت قرار دادند ! 
    و از سوی دیگر ؛ دین را عامل طرد کننده دانش روز معرفی کردند ! 
    و از سوی سوم ؛ به بهانه دروغینِ دینداری، در مقابل اخلاق وحقوق آدمیان ایستادند !
    و از سوی چهارم ؛ آمدند و با ابزار دینی ، توجیه کننده رفتار غلط ارباب قدرت شدند !! 

    در این نقطه "پدیده ای خیره کننده" در جامعه رخ میدهد و آن این است که افراد به راحتی "دین گریز" میشوند و به قول استاد مطهری ؛  "یخرجون من دین الله افواجا" !


    🔴 چرا دین گریزی ؟!

    یک سوال نه تنها ذهن دینداران و دین دوستان را درگیر کرده بلکه هر اندیشه ای را درگیر کرده ، واقعا چرا چنین است؟

    🔻نظریه اول :
    دو نحله فکریِ مقدس مآبان و فرنگی مآبان که هیچ تناسب فکری باهم ندارند اما اینجا ، یعنی در پاسخ به این پرسش اتفاق نظر دارند و میگویند: اگر مردمان در عین وجود گرایش به دین که در نهان شان تعبیه شده ، مخالفت با دین می ورزند به این علت است که ؛ دین با طبیعت بشر مخالف است ، و افراد در این تنازع ، گرایش به طبیعت را ترجیح میدهند و از دین گریزان میشوند.

    🔻نظریه دوم:
    در پاسخ به پرسش فوق براین باور است ؛ گرایشِ دینی یک غریزه است و ما این غریزه را بجای تعامل با غزائز دیگر مانند شهوت ، ثروت ، قدرت و .. ، به تعارض با آنها وا داشته ایم ، نتیجه اش "دین گریری" شده است.


    🔴 تعارض سازی های دینی!
     
    📌به اسم زهد ، دین و دینداری را در برابر بهرمندی از رفاه و ثروت قرار دادیم!
     
    📌به اسم رهبانیت و عفت،دین را در برابر غریزه جنسی و .. قرار داده ایم !
     
    📌به اسم ایمان ، دین را در برابر علم ودانش قرار داده ایم !

    📌به اسم دفاع از حقوق یک طبقه خاص مثل حاکم ، دین را در برابر حقوق عمومی قرار داده ایم !

    📌به اسم مصلحتی که منتهی به دین کرده ایم ، مانع بزرگی در بهرمندی عموم شهروندان از چیزهائی شده ایم که اتفاقا خواص بدون هیچ مشکل و مانعی از آن بهرمند هستند !

    📌به اسم رعایت حدودشرعی ، نتوانسته ایم با زندگی جدید و نیازهای جدید مردم هماهنگ شویم!

    📌به اسم شریعت ، نتوانسته ایم توسعه واقعی میدان عقل را ، حرمت قائل شویم ، و عقل را محدود و غریبه قرار دادیم !

    📌به اسم اقامه دین در بستراجتماع ، دین را وارد مرزهای شخصی قدرت کردیم تا جائیکه اهل ریاست با ابزار دین بر هستی مردم مستولی شدند.

    🔺همه ی مشکل به اینجا ختم میشود که ؛  دین را "پشتوانه ثروت و قدرت خواص" قرار داده شده است !
    اینجا دیگر "دین گریزی" نیست ؛ بلکه حقیقت امر این است که "دین ستیزی"  شکل گرفته است!


    🔴 دینداران بی دین!

    "دین گریزی ودین ستیزی" ضایعه ای بس جانکاه است که بر پیکره دین وارد میشود. کسانی خنجر بر شاهرگِ دین میگذارند و باعث دین گریزی ها و دین ستیزی ها میشوند که در یا سابقه دینداری دارند و یا همکنون در حوزه دینی تعریف میشوند!

     شهید آیت الله مطهری بخوبی، چهره سابق و لاحقِ "دیندارانِ بی دین" را مورد بررسی قرار داده و مینویسد:
    "عده ای بی دین انند ، وگروهی دینداران بی دین شده هستند ، و گروه سوم دینداران ظاهریی هستند که خیلی بی دین و درنده اند !
    افرادى كه به دين مى گروند و سپس بيرون مى روند از افرادى كه از اول گرايش پيدا نكرده اند خشن تر و ضد انسان ترند ! اما خطرناك تر از اين طبقه، متدينان منحرف شده و كج سليقه خشكه مقدس اند. اين طبقه علاوه بر اينكه عواطف انسانى شان تحت الشعاع عاطفه دينى قرار گرفته و از تأثير مستقل افتاده، نيروى دين به حكم اينكه منحرف شده اثر خود را نمى بخشد و از آن طرف چون زايل نشده و به صورت انحرافى كار مى كند به همان قدرت كه مقتضاى نيروى دين است فعال است. اينها ديگر از هر سَبُع خطرناك تر و وحشتناك ترند. تاريخ نشان مى دهد كه بى رحمانه ترين جنگها، كشتارها، زجر و شكنجه ها به وسيله خشكه مقدسان صورت گرفته است. بزرگترين نمك نشناسى ها را اينها انجام مى دهند زيرا يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً. جنگهاى صليبى، جنگهاى خوارج، حتى فاجعه كربلا ساخته دست اين طبقه است."(مجموعه آثار ۶۱۸/۱۹)

    🆔https://t.me/soroushmarefat

     
      BLOGFA.COM